برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1285 100 1

آسان

/'AsAn/

مترادف آسان: ساده، سهل، میسر، بی رنج، راحت

متضاد آسان: بغرنج، دشوار، سخت، شاق، غامض، متعسر، مشکل

معنی آسان در لغت نامه دهخدا

آسان. (ص ، ق ) خوار. سهل. هَین. یَسیر. اَهوَن. مُیسر. میسور. مقابل دشوار، سخت ، صعب ، دشخوار، مشکل. نض :
بدان آنگهی زال اندیشه کرد
وز اندیشه آسانترش گشت درد.
فردوسی.
ندیدم جهاندار بخشنده ای
بگاه و کیان بر درخشنده ای
همی این سخن بر دل آسان نبود
جز از خامشی هیچ درمان نبود
همی داشتم تا کی آید پدید
جوادی که جودش نخواهد کلید.
فردوسی.
کنون چاره این دام را چون کنم
که آسان سر از بند بیرون کنم ؟
فردوسی.
ور این رنج آسان کنم بر دلم
از اندیشه ٔ شاه دل بگسلم.
فردوسی.
گر ایدون که با من تو پیمان کنی
نپیچی و اندیشه آسان کنی.
فردوسی.
بزد نیزه و برگرفتش ز زین
بینداخت آسان بروی زمین.
فردوسی.
برآویخت با طوس چون پیل مست
کمندی ببازو، عمودی بدست
کمربندبگرفت او را [ طوس را ] ز زین
برآورد آسان و زد بر زمین.
فردوسی.
ز دانندگان گر بپوشیم راز
شود کار آسان بما بر دراز.
فردوسی.
همی باش و دل را مکن هیچ تنگ
که آسان شود مر ترا کار جنگ.
فردوسی.
کند [ خدا ] بر تو آسان همه کار سخت
ازوئی دل افروز و پیروزبخت.
فردوسی.
اگر سعد با تاج شاهان بدی
مرا رزم و بزم وی آسان بدی.
فردوسی.
همی پیلتن را بخواهی شکست
هماناکِت آسان نیاید بدست.
فردوسی.
کشتی حسنات و ثمراتش بدرودی
دشوار تو آسان شد و آسان تو دشوار.
منوچهری.
این چنین آسان فرزند نزاده ست کسی
که نه دردی بگرفتش متواتر نه تبی.
منوچهری.
گفت ترا دشوار باشددویدن از پس من برنشین تا ترا آسان تر باشد. (تاریخ سیستان ). هرگاه اصل به دست آید کار فرع آسان باشد. (تاریخ بیهقی ). چون آسان گرفته آید آسان گردد. (تاریخ بیهقی ).
غمی نیست کآن دل هراسان کند
که آن را نه خرسندی آسان کند.
اسدی.
بهو گفت ب ...

معنی آسان به فارسی

آسان
( صفت ) ۱- امری که سخت و دشوار نباشد سهل خوار مقابل دشوار سخت صعب . ۲ - بی تعب بی رنج . ۳ - مرفه خوش .
سهل خوار
[elevator , ascenseur (fr.)] [عمومی] اتاقکی برای بالا رفتن در ساختمان یا پایین آمدن از آن
[easy-to-root] [کشاورزی- علوم باغبانی] ویژگی قلمه ای که به آسانی ریشه دهد
( مصدر ) سهل شدن آسان گردیدن تیسر.
که زود تن در دهد
( اسم ) ۱ - آنکه سماجت دارد سمج . ۲ - کسی که از زخارف دنیا باسانی گذرد و غم دنیا نخورد . ۳ - سهل انگار مسامح
سمح
عمل و حالت آسان گذار مسامحه سهل انگاری .
سماحت مساهله اغماض
( اسم صفت ) آنچه بزودی و آسانی هضم گردد سریع الهضم .
سریع الهضم
حالت و چگونگی آسان گوار سرعت هضم .
چگونگی آسان گوار
( اسم ) آنکه کارها را بر خود آسان گیرد سهل انگار .
سهل انگار مداهن
حالت و چگونگی آسان گیر سهل انگاری .
سهل انگاری
رفیق
سهولت جانب مدارات
[ گویش مازنی ] /aassaan kache/ قاشق چوبی ک ...

معنی آسان در فرهنگ معین

آسان
[ په . ] (ص . ق .) امری که سخت و دشوار نباشد، سهل . مق دشوار، سخت .
(گُ) (ص فا.) سهل انگار، بی خیال .
(حامص .) سهل گرفتن ، مساهله .
( ~.) (ص مر.) ۱ - آسوده ، مرفه . ۲ - تن درست ، سالم . ۳ - تن پرور، خوش گذران .

معنی آسان در فرهنگ فارسی عمید

آسان
امری که انجام آن به راحتی ممکن باشد، بدون تلاش زیاد، به راحتی، سهل، آسوده.
کسی که زندگانی را به خود سخت نگیرد و غصۀ بیش و کم نخورد، آن که عمر را به خوشی و آسانی بگذراند: به آسان گذاری دمی می شمار / که آسان زید مرد آسان گذار (نظامی۵: ۹۹۵).
غذایی که زود هضم شود، سریع الهضم، سریع الانهضام.
آن که کارها و پیشامدها را بر خود آسان گیرد و سهل شمارد، سهل انگار.
آنچه به آسانی به دست آید، آسان رس، سهل الوصول.
۱. تندرست، سالم.
۲. راحت طلب، تنبل.
۳. در آسایش، راحت: سرای سپنجی بدین سان بُوَد / یکی خوار و دیگر تن آسان بُوَد (فردوسی: ۱/۲۱۶).

آسان در دانشنامه ویکی پدیا

آسان
آسان (به انگلیسی: Asan, Guam) یک روستا در گوآم است.
آسان ۲٬۱۳۷ نفر جمعیت دارد.
مختصات: ۱۳°۲۸′۰۶″ شمالی ۱۴۴°۴۴′۴۵″ شرقی / ۱۳٫۴۶۸۳۳°شمالی ۱۴۴٫۷۴۵۸۳°شرقی / 13.46833; 144.74583
عکس آسان
مختصات: ۳۶°۴۷′ شمالی ۱۲۶°۵۹′ شرقی / ۳۶٫۷۸۳°شمالی ۱۲۶٫۹۸۳°شرقی / 36.783; 126.983
کره جنوبی
فهرست شهرهای کره جنوبی
شهر آسان(کره جنوبی) (به کره ای: 아산) (به انگلیسی: Asan (Korea)) با جمعیت ۲۰۸٫۴۱۵ نفر در ایالت چونگچئونگنام-دو در کشور کره جنوبی واقع شده است.
Wikipedia contributors, "Asan," Wikipedia, The Free Encyclopedia,http://en.wikipedia.org/wiki/Asan_(Korea (accessed april 22, 2012).
آسان ترین راه (انگلیسی: The Easiest Way) فیلمی آمریکایی در سبک درام به کارگردانی جک کانوی است که در سال ۱۹۳۱ منتشر شد.
۷ فوریه ۱۹۳۱ (۱۹۳۱-02-۰۷)
آسان ترین راه (انگلیسی: The Easiest Way) فیلمی در ژانر صامت به کارگردانی آلبر کاپلانی است که در سال ۱۹۱۷ منتشر شد. فیلمنامه این فیلم اقتباسی از نمایش نامه آسان ترین راه (۱۹۰۹) اثر یوجین والتر بود. از بازیگران آن می توان به کلارا کیمبل یونگ اشاره کرد. مشخص نیست که نسخه ای از این فیلم وجود دارد یا یک فیلم گمشده است.
آوریل ۱۹۱۷ (۱۹۱۷-04)
آسان کوه، روستایی از توابع بخش بزمان شهرستان ایرانشهر در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
این روستا در دهستان بزمان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۷۹ نفر (۳۴خانوار) بوده ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با آسان

آسان در جدول کلمات

آسان
یسیر, سهل
آسان بر
اسانسور
آسان گرفتن
تسمح
آسان گیری
تساهل
آسان و بی آلایش
ساده
آسان و ساده
سهل
آسان کردن
تسهیل
چو حل گشت آسان شود
معما
چو حل گشــت | آسان شود
معما
نرم و آسان شدن
رخامت

معنی آسان به انگلیسی

light (صفت)
خفیف ، خل ، چابک ، باز ، تابان ، روشن ، ضعیف ، بی عفت ، زود گذر ، هوس باز ، سبک ، هوس امیز ، اسان ، اندک ، سهل ، سهل الهضم ، کم ، اهسته ، سبک وزن ، بیغم و غصه ، وارسته ، کم قیمت
easy (صفت)
ساده ، ملایم ، اسوده ، سبک ، روان ، اسان ، سهل ، بی زحمت ، بدون اشکال
light-handed (صفت)
ماهر ، تردست ، راحت ، اسان ، مقتدر ، سبک دست
straightforward (صفت)
راست ، درست ، مستقیم ، بی پرده ، رک ، اسان ، سر راست
potty (صفت)
احمقانه ، اسان ، جزئی ، ناچیز
degage (صفت)
ازاد ، اسان ، بیمانع
facile (صفت)
اسان ، سهل الحصول ، باسانی قابل اجرا
easygoing (صفت)
اسان ، بی قید ، اسان گیر
duck soup (صفت)
اسان

آسان را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تاشبور
در زبان ترکی استانبولی می شود: کولای
tt
easier
این درسته
علی باقری
آسان:
همی گفت: کاین را چه درمان کنم؟
نشاید که این بر دل آسان کنم
آسان به همین ریخت، در پهلوی، به کار می رفته است. دار مستتر این واژه را بر آمده از اوستایی aspēn دانسته است. ؛ اما دیدگاه او را درست و روا نشمرده اند( اساس اشتقاق فارسی)
دکتر کزازی در مورد این واژه می نویسد:《 شاید بتوان ستاک واژه را سان دانست و آن را با سای سنجید که در آسودن کار برد دارد . به سخنی دیگر، بُن ِ اکنون از آسودن آسای است که از " آ " ( پیشاوند ) به اضافه سان ساخته شده است؛ " آسان" را نیز به همان سان ساخته شده از " آ"( پیشاوند) به اضافه سان می توان دانست . همین ریخت را در واژه ی " اَفسان " یا "فَسان" می توانیم یافت : پاره ی نخستین در این واژه "اف" یا "ف" است ؛این پیشاوند را در واژه های مثل: افسار ، افکار ، فگار نیز باز می توانیم یافت. افسان یا فسان سنگی بوده است که جنگ ابزارها را با آن تیز و برّان می گردانیده اند ؛ چون بایسته ی این کار سودن ِ جنگ ابزار بدین سنگ بوده است ، ستاک واژه را می توان سان دانست و آن را با سای که بن اکنون از سودن است سنجید.》
دکتر کزازی در ادامه می نویسد : 《آنچه این انگاره را در ریشه شناسی " آسان " نیرو می تواند داد ، آمیغ "تن آسان" است که در کار برد و معنی با " تن آسای" یکی است.》
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۵۸.》
برای کسب اطلاعات بیشتر کتاب نامه باستان جلد ۳ مراجعه شود.
علی باقری
آسان کردن چیزی بر دل : کنایه است از ناچیز و بی اهمیت شمردن آن ، نا دیده گرفتن آن ، بی توجه بودن نسبت به آن
همی گفت: کاین را چه درمان کنم؟
نشاید که این بر دل آسان کنم
یعنی : نمی توانم نسبت به آن بی تفاوت باشم
نامه ی باستان ،ج ۳ ، داستان سیاوش ، دکتر کزازی ۱۳۸۴،ص ۲۵۹.》

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آسان موتور فروش اقساطی   • اسان موتور   • آسان موتور نمایندگی هیوندا   • آسان در جدول   • اطلس خودرو   • اسان پرداخت   • نرم افزار آسان   • اسان دانلود   • معنی آسان   • مفهوم آسان   • تعریف آسان   • معرفی آسان   • آسان چیست   • آسان یعنی چی   • آسان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آسان
کلمه : آسان
اشتباه تایپی : Hshk
آوا : 'AsAn
نقش : صفت
عکس آسان : در گوگل

آیا معنی آسان مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )