برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1353 100 1

wood

/ˈwʊd/ /wʊd/

معنی: چوب، بیشه، درختستان، هیزم، جنگل، چوبی، چوبی، درخت کاری کردن، الوار انباشتن
معانی دیگر: گرنت وود (نقاش امریکایی)، (معمولا جمع) بیشه، درود، الوار، هیمه، بشکه (چوبی)، ویژه ی چوب یا هیمه، (به ویژه برای سوخت) چوب دادن (به)، هیزم رساندن، هیمه تهیه کردن، رجوع شود به: firewood، (جمع) سازهای بادی چوبی، (بازی گلف) چوگان سرچوبی، رشد کننده یازیست کننده در چوب، چوب زی، جنگل کاری کردن، از درخت پوشاندن، هیزم گیری کردن، سوخت گیری کردن، (قدیمی)، دیوانه، (به طور خشونت آمیز) عصبانی

بررسی کلمه wood

اسم ( noun )
(1) تعریف: the hard substance lying under the bark that composes the trunk and branches of a tree.

(2) تعریف: such a substance cut and dried for use as a building material; lumber; timber.
مشابه: lumber, timber

(3) تعریف: such a substance used for fuel; firewood.

(4) تعریف: (usu. pl.) a collection of trees growing close together in one area; forest; grove.

(5) تعریف: a wooden-headed golf club.
صفت ( adjective )
(1) تعریف: made of or used for wood.
مشابه: wooden

(2) تعریف: living or found in wood or woods.

- wood animals
[ترجمه ترگمان] حیوانات چوب
[ترجمه گوگل] حیوانات چوب
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: woods, wooding, wooded
(1) تعریف: to plant or cover with trees.
مشابه: forest

(2) تعریف: to furnish or fuel with wood.
...

واژه wood در جمله های نمونه

1. wood ashes are leached to extract lye
به منظور به‌دست آوردن قلیاب خاکستر چوب را فروشویی می‌کنند.

2. wood cement
چسب چوب

3. wood deteriorates faster in damp places
چوب در جاهای مرطوب زودتر خراب می‌شود.

4. wood does not sink in water
چوب در آب فرو نمی‌رود.

5. wood floats on water
چوب روی آب شناور می‌ماند.

6. wood for the fireplace
هیزم برای شومینه

7. wood paneling for the walls
قاب چوبی برای دیوارها

8. wood polish
ماده‌ی جلا دهنده‌ی چوب

9. wood pulp
خمیر چوب

10. wood sheathed with tin
چوبی که روی آن حلبی کشیده‌اند

11. wood spirit
چکیده‌ی چوب

12. wood that saws easily
چوبی که به آسانی اره می‌شود

13. dry wood burns easily
چوب خشک به آسانی می‌سوزد.

14. fat wood
چوب انگم‌دار

15. if wood is not painted it will perish
...

مترادف wood

چوب (اسم)
shaft , stick , bat , rod , wood , timber , stave , spunk
بیشه (اسم)
forest , wood , bosk , grove , thicket , glade , bosquet , bosket , brake , coppice , brushwood , holt , shaw
درختستان (اسم)
wood , tope , grove , glade , bosquet , bosket , woodland , brake , shaw
هیزم (اسم)
wood , firewood
جنگل (اسم)
forest , wood , woodland , jungle , timberland , silviculture , greenwood , sylviculture , weald
چوبی (اسم)
wood
چوبی (صفت)
arboreal , wooden , wood , woody , arboreous , coach-built
درخت کاری کردن (فعل)
forest , garden , wood
الوار انباشتن (فعل)
wood

معنی عبارات مرتبط با wood به فارسی

رجوع شود به: methanol، الکل متانول، الکل چوب، متانول
(گیـاه شنـاسـی) شقـایـق جنگلـی (anemone quinquefolia و anemone nemorosa)، شقایق جنگلی امریکایی
رجوع شود به: lousewort
ویشه، تاک جنگلی
ویشه، تاک جنگلی، یکجور سیگار ارزان
تکه ی چوب، تخته، قطعه ی چوب، قاب چوبی سقف و کف اتاق، قطعه چوب
سورا  کننده چوب، لانه کننده درمغز چوب
منبت کار، چوب تراش
منبت کاری
زغال چوب (رجوع شود به: charcoal)
جنگل شناسی از لحاظ شکار
هیزم شکن، باصمه کارچوب، چوب تراش، منبت کار
(جانورشناسی) اردک جنگلی (aix sponsa - بومی امریکای شمالی)
منبت کار، چوب تراش
منبت کاری، حکاکی روی چوب، گ ...

معنی wood در دیکشنری تخصصی

wood
[عمران و معماری] چوب - درختزار
[زمین شناسی] چوب - از نظر فنی به آوند چوبی گویند. بطور رایج تر آوند چوبی سخت و فیبری درختان و درختچه ها (فولر و تییو 1950).
[زمین شناسی] چوب عقیق شده - اصطلاحی که برای چوب عقیق شده، خصوصاً عقیق تشکیل شده توسط کانی شدن چوب کاربرد دارد.
[شیمی] الکل چوب
[شیمی] خاکستر چوب
[عمران و معماری] بلوک چوبی - لوح چوبی
[زمین شناسی] زغال چوب ، لیگنیت چوبی.
[پلیمر] کامپوزیت های (چندسازه) را گویند که جزء اصلی آنها را چوب تشکیل داده باشد. چوب و یا دیگر مواد ممکن است با انواع چسبها به هم متصل شوند تا این سازه را شکل دهند تخته چند لایه یکی از ساده ترین کامپوزیتهای چوبی است
[نفت] الیاف چوب
[پلیمر] پودر چوب
[زمین شناسی] هماتیت چوبی - هر نوع شعاعی هماتیت که از خود نوارهای متناوب قهوه ای یا زرد یا ته رنگهای متنوع، به نمایش می گذارد.
[زمین شناسی] کانه آهن چوبی - نوع رشته ای لیمونیت که از کورنوال در انگلستان بدست می آید.
...

معنی کلمه wood به انگلیسی

wood
• lumber; forest; log; firewood; wooden block; wooden musical instrument; type of golf club
• forest, cover or plant with trees; supply wood for; equip oneself with firewood (wood up)
• wooden, made from wood; of wood (material); of a forest
• wood is the material which forms the trunks and branches of trees.
• a wood is a large area of trees growing near each other.
• you can refer to a large wood as the woods.
wood alcohol
• methyl alcohol (chemistry)
wood block
• rectangular piece of wood
wood coal
• fossilized wood
wood ear
• mushroom that grows on trees and fallen tree trunks and used in chinese cooking, tree ear
wood engraver
• person who engraves on wood; type of small beetles (zoology)
wood fibre
• most important elemnt in pulp and paper
wood gatherer
• one whose job is to collect logs for building a fire
wood grouse
• capercaillie, large black european grouse
wood lot
• area of land for growing trees
wood louse
• (british) potato bug
wood nails
• nails that are suitable for fastening wood
wood nymph
• spirit of the forest; forest butterfly
wood pigeon
• european pigeon with white patches that form a ring round the neck
wood pulp
• wood transformed to pulp for making paper
• wood pulp is wood that has been cut up into small pieces and ...

wood را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایلا
چوب درخت
Elnaziii
wood peckers = دارکوب
mamad
تخته چوب
بهمن عنایتی کاریجانی
هوالعلیم
باسلام، wood به معنی چوب هست و برای اینکه جمع انرا بنویسم باید حرف s را اضافه کنیم ولی معنی ان به جای چوبها ، جنگل تلقی میشود.
woods= جنگل . با تشکر.
atena
چوب، چوبی
Amir Mahdi Amiri
چوب کنده تنه
R
تخته پاره

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wood
کلمه : wood
املای فارسی : وود
اشتباه تایپی : صخخی
عکس wood : در گوگل

آیا معنی wood مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )