انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 900 100 1

بررسی کلمه wisdom

اسم ( noun )
(1) تعریف: the state of being wise.
مترادف: sagacity, sageness, sapience
مشابه: brains, intelligence, sense, smartness, smarts, wit

- In his wisdom, he found the solution that was the key to our greatest dilemma.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در خردمندی او، راه حلی پیدا کرد که کلید بزرگ‌ترین معضل ما بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در خرد او، راه حل را پیدا کرد که کلید بزرگترین معضل ما بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: an understanding of that which is true or good combined with an ability to make sound judgments.
مترادف: acumen, common sense, judiciousness, reason, sagacity, sageness
متضاد: folly
مشابه: brains, insight, intelligence, prudence, sense, smarts, understanding, wit

- One can gain wisdom through experience.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] انسان می‌تواند از طریق تجربه عقل به دست آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می توان از طریق تجربه عقل را بدست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: scholarly learning.
مترادف: knowledge, learning
مشابه: education, erudition, scholarship

واژه wisdom در جمله های نمونه

1. wisdom and learning do not always go hand in hand
ترجمه عقل و دانش همیشه لازم و ملزوم یکدیگر نیستند.

2. wisdom is the crown of monarchs
ترجمه خرد افسر شهریاران بود.

3. wisdom tooth
ترجمه دندان عقل

4. his wisdom irradiated the most difficult subjects
ترجمه بصیرت او مشکل‌ترین مطالب را روشن می‌کرد.

5. infinite wisdom
ترجمه عقل بی حد و حصر

6. ripe wisdom
ترجمه عقل کامل

7. the wisdom of the past ages
ترجمه دانش دوران‌های گذشته

8. an excavated wisdom tooth
ترجمه دندان عقل توخالی شده

9. his manifold wisdom
ترجمه خردمندی همه جانبه‌ی او

10. pearls of wisdom
ترجمه گوهرهایی از خرد

11. want of wisdom
ترجمه فقدان عقل و درایت

12. cut one's wisdom teeth
ترجمه به عقل رسیدن،عاقل شدن

13. bitter defeats increased his wisdom
ترجمه ناکامی‌های تلخ عقل او را بیشتر کرد.

14. ensuing events proved the wisdom of his action
ترجمه رویدادهای بعدی خردمندانه بودن عمل او را اثبات کرد.

15. to possess knowledge and wisdom
ترجمه از دانش و عقل برخوردار بودن

16. you must supplant sentimentality with wisdom
ترجمه شما باید عقل را جانشین احساسات کنید.

17. a man of mellow age and wisdom
ترجمه مردی جاافتاده و خردمند

18. a philosopher who dispenses pearls of wisdom
ترجمه (مجازی) فیلسوفی که مرواریدهای عقل و درایت خود را پراکنده می‌کند

19. to avoid offending the workers, we need wisdom and diplomacy
ترجمه برای اینکه باعث رنجش کارگران نشویم باید عقل و تدبیر به کار بریم.

20. (e. burke) government is a contrivance of human wisdom
ترجمه دولت ساخته‌ی عقل بشر است.

21. True wisdom is know what is best worth knowing, and to do what is best worth doing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عقل واقعی چیزی است که ارزش دانستن دارد و انجام دادن آنچه که ارزش انجام دادن را دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حکمت واقعی بدانید که بهترین چیز را بدانید و آنچه را که ارزش انجام دادن دارد، انجام دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. ’Tis altogether vain to learn wisdom and yet live foolishly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به کلی بی‌هوده است که عقل و شعور یاد بگیرد و در عین حال ابلهانه زندگی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]'Tis به طور کامل بیهوده برای یادگیری حکمت و در عین حال زندگی احمقانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Learn wisdom by the follies of others.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از the دیگران عقل خود را یاد بگیرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با احتیاط دیگران، عقل را بیاموزید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. To care for wisdom and truth and the improvement of the soul is far better than to seek money and honour and reputation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای مراقبت از حکمت و حقیقت و بهبود روح، بهتر از آن است که به دنبال پول و آب‌رو و شهرت باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مراقبت از حکمت و حقیقت و بهبود روح بسیار بهتر از جستجوی پول و افتخار و شهرت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Wisdom is only found in truth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عقل فقط در حقیقت پیدا میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حکمت فقط در حقیقت یافت می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Experience is the mother of wisdom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجربه مادر عقل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجربه مادر عقل است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف wisdom

معرفت (اسم)
knowledge , awareness , learning , comprehension , wisdom , cognition , education , science , osmose , kenning
خرد (اسم)
understanding , reason , intelligence , brain , mind , wisdom , intellect , nous
حکمت (اسم)
philosophy , saying , motto , wisdom , doctrine
فضیلت (اسم)
knowledge , learning , scholarship , wisdom , erudition , scholarism
عقل (اسم)
reason , mind , wisdom , intellect , nous , wits , sapience
دانش (اسم)
knowledge , learning , witting , letter , scholarship , wisdom , science , kenning , lore
دانایی (اسم)
knowledge , sagacity , wisdom , sapience
فرزانگی (اسم)
wisdom

معنی عبارات مرتبط با wisdom به فارسی

دندان عقل
پنداشت همگان، نظر قاطبه، عقیده ی عمومی
هوشیاری مار خردمندی

معنی کلمه wisdom به انگلیسی

wisdom
• knowledge; insight, common sense ; opinion; reason; words of wisdom
• wisdom is the ability to use your experience and knowledge to make sensible decisions and judgements.
• if you talk about the wisdom of an action or decision, you are talking about how sensible it is.
wisdom of solomon
• wit, extreme intelligence, cleverness
wisdom tooth
• grinding most internal tooth which grows during adolescence and usually has to be removed for the teeth to grow straight
• your wisdom teeth are the four teeth at the back of your mouth which usually grow much later than your other teeth.
acquired wisdom
• attainment of understanding and judiciousness
conventional wisdom
• common sense, basic intelligence
great wisdom
• deep understanding, immense knowledge, profound insight
portal of wisdom
• gate of knowledge
street wisdom
• knowledge gained from experience as opposed to knowledge gained from education

wisdom را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی wisdom

yeganeh ١٦:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
علم یا دانستنی
|

عليرضا كريمي وند ١٧:٥٤ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
Our behavioral responses are caused by cardiac emotions rather than intelligent calculations
|

a.r ١٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
the ability to discern or judge what is true, right, or lasting
insight
scholarly knowledge or learning; common sense
good judgment
the sum of learning through the ages
knowledge
a wise outlook, plan, or course of action
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/٠٣
فرزانش
|

اسماعیل آخوندی ٠٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠٣/٠٥
شناخت، بینش
|

پیشنهاد شما درباره معنی wisdom



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

SsMoein > آرتوش
هادی ملک > Hellishly hot
sara > clean the stable
آرنیکا > Case
HENGAME > فصل
HENGAME > گل
علی شیرزادی > کاید
آرنیکا > markers

فهرست پیشنهادها | نگارش واژه نو

توضیحات دیگر

معنی wisdom
کلمه : wisdom
املای فارسی : ویزدم
اشتباه تایپی : صهسیخئ
عکس wisdom : در گوگل


آیا معنی wisdom مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )