برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1355 100 1

withheld

بررسی کلمه withheld

( verb )
• : تعریف: past tense and past participle of

واژه withheld در جمله های نمونه

1. the police withheld from arresting them
پلیس از بازداشت کردن آنها خودداری کرد.

2. Consent will not be unreasonably withheld.
[ترجمه ترگمان]رضایت و رضایت بدون دلیل و عدم رضایت خاطر از بین نخواهد رفت
[ترجمه گوگل]موافقت بدون دلیل برطرف نخواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Police withheld the dead boy's name yesterday until relatives could be told.
[ترجمه Mansoor] روز گذشته،پلیس، تا قبل از اطلاع رسانی به بستگان فرد جانباخته، از افشای نام وی خودداری کرد.
|
[ترجمه ترگمان]پلیس نام پسر مرده را دیروز تا زمانی که بستگانش بتوانند به آن‌ها گفته شود، نگه داشت
[ترجمه گوگل]پلیس روز گذشته نام پسر مرده را رد کرد تا بتواند به خویشاوندان گفته شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Names of the dead and injured are being withheld pending notification of relatives.
[ترجمه ترگمان]اسامی افراد کشته‌شده و زخمی‌ها هنوز در انتظار اطلاع از بستگان نگه‌داشته نشده است
...

معنی کلمه withheld به انگلیسی

withheld
• hold back; restrain, keep in check; retain, deduct; refrain from giving

withheld را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خسروی
متوقف شدن، منع کردن، مضایقه کردن
zahra
متوقف شدن
Yazdan
خودداری کردن
میلاد علی پور
دریغ کرد، امتناع کرد
شمس الدین
مترادف با hide
پنهان کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی withheld مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )