انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 713 100 1

آبادانی

/'AbAdAni/

مترادف آبادانی: آبادی، عمارت، عمران، ترقی، توسعه، رونق، آسایش، ترفیه، رفاه

متضاد آبادانی: خرابی

معنی آبادانی در لغت نامه دهخدا

آبادانی. (حامص مرکب ) عمران. عمارت. (دستوراللغة) : آن زمین را که دروست برکت و آبادانی و قاعده های استوار می نهد. (تاریخ بیهقی ). متحیر گشت و گفت آنچه در دنیا برای آبادانی عالم بکار آید... در این آیت بیامده است. (کلیله و دمنه ). و بهیبت و شوکت ایشان آبادانی جهان وتألیف اهواء متعلق باشد. (کلیله و دمنه ). || (اِ مرکب ) محل معمور. آبادی. قریه. ده. شهر : زاغ روی به آبادانی نهاد. (کلیله و دمنه ).
آفتابی که رسد منفعت است
بخرابی و به آبادانی.
انوری.
|| معموره ٔ ارض. ربع مسکون : و این [ هندوستان ] بزرگترین ناحیت است اندر آبادانی شمال. (حدودالعالم ). و خراسان نزدیک میانه ٔ آبادانی جهان است. (حدودالعالم ). آن مملکت های بزرگ که گرفت [ اسکندر مقدونی ] ودر آبادانی جهان که بگشت سبیل وی آن است که کسی بهرتماشا بجایها بگذرد. (تاریخ بیهقی ). || سکنه و پیشه وران و نظایر آن که اساس عمران بر آنها است : و این مداین شهری بزرگ بود و با آبادانی و آبادانی وی ببغداد بردند. (حدودالعالم ). || (حامص مرکب ) بسیارمردمی : و جایهایی اند با خواسته و نعمت و آبادانی. (حدودالعالم ). || مجازاً، رفاه. سعادت. غنا : و جز خشنودی و آبادانی خان و مان تو نخواهیم. (تاریخ بخارای نرشخی ).
- امثال :
آب آبادانی است .
آب به آبادانی میرود ؛رود و جوی منتهی بشهر یا دیه میشود.
نه آب و نه آبادانی نه گلبانگ مسلمانی ؛ مکانی قفر یا بی سکنه.
هر آنچه بینند در ویرانی ، نگویند در آبادانی . (از اسرارالتوحید).

آبادانی. (اِخ ) نام مردی بعرب که بعلم و پرهیزگاری معروف بوده است ، منسوب بشهر آبادان.

معنی آبادانی به فارسی

آبادانی
( صفت ) منسوب به آبادان ( عبادان ) از مردم آبادان
عمران عمارت
( اسم ) آباد کننده موجب آبادانی : ( اقلیمی پدید آید که اندرو آبادانی کن نیست . ) ( حی بن یقظان ).

معنی آبادانی در فرهنگ معین

آبادانی
(حامص . اِ.) ۱ - عمران ، آبادی . ۲ - منسوب به شهر «آبادان ». ۳ - آبادی ، قریه . ۴ - رفاه ، آسایش . ۵ - زراعت ، کشاورزی .

معنی آبادانی در فرهنگ فارسی عمید

آبادانی
۱. آباد بودن.
۲. (مصدر متعدی) آباد ساختن زمین با کشت وکار، آباد کردن.
۳. (اسم) [قدیمی] جایی که در آن آب و گیاه پیدا شود و مردم در آنجا زندگانی کنند.

آبادانی در جدول کلمات

آبادانی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی آبادانی



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آبادانی   • ابادانی در جدول   • دانلود فیلم طنز ابادانی   • فیلم آبادانی ها   • کلیپ ابادانی   • دانلود طنز آبادانی اکبر اودود   • آبادانی ها کیانوش عیاری   • دانلود فیلم آبادانی ها   • مفهوم آبادانی   • تعریف آبادانی   • معرفی آبادانی   • آبادانی چیست   • آبادانی یعنی چی   • آبادانی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آبادانی
کلمه : آبادانی
اشتباه تایپی : Hfhnhkd
آوا : 'AbAdAni
نقش : اسم
عکس آبادانی : در گوگل


آیا معنی آبادانی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )