برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1290 100 1

wired

/ˈwaɪərd/ /ˈwaɪəd/

(امریکا - خودمانی - به ویژه ساختمان) سیم کشی شده به منظور استراق سمع، سیم دار، سیم کشی شده، سیم کشیده، مفتول دار، پیم پیچ شده

بررسی کلمه wired

صفت ( adjective )
(1) تعریف: equipped with wires.

- The house is wired so that the power can be turned on.
[ترجمه آناهیتا] خانه سیم کشی شده است تا برق بتواند روشن شود.
|
[ترجمه ترگمان] خانه به طوری برنامه‌ریزی شده‌است که امکان دارد برق روشن شود
[ترجمه گوگل] خانه سیمی است تا قدرت را روشن کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: made from or consisting of wire.

- wired sculpture
[ترجمه ترگمان] که سیم‌کشی شده
[ترجمه گوگل] مجسمه سازی سیمی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: bound with a wire or wires.

(4) تعریف: (slang) equipped with secret listening devices.

(5) تعریف: (slang) tense with excitement, esp. ...

واژه wired در جمله های نمونه

1. he wired in his resignation
استعفای خودش را با تلگراف فرستاد.

2. the statues were wired together
مجسمه‌ها با سیم به هم بسته شده بودند.

3. be careful, the room is wired
مواظب باش در اتاق وسایل استراق سمع کار گذاشته‌اند.

4. If a plug is wired incorrectly, it can be dangerous.
[ترجمه ترگمان]اگر یک پلاگین به طور غلط سیم‌کشی شده باشد، می‌تواند خطرناک باشد
[ترجمه گوگل]اگر پلاگین اشتباه سیم کشی شده باشد، می تواند خطرناک باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The cooker is not yet wired in to the main supply.
[ترجمه ترگمان]زودپز هنوز به منبع اصلی متصل نشده است
[ترجمه گوگل]اجاق گاز هنوز به منبع اصلی وصل نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He wired for his son immediately.
[ترجمه ترگمان]فورا برای پسرش برنامه‌ریزی کرد
[ترجمه گوگل]او بلافاصله پسرش را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

معنی عبارات مرتبط با wired به فارسی

glass wire شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
(کامپیوتر)، سیم‌بندی شده (hardwired هم می‌نویسند)، سیم‌بندی شده،سیم‌بستی،هم‌پیوند

معنی wired در دیکشنری تخصصی

wired
[برق و الکترونیک] سیم کشی شده
[برق و الکترونیک] اتصال و " سیمی
[کوه نوردی] گُوِة سیمی
[برق و الکترونیک] اتصال یا " سیمی
[کامپیوتر] سیستم بندی شده ، سیسم بندی سخت افزاری مربوط به اتصال فیزیکی دو قطعه از تجهیزات الکترونیکی بایک کابل ( سیم )

معنی کلمه wired به انگلیسی

wired
• wired clothing or material has wires sewn into it in order to keep it stiff.
• if a place is wired, it is connected by electrical wires to an alarm system, in order to discourage burglars from entering it.
• if someone or something is wired, hidden microphones have been placed on them or in it, so that conversations can be listened to by someone outside.
• see also wire.
wired up
• networked, connected, linked up, connected by wires

wired را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دیاکو ابراهیمی
نشئه ‌(پس از مصرف مشروب و مواد)
زهره
very active
به خصوص بعد از مصرفcoffee زیاد یا مصرف دارو
ایمان ملکی
- تعیین شده به وسیلۀ‌ ژنتیک، ساخته شده به شکلی ثابت
Our brains are wired in terms of how we respond to changes in energy balance
بانو
متصل بودن - مرتبط بودن- برنامه ریزی شدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wired
کلمه : wired
املای فارسی : ویرد
اشتباه تایپی : صهقثی
عکس wired : در گوگل

آیا معنی wired مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )