انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1044 100 1

آلت

/'Alat/

مترادف آلت: ابزار، اسباب، افزار، دستگاه، مایه، وسیله، اندام، عضو

برابر پارسی: ابزار، افزار

معنی آلت در لغت نامه دهخدا

آلت. [ ل َ ] (ع اِ) آله. واسطه ٔ میان فاعل و مفعول در رسیدن اثر، چون اره برای نجار. افزار. ابزار. دست افزار. (مهذب الاسماء). ساز کار. ساز. (زمخشری ). ادات. ساز دست :
ببازار شد مشک و آلت ببرد
گروکان به پرمایه مردی سپرد.
فردوسی.
هیونی جدا زآلت بزم و خوان
ز زرّینه هم برد با خود جوان.
فردوسی.
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی.
فردوسی.
گر ایدون که دهقان بدی تنگدست
سوی نیستی گشته کارش ز هست
بدادی ز گنج آلت و چارپای
نماندی که پایش برفتی ز جای.
فردوسی.
دوسیصد هیون کرد در زیر بار
همه زآلت بزم وز کارزار.
فردوسی.
خواجه ٔ بزرگ گفته بود که از وی وجیه تر مردی و پیری نیست و آلت و عُدّت و مردم و غلامان دارد. (تاریخ بیهقی ). طاهر تجملی و آلتی سخت تمام داشت. (تاریخ بیهقی ). رمادی... خویشتن را برابر ابوالحسن سیمجور داشتی بحشمت و آلت و عُدّت. (تاریخ بیهقی ). او را فروگرفتند و ستوران و سلاح و تجمل و آلت... غارت کردند. (تاریخ بیهقی ).
کز همه حالتی مرا نظمی است
وز همه آلتی مرا جانیست.
مسعودسعد.
هر کو بغذی مغز شتر خورده نباشد
آلت ز پی شیشه زدودن تَبَر آرد.
اثیر اخسیکتی.
نفس اژدرها است او کی مرده است
از غم بی آلتی افسرده است.
مولوی.
چوب حق و پشت وپهلو آن ِ او
من غلام و آلت فرمان ِ او.
مولوی.
نسبتی باید مرا یا حیلتی
هیچ پیشه راست شد بی آلتی ؟
مولوی.
آلت زرگر به دست کفشگر
همچو دانه کشت کرده ریگ در
وآلت اسکاف پیش برزگر
پیش سگ که استخوان در پیش خر.
مولوی.
|| عضو :
بدین آلت و رای و جان و روان
ستود آفریننده را کی توان ؟
فردوسی.
دل و مغز مردم دو شاه تنند
دگر آلت تن سپاه تنند.
فردوسی.
تنت آینه ساز و هر دو جهان
ببین اندر او آشکار و نهان
هر آلت که باید بداد است نیز
بهانه بیزدان نمانده ست چیز.
اسدی.
|| زین و برگ. یراق اسب :
بیاورد پس جامه ٔ پهلوی
یکی اسب با آلت خسروی.
فردوسی.
|| مجازاً، مایه. وسیلت. سبب :
جهان پرشگفتی است چون بنگری
ندارد کسی آلت داوری.
فردوسی.
زمانه ز ما نیست چون بنگری
ندارد کسی آلت داوری.
فردوسی.
و برحسب این سخن میتوان شناخت که آلت جهان گیری مال است. (کلیله و دمنه ). || ستون خیمه. دیرک چادر. || شدت و سختی. || حالت. || سریرالمیت. جنازه.
- آلت ، آلت تناسل ؛ شرم اندام مرد و زن. قُبُل.
- آلت جرم ؛ آنچه از وسائط، مجرم برای اجرای جرم بکار برده ، چون کارد و چوب و طپانچه (نوعی اسلحه ٔ گرم ) و تفنگ و جز آن.
- آلت جنگ ، آلت رزم ، آلت سپاه ، آلت کارزار، آلت لشکر ؛ سلاح. سلیح :
دوباره ز لشکر هزاران هزار
سپه بود با آلت کارزار.
فردوسی.
سیاوش بدان آلت و فرّ و برز
بدان ایزدی دست و آن تیغ و گرز...
فردوسی.
چنین گفت کاینجا بمانید بار
مدارید جز آلت کارزار.
فردوسی.
فَرُخ زاد برگشت نزدیک شاه
پر از گَرد با آلت رزمگاه.
فردوسی.
نخست آلت جنگ را دست برد
در نام جستن بگردان سپرد.
فردوسی.
از آن بار چیزی که اندرخور است
همه گوهر و آلت لشکر است.
فردوسی.
خروشی برآمد ز لشکر بزار
فروریختند آلت کارزار.
فردوسی.
همه رزمگه پر ستام و کمر
پر از آلت لشکر و سیم و زر.
فردوسی.
یکی نامور بود نامش تباک
ابا آلت و لشکر و رای پاک.
فردوسی.
چنین گفت شیرین که ای شهریار
بدشمن [ کردیه ] دهی آلت کارزار
که خون برادر بیاد آورد
بترسم که کارت بباد آورد.
فردوسی.
ز شاه کیان خواستند زینهار
فروریختند آلت کارزار.
فردوسی.
بیامد دلی شاد بِبْهشت گنگ
ابا آلت لشکر و ساز جنگ.
فردوسی.
پسر هفت با تیغزن ده هزار
همان گنج و هم آلت کارزار.
فردوسی.
گزین کرد از ایرانیان صدهزار
که بودند با آلت کارزار.
فردوسی.
همه آلت لشکر و ساز جنگ
ببردند نزدیک پور پشنگ.
فردوسی.
شرط آن است که... دوهزار غلام آراسته با ساز و آلت تمام... به نزدیک ما فرستاده آید. (تاریخ بیهقی ). از آن شرح کردن نباید که بمعاینه حالت و حشمت و آلت... وی [ یعنی محمود ] دیده آمده است. (تاریخ بیهقی ). نیمه ٔ ماه بهرات آمد سخت با شکوه و آلت و حشمت تمام. (تاریخ بیهقی ).
هیون دوکوهه دگر شش هزار
همه بارشان آلت کارزار.
اسدی.
چون مرد جنگ را نبود آلت
حیلت گریز باشد ناچاره.
ناصرخسرو.
بدان بکوش که گردنْت را گشاده کند
کنون که با حشر و آلت اندرین حبسی.
ناصرخسرو.
- آلت حرکت ؛ عضله و عصب.
- آلت ذات الحلق ؛ نام ابزاری است نزد هیئت شناسان قدیم ،مرکب از دو حلقه ٔ افقی و عمودی.
- آلت رجولیت ؛ شرم اندام مرد.
- آلت زبان ، آلت اللسان ؛ مجموع غده های زیر زبان که آب دهان از آن ترابد.
- آلت شکره ؛ آنچه نخجیرگیران و صیادان دارند از دام و تیر و کمان و کمانگروهه و جز آن :
با غلامان و آلت شکره
کرد کار شکار و کار سره.
عنصری.
- آلت طرب ؛ ساز و هر چیز که نوازند طرب را. آلت موسیقی.
- آلت (آلت دست ) کسی شدن ؛ برای نفع او غالباً بضرر و زیان خود بکار رفتن.
- آلت لعاب ؛ آلت زبان ، یعنی غده های زیر زبان.
- امثال :
ز بی آلتان کار ناید درست .
نظامی.
هرکه را بیش حاجت آلت بیش.
سنائی.

آلت. [ ل َ ] (اِ) هر یک از قطعات چوب باریک تراشیده بدرازا با درز و شکاف که در در و پنجره و قاب سقف بکار برند چون فاصله ٔ میان دو صفحه یا دو لغت یا دو شیشه و چهارسوی لغت یا شیشه را در درزهای آن استوار کنند.

معنی آلت به فارسی

آلت
( اسم ) ۱ - واسط. میان فاعل و مفعول در رسیدن اثر چون اره برای نجار افزار ابزار ادات . ۲ - سبب مایه . ۳- عضو اندام . ۴ - زین و برگ ( اسب ) یراق ( اسب ) . ۵ - آلت تناسلی زن و مرد . جمع : آلات . یا آلت رجولیت آلت مردی یا آلت زنانگی قسمت خارجی عضو تناسلی زن فرج دریچ. مهبل آلت مادگی عضو تناسلی کلی. حیوانات ماده و انسان آلت زنانگی عضو تناسلی مرد قضیب ذکر آلت آلت رجولیت شرم مرد آلت نری عضو تناسلی کلی. حیوانات نر و مرد.
[علوم سلامت] ← آلت مردانه
[ گویش مازنی ] /aalet baze/ بورانی
آنکه آلت در و پنجره و جز آن تراشد
[peni] [علوم سلامت] اندام مردانه برای دفع ادرار و دخول متـ . آلت
( اسم ) آلتی است که آنرا برای اندازهگیری زوایا بر چسب درجه بکار میبرند و آن نیمدایره ایست که از برنج شفاف یا جنس دیگر میان خالی سازند و لب. آنرا معمولا به ۱۸٠ درجه قسمت کنند.
[penile implant] [پیوند] کاشتینه ای که برای جبران ناتوانی در مردان، جانشین آلت تناسلی مردانه می شود
در عربی اسم آلت بر دو قسم است مشتق و غیر مشتق . اسم آلت مشتق از ثلاثی متعدی بنا شود و آنرا سه وزن است مفعل چون مصبغ مبرد مفعله چون مکنسه مرمله مفعال چون مفتاح و مقراض لکن این اوزان قیاسی نیست . اما اسم آلت از غیر مشاق وزن های مختلفی دارد که غیر منضبط است . چون جرس و سکین .
[penile rehabilitation] [علوم سلامت] استفاده از هرگونه دارو یا وسیله بعد از عمل جراحی برداشتن پروستات برای بهبود کارکرد بافت های نعوظی
بی سلاح . بی ساز جنگ . بی ساز و برگ .
[trabeculae corporis spongiosi penis] [علوم پایۀ پزشکی، علوم تشریحی] بافتی متشکل از دسته های پرشماری از تاربافه های ماهیچه ای (cords of fibromuscular) در سراسر حشفه که به آن ساختاری اسفنجی می دهد
[trabeculae corporum cavernosorum penis] [علوم پایۀ پزشکی، علوم تشریحی] بافتی متشکل از دسته های پرشماری از تاربافه های ماهیچه ای (cords of fibromuscular) در سراسر جسم غاری آلت مردانه که پرخون شدن آن باعث نعوذ می شود

معنی آلت در فرهنگ معین

آلت
(لَ) [ ع . ] ( اِ.) ۱ - ابزار، وسیله . ۲ - سبب ، مایه . ۳ - عضو، اندام . ۴ - زین و برگ (اسب ). ۵ - آلت تناسلی زن و مرد.

معنی آلت در فرهنگ فارسی عمید

آلت
۱. هر چیزی که به وسیلۀ آن کاری انجام بدهند، ابزار، افزار.
۲. قطعات تخته یا فلز که در سقف، پنجره یا در به کار می برند.
۳. (زیست شناسی) اندام، عضو بدن.
۴. اندام تناسلی مرد یا زن.
* آلت تناسلی: (زیست شناسی) در مرد بیضه و ذکر، در زن فَرْج و رَحِم.

آلت در دانشنامه اسلامی

آلت
آلت یا آلی بودن در دو معنای واسطه بین فاعل و منفعل و وسیله تحصیل چیز دیگر به کار رفته است.
۱- آنچه بین فاعل و منفعل واسطه شود و اثر فاعل را به منفعل برساند.۲- آنچه وسیله تحصیل چیز دیگر باشد.
آلی بودن علم منطق
علت آنکه از منطق تعبیر به آلت کرده اند این است که اولا منطق آلت و افزاری است که ذهن بوسیله آن بر تصرّف صحیح در معلومات تصوّری و تصدیقی خود متمکّن می گردد. و ثانیا منطق وسیله ای است که تحصیل دانش های دیگر را میسر می سازد. و البته در این تعبیر به لفظ ارغنون (organon) نیز که عنوان رسالات منطقی ارسطو است، و آن هم به معنی آلت و افزار است نظر داشته اند. «مراد از منطق آن است که پیش آدمی آلتی بود قانونی که مراعات آن او را نگاه دارد از آن که در فکر وی خللی و زللی افتد»
ابوعلی سینا، الاشارات و التنبیهات (منطق)، ص۱.    
 ۱. ↑ ابوعلی سینا، الاشارات و التنبیهات (منطق)، ص۱.    
...
آلت تناسلى یا قُبُل به شرمگاه پیش نرینه و مادینه اطلاق می شود.
آلت تناسلى به اندام تناسلی مردانگی و زنانگی انسان که در قسمت جلوی بدن قرار گرفته است گفته می شود.
احکام آلت تناسلی در ابواب فقه
در باب هایى مانند طهارت، صلات، جهاد، نکاح، صید و ذباحه، ارث، قصاص و دیات از آلت تناسلی به مناسبت سخن رفته است.
احکام آلت تناسلی در باب طهارت
← رطوبت مشکوک خارج شده از آلت تناسلی
...
آلت قانونی به افزاری اطلاق می شود که برای اندازه گیری توأم با مصون ماندن از خطای در حس به کار می رود.
آلت قانوی در اصل به معنی افزاری است که برای اندازه گیری و مخصوصا برای مصون ماندن از خطای در حس بکار می رود، مانند خط کش و پرگار و شاقول و ترازو و نظایر آن. اطلاق «آلت قانونی» بر منطق از آن رو است که صحت و سقم افکار و استدلال ها با آن سنجیده می شود و ذهن با بکار بردن آن از خطای در تفکر محفوظ می ماند.
فارابی، محمد بن محمد، احصاء العلوم، ص۵۴.
 ۱. ↑ فارابی، محمد بن محمد، احصاء العلوم، ص۵۴.
منبع
خوانساری، محمد، فرهنگ اصطلاحات منطقی به انضمام واژه نامه فرانسه و انگلیسی، ص۲.































ورود به سامانه / ایجاد حساب کاربری


العربیة











آخرین مطالب اضافه شده
...
اسم آلت اسم دلالت کننده بر ابزار کار است.
اسمی که به کمک آن، اثر فاعل به مفعول می رسد، و به بیان دیگر، اسمی که دلالت بر ابزار کار می کند، اسم آلت نامیده می شود.
از مصادیق مشتق اصولی
اسم آلت از مصادیق مشتق اصولی است و به دو شکل می آید: اسم آلت مشتق؛ اسم آلت جامد.
← اسم آلت مشتق
 ۱. ↑ الفصول الغرویة فی الاصول الفقهیة، اصفهانی، محمد حسین، ص۵۸.    
...

آلت در دانشنامه ویکی پدیا

آلت
آلت می تواند به موارد زیر اشاره کند:
آلت یا ابزار، وسیله ای که برای تولید چیزی یا انجام کاری
آلت یا «آلت تناسلی» به معنی اندام جنسی
آلت موسیقی یا ساز
آلت (تلفظ می شود/ɒlt/) یا کلید دگرساز در صفحه کلید
الت (شهر) (تلفظ می شود/elet/)، از شهرهای کشور آذربایجان
آلت اسچویرین (به آلمانی: Alt Schwerin) یک شهر در آلمان است که در مکلنبورگ-فورپومرن واقع شده است.
فهرست شهرهای آلمان
آلت اسچویرین ۴۴٫۵۶ کیلومترمربع مساحت دارد ۸۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آلت بُری (به انگلیسی: Penectomy) نوعی عمل جراحی است که طی آن تمام آلت تناسلی مرد قطع می شود. این عمل معمولاً برای جلوگیری از پیشرفت سرطان آلت انجام می شود. غدد لنفاوی در کشاله ران نیز ممکن است در خلال جراحی برداشته شوند.
نقاشی بدن
حنا گذاشتن
جواهرکاری روی بدن
خالکوبی
زخم آرایی
الت بنبک (به آلمانی: Alt Bennebek) یک شهر در آلمان است که در شلسویگ-هولشتاین واقع شده است.
فهرست شهرهای آلمان
الت بنبک ۱۴٫۰۹ کیلومترمربع مساحت دارد ۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
الت بوکو (به آلمانی: Alt Bukow) یک شهر در آلمان است که در مکلنبورگ-فورپومرن واقع شده است.
فهرست شهرهای آلمان
الت بوکو ۱۵٫۱۳ کیلومترمربع مساحت دارد ۳۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آلت پندس (به اسپانیایی: Alt Penedès) یک منطقهٔ مسکونی در اسپانیا است که در کاتالونیا واقع شده است.آبینینت دل پندس، Les Cabanyes, کاستیت ای لا گرنال، Castellví de la Marca, Font-rubí, Gelida, La Granada, Mediona, الردلا، السا د بنسبایس، Pacs del Penedès, El Pla del Penedès, Pontons, Puigdàlber, سانت کوگات سسگاریگس، Sant Llorenç d'Hortons, سانت مارتی سارکا، Sant Pere de Riudebitlles, Sant Quintí de Mediona, سانت سادورنی د آنیا، Santa Fe del Penedès, Santa Margarida i els Monjos, Subirats, ترلابیت، Torrelles de Foix, بیلافرانکا دل پندس، بیلبی دل پندس
آلت پندس ۵۹۲٫۴ کیلومترمربع مساحت و ۱۰۴٬۳۵۳ نفر جمعیت دارد.
الت تلین (به آلمانی: Alt Tellin) یک شهر در آلمان است که در مکلنبورگ-فورپومرن واقع شده است.
فهرست شهرهای آلمان
الت تلین ۲۴٫۳۲ کیلومترمربع مساحت دارد ۱۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
الت توچباند (به آلمانی: Alt Tucheband) یک شهر در آلمان است که در براندنبورگ واقع شده است.
فهرست شهرهای آلمان
الت توچباند ۳۰٫۵۹ کیلومترمربع مساحت دارد ۱۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
آلت جی، یک گروه موسیقی ایندی راک انگلیسی است که در سال ۲۰۰۷ در لیدن توسط جو نیومن (خواننده و نوازنده گیتار)، تام سانی گرین (درامز)، گس اونگر-همیلتون (کیبورد و خواننده) و گیل سینزبری (گیتار باس) تاسیس شد. این گروه در پنجاه و هفتمین جایزه گرمی نامزد دریافت جایزه بهترین آلبوم آلترناتیو بوده است.
ویکی پدیای انگلیسی https://en.wikipedia.org/wiki/Alt-J
الت دونستد (به آلمانی: Alt Duvenstedt) یک شهر در آلمان است که در شلسویگ-هولشتاین واقع شده است.
فهرست شهرهای آلمان
الت دونستد ۲۰٫۴۳ کیلومترمربع مساحت دارد ۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.
در رایانه شخصی مبتنی بر سیستم آی بی ام بسیاری از نویسه های یونیکد به صورت مستقیم قابل دسترس نیستند و باید به صورت ترکیبی با پائین نگه داشتن دکمهٔ آلت و زدن عدد یا دکمه های دیگر آنها را تایپ کرد. در بسیاری از سیستم عامل شامل داس (سیستم عامل) و مایکروسافت ویندوز از چنین روشی باید استفاده کرد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

آلت در دانشنامه آزاد پارسی

(در لغت به معنی ابزار) در منطق، به دو معنی به کار می رود: ۱. واسطۀ بین فاعل و منفعل. آلت در این معنا رسانندۀ اثر فاعل به منفعل است، چنان که اره واسطۀ میان نجار (فاعل) و چوب (منفعل) است و اثر کار نجار به وسیلۀ آن به چوب می رسد. آلت بودن منطق نیز به همین معناست؛ ۲. وسیلۀ تحصیل چیزها. مراد از آلت در این معنا، ابزاری است که با آن چیزهای دیگر را به دست می توان آورد، چنان که مثلاً تور ماهی گیری ابزاری است که می توان با آن ماهی به دست آورد. منطق در این معنی نیز آلت به شمار می آید، زیرا ابزاری است که به وسیلۀ آن می توان به دانش های نظری و عملی رسید.

ارتباط محتوایی با آلت

آلت در جدول کلمات

آلت
وسیله
آلت جنگ
قتاله
آلت رگزنی
نیشتر, ادر
آلت موسیقی
ساز
آلت و ابزار
وسیله
هرنوع آلت موسیقی
ساز

معنی آلت به انگلیسی

apparatus (اسم)
لوازم ، ساز ، دستگاه ، ماشین ، اسباب ، جهاز ، الت
implement (اسم)
انجام ، اسباب ، الت ، ابزار ، اجراء ، افزار
tool (اسم)
ساز ، اسباب ، الت ، الت دست ، برگ ، ابزار ، افزار
instrument (اسم)
سند ، اسباب ، الت ، وسیله ، ادوات
engine (اسم)
محرک ، ماشین ، اسباب ، الت ، موتور ، ماشین بخار
organ (اسم)
الت ، وسیله ، اندام ، عضو ، ارغنون ، عضو بدن ، ارگان ، ارگ
appliance (اسم)
اسباب ، الت ، وسیله ، اختراع ، تعبیه
instrumental (اسم)
الت

معنی کلمه آلت به عربی

إداة ، أداة بيدِ
آلة صماء بيد الآخرين
ألعوبة بيد الآخرين

آلت را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مهدیس ١٨:١٢ - ١٣٩٥/٠٥/٢٢
این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
یانْت yãnt (سنسکریت: یانترَ yãntra)
آمیر mirã (کردی)
پَدات padãt (سنسکریت: پَدهاتی padhãti)
هِتوک hetuk (سنسکریت: هِتوکَ hetuka)
|

حسن بهارلو ٢١:٠٦ - ١٣٩٨/٠٤/٢٣
ابزار
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

سیران > سیران
k-h > access sentral
بیتا > a couple
میثم علیزاده > juicy
میم-ب > a pity
Mohammadreza Akbarian > martyr
Mohammadreza Akbarian > martyrdom
مریم > depletion

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• عکس آلتهای بزرگ مردان   • دستگاه تناسلی مردان+عکس   • اندازه طبيعي كير مرد   • اندازه سوراخ واژن   • دستگاه تناسلی زنان با عکس واقعی   • اندام دختر   • اندازه آلات تناسلی زنان   • اندازه استاندارد اندام تناسلی زنان   • معنی آلت   • مفهوم آلت   • تعریف آلت   • معرفی آلت   • آلت چیست   • آلت یعنی چی   • آلت یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آلت
کلمه : آلت
اشتباه تایپی : Hgj
آوا : 'Alat
نقش : اسم
عکس آلت : در گوگل


آیا معنی آلت مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )