انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1068 100 1

آبستن

/'Abestan/

مترادف آبستن: آبسته، باردار، پابماه، حامله، دچار، دستخوش، پنهان، مخفی، نهان

متضاد آبستن: سترون، عقیم

معنی آبستن در لغت نامه دهخدا

آبستن. [ ب ِ ت َ ] (ص ) هر مادینه از انسان و حیوان که بچه در شکم دارد. حامل. حامله. آبست. بارور. باردار. حُبْلی ̍. (دهار). بارگرفته. حمل برداشته :
پریچهره آبستن آمد ز مای
پسر زاد از این نامور کدخدای.
فردوسی.
که ازبهر اوازدرِ بستن است
همان نیز بیمار و آبستن است.
فردوسی.
گل آبستن از باد مانند مریم
هزاران پسر زاده از چارمادر.
ناصرخسرو.
بلحسن آن معدن احسان کزو
دل بسخن گشته ست آبستنم.
ناصرخسرو.
ای برادر گر عروس خوبت آبستن شده ست
اندر آن مدت که بودی غائب از نزد عروس
بر عروست بدگمان گشتن نباید بهر آنک
ماکیان چون نیک باشد خایه گیرد بی خروس.
علی شطرنجی.
- آبستن بودن از کسی ؛ مجازاً رشوه ٔ نهانی ستده بودن از او.
- مثل آبستنان رفتن ؛ سخت بکاهلی و آهستگی راه پیمودن.
- امثال :
شب آبستن است ؛ وقوع حوادث تازه و غیرمنتظر ممکن است :
ترا خواسته گر ز بهر تن است
ببخش و بدان کاین شب آبستن است.
فردوسی.
شب بدخواه را عقوبت زاد
شب شنودم که باشد آبستن.
فرخی.
نبندد در برویم تا دهد در بزم خود جایم
نمیدانم چه زاید صبحدم آبستن است امشب.
ظهیر فاریابی.
و عرب گوید: اللیل حُبْلی ̍ لست تدری ما تلد.
یک امشب را صبوری کرد باید
شب آبستن بود تا خود چه زاید.
نظامی.
فریب جهان قصه ٔ روشن است
سحر تا چه زاید شب آبستن است.
حافظ.

معنی آبستن به فارسی

آبستن
( صفت اسم ) ۱- حامله باردار ( انسان و حیوان و گیاه ) . یا مثل آبستنان رفتن . سخت بکاهلی و آهستگی راه رفتن . ۲- مخفی نهفته نهان . یا آبستن بودن . ۱ - حامله بودن باردار بودن ۲ - آبستن از کسی . رشو. نهانی از کسی گرفته بودن . یا شب آبستن است . وقوع حوادث تازه محتمل است .
حامله بارور
[ گویش مازنی ] /aabesten babeyan/ زمان دانه بستن گندم و برنج - آبستن شدن
( مصدر ) ۱ - حامله شدن باردار گشتن آبستن گردیدن . ۲ - شکوف. خرد بر آوردن درخت آبستن گشتن . ۳- در خفا رشوه گرفتن
باردار شدن حامله گشتن
( اسم ) بربط سازی که مطربان نوازند.
( مصدر ) آبستن کردن حامله ساختن باردارکردن
آبستن کردن
( مصدر ) ۱ - حامله شدن باردارگشتن آبستن شدن . ۲ - شکوف. خرد بر آوردن درخت آبستن شدن .
( مصدر ) ۱ - حامله شدن باردارگشتن آبستن شدن . ۲ - شکوف. خرد بر آوردن درخت آبستن شدن .
( مصدر ) حامله کردن باردار کردن القاح
القاح
( اسم ) لقاح کننده باردار سازنده : بادهای آبستن کننده ریاح لواقح
[ گویش مازنی ] /tershaabestan/ ترش شدن خمیر

معنی آبستن در فرهنگ معین

آبستن
(بِ تَ) (ص .) = آبستان : ۱ - حامله ، باردار. ۲ - پنهان ، پوشیده . ،~شب ~ است (کن .) وقوع حوادث تازه محتمل است .
( ~. کَ دَ) (مص م .) حامله کردن ، باردار کردن .

معنی آبستن در فرهنگ فارسی عمید

آبستن
۱. ‹آبست، آبسته، آبستان› (زیست شناسی) ویژگی زن یا حیوان ماده ای که بچه در شکم داشته باشد، باردار.
۲. [مجاز] درپی دارنده: آبستن حوادث.

آبستن در جدول کلمات

آبستن
باردار, آبسته, حامله

معنی آبستن به انگلیسی

great (صفت)
فراوان ، ماهر ، بزرگ ، کبیر ، مهم ، ابستن ، عظیم ، معتبر ، عالی ، مطنطن ، بصیر ، زیاد ، خطیر ، عالی مقام ، متعال ، هنگفت ، تومند
big (صفت)
بزرگ ، ابستن ، سترگ ، با عظمت ، ستبر ، دارای شکم برامده ، ضخیم
anticipant (صفت)
امیدوار ، ابستن ، بار دار
pregnant (صفت)
ابستن ، بار دار ، حامله ، ابسته
expectant (صفت)
ابستن ، در انتظار ، قابل ابستنی
enceinte (صفت)
ابستن ، حامله
gravid (صفت)
ابستن ، بار دار
heavy (صفت)
سخت ، ابستن ، بار دار ، پر زحمت ، فربه ، تیره ، کند ، قوی ، سنگین ، ابری ، زیاد ، گران ، توپر ، وزین ، دل سنگین ، سنگین جثه

آبستن را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا ١٩:٥٨ - ١٣٩٦/٠١/١٣
آبِستَن-
دُچار،ممکن،محتمل،میخواد بشه!(میخواد)-مثل: آبِستَنِ حوادث است >>>>> یعنی میخواد حوادث رُخ دهد!
|

تاشبور ١٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/٢١
در زبان ترکی استانبولی می شود: گبه
|

💟yekta💟 ١٣:٥٥ - ١٣٩٧/٠٦/١٢
باردار،حامله،دچار شدن،میخواد که بشه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آبستن شدن زن   • معنی آبستن   • آبستن باکره   • ابستن چیست   • آبستن یعنی چه؟   • ابستن شدن   • آبستن ویکی پدیا   • آبستنی چیست   • مفهوم آبستن   • تعریف آبستن   • معرفی آبستن   • آبستن چیست   • آبستن یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی آبستن
کلمه : آبستن
اشتباه تایپی : Hfsjk
آوا : 'Abestan
نقش : صفت
عکس آبستن : در گوگل


آیا معنی آبستن مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )