برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1283 100 1

آفتاب

/'AftAb/

مترادف آفتاب: خور، خورشید، شمس، مهر، هور

متضاد آفتاب: ماهتاب، مهتاب

معنی اسم آفتاب

اسم: آفتاب
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: āftāb) خورشید، شمس، ستاره ی نورانی (از ثوابت) مرکز منظومه شمسی که نور و حرارت زمین از آن است، (به مجاز) نوری که از خورشید به زمین می تابد، نور و تابش خورشید، (در قدیم) (شاعرانه) (به مجاز) زنِ زیبارو، چهره ی زیبا - مرکب ازآف (مهر، خور) + تاب (فروغ، نور )، نوری که از خورشید به زمین می تابد، کنایه از زیبایی و خیره کنندهگی

معنی آفتاب در لغت نامه دهخدا

آفتاب. (اِ مرکب ) (از: آف ، مِهر، خور + تاب ، فروغ ، نور) نور شمس. خورشید. مقابل سایه :
شخصی نه چنان کریه منظر
کز زشتی او خبر توان داد
وآنگه بغلی نعوذباﷲ
مردار بر آفتاب مرداد.
سعدی.
|| (اِخ ) توسعاً، بزرگترین کوکب آسمان زمین که هر صبح طالع شود و روی زمین روشن کند و شبانگاه فروشود. مهر. خور. هور. آف. چشمه. لیو.شِر. اختران شاه. خورشید. شمس. بوح. یوح. شارق. (دستوراللغه ). شرق. ابوقابوس. بیضا. ذکاء. جاریه. غزاله.عجوز. مهات. بتیراء. اِلاهه. و شعرا از آن بصدها نام تعبیر کرده اند از قبیل شاه انجم ، آبله ٔ روز، خسرو خاور، همسایه ٔ مسیح و امثال آن :
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
بهم نسبتی یکدگر راست راه.
فردوسی.
همی برشد آتش فرود آمد آب
همی گشت گردزمین آفتاب.
فردوسی.
ز چارم همی بنگرد آفتاب
بجنگ بزرگانش آید شتاب.
فردوسی.
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آئین و آب.
فردوسی.
برفت آفتاب از جهان ناپدید
چه داند کسی کآن شگفتی ندید؟
فردوسی.
رخ رستم زال از آن گرد باز
همی تافت چون آفتاب از فراز.
فردوسی.
چو از لشکر آگه شد افراسیاب
برو تیره شد تابش آفتاب.
فردوسی.
بدو گفت اولاد چون آفتاب
شود گرم دیو اندر آید بخواب.
فردوسی.
وزآن زشت بدکامه ٔ شوم پی
که آمد ز درگاه خسرو [ پرویز ] بری
شد آن شهر آباد یکسر خراب
بسر بر همی تافتی آفتاب.
فردوسی.
بدانگونه شادم که تشنه ز آب
وگر سبزه از تابش آفتاب.
فردوسی.
چون کشتی پر آتش و گرد اندر آب نیل
بیرون زد آفتاب سر از گوشه ٔ جهن.
عسجدی.
محمود و مسعود... دو آفتاب روشن بودند... اینک از این دو آفتاب چندین ستاره ٔ تابدار بیشمارحاصل گشته است. (تاریخ بیهقی ). بحمداﷲ تعالی معالی ایشان چون آفتاب روشن است. (تاریخ بیهقی ). پیش آفتاب ذرّه کجا در حساب آید؟ (تاریخ بیهقی ). گر بحجت پیشم آید آفتاب ...

معنی آفتاب به فارسی

آفتاب
کره ایست نورانی که نزدیکترین ثوابت شمرده می شود و نسبت به بعضی از ثوابت بسیار کوچک است . فاصله آن از زمین ۱۴۹/٠٠٠/٠٠٠ کیلو متر می باشد و نور این فاصله را در ۸ دقیه و ۱۳ ثانیه طول می کشد تا از آن به کره زمین برسد .
۱ - خورشید شمس مهر ۲- نور خورشید شعاع شمس مقابل ماهتاب. یا آفتاب به آفتاب هر روز همه روزه آفتاب به آفتاب پنج تومان کارگر است . یا آفتاب سر دیوار پیری نزدیک بمرگ . یا آفتاب لب بام . کسی که عمرش نزدیک باخر رسیده . یا آفتاب آفتاب . اول روز یامثل پنج. آفتاب . بسیار زیبا . یا آفتاب بگل اندودن . ۱ - حقیقتی را با مجازی پوشیدن . ۲ - زیبایی را با تقبیح پوشیده داشتن .
نور شمس خورشید
[ گویش مازنی ] /aaftaab/ خورشید، آفتاب
[ گویش مازنی ] /aaftaab barehood/ آفتاب اسفندماه - نورآفتاب ۳اسفندماه
[ گویش مازنی ] /aaftaab boorisht/ برنزه شده در اثر نور آفتاب آفتاب سوخته
( اسم ) ۱ - آنکه آفتاب را نیایش کند . ۲ - زردشتی زرتشتی گبر. ۳ - مشرک کافر. ۴ - جانوری از راست. مارمولکاناز رد. خزندگان که زبان درازی برای شکار حشرات دارد و دمش بر خلاف مارمولکان دیگر کنده نمیشود و هر جای گیاه قرار گیرد خود را برنگ آن در میاورد حربا حربایه بو قلمون خامالاون حجل اسدالارض پژمره خورمارپلاس . ۵ - گیاهی از تیر. گاو زبان که در اراضی بایر روید و گلهای کوچک و سفید و آبی دارد ۶ - آذریون آذرگون آفتاب گردک وقواق درختک دانا ۷ - نیلوفر گل کبود گل ازرق عروس النیل آبگون . ۸ - پنیرک خبازی نان کلاغ خبزالغراب ملوکیه ملوخیا ورتاج . ۹ - اسفراج مارچوبه مارگیا هلیون .
خورشید پرست
[Chamaeleon, Cha, Chameleon] [نجوم] صورت فلکی کوچک و کم نوری در نزدیکی قطب جنوب آسمان
پرستش خورشید .
عبادت شمس
...

معنی آفتاب در فرهنگ معین

آفتاب
[ په . ] ( اِ.) ۱ - خورشید، شمس ، مهر. ۲ - نور خورشید، شعاع شمس . ، ~از سر دیوار گذشتن ۱ - نزدیک شدن غروب . ۲ - (کن .) پایان عمر. ، ~به گل اندودن (کن .) سعی بیهوده برای پنهان کردن امری آشکار. ، ~ ِ لبِ بام ~کن .) هنگام پیری و مرگ .
(پَ رَ) ( اِ.) ۱ - جانوری است شبیه به مارمولک ، از ردة خزندگان با زبانی دراز که از آن برای شکار حشرات استفاده می کند. ۲ - گیاهی از تیرة گاوزبان که در اراضی بایر روید، و گل های کوچک و سفید و آبی دارد. ۳ - مجازاً، زرتشتی ، کافر.
(تُ نُ) (اِمر.) هنگام طلوع آفتاب .
(زَ دَ)(مص ل .) طلوع کردن آفتاب .
(زَ دِ) (ص مر.) آن که از گرمای آفتاب بیمار شده باشد.
(زَ) (اِمر.) ۱ - نزدیک غروب . ۲ - پایان عمر، نزدیک مرگ .
(زَ) (اِمر.) نک آفتاب زرد.
(گَ) ۱ - (ص فا.) سایبان ، چتر. ۲ - پارچة ضخیم یا لبة کلاه که جلو تابش آفتاب بر چهره را می گیرد. ۳ - (اِمر.) گیاهی از تیرة مرکبان که تخم آن را تف داده یا روغن گیرند.
(گَ دِ)(اِمر.) نک آفتاب پرست .
(گَ دَ)(اِمر.) نک آفتاب پرست .
(گَ . کَ دَ) (مص ل .) کنایه از: بیکاری و ولگردی .
(اِمر.) ۱ - سایبان ، چتر. ...

معنی آفتاب در فرهنگ فارسی عمید

آفتاب
۱. گرمی، روشنایی، و نور خورشید.
۲. = خورشید
۳. (ورزش) در ژیمناستیک، حرکتی که در آن ورزشکار حول میلۀ بارفیکس، روی دارحلقه، و یا پارالل روبه جلو به چرخش درمی آید.
۱. (زیست شناسی) جانوری شبیه سوسمار با زبان دراز، چشمان بزرگ، و دُم بلند که می تواند خود را به رنگ محیط درآورد، آفتاب گردک، حِربا، خورپا، سوسمار هفت رنگ.
۲. (صفت) کسی که آفتاب را پرستش کند، خورشیدپرست.
۳. (زیست شناسی) گیاه علفی با کاسبرگ های پَهن گسترده و گل سفید: هر سویی کآفتاب سر دارد / گل ازرق در او نظر دارد ـ لاجرم هر گلی که ازرق هست / خواندش هندو آفتاب پرست (نظامی۴: ۶۸۶).
۴. (نجوم) از صورت های فلکی نیمکرۀ جنوبی، حِربا.
هر جای روبه آفتاب که آفتاب بر آن می تابد، آفتاب گیر.
کسی که رویش مانند آفتاب باشد، خوب رو، خوشگل، زیبا.
آفتاب سوختگی.
آن که از گرما و تابش آفتاب دچار بیماری آفتاب زدگی شده باشد.
۱. [مجاز] نهایت پیری، نزدیکی زمان مرگ: افتاد بر آفتاب گردم / نزدیک شد آفتاب زردم (نظامی۳: ۴۴۸).
۲. [قدیمی] هنگام غروب آفتاب، نزدیک غروب که آفتاب رنگ پریده به نظر آید، ایوار.
دستگاهی برای اندازه گیری تابش روزانۀ آفتاب در یک محل.
گیاهی با برگ های درشت و ساقۀ بلند و گل های سبدی زردرنگ که میان آن ها تخم هایی شبیه تخم هندوانه قرار دارد و آن ها را تف می دهند و مغز آن را می خورند. روغن آن را نیز می گیرند و در پختن شیرینی و بعضی خوراک ها به کار می برند، گل آن همواره رو به آفتاب می گردد، گل آفتاب گردش، آفتاب گردک، روزگردان.
۱. آنچه برای جلوگیری از تابش آفت ...

آفتاب در دانشنامه ویکی پدیا

آفتاب
آفتاب به معنی نور خورشید است.
آفتاب (فیلم ۲۰۰۷)
آفتاب همچنین دارای کاربردهای زیر است.
آفتاب (ماهنامه)، یکی از نشریات اصلاح طلب ایران بود که پس از انتشار ۳۵ شماره در خرداد ۱۳۸۳ توقیف شد.
آفتاب (تهران)
آفتاب به معنی نور خورشید است.
آفتاب (فیلم ۲۰۰۷)
آفتاب (ماهنامه)، یکی از نشریات اصلاح طلب ایران بود که پس از انتشار ۳۵ شماره در خرداد ۱۳۸۳ توقیف شد.
آفتاب (تهران)
آفتاب همچنین دارای کاربردهای زیر است.
آفتاب (انگلیسی: Sunlight) یک نقاشی رنگ روغن از نقاش امپرسیونیسم آمریکایی، فرانک وستون بنسون است که امروزه جزو مجموعهٔ آثار موزه هنر ایندیاناپلیس می باشد.
آفتاب (تهران)، روستایی از توابع بخش آفتاب شهرستان تهران در استان تهران ایران است.
این روستا در دهستان آفتاب قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۶ نفر (۲۸خانوار) بوده است.
آفتاب یا نور خورشید (انگلیسی: Sunshine) یک فیلم علمی–تخیلی و دلهره آور به کارگردانی دنی بویل است که در سال ۲۰۰۷ منتشر شد.
۶ آوریل ۲۰۰۷ (۲۰۰۷-04-۰۶)
سال ٢٠۵٧. کره زمین در معرض تهدیدی بزرگ قرار دارد. خورشید مانند گذشته قادر به گرم کردن کره زمین نیست و از این رو ادامه زندگی انسان ها نیز با خطر مواجه شده است. تنها یک راه امیدبخش برای تغییر وضعیت باقی مانده است و آن سفینه فضایی «ایکاروس ٢» است که به سوی خورشید می رود. هدف این ماموریت افزایش فعل و انفعالات درون خورشید به وسیله کلاهک های هسته ای است تا با بازفعال نمودن انرژي انفجارهاي خورشيدي، زمين را از مرگ نجات دهند. هفت سال ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با آفتاب

آفتاب در جدول کلمات

آفتاب
لیو, شید
آفتاب پرست
حربا
آفتاب خورده
مشمش
آفتاب گردان
ورتاج
آفتاب نیست
سایه
بازیگر فیلم آفتاب سرخ
الندلون
بازیگر فیلمهای آفتاب سرخ و اسلحه بزرگ
,,,,,,,
به عقیده برخی کارشناسان این بنای تاریخی شهر ری شبیه عقربه های ساعت بوده و می توان از روی تابش آفتاب بر روی کنگره های آن | زمان را تشخیص داد
برج طغرل
پول کشور آفتاب تابان
ین
نام دیگر گل آفتاب گردان
دوار الشمس

معنی آفتاب به انگلیسی

sun (اسم)
خورشید ، خاور ، افتاب ، خرشید
photosphere (اسم)
افتاب ، نورکره ، کره نور

آفتاب را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تاشبور
در زبان ترکی استانبولی می شود: گونش
زهرا هنرمندپور
شید
هومن کشاورز
آفتاب= آفت آب
چیزی که باعث آفت و از بین رفتن آب می شود.
علی باقری
آفتاب به معنی روح اصطلاح علم سلوک است و در فرهنگ انندراج ذیا آفتاب می نویسد : " ...و نزد ارباب سلوک از آفتاب، روح مراد است و از ماه تاب نفس
آفتابی در آفتابه کشیدن ، روحی بزرگ را در کاسه سر حمل کردن.
تشبیه کاسه ی سر به آفتابه به علت شباهت
به آن است از جهت داشتن شکل گوش و بینی
چند تیمار از این خرابه کشم
آفتابی در آفتابه کشم
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۳۳.
علی باقری
آفتاب به گل بر اندودن: کاری محال و غیر ممکن کردن
<< نتوان بر خلاف او بودن
آفتابی به گل بر اندودن>>
هفت پیکر نظامی، تصحیح دکتر ثروتیان، ۱۳۸۷ ، ص۴۷٠.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آفتاب استخدام   • روزنامه ابتکار   • آفتاب یزد   • خبرگزاری انتخاب   • روزنامه بهار   • روزنامه آرمان   • روزنامه مردم سالاری   • روزنامه قانون   • معنی آفتاب   • مفهوم آفتاب   • تعریف آفتاب   • معرفی آفتاب   • آفتاب چیست   • آفتاب یعنی چی   • آفتاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آفتاب
کلمه : آفتاب
اشتباه تایپی : Htjhf
آوا : 'AftAb
نقش : اسم
عکس آفتاب : در گوگل

آیا معنی آفتاب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )