برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1156 100 1

آرام

/'ArAm/

مترادف آرام: خاموش، خلوت، دنج، ساکت، آرامش، استراحت، صبر، قرار، ثبات، سکون، بردبار، رزین، صبور، معتدل، ملایم، موقر، بی جنبش، بی حرکت، ساکن، آسوده، راحت، فارغ بال، آهسته، باتانی، یواش، امان، امن، طمانینه ، بی قرار

متضاد آرام: پرسروصدا، شلوغ

معنی اسم آرام

اسم: آرام
نوع: پسرانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: ārām) سکون، ثبات، آسایش، طمأنینه، صلح، آشتی، راحت، (در قدیم) مایه ی آرامش، آرامش بخش، تسلی بخش - آهسته ساکت سنگینی و وقار مکان خلوت

معنی آرام در لغت نامه دهخدا

آرام. (اِ) سَکن. سکون. آرامش. ثبات. مقابل جُنبش. تَوَقف. درنگ. || آهستگی. مقابل شتاب :
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم
عزیز از ماندن دائم شود خوار
چو آب اندر شمر بسیار ماند
زهومت گیرد از آرام بسیار.
دقیقی.
از آرام و جنبش نبد پیش چیز
همان هر دو چیز آفریده است نیز.
فردوسی.
چو آرام یابی برستی ز رنج.
فردوسی.
نگه کن بدین گنبد تیز گرد...
نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی.
فردوسی.
بمرو اندر از بانگ چنگ و رباب
کسی را نبد هیچ آرام و خواب.
فردوسی.
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
و از آن پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان بازتری فزود.
فردوسی.
همه گفتنیها بدو بازگفت
همه رازها برگشاد از نهفت
چنین تا از آن بیشه و مرغزار
یکایک همی گفت با شهریار
وز آن رفتن گور و آن راه تنگ
از آرام بهرام و چندان درنگ.
فردوسی.
از او کم وزو بیش آرام و جنبش
از او بر زمین زرّ و بر چرخ زیور.
ناصرخسرو.
مکر تو صعب است که مردم ز تو
هست در آرام و تو خود در شتاب.
ناصرخسرو.
گفتم چه چیز جنبش مبدای هر دوان
گفتا که هست آرام ، انجام هر صُوَر.
ناصرخسرو.
نهایت حرکتها آرام است و غایت سفرها مقام. (مقامات حمیدی ). تا آئین زمین آرام است و تاطبیعت زمان و دور آسمان گردش... (راحةالصدور).
رازیست در این جنبش و آرام ولیکن
ترسم که تو خود نیک در این راز نبینی.
اوحدی.
|| آسایش. استراحت. راحت. هال. آسودگی. قرار.امان. صبر. شکیب :
گفتا مرا چه چاره که آرام هیچ نیست
گفتم که زود خیز و همی گرد چام چام.
منجیک.
خور و خواب و آرامتان از من است
همان پوشش و کامتان از من است.
فردوسی.
خور و خواب و آرام جوید [ حیوان ] همی
وز آن زندگی کام جوید همی.
فردوسی.
شبی تیره هنگام ...

معنی آرام به فارسی

آرام
نامی که در تورات به سوریه و بین النهرین داده شده و آرامیان - آرامی را از اعقاب و سکنه آرام دانسته اند.
۱ - ( اسم ) سکون ثبات . ۲ - آهستگی مقابل شتاب عجله. ۳ - آسایش استراحت . ۴ - طمائ نینه اطمینان خاطر . ۵ - خاموشی سکوت . ۶ - امن امان . ۷ - بستر مرقد خوابگاه . ۸ - جایگاه مقام . ۹ - جای خلوت ۱٠- آهسته بتانی : آرام رفتن آرام آمدن . یا آرام جان . آنکه مای. آرامش و نشاط جانست معشوق . یا آرام خاطر . ۱ - مای. سکون خاطر. ۲ - معشوق معشوقه .
نام پنجمین فرزند سام بن نوح آهوان سپید
[ گویش مازنی ] /aaraam/ آغل گوسفندان –آغل بره - آهسته
( اسم ) تسکین دهنده مسکن .
مسکن
[tranquilizer] [پزشکی] دارویی که اثر آرام کننده دارد و اضطراب و تنش را تسکین می دهد
[minor tranquilizer] [پزشکی] داروهای ضداضطراب
[major tranquilizer] [پزشکی] نام سابق داروهای ضدروان پریشی
آرام بخشیدن حالت و کیفیت آرام بخش .
صفت آرام بخش
( مصدر ) آرام دادن تسکین دادن رفع اضطراب فرو نشاندن خشم .
تسکین درد فرو نشاندن خشم
باغی میان شهر و ده
استراحت
[simmer] [علوم و فنّاوری غذا] پختن مواد غذایی در مایعی مانند آب در درجۀ حرارتی پایین تر از نقطۀ جوش
[simmering] [علوم و فنّاوری غذا] فرایند پختن مواد غذایی در مایعی مانند آب در درجۀ حرارتی پایین تر از نقطۀ جوش ...

معنی آرام در فرهنگ معین

آرام
۱ - ( اِ.) قرار، سکون . ۲ - درنگ . ۳ - آسایش ، راحتی . ۴ - (ص .)ساکت ، خاموش . ۵ - امن . ۶ - (ق .) به آهستگی .
(بَ) (ص فا.) تسکین دهنده ، مسکن .

معنی آرام در فرهنگ فارسی عمید

آرام
۱. ساکت، خاموش.
۲. بی حرکت.
۳. [مجاز] امن.
۴. راحت: زندگی آرام.
۵. (اسم مصدر) آرامش، راحتی، چو دشمن به دشمن بُوَد مشتغل / تو با دوست بنشین به آرام دل (سعدی۱: ۷۷).
۶. (قید) آهسته.
۷. (بن مضارعِ آرامیدن و آرمیدن) = آرمیدن
۸. آرامش دهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دلارام.
۹. (اسم مصدر) [قدیمی] قرار، سکون: ز بس نالهٴ چنگ و نای و رباب / نبُد بر زمین جای آرام و خواب (فردوسی۷: ۲۷۴).
۱۰. (اسم) [قدیمی] استراحتگاه.
۱۱. [قدیمی] آرامش دهنده.
* آرام آرام: (قید) آهسته آهسته.
* آرام شدن: (مصدر لازم)
۱. آرام گرفتن.
۲. آرمیدن.
۳. فرونشستن خشم و اضطراب.
* آرام کردن: (مصدر متعدی) آرامش دادن، آسوده کردن، آرام ساختن.
* آرام گرفتن: (مصدر لازم) آرامش یافتن، آسودن، آرام شدن.
* آرام یافتن: (مصدر لازم)
۱. آرامش یافتن.
۲. آرام شدن.
۳. آرام گرفتن.
۴. برآسودن.
آهوهای سفید.
آهوهای سفید.
۱. ساکت، خاموش.
۲. بی حرکت.
۳. [مجاز] امن.
۴. راحت: زندگی آرام.
۵. (اسم مصدر) آرامش، راحتی، چو دشمن به دشمن بُوَد مشتغل / تو با دوست بنشین به آرام دل (سعدی۱: ۷۷).
۶. (قید) آهسته.
۷. (بن مضارعِ آرامیدن و آرمیدن) = آرمیدن
۸. آرامش دهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): دلارام.
۹. (اسم مصدر) [قدیمی] قرار، سکون: ز بس نالهٴ چنگ و نای و رباب / نبُد بر زمین جای آرام و خواب (فردوسی۷: ۲۷۴).
۱۰. (اسم) [قدیمی] استراحتگاه.
۱۱. [قدیمی] آرامش دهنده.
* آرام آرام: (قید) آهسته آهسته.
* آرام شدن: (مصدر لازم)
۱. آرام گرفتن.
۲. آرمیدن.
۳. فرونشستن خشم و اضطراب.
* آرام کردن: (مصدر متعدی) آرامش دادن، آسوده کردن، آرام ساختن.
* آرام گرفتن: (مصدر لازم) آرامش یافتن، آسودن، آرام شدن.
* آرام یافتن: (مصدر لازم)
۱. آرامش یافتن.
۲. آرام شدن.
۳. آرام گرفتن.
۴. برآسودن.
دارویی که بدون اثر گذاشتن بر روی هوش و حافظۀ افراد باعث تغییر حالت عاطفی فرد و آرامش و تسکین درد او بشود، مُسکن، آرام دهنده، آرامش دهنده، آرام ده.
دارویی که بدون اثر گذاشتن بر روی هوش و حافظۀ افراد باعث تغ ...

آرام در دانشنامه اسلامی

«احمد آرام»، مترجم پراثر، دانشنامه نگار و از شخصیت های فرهنگی ایران معاصر است. سال تولد او با اختلاف ذکر شده، اما به تصریح خود وی، حدود نوروز 1281ش است. او در محله ای در جنوب تهران به دنیا آمد.
پدرش تاجر بازار و مشروطه خواه بود و آرام مدتی نزد وی تحصیل کرد. سپس در مدرسه های ترقی، علمیه و دارالفنون به تحصیلات خود ادامه داد و با زبان های عربی، فرانسوی و انگلیسی آشنا شد.
در دانشگاه، هم زمان در دو رشته حقوق و طب به تحصیل پرداخت، اما هیچ کدام را به پایان نرساند و معلمی را بر حقوق دان، یا طبیب شدن ترجیح داد. در دبیرستان های تهران، اصفهان، شیراز، مدرسه فلاحت در کرج و مدرسه عالی بازرگانی در تهران، به ویژه به تدریس در مباحث علوم پرداخت و سال ها مدرس فیزیک بود. چندین سال در اصفهان، شیراز و عراق اقامت داشت و از نخستین کسانی بود که برای سروسامان بخشیدن به وضع نامطلوب منابع درسی، با همکاری چند تن دیگر، نخستین کتاب های علوم را برای تدریس در دبیرستان ها تدوین و به انتشار آن ها کمک کرد. وی تا 1335ش در خدمت وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش) بود و به تدریس و تصدی مشاغل مختلف اشتغال داشت. بازرسی آموزشی، مدیریت کل و نیز مدت کوتاهی معاونت وزیر، از جمله سمت های او بود.
وی در نیمه دهه 1320ش به حزب توده ایران پیوست و به فعالیت سیاسی پرداخت، اما پس از وقایع آذربایجان، همراه با انشعابیون به رهبری خلیل ملکی از آن حزب جدا شد و در دی ماه 1326 ظاهرا بر اثر اختلاف نظری در باب اتخاذ روش انشعابیون در برابر سیاست های اتحاد شوروی و حزب توده، از همکاری با گروه های چپ کلا کناره گرفت و تا پایان عمر در سیاست مداخله نکرد. وی طرفدار سیاست و روش مستقل از حزب کمونیست شوروی بود. با گذشت زمان، گرایش های مذهبی اش تقویت و تشدید یافت، به گونه ای که بخش درخور توجهی از ترجمه هایش در زمینه معتقدات دینی و اسلامی گردید.
آرام از اعضای مؤثر در دایرة المعارف فارسی (به سرپرستی غلامحسین مصاحب) بود. مصاحب را او به ناشر دایرة المعارف فارسی معرفی کرد. وی سمت معاون سرپرست و عضویت هیئت تحریریه (شورای ویرایش) را به عهده داشت. جز این ها، مدتی هم با دانشنامه های دیگر، از جمله در ترجمه برخی مقالات با دانشنامه جهان اسلام همکاری داشت.
وی سال های ...


آرام در دانشنامه ویکی پدیا

آرام
آرام ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
اقیانوس آرام، بزرگترین اقیانوس جهان
جزیره آرام، یکی از جزایر دریاچه ارومیه
اعظم میرحسینی با نام هنریآرام هنرپیشه سابق اهل ایران است.
وبگاه اطلاعات سینمایی سوره
آرام در وبگاه بانک اطلاعای سینمای ایران MDBIR
وبگاه قدیمی ها و بر مدار سینما
در سال ۱۳۳۲ در تهران متولد شد. وی بعد از آشنایی با مازیار پرتو به سینما راه یافت و با نام هنری آرام در اولین فیلم، گرگ بیزار، با بهروز وثوقی هم بازی شد.
آقای جاهل فیلم دوم آرام بود که در کنار همایون بازی کرد. بعد از فیلم یاور، در فیلم مرگ در باران ساختهٔ ساموئل خاچیکیان در نقش مقابل بهزاد جوانبخش بازی کرد.
بعد از مرگ در باران با پروژهٔ داود روستایی که غبارنشین ها نام داشت قرارداد بست. غبارنشین ها فیلمی اجتماعی بود که روابط بین همسایگان یک آپارتمان مسکونی را به تصویر کشیده بود. هنوز بازی آرام در فیلم غبارنشین ها به پایان نرسیده بود که خسرو پرویزی از آرام برای بازی در فیلم خوشگلا عوضی گرفتین دعوت کرد و آرام هم که در شور و شوق شهرت مست شده بود همهٔ پیشنهاد را قبول می کرد. او در خوشگلا عوضی گرفتین با سپیده و چنگیز وثوقی همبازی شد. خوشگلا عوضی گرفتین فیلم ضعیفی بود و فروشش فقط به خاطر آرام و سپیده بود.
«آرام» تک آهنگی از هنرمند اهل ایرلند هوزیر است که در سال ۲۰۱۴ میلادی منتشر شد. این تک آهنگ در آلبوم هوزیر قرار داشت.
این تک آهنگ در چارت ایرلند در رتبه سه قرار گرفت.
آرام (انگلیسی: Aram) یک فیلم فرانسوی در سبک اکشن می باشد به کارگردانی روبرت کشیشیان که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد.
آرام در بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها
از بازیگران آن می توان به سیمون آبکاریان، لوبنا آزابال، متیو دومی، و سر ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

آرام در دانشنامه آزاد پارسی

احتمالاً نام قوم یا سرزمینی در شمال و شمال شرقی فلسطین، از مدیترانه تا میانۀ بِین النَّهرین. در عهد عتیق از آرام به مناسبت های متعدد یاد شده است؛ دمشق مهم ترین ایالت آن بود. زبان آرامیبرگرفته از آرام است.

ارتباط محتوایی با آرام

آرام در جدول کلمات

آرام
ثبات, قرار
آرام آرام
کند
آرام بخش
مخدر , مسکن
آرام بخش | خانه
مسکن
آرام خودمانی
یواش
آرام گرفت
ارامید
آرام گرفته
اسوده
آرام و آهسته
یواش
آرام و کند
اهسته
آرام و یواش
اهسته

معنی آرام به انگلیسی

hush (اسم)
ارام ، فش ، باغبانی ، خموشی
daft (صفت)
ارام ، احمق
sedate (صفت)
جدی ، ارام ، ملایم ، متین ، موقر
serene (صفت)
ساکت ، روشن ، ارام ، صاف ، متین ، بی سر و صدا
staid (صفت)
ارام ، ثابت ، متین ، موقر
taciturn (صفت)
ارام ، خاموش ، کم حرف ، کم سخن ، کم گفتار
irenic (صفت)
ارام ، ساکن ، مسالمت امیز ، صلح جو
pacific (صفت)
ارام ، صلح جو
peaceable (صفت)
ارام ، ملایم ، صلح دوست ، اشتی پذیر
self-possessed (صفت)
ارام ، خونسرد ، خود دار ، متین
unruffled (صفت)
ارام ، صاف ، بدون موج ، ارام شده ، ارام کرده ، چین نخورده
waveless (صفت)
ارام ، ساکن ، بی موج
calm (صفت)
ساکت ، ارام ، خاطر جمع ، ملایم ، ساکن ، اسوده
quiet (صفت)
ساکت ، دوستانه ، فراخ ، ارام ، بی صدا ، ملایم ، ساکن ، خاموش ، اهسته ، خموش
silent (صفت)
ساکت ، ارام ، بی صدا ، صامت ، خاموش ، بی حرف ، خمش ، خموش
imperturbable (صفت)
ساکت ، تزلزل ناپذیر ، ارام ، خونسرد
moderate (صفت)
مناسب ، محدود ، ارام ، متعادل ، ملایم ، میانه رو ، معتدل
gentle (صفت)
مهربان ، ارام ، ملایم ، لطیف ، نجیب ، بامروت ، ظریف ، با تربیت ، اهسته ، لین
still (صفت)
ساکت ، ارام ، ساکن ، راکد ، خاموش ، بی حرکت
stilly (صفت)
ساکت ، ارام ، ساکن
appeasable (صفت)
ارام
peaceful (صفت)
ارام ، ملایم ، مسالمت امیز ، صلح امیز
placid (صفت)
ارام ، راحت ، متین
tranquil (صفت)
ارام ، خاطر جمع ، اسوده ، بی جنبش
whist (صفت)
ارام ، بی صدا ، گنگ ، خاموش
bland (صفت)
ارام ، ملایم ، شیرین و مطلوب ، نجیب
placable (صفت)
مهربان ، دلپذیر ، مطبوع ، ارام ، بخشنده ، دلجویی پذیر
composed (صفت)
ارام ، مصنف ، خونسرد ، ترکیب شده ، مرکب
self-composed (صفت)
ارام ، خود دار ، مستولی بر احساسات خود

معنی کلمه آرام به عربی

اِرتاحَ
اِجْتِماعٌ سِلْمي
الثورة البيضاء
اِحْلالُ السَّلامِ
الثورة البيضاء

آرام را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نسترن
بی هیاهو
افشین
یواش
آرام
به نظر من آرام یک اسم دخترانه و خیلی زیباست . آرتم اسم پر نیست .ومن به آرام بودن خودم افتخار میکنم
Sajedeh
اسم آرام خیلی خیلی قشنگه
و اینکه من این اسم رو خیلی دوست دارم و خوش به حال کسی که اسمش ارام هست.
آرام
آرام در زبان های ارمنی هندواروپایی و آرامی ریشه داره و اسم پسر اما الان تو فارسی اشتباها به اسم دختر تبدیل شده ولی یک صفته و اسم قشنگیم هست
آرام
به نظر من آرام یک اسم دخترانه است و پسرانی که اسمشان آرام هست باید خجالت بکشن
نارسیس
لطفا نوع پسر بودن این اسم را تصحیح کنید این اسم دخترانه است ودر ثبت احوال دخترانه ثبت کنید،تشکر
آشا
به نظر من اسم ارام اسم دختراس ولی خانواده معتقدن ارام اسم پسرانه است
آرام
این اسم پسرانه است و آرامک نوع دخترانه آن می‌باشد. هیچ دختری هم نباید از اینکه نامش آرام هست خجالت بکشه چون این از زیباترین نامهای ایرانی (پارسی) می‌باشد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اعظم میرحسینی (آرام)   • معنی آرام   • آرام بازیگر   • اسم آرام   • عکسهای ارام بازیگر قدیمی   • اعظم میرحسینی کجاست   • ارام هنرپیشه قبل انقلاب   • لی لی هنرپیشه قدیمی درگذشت   • مفهوم آرام   • تعریف آرام   • معرفی آرام   • آرام چیست   • آرام یعنی چی   • آرام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آرام
کلمه : آرام
اشتباه تایپی : Hvhl
آوا : 'ArAm
نقش : صفت
عکس آرام : در گوگل

آیا معنی آرام مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )