انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1018 100 1

Yard

تلفظ yard
تلفظ yard به آمریکایی/ˈjɑːrd/ تلفظ yard به انگلیسی/jɑːd/

معنی: حیاط، یارد، محوطه یا میدان، انبار کردن
معانی دیگر: (واحد سنجش درازا برابر با 36 اینچ یا 0/9144 متر) یارد (مخفف: yd یا y)، یارد مکعب (برابر با 0/7646 متر مکعب)، (کشتی) تیرچه ی افقی، میله ی افقی، تیر نگهدار بادبان، بازوی دکل، (امریکا - قدیمی) صد دلار، هزار دلار، حیاط خلوت، محوطه، چهار دیواری، حصار، پرهونه، دیوار بست، پروست، کارگاه، فروشگاه، تعمیرگاه، چمن دور خانه (یا هر ساختمان)، طویله، آغل، یارد 63 اینچ یا 3 فوت، محصورکردن، انبار کردن در حیاط، واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 4419/0 متر

بررسی کلمه Yard

اسم ( noun )
(1) تعریف: a unit of length equal to three feet or 0.9144 meter. (abbr.: yd.)

(2) تعریف: a long rod or spar, mounted crosswise on a mast and tapering toward the ends, that supports and spreads a sail.
مترادف: gaff
مشابه: boom, spar, yardarm
اسم ( noun )
(1) تعریف: an open area next to or surrounding a house or other building.
مشابه: court, courtyard, dooryard, farmyard, garden, grounds, lawn, park, quadrangle

(2) تعریف: an enclosure or piece of ground used for a particular purpose.
مشابه: compound, enclosure

- a railroad yard
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک حیاط راه‌آهن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک حیاط راه آهن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a lumber yard
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه انبار الوار
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک حیاط چوب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: an enclosure in which animals are kept; pen.
مترادف: pen
مشابه: coop, corral, enclosure, fold, kraal, paddock, run
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: yards, yarding, yarded
• : تعریف: to enclose, accumulate, or put in a yard.
مترادف: corral, pen
مشابه: confine, coop, enclose, fence in, fold, gather, herd, mew

واژه Yard در جمله های نمونه

1. timber yard
ترجمه (انگلیس) میدان الوار فروشی (امریکا: lumberyard)

2. a lumber yard
ترجمه فروشگاه الوار

3. a prison yard
ترجمه حصار زندان

4. a railway yard
ترجمه تعمیرگاه راه آهن

5. the front yard of my house
ترجمه حیاط جلو خانه‌ی من

6. to enclose a yard with a fence
ترجمه دور حیاط را نرده گرفتن

7. all wool and a yard wide
ترجمه (امریکا - عامیانه) اصیل،مرغوب،اعلا،بی‌تقلب

8. the students were frisking in the yard
ترجمه شاگردان در حیاط بالا و پایین می‌پریدند.

9. In a coded telephone warning, Scotland Yard were told four bombs had been planted in the area.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Scotland Yard، در یک هشدار تلفنی، به چهار بمب کار گذاشته شده در این منطقه گفته شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک هشدار تلفنی تلفنی، اسکاتلند یارد گفت که چهار بمب در این منطقه کاشته شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Hens pecked around in the yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرغ‌ها به حیاط نوک می‌زدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جوجه ها در حیاط خلوت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He took all her letters into the yard and put a match to them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام نامه‌هایش را به حیاط برد و با آن‌ها ازدواج کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او تمام نامه های خود را به حیاط برد و برای آنها بازی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Mr. Brown has changed his yard into a garden.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای براون حیاط خود را به باغی تبدیل کرده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای براون حیاط خود را به باغ تبدیل کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Pigs were grunting and squealing in the yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خوک‌ها خرخر می‌کردند و در حیاط زوزه می‌کشیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خوک ها در حیاط خشن و جیغ کشیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We dug a deep pit in the yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چاله عمیقی در حیاط حفر کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما حیاط عمیق را در حیاط گودال ریختیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. As the fox came into the yard, the chickens began squawking in alarm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی روباه وارد حیاط شد، مرغ‌ها شروع به جیغ کشیدن کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همانطور که روباه وارد حیاط شد، جوجه ها شروع به خندیدن کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Get a bucket to swill the yard down.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه سطل بیار تو حیاط
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سطل را برای پایین آوردن حیاط بکشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. They keep chickens in the back yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مرغ‌ها را در حیاط پشتی نگه می‌دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها مرغ را در حیاط پشت نگه می دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The yard measures about 50 feet across.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طول حیاط در حدود ۵۰ متر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حیاط حدود 50 فوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. David built us a shed in the back yard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیوید \"برامون یه آلونک توی حیاط پشتی درست کرد\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دیوید، در حیاط پشتی، ما را به یک انبار ساخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Yard

حیاط (اسم)
court , patio , yard , courtyard , homestead , curtilage
یارد (اسم)
yard
محوطه یا میدان (اسم)
yard
انبار کردن (فعل)
stock , store , barn , garner , stash , warehouse , yard , ensile

معنی عبارات مرتبط با Yard به فارسی

پارچه (که معمولا برحسب یارد فروخته می شود)، اجناس ذرعی
کسیکه برای اداره کارهای طویله اجیر میشود، مهترگاو، متصدی محوطه
حراج اثاثیه ی مستعمل یا ناخواسته
اجرپزخانه
(انگلیس ـ قرون وسطی)، واحد اندازه گیری پارچه
حیاط
حیاط کشت زار، حیاط مزرعه
کلم زار، سیزیکاری، نویسندگان داستانهایی loohcs drayliak
(کشتی بادبان دار) پایین ترین طناب شاه دکل (که بادبان اصلی را نگه می دارد)، قسمتی از عرشه که بادبان اصلی در ان واقع است
(محل ساختن و تعمیر ناوهای جنگی و انبار تجهیزات نیروی دریایی) تعمیرگاه نیروی دریایی، انبار نیروی دریایی، محوطه مخصوص لنگر اندازی ناوگان
نام خیابانی در مرکز لندن که اداره ی مرکزی پلیس در آن قرار گرفته، اداره کاراگاهی لندن
محل کشتی سازی، کارخانه کشتی سازی
حیاط طویله
دباهخانه
مخفف: scotland yard
tiltyard میدان مبارزه نیزه بازان و سوارکاران
(انگلیس) میدان الوار فروشی (امریکا: lumberyard)

معنی Yard در دیکشنری تخصصی

yard
[عمران و معماری] محوطه انبار - یارد
[مهندسی گاز] یارد )واحدطول)
[زمین شناسی] یارد (36 اینچ یا 3 فوت) ، محوطه یا میدان ، محصور کردن ، انبار کردن (در حیاط) ، واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 0.9144 متر
[نساجی] یارد ( واحد طول برابر با 36 اینچ یا 3 فوت )
[ریاضیات] یارد، واحد مقیاس طول انگلیسی معادل 0.9144 متر، محوطه، میدان
[زمین شناسی] زهکش سطحی
[عمران و معماری] نوسان سالانه
[نساجی] کنتور اندازه گیری پارچه بر حسب یارد
[عمران و معماری] یارد مکعب قرضه
[علوم دامی] گردشگاه گاو نر .
[عمران و معماری] یارد مکعب کوبیده
[عمران و معماری] خاک سست
[نفت] انبار لوله

معنی کلمه Yard به انگلیسی

yard
• lawn, enclosure, lot, courtyard; unit of measure equal to 0.9144 meters; storage area; train yard, yard where railway cars and engines are stored and maintained; pen, enclosure for livestock; crossbeam for a sail (nautical)
• a yard is a unit of length equal to 36 inches or approximately 91.4 centimetres.
• a yard is also a flat area of concrete or stone that is next to a building and often has a wall around it.
• you can refer to a large area where a particular type of work is done as a yard.
yard bird
• (slang) soldier restrained to a restricted area as punishment; soldier who is assigned servile tasks as punishment; inept military recruit; prisoner; convict
yard pet
• car that does not sell (slang)
yard sale
• informal sale of personal possessions usually held on one's premises; informal estate sale
back yard
• a back yard is a small garden behind a house; used in american english.
• in britain, a back yard is a small area of land behind a house, usually paved and with no grass or plants.
• if you refer to a country's own back yard, you are referring to somewhere that is very close and where that country wants to be able to influence events.
door yard
• front yard
junk yard
• place where junk is stored and sold
knacker's yard
• (british usage) place for slaughtering old or wounded animals
lumber yard
• warehouse for wood
navy yard
• location where naval ships are docked
scotland yard
• street in london after which the british police headquarters is named
timber yard
• (british) lumber yard, wood yard, open area where lumber is stored in large piles

Yard را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Yard

علیرضا محمدی ١١:١٥ - ١٣٩٧/١٠/١٤
تعریفan area that is bihind home
|

محمد ٠٩:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/١٩
حیاط
|

مقداد سلمانپور ١٢:٢٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
کارگاه
محوطه کارگاهی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Yard



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی yard
کلمه : yard
املای فارسی : یارد
اشتباه تایپی : غشقی
عکس yard : در گوگل


آیا معنی Yard مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )