برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1362 100 1

woo

/ˈwuː/ /wuː/

معنی: خواستگاری کردن، اظهار عشق کردن با، عشقبازی کردن با، جلب لطف کردن
معانی دیگر: اظهار عشق کردن، عشقبازی کردن، جلب کردن، به دست آوردن، دنبال چیزی رفتن، منت کشیدن

بررسی کلمه woo

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: woos, wooing, wooed
(1) تعریف: to seek to win the love or approval of, esp. as a spouse; court.
مترادف: court, romance
مشابه: chase, date, propose, pursue, seduce, see

(2) تعریف: to seek to achieve or obtain.
مترادف: pursue, seek, solicit
مشابه: chase, covet, hanker, quest

- He wooed success.
[ترجمه ترگمان] او موفقیت خود را به دست آورد
[ترجمه گوگل] او موفق شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to solicit or invite (some consequence or result).
مترادف: ask, court, encourage, invite, solicit
مشابه: beg, demand, entreat, petition, request, urge, welcome

- In his extravagance, he woos financial ruin.
[ترجمه ترگمان] توی اسراف کاری که میکنه، خرابی مالی داره
[ترجمه گوگل] او در خرج خود، خرابکاری مالی را از بین می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: wooingly (adv.)
• : تعریف: to seek the aff ...

واژه woo در جمله های نمونه

1. to woo trouble
دنبال دردسر گشتن

2. a politician who tries to woo the public with flattery
سیاستمداری که می‌کوشد با چاپلوسی عامه را جلب کند

3. Men are April when they woo,December when they wed;maids are May when they are maids,but the sky changes when they are wives.
[ترجمه ترگمان]مردان آوریل هستند وقتی که ازدواج می‌کنند، دسامبر، وقتی که ازدواج می‌کنند؛ خدمتکارها در ماه مه هستند، اما وقتی زن هستند، آسمان عوض می‌شود
[ترجمه گوگل]مردان ماه آوریل هنگامی که در ماه دسامبر با هم ملاقات می شوند، خدمتکاران ماه مه هستند که خدمتکار هستند، اما وقتی که آنها همسر هستند، آسمان تغییر می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All attempts by the Socialists to woo him back were spurned. Similar overtures from the right have likewise been rejected.
[ترجمه ترگمان]همه تلاش سوسیالیست‌ها برای جلب توجه او رد شد پیشنهادهای مشابهی نیز از سمت راست نیز رد شده‌است
[ترجمه گوگل]تمام تلاش های سوسیالیست ها برای عقب نشینی او از بین رفت به همین ترتیب از طرف راست نیز از این جهت رد شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The party has been trying to woo the voters with promises of electoral reform.
[ترجمه ترگمان]این حزب در تلاش بر ...

مترادف woo

خواستگاری کردن (فعل)
match , suit , husband , woo
اظهار عشق کردن با (فعل)
woo
عشقبازی کردن با (فعل)
woo
جلب لطف کردن (فعل)
woo

معنی کلمه woo به انگلیسی

woo
• court; run after; ask for, look for; bring upon oneself; persuade
• if you woo people, you try to get them to help or support you.
• when a man woos a woman, he tries to make himself attractive to her, because he wants to marry her; an old-fashioned use.
woo fame
• chase fame, pursue opportunities to become famous
pitch a woo
• make love to, flirt with, make romantic gestures to
sling woo
• embrace, kiss, "make out" (slang)

woo را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رومینا
به دنبال حمایت کسی بودن
حمایت و طرفداری کسی رو خواستن
to try to get the support of sb (oxford)
e.g.
voters are being wood with promises of lower taxes
فواد بهشتی
مجاب کردن، (به انجام کاری) واداشتن، ترغیب و تشویق کردن - راضی کردن، قانع کردن
المیرا
Woo = attract
جلب توجه
المیرا
Attract = woo
جلب توجه کردن
The directors tried yo woo the suppor of union
مدیران تلاش کردند تا حمایت اتحادیه را جلب کنند.
Saeedi
متقاعد کردن، مجاب کردن
خشایار نوروزی
دل کسی را بدست آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی woo
کلمه : woo
املای فارسی : وو
اشتباه تایپی : صخخ
عکس woo : در گوگل

آیا معنی woo مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )