برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1282 100 1

wrinkle

/ˈrɪŋkl̩/ /ˈrɪŋkl̩/

معنی: چروک، چین خوردگی، اژنگ، چین، چین دادن، چروکیدن، چین و چروک خوردن، چروکیده شدن
معانی دیگر: کیس، انجوخ، آژنگ، سگرمه، چین و چروک، پستی و بلندی، ناصافی، موج، شیار، ناهمواری، چین انداختن، چروکاندن، چروکیده کردن، آژنگ دار کردن، چروک کردن، چروک افتادن، اشاره ی مفید، پیشنهاد مفید، راهنمایی، نوآوری، ابتکار، روش جدید، چروک شدن، چین افتادن، آژنگ دار شدن، (عامیانه) ترفند، وسیله یا روش جدید، فکر تازه

بررسی کلمه wrinkle

اسم ( noun )
(1) تعریف: a crease or ridge on a normally flat surface such as cloth or skin.
مترادف: crease, crumple, pucker
مشابه: corrugation, crimp, crinkle, fold, gather, pleat, ridge, rumple, tuck

- The suitcase had been packed too tightly and all the clothes had wrinkles.
[ترجمه ترگمان] چمدان خیلی محکم بسته شده‌بود و تمام لباس‌ها چین و چروک داشت
[ترجمه گوگل] چمدان بیش از حد بسته بندی شده بود و تمام لباس ها دارای چین و چروک بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He noticed deep wrinkles in his forehead.
[ترجمه محمد] او ناگهان متوجه شد که روی پیشانیش چین و چروک های عمیقی وجو دارد.
|
[ترجمه ترگمان] چین‌های درشت پیشانی او را دید
[ترجمه گوگل] او چشمان عمیق در پیشانی خود را دید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: (informal) a minor problem or obstacle.
مترادف: catch, complication, drawback, flaw, glitch, hitch, ...

واژه wrinkle در جمله های نمونه

1. to wrinkle one's brow
پیشانی خود را چین انداختن،اخم کردن

2. to wrinkle one's brow
ابروی خود را چین انداختن (درهم کشیدن)

3. a new wrinkle whereby smoke is refined
روش تازه‌ای که توسط آن دود پالایش می‌شود.

4. a slight wrinkle on the surface of the ice
یک ناصافی خفیف بر سطح یخ

5. thank you for the wrinkle about writing that note
از راهنمایی شما درباره‌ی نوشتن آن یادداشت متشکرم.

6. The harsh light revealed every crevice and wrinkle in his face.
[ترجمه ترگمان]نور شدید هر شکاف و چین و چروک صورتش را آشکار کرد
[ترجمه گوگل]نور شدید هر چشمی و چین و چروک در چهره اش را نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Years may wrinkle the skin, but to give up enthusiasm wrinkles the soul.
[ترجمه ترگمان]سال‌ها ممکن است پوست را چین و چروک کند، اما اشتیاق و شور و شوق را در روح ایجاد کند
[ترجمه گوگل]سالها ممکن است پوست را چروک کرده، اما شور و شوق به چروکیدن روح است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Too ...

مترادف wrinkle

چروک (اسم)
wrinkle , pucker , shrinkage , plica
چین خوردگی (اسم)
wrinkle
اژنگ (اسم)
wrinkle
چین (اسم)
flexure , offset , fold , fringe , frill , crispiness , chitlings , crease , wrinkle , fluting , crimp , chitlins , chitterlings , furbelow , lock , pucker , plication , plica , plait , tuck , pleat
چین دادن (فعل)
quill , shirr , wrinkle , furbelow , corrugate
چروکیدن (فعل)
wrinkle , crimp
چین و چروک خوردن (فعل)
wrinkle
چروکیده شدن (فعل)
wrinkle

معنی wrinkle در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] برجستگی،چین خوردگی
[زمین شناسی] لایه شکنجی ، لایه آژنگی - الگوی پشته ها یا چین و چروکهای نامنظم عرضی درون یک صدف، خصوصاً حفره بدنی بسیاری از صدفهای سفالوپودی. مترادف: wrinkled layer. Runzelschicht.
[زمین شناسی] نشان شکنجی - یک عارضه کوچک ریپل مارک مانند نامنظم که از پشته ها یا برآمدگی هایی با ضخامت 5/0 تا 1 میلی متر و طول چند میلی متر ساخته شده که با هم موازی هستند و یا در یک الگوی خمیده یا شانه عسلی قرار دارند. توسط هانتزشل و راینک در سال 1968 (به عنوان Runzelmarken) توصیف شدند و توسط تایچرت در سال 1970 بدین نام، نام گذاری شدند.
[زمین شناسی] شکنج خزشی یک سری شکنج کوچک مقیاس در سطح لایه بندی که با زوایای قائم نسبت به جهت حرکت، سمت گیری کرده اند. (مک لیور 1961). نیز ببینید: علامت یا مارک چین کوچک، ریپل مارک کاذب.
[نساجی] سایه دارشدن پرچه پشمی و فاستونی در جهت تار در اثر عملیات تکمیل مانند شستشو فولارد و نمدی کردن پارچه

معنی کلمه wrinkle به انگلیسی

wrinkle
• crease; fold; trick, maneuver (slang)
• crease; become creased
• wrinkles are lines which form on someone's face as they grow old.
• if something wrinkles or if you wrinkle it, it gets folds or lines in it.
• when you wrinkle your nose or forehead, you tighten the muscles in your face so that the skin folds.
• see also wrinkled.
wrinkle free fabric
• crease-resistant fabric, fabric that does not wrinkle
wrinkle one's forehead
• create temporary creases in one's forehead
wrinkle one's nose
• turn up one's nose

wrinkle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

hosseini
شیار
Angel
مشکل کوچک
MA7
چین و چروک صورت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wrinkle
کلمه : wrinkle
املای فارسی : ورینکل
اشتباه تایپی : صقهدنمث
عکس wrinkle : در گوگل

آیا معنی wrinkle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )