انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 899 100 1

معنی اسم آهو

اسم: آهو
نوع: دخترانه
ریشه اسم: فارسی
معنی: (تلفظ: āhu) غزال، غزاله، (به مجاز) معشوق زیبا، (در قدیم) (به مجاز) چشم زیبا، (در قدیم) (به مجاز) تندرونده، سریع العمل - جانور معروف که نام دیگر آن غزال است، آهو به زیبایی چشم و خرامش در رفتار شهرت دارد

معنی آهو در لغت نامه دهخدا

آهو. (اِ) غزال. غزاله. ظبی. ظبیه. ابوالسفاح. فائر. ج ، فور :
بباغ اندر کنون مردم نبرّد مجلس از مجلس
براغ اندر کنون آهو نبرّد سیله از سیله.
رودکی.
چون نهاد او پَهَنْد را نیکو
قید شد در پَهَنْد او آهو.
رودکی.
آهو از دام اندرون آواز داد
پاسخ گرزه بدانش بازداد.
رودکی.
اکنون فکنده بینی از ترک تا یمن
یکچند گاه زیر پی آهوان سمن.
دقیقی.
آهو همی گرازد گردن همی فرازد
گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا.
کسائی.
آهو مر جفت را بغالد بر خوید
عاشق معشوق را بباغ بغالید.
عماره.
بزرگان ببازی بباغ آمدند
همه میش و آهو براغ آمدند.
فردوسی.
بپرّیم تا مرغ جادو شویم
بپوییم و در چاره آهو شویم.
فردوسی.
چپ و راست گفتی که جادو شده ست
به آورد تازنده آهو شده ست.
فردوسی.
نوازنده بلبل براغ اندرون
گرازنده آهو براغ اندرون.
فردوسی.
چو زان بگذری سنگلاخ است و دشت
که آهو برآن بر نیارد گذشت.
فردوسی.
دگر سو سرخس و بیابان به پیش
گله گشته بر دشت آهو و میش.
فردوسی.
همه دشت پر خرگه و خیمه گشت
از انبوه آهو سراسیمه گشت.
فردوسی.
چو پیلان بزور و چو مرغان به پر
چو ماهی بدریا چو آهو به بر.
فردوسی.
بدان دژ درون رفت مرد دلیر
چنانچون سوی آهوان نرّشیر.
فردوسی.
گوزن است اگر آهوی دلبر است
شکاری چنین درخور مهتر است.
فردوسی.
ببایست بر کوه آتش گذشت
بمن زار بگریست آهو بدشت.
فردوسی.
همه کوه نخجیر و آهو بدشت
چو این شهربینی نباید گذشت.
فردوسی.
نه اندر شکاری که گور افکنی
وگر آهوان را بشور افکنی.
فردوسی.
همی کرد نخجیر آهو نخست
ره شیر و جنگ پلنگان نجست
کنون نزد او جنگ شیر ژیان
همانست و نخجیر آهو همان.
فردوسی.
بخارید گوش آهو اندرزمان
خدنگی نهاد آن زمان در کمان
سر و گوش و پایش بیک جای دوخت
بر آن آهو آزاده را دل بسوخت.
فردوسی.
بگوش یکی آهو اندرفکند
پسند آمدش بود جای پسند.
فردوسی.
وزآن پس برفتند سیصد سوار
پس بازداران همه یوزدار...
قلاده بزر هشتصد بود سگ
که در دشت آهو گرفتی به تگ.
فردوسی.
صحرای سنگروی و کُه وسنگلاخ را
از سم ّ آهوان و گوزنان شیار کرد.
فرخی.
ز مرغ و آهو رانم بجویبار و بدشت
از آن جفاله جفاله از این قطارقطار.
عنصری.
آهوی محالات و آرزو را
اندردل من معدن ِ چرا نیست.
ناصرخسرو.
بمال و قوّت دنیا مشو غره چو دانستی
که روزی آهوان بودند پر از آرد انبانها(؟).
ناصرخسرو.
کی شناسدقیمت و مقدار دُر بی معرفت
کی شناسد قدر مشک آهوی خرخیز و ختن ؟
سنائی.
دیدی آن جانور که زاید مشک
نامش آهو و او همه هنر است ؟
خاقانی.
سگ تازی که آهوگیر گردد
بگیرد آهوش چون پیر گردد.
نظامی.
وقت شکار دل است آهوی تو شیرگیر
گشته گریزان چو شیر زین دل آتش فشان.
سیف اسفرنگ.
چو بستی نرگسش را پرده ٔ خواب
شدی با شمع همدم در تب و تاب
دو مست آهوی خود را تا سحرگاه
چرانیدی بباغ حسن آن ماه.
جامی.
بمارقیب تو داند هنر گرفتن عیب
بلی بود هنر سگ گرفتن آهو.
منصور شیرازی.
به پیش اندر آمدْش آهو دو جفت
جوانمرد خندان به آزاده گفت...
کدام آهو افکنده خواهی به تیر
که ماده جوان است و همتاش پیر
چنین گفت آزاده کای شیرمرد
به آهو نجویند مردان نبرد...
وزآن پس هیون را برانگیز تیز
چو آهو ز جنگ تو گیرد گریز.
فردوسی.
گشاده برو چرب دستی ّ و زور
کمان مهره ٔ آهو و شیر و گور.
فردوسی.
|| کنایه از چشم معشوق.
- آهوَکان ؛ آهوان خُرد.
- آهوی سپید ؛ رئم. ج ، اَرْآم ، آرام.
- ماده آهو ؛ظبیه.
- امثال :
آهو شدن ؛ در تداول عوام ، برای یافتن مطلوب یا معشوقی سر به بیابان نهاده رفتن چنانکه کس او را بازیافتن نتواند.
آهوی مانده (آهوی لنگ ) گرفتن ؛ زبون گیری کردن. زور با ناتوان. جنگ با افتاده :
زهی سوار که آهوی مانده می گیرد!
بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان
همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد.
صائب.
آهوی ناگرفته بخشیدن ؛ چیز را که در تصرف وملکیت ندارد بعطا دادن :
فرستاده گفت ای خداوند رخش
بدشت آهوی ناگرفته مبخش.
فردوسی.
به آهو گوید دو بتازی گوید گیر ؛دو تن را بر یکدیگر برآغالد.
شاخ آهو میوه نیارد :
ز شاخ آهو هرگز مدار چشم ثمر.
قاآنی.
- مثل آهو ؛ تند در تک.
- || با چشمانی نیکو.

آهو. (اِ) (از: آ علامت سلب و نفی به معنی نه و نا + هوک ، به معنی خوب. عیب. نقص. خبط. خطا. ادمان خمر). عیب. نقص. ذمیمه. رذیله. صفت زشت. عوار. مقابل هنر، فضیلت :
یک آهوست خان را چو ناریش پیش
چو پیش آوریدی صد آهوش بیش.
ابوشکور.
خردمند گوید که مرد خرد
بهنگام خویش اندرون بنگرد
شود نیکی افزون چو افزون شود
وز آهوی و بد، پاک بیرون شود.
ابوشکور.
هنرهاز بخت بد آهو بود
ز بخت آوران زشت نیکو بود.
ابوشکور.
نکوهش رسیدی بهر آهوئی
ستایش بد از هر هنر هر سوئی.
ابوشکور.
شنید این سخن شاه و نیرو گرفت
هنرها بشست از دل آهو گرفت.
فردوسی.
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همی خوی خویش.
فردوسی.
بی آهو کسی نیست اندر جهان
چه در آشکار و چه اندر نهان.
فردوسی.
چه فرمائیَم چیست نیروی من
تو دانی هنرها و آهوی من.
فردوسی.
چو گفتار و کردار نیکو کنی
بگیتی روان را بی آهو کنی.
فردوسی.
کسی را کجا دل پرآهو بود
روانش ز هستی به نیرو بود
به بیچارگان بر ستم سازد او
گر از خیره گردن برافرازد او
بکوشیم و نیروش بیرون کنیم
بدرویش ما نازش افزون کنیم.
فردوسی.
که آهوست بر مرد گفتار زشت
ترا خود ز آغاز بود این سرشت.
فردوسی.
بگفتار بی بر چونیرو کنی
روان و خرد را بی آهو کنی.
فردوسی.
نخستین بنرمی سخنگوی باش
بداد و بکوشش بی آهوی باش.
فردوسی.
چنین داد پاسخ که بر شهریار
خردمند گوید که آهوست چار.
فردوسی.
بدو گفت ازیدر بیک سو شویم
بر آوردگه بر بی آهو شویم.
فردوسی.
از آهو همان کش سپید است موی
نگوید بجز مردم عیبجوی.
فردوسی.
ز آهو همان کش سپید است موی [ زال ]
چنین بود بخش تو ای نامجوی.
فردوسی.
گر آهوست بر مرد موی سپید
ترا ریش و سر گشت چون برگ بید.
فردوسی.
سراسر سپید است مویش بسر
از آهوهمین است و این است فر.
فردوسی.
هنرها همه هست و آهو یکی
که گردد هنر پیش او اندکی.
فردوسی.
ز بهر من آهو ز هر سو مخواه
میان دو صف برکشیده سپاه.
فردوسی.
مرا گفت آن دادگر شهریار
که گر خو بود پیش باغ بهار
اگر آب یابد به نیرو شود
همه باغ ازو پر ز آهو شود.
فردوسی.
دو گوش و دو پای من آهو گرفت
تهی دستی و سال نیرو گرفت.
فردوسی.
چنین گفت آن کس که آهوی خویش
ببیند بگرداند آیین و کیش.
فردوسی.
کز او دین یزدان به نیرو شود
همان تخت شاهی بی آهو شود.
فردوسی.
سه آهو کدام است با دل براز
که دارند و هستند از آن بی نیاز...
بی آهو کسی نیست اندر جهان
تن و جان چو ببْساود اندر نهان.
فردوسی.
بپرسید کآهو کدام است زشت
که از ارج دور است و دور از بهشت ؟
فردوسی.
هرآنکس که آهوی تو با تو گفت
همه راستیها گشاد از نهفت.
فردوسی.
قباد بداندیش نیرو گرفت
هنرها بشست از دل آهو گرفت.
فردوسی.
همه لشکر شاه نیرو گرفت
کز او کار بهرام آهو گرفت.
فردوسی.
از این نیست آهو بزرگ است و شاه
دلیر و خداوند توران سپاه.
فردوسی.
ایا ستوده بمردی چو پیش بین بخرد
ایا زدوده ز آهو چو پارسا ز گناه.
فرخی.
خوش خو دارم بکار، بدخو چه کنم
چون هست هنر نگه به آهو چه کنم
چون کار گشاده گشت نیرو چه کنم
با زشت مرا خوش است نیکو چه کنم ؟
عنصری.
امروز بخم اندر نیکوتر از آنید
نیکوتر از آنید و بی آهوتر از آنید.
منوچهری.
اگرچه ویس بی آهو و پاک است
مرا زین روی دل اندیشه ناک است.
(ویس و رامین ).
چو بیند جامه های سخت نیکو
بگوید هر یکی را چند آهو
که زرد است این سزای نابکاران
کبود است این سزای سوگواران
سپید است این سزای گنده پیران
دورنگ است این سزاوار دبیران.
(ویس و رامین ).
مکن تندی که باشد از تو آهو
به است از روی نیکو خوی نیکو.
(ویس و رامین ).
بدیده کوری دختر نبیند
همان داماد بی آهو گزیند.
(ویس و رامین ).
کرا دوست داری ّ و کام تو اوست
هر آهوش را همچنان دار دوست.
اسدی.
هنرها ز بخت بد آهو بود
ز بخت آوران زشت نیکو بود.
اسدی.
از آهو سخن پاک و پردخته گوی
ترازو خرد ساز و برسخته گوی.
اسدی ؟
چنین داد پاسخ که پیری ّ و درد
درآرد دوصد گونه آهو بمرد.
اسدی.
هر آهو که خیزد ز یک کژ سخُن
بصد راست نیکو نگردد ز بن.
اسدی.
چهار است آهوی شه آشکار
که شه را نباشد بترزین چهار.
اسدی.
از آهوش تا بیشتر آگهیم
بمهرش درون بیشتر گمرهیم.
اسدی.
این جهان سربسر آهو و در او یک هنر است
که نپاید غم و تیمارش چون عز و جلال.
قطران.
برشو بهنر بعالم علوی
زین عالم پرعوار و پرآهو.
ناصرخسرو.
هرچه زایزد بود همه نیکوست
هرچه از تست سربسر آهوست.
سنائی.
به تیه حرص چون آهو چه تازی نفس همچون سگ
بصحرای قناعت شو که بی آهوست آن صحرا.
سنائی.
تا ز خرد باشد یا از سفه
تا بود از آهو یا از هنر.
سوزنی.
دیدی آن جانور که زاید مشک
نامش آهو و آن همه هنر است ؟
خاقانی.
گر اندازه ز چشم خویش گیرد
بر آهوئی صد آهو بیش گیرد.
نظامی.
سگ تازی که آهوگیر گردد
بگیرد آهوش چون پیر گردد.
نظامی.
جز آنکس ندانم نکوگوی ِ من
که روشن کند بر من آهوی ِ من.
سعدی.
پیش چشم سیهت یاد غزالست آهو
نزد آن سنبل مو، دم زدن از مشک خطاست.
نظیری نیشابوری.
|| (ص ) بد :
سفر نیست آهو که والاگهر
چوبیند جهان پیش گیرد هنر.
اسدی.
|| (اِ) و به معنی بیماری و مرض آید. و در فرهنگها معنی بلا نیز بدان داده اند و دربعض دیگر به آهو معنی ضیق النفس میدهند و بیت ذیل نظامی را شاهد می آورند :
سگ تازی که آهوگیر گردد
بگیرد آهوش چون پیر گردد.
نظامی.
و این ادعا با استناد باین بیت غلط و دلیل اختلال ذوق مدعی است. و نیز باین کلمه معنای فریاد داده اند و بیت ذیل را با انتساب آن بفردوسی مثال گذرانیده اند :
به آهو ز باره فتاد و بمرد
بدید از کیان زاده آن دستبرد.
بیت از دقیقی است ، و در همه ٔ نسخ چاپی و یک نسخه ٔ خطی کهن که در دسترس نگارنده است صورت شعر این است :
ز باره نگون اندرافتاد و مرد
بدید آن کیان زادگی دستبرد.
و ابیات پیش و پس این بیت نیز تأیید میکند که کلمه ٔ آهو خاصه به معنی فریاد در اینجا بی مورد است.

معنی آهو به فارسی

آهو
یوهانی برو فلند مشهور به یوهانی نویسنده واقع بین ( ر آلیست ) فنلاندی ( و. لاپین لاک ( ۱۸۶۱ - ف. ۱۹۲۱ م . ) غالب نوشته های او درباره زندگی دهقانان فنلاندست .
۱ - ( اسم ) عیب نقص . ۲ - بیماری مرض . ۳ - ( صفت ) بد ناپسند .
[ گویش مازنی ] /aahoo/ از نام های مازندرانی برای نام گذاری قاطر و اسب - این نام با افزودن واژه ی خانم برای زنان نیز به کار رود & آهو & نام گاوی که دور چشم آن سیاه باشد
( اسم ) بچ. آهو بر. آهو آهوبره .
( اسم ) بچ. آهو بر. آهو آهوبره .
( صفت ) بنا یا خان. آهو پای . خان. شش پهلو خان. مسدس خان. شش ضلعی .
( صفت ) سخت بشتاب دونده .
( صفت ) آنکه چشمی مانند آهو دارد کسی که دیدگانش مانند دیدگان آهو باشد .
( اسم صفت ) آنکه خرامیدن چون آهو دارد آنکه مانند آهو راه میرود .
[ گویش مازنی ] /aahoo dasht/ روستایی از توابع دهستان رستاق نوروجه تسمیه ی این نام به دلیل فراوانی آهو بوده است & از توابع دهستان کلیجان رستاق ساری
( صفت ) ترسنده شتر دل گاو دل بزدل .
چگونگی و حالت آهو دل ترسان بودن .
( صفت ) مانند آهو در دویدن آهو دو .
( اسم ) انیسون بری حزا برگ کازرونی .
( صفت ) آنکه جهشی چون آهو دارد جهنده مانند آهو .
( اسم صفت ) آنکه آهوان را در صحرا راند بجایی که شاه یا امیر باسانی شکار تواند کرد نخجیر وال نجاشی .
۱ - عمل آهو گردان ۲ - پیشه و شغل آهو گردان نخجیروال .
بسیار بد گمراه .
ناف مشکین آهو
( صفت ) پر عیب .
باغی در هرات
دهی است از دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوین

معنی آهو در فرهنگ معین

آهو
[ په . ] ۱ - ( اِ.) عیب ، نقص . ۲ - بیماری ، مرض . ۳ - (ص .) بد، ناپسند.
بره (بَ رِّ) (اِمر.) بچة آهو.
[ په . ] ( اِ.) جانوری از خانوادة تهی - شاخان ، جزو راستة نشخوارکنندگان که اقسام مختلف دارد و عموماً دوندة بسیار سریع و چابک و دارای دست و پای بلند و چشمان زیباست ، غزال ، مارال . ، پشت ~بسته بودن کنایه از: دور از دسترس بودن .

معنی آهو در فرهنگ فارسی عمید

آهو
پستاندار و نشخوارکننده از راستۀ شکافته سُم ها، با دست و پای دراز و باریک و چشمان زیبا که در دویدن معروف است: دیدی آن جانور که زاید مشک / نامش آهو و او همه هنر است (خاقانی: ۶۸)، یا رب آن آهوی مُشکین به خُتَن بازرسان / وآن سهی سرو خرامان به چمن بازرسان (حافظ: ۷۷۲).
* آهوی مشک (تاتار، تتر، ختا، ختن، خرخیز): [قدیمی] آهویی کوچک با موهای زبر و قهوه ای و دو دندان دراز به طول چند سانتی متر که بیشتر در کوه های هیمالیا یافت می شود و از ناف آن مادة خوش بو و سیاه رنگی به نام مشک به دست می آید.
۱. عیب، نقص: بی آهو کسی نیست اندر جهان / تن وجان چو بپساود اندر نهان (فردوسی: ۷/۲۰۹)، جز آن کس ندانم نکوگوی من / که روشن کند بر من آهوی من (سعدی۱: ۱۳۳).
۲. گناه، خبط، خطا، تقصیر.

آهو در دانشنامه اسلامی

آهو
آهو نام حیوانی است که به همین نام معروف است. به آهو ظبی و غزال نیز گفته می شود و از آن به مناسبت در باب هایى مانند حج و صید و ذباحه بحث شده است.
 ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۳۶، ص۲۰۲-۲۰۳.    
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیه السلام، ج۱، ص۱۶۸.    
...
یکی از القاب مشهور امام رضا علیه السلام ضامن آهو است. علت انتساب این لقب به امام رضا علیه السلام به سبب ضمانت آهویی است که از دست شکارچی به امام پناه برده بود.
صیادی در بیابانی قصد شکار آهویی می کند و آهو شکارچی را مسافت قابل توجهی به دنبال خود می دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام که اتفاقاً در آن حوالی حضور داشت می اندازد. صیاد که می رود آهو را بگیرد، با ممانعت حضرت رضا علیه السلام مواجه می شود، ولی صیاد چون آهو را صید و حق شرعی خود می دانست، در مطالبه و استرداد آهو پافشاری می کند. امام حاضر می شود، مبلغی بیشتر از بهای آهو، به شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچی نمی پذیرد و به عرض می رساند: الا و بالله، من همین آهو را که حق خودم است، می خواهم و نه غیر آن را... و آن وقت آهو به زبان می آید و سخن گفتن آغاز می کند و به عرض امام می رساند که من دو بچه شیری دارم که گرسنه اند و چشم به راه اند که بروم شیرشان بدهم و سیرشان کنم. علت فرارم هم همین است و حالا شما ضمانت مرا نزد این شکارچی بفرمایید که اجازه دهد بروم و بچه هایم را شیر دهم و برگردم و تسلیم صیاد شوم.
ضمانت آهو توسط امام رضا
امام رضا علیه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچی کرد و خود را به صورت گروگان در اختیار وی قرار داد. آهو رفت و به سرعت بازگشت و خود را تسلیم شکارچی کرد.
آزادی آهو
شکارچی که این وفای به عهد را می بیند، منقلب می گردد و آن گاه متوجه می شود که گروگان او، علی بن موسی الرضا است. بدیهی است فوراً آهو را آزاد می کند و خود را به دست و پای حضرت می اندازد و عذر می خواهد و پوزش می طلبد. حضرت نیز مبلغ قابل توجهی به او می دهد و تعهد شفاعت او را در قیامت نزد جدش می کند و صیاد را خوشدل روانه می سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت می داند، اجازه مرخصی می طلبد و به سراغ لانه و بچه های خود می رود.
چند نکته
...
ضامن آهو از القاب امام رضا(ع) که برگرفته از داستان معروفی نزد عامه شیعیان است. بر اساس این داستان، امام رضا(ع) آهویی را که در دام شکارچی اسیر شده بود، ضمانت می کند تا آهو برود، به فرزندش شیر بدهد و برگردد. این ماجرا بدین صورت، در منابع روایی درباره امام رضا(ع) نیامده، بلکه درباره پیامبر(ص) و دیگر امامان نقل شده است؛ با این حال، تنها امام رضا به ضامن آهو شهرت یافته است تا آنجا که در مناطقی چون ایران و شبه قاره هند، امام رضا به امام ضامن و ضامن آهو مشهور است. ماجرای مشهورِ ضمانت آهو توسط امام رضا، ترکیبی از چند داستان و روایت مختلف است؛ چراکه در منابع، گزارش هایی درباره پناهنده شدن آهو به حرم امام رضا(ع) وجود دارد.
داستان مشهور درباره ضمانت آهو توسط امام رضا(ع) چنین است که روزی صیادی در بیابان آهویی را دنبال می کند. اتفاقاً امام رضا(ع) در آن نواحی بوده است و آهو به امام پناه می برد، امام حاضر می شود مبلغی را به آن شکارچی بپردازد تا او آهو را آزاد سازد ولی صیاد نمی پذیرد. در این هنگام آهو به زبان می آید و به امام می گوید من دو بچه شیرخوار دارم که گرسنه اند و چشم براه اند و شما ضمانت مرا بکنید تا بروم و بچگانم را شیر بدهم و برگردم. امام هم ضمانت آهو را می کند و آهو می رود و به سرعت برمی گردد، شکارچی که این وفای به عهد آهو را می بیند و وقتی می فهمد که ضامن آهو، امام(ع) است، منقلب می شود و آهو را آزاد می کند.
گفته شده ماجرای ضمانت برای آهو در سفر امام رضا از مدینه به مرو رخ داده است. این اتفاق در مکانی در حد فاصل سمنان – دامغان روی داده است و این منطقه با نام آهوان شناخته می شود. گفته شده است آهوان، جایی است که امام هشتم(ع) ضامن آهو شد و به این جهت آنجا را آهوان نامیده اند. در وجه تسمیه این منطقه به آهوان نقل های دیگری نیز مطرح است.

آهو در دانشنامه ویکی پدیا

آهو
آهو یا غزال شامل گونه های زیادی از بزکوهی و سرده غزال است و یا در گذشته چنین در نظر گرفته می شد. آهوها به عنوان جانورانی چابک شناخته می شوند. آن ها می توانند ناگهانی سرعت خود را به ۹۷ کیلومتر یا ۶۰ مایل در ساعت برساند و یا هنگام دویدن سرعت خود را در ۴۸ کیلومتر (۳۰ مایل) در ساعت نگه دارد. غزال ها بیشتر در صحراها، مرغزارها (زمین های چمن) و ساوانای آفریقا، جنوب غرب آسیا، آسیای میانه و شبه قاره هند دیده می شوند. این جانور بیشتر به صورت گله ای زندگی می کنند و از گیاهان نرم و لطیف و برگ ها می خورد و کمتر به گیاهان خشن رو می آورد.
غزال ها اندام به نسبت کوچکی دارند. بلندی بیشتر آن ها تا شانه، میان ۶۱ تا ۱۱۰ سانتی متر (۲ تا ۳٫۵ پا) است و رنگ آن ها قهوه ای مایل به زرد است.
مختصات: ۳۴°۱۵′۲۰″ شمالی ۴۷°۲۳′۳۵″ شرقی / ۳۴.۲۵۵۵۶° شمالی ۴۷.۳۹۳۰۶° شرقی / 34.25556; 47.39306
آهو روستایی در ۵ کیلومتری شمال آشتیان در استان مرکزی است. این روستا از غرب به گرکان و از شمال به تفرش و از شرق به روستای فوجرد منتهی می شود.
قنات های متعددی برای آهو به ثبت رسیده است از جمله قنات سراب پایین، قنات باغات و قنات گلدر.
آهو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
آهو
موش آهو
آهو (آشتیان)
اندیس دشت آهو
آهو خردمند
آهو یا خرگوش به دونده ای گفته می شود که تا نیمه های یک مسابقه دو استقامت یا نیمه استقامت پیشتاز گروه دوندگان می شود و با سرعت از پیش تنظیم شده ای می دود تا از تاکتیکی شدن رقابت جلوگیری کرده و ثبت رکورد سریعی را برای مسابقه تضمین کند. امروزه بسیاری از برگزارکنندگان مسابقات دو به منظور ثبت رکوردهای جدید دوندگانی را به عنوان آهو استخدام می کنند. هرچند این کار مورد انتقاد بسیاری قرار گرفته و رفتاری غیر ورزشی توصیف شده است.
باید توجه داشت که دونده ای که برای پیروز شدن در مسابقه جلوتر از دوندگان دیگر می دود «آهو» نیست. زمانی یک دونده «آهو» نامیده می شود که برای پیروزی مسابقه ندهد و هدف او فقط طی کردن بخشی از مسیر با سرعت مشخصی باشد. با این حال مواردی استفاق افتاده که «آهو»ها به طور اتفاقی برنده مسابقه شده اند.
استفاده از این روش زمانی باب شد که راجر بنیستر دونده انگلیسی در سال ۱۹۵۴ با کمک کریس چاتاوی و کریس براشر توانست برای نخستین بار یک مایل را در کمتر از چهار دقیقه بدود. منتقدان این روش معتقدند که استخدام دونده هایی به عنوان آهو ماهیت طبیعی یک رقابت دو و میدانی را بر هم می زند.
اجو، اریزونا (به انگلیسی: Ajo, Arizona) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در شهرستان پیما، آریزونا واقع شده است.
آهو تونگاریکی (به اسپانیایی: Ahu Tongariki) یکی از بزرگ ترین تندیس های آهو در جزیره ایستر است. این مجموعهٔ موآی در طول جنگ های داخلی جزیره نابود شد و در قرن بیستم میلادی بقایای آن توسط سونامی جابه جا گشت. از ۸۶ موآی که وجود داشتند، پانزده عدد بازسازی و مرمت شدند. تونگاریکی در یک کیلومتری رانو راراکو و پویکه در ناحیهٔ هوتو-ایتی در پارک ملی راپا نوئی است. در تابستان روی تمامی پیکره های این جزیره به سوی طلوع خورشید بوده است.
آهو خردمند (متولد ۱۳۲۹ در تهران) بازیگر تئاتر و سینما و مترجم است.
آهو-دونگ (به لاتین: Aho-dong) یک منطقهٔ مسکونی در کره شمالی است.
آهو مغولی (نام علمی: Procapra gutturosa) نام یک گونه از تیره گاوسانان است.
اهو، شمال کالیفرنا (به انگلیسی: Aho, North Carolina) یک منطقهٔ مسکونی در ایالات متحده آمریکا است که در کارولینای شمالی واقع شده است.
آهو یائتو (به ترکی استانبولی: Ahu Yağtu؛ زاده ۱۱ ژوئیه ۱۹۷۸) بازیگر و مدل اهل ترکیه است. وی بخاطر ایفای نقش شخصیت جانان در مجموعه تلویزیونی گوزل شناخته شده است.
آلفرد آهو (انگلیسی: Alfred Aho؛ زادهٔ ۹ اوت ۱۹۴۱(1941-08-09)) یک دانشمند رایانه در زمینه کامپایلر و زبان های برنامه نویسی و الگوریتم های مرتبط و اهل کانادا است.
دشت آهو یک اندیس غیرفلزی است که در استان کهکیلویه و بویراحمد قرار دارد و مادهٔ معدنی موجود در آن، سلستین است.سنگ میزبان این اندیس میوسن است
اسکو آهو (انگلیسی: Esko Aho؛ زادهٔ ۲۰ مهٔ ۱۹۵۴(1954-05-20)) یک سیاست مدار اهل فنلاند است.
جیپ آهو (نامی که خودرو تحت آن در ایران تولید شده) یا جیپ واگنیر (به انگلیسی: Jeep Wagoneer) که در ایران آن را به نام می شناسند، اولین اتومبیل شاسی بلند لوکس جهان محسوب می شود، تعداد زیادی از این خودرو طی سالهای ۱۹۶۳الی ۱۹۹۱ ساخته و فروخته شد. اتومبیل اس یووی که به طور مداوم برای چند دهه تولید شد و از لحاظ طول مدت تولید مقام سوم را در تاریخ ساخت خودرو آمریکا دارد در حالی که در تمام مدت ۲۸ سالی که روی خط تولید قرار داشت، تغییرات ناچیزی روی آن اعمال شد.
واگنر پیشتاز بازار خودروهای شاسی بلند خانوادگی بود چرا که بیشتر ماشین های ۴x۴ در دهه شصت طراحی جعبه ای شکل، ساده و زمختی داشتند. در مقام مقایسه با تولیدات اینترنشنال هاروستر و لندرور (که صرفاً جهت کار و بدون هر گونه تجملات و تزئینات با طراحی داخلی مشابه یک تراکتور ساخته می شدند) واگنیر یک وسیله نقلیه لوکس محسوب می شد. اساساً سری Jeep SJ و در راس آنها واگنر با امکاناتی بی سابقه در این رده از ماشین ها مانند فرمان هیدرولیک، گیربکس اتوماتیک و... در کنار موتورهای پر قدرت انقلابی در این عرصه محسوب می شدند.
کمپانی جیپ ساخت واگنر را هفت سال پیش از اینکه کارخانه انگلیسی لندرور فروش سری رنجرور را آغاز کند کلید زد، ۲۴ سال قبل از اینکه بازار شاسی بلندهای لوکس در آمریکا شکل بگیرد - که در آن زمان هم جیپ گرند چروکی موفق بود.
در گراماگرم رقابت کمپانی های معروف آمریکایی بر سر بازار ماشین های چهار چرخ متحرک، ویلیس مدیرعامل وقت کمپانی جیپ تصمیم گرفت یک ماشین جدید و پیشرفته متناسب با نیازهای روز بسازد. در اوایل دهه شصت ویلیس اورلند موتورز (به انگلیسی: Willys-Overland Motors) توسط کایسر جیپ (به انگلیسی: Kaiser Jeep Corporation) خریداری شد، در همین زمان واگنیر جایگزین جیپ واگن ویلیس گردید شروع تولید "واگن ویلیس" به سال ۱۹۴۶ برمی گشت و جالب اینکه تا سال ۱۹۶۵ هم تولید شد. در سال ۱۹۶۳ طرح های اولین واگنیر توسط طراح صنعتی معروف آن زمان بروک استیونس (به انگلیسی: Brooks Stevens) جان گرفتند. مهندسان ویلیس مجبور شدند برای خلق این اثر با انجام تحقیقات گسترده ای اطلاعات فنی آن زمان را افزایش دهند. هزینه این تحقیقات بالغ بر ۲۰ میلیون دلار آمریکا بود.
واگینر اولیه از نظر طراحی یک وسیله نقلیه با اتاق کامل بود که بر روی شاسی جیپ هونچو سوار شده بود که به صورت پیشفرض در دو نوع "دو در" و "چهار در" تولید می شد که مدل دو در آن به شکل کابین دار(به انگلیسی: Panel truck) یا استیشن هم موجود بود به این شکل که به جز درها مابقی پنجره جانبی ثابت و در پشتی هم دو تکه با پنجره پائین رونده بود.
اولین واگنرها با موتور تورنادومیل سوپاپ رو شش سیلندر خطی ۳۸۰۰ سی سی ساخت ویلیس وارد بازار شدند این موتور در سال ۱۹۶۲ یک آپشن برای جیپ های قدیمی تر محسوب می شد؛ ۱۴۰ اسب بخار (۱۰۴ کیلو وات) نیرو داشت و بهره وری مصرف سوختش برای آن زمان بسیار عالی بود هرچند مشکلات سیستم خنک کننده و صدای بسیار بلند در هنگام صعود به ارتفاع (دور موتور بالا) کمپانی تولید کننده را به ناچار به سمت ساخت موتور نه چندان فشرده ۱۳۳ اسب بخاری(۹۹ کیلو وات) در سال ۱۹۶۴ سوق داد.
در سال ۱۹۶۳ همان زمانی که کمربند ایمنی هنوز یک آپشن بود!!! کمپانی نام خود را به Kaiser Jeep Corporation تغییر داد.
در سال ۱۹۶۴ هم تغییرات اندکی در موارد فنی و ظاهری رخ داد مثلاً سیستم تهویه هوا به صورت آپشن ارائه شد.
در اواخر سال ۱۹۶۵ موتور ۳٫۸ لیتری(۲۳۲اینچ مکعب) شش سیلندر خطی ساخت American Motors جایگزین موتور تورنادومیل سوپاپ رو شد به علاوه اینکه امکان انتخاب موتور ۲۵۰ اسب بخاری (۱۶۵ کیلووات) ۵٫۴ لیتری (۳۲۷اینچ مربع) وی شکل ساخت شرکت اِی. اِم. سی (AMC V8 engine) برای واگینر و وانت پیکاپ گلادیاتور فراهم شد که این محبوب ترین آپشن آن سال بود.
در سال ۱۹۶۶ نیز روند پیشرفت این خودرو در جهت افزایش عملکرد و مجلل تر شدن ادامه داشت؛ اینبار "سوپر واگنیر" با موتور پر قدرت ۲۷۰ اسب بخاری(۲۰۱ کیلووات) ۸ سیلندر وی شکل ساخت American Motors مجهز به کاربراتور چهار دهنه روانه بازار شد. از لحاظ امکانات رفاهی واگنیر در آن زمان و در این کلاس از خودروها منحصربه فرد بود، به عنوان مثال رادیو پخش با دکمه های فشاری، قابلیت تنظیم ارتفاع فرمان، چراغ سقفی کارآمد، سیستم تهویه مطبوع، در صندوق عقب فنردار، ترمزهای هیدرولیک، فرمان هیدرولیک و جعبه دنده خودکار TH400، در نهایت می توان واگینر را پیشروی خودروهای اس یووی لاکچری امروزی دانست. ساخت "سوپر واگینر" در سال ۱۹۶۹ پایان یافت.
مدل های تک دیفرانسیل (دو چرخ متحرک) با افزایش فروش مدلهای دو دیفرانسیل (چهار چرخ متحرک) به مرور از رده خارج شده و نهایتاً تولیدشان متوقف شد، در اواخر سال ۱۹۶۸ به مرور تولید مدل های دو در نیز متوقف شد.
از سال ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۱ واگنر به موتور ۸ سیلندر با حجم ۵٫۷ لیتر (۳۵۰ اینج مکعب) با قدرت ۲۳۰ اسب بخار (۱۷۲ کیلو وات) ساخت کارخانه بیوک مجهز شد. موتور اخیر (ساخت بیوک) قدرت کمتری نسبت به موتور ۸ سیلندر قبلی داشت(۲۳۰ اسب بخار در برابر ۲۵۰ اسب بخار)، اما در دور موتورهای پائین گشتاور بیشتری تولید می کرد.
بعد از سال ۱۹۷۱ تمامی واگنرها انحصارا با موتورهای ساخت AMC تولید شدند.
خوک آهو (نام علمی: Babyrousa) نام یک سرده از تیره گرازان است.
دختری به نام آهو یک مجموعه تلویزیونی نوروزی محصول ۱۳۹۱ به کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی، نویسندگی هادی کریمی و تهیه کنندگی علیرضا داوری و محمدحسین قره تپه می باشد که از شبکه پنج ایران پخش شد.
موسیقی تیتراژ این سریال را سالار عقیلی اجرا کرده است.
سپو آهو (متولد ۷ مارس سال ۱۹۴۴) ورزشکار رشته جدید پنجگانه فنلاندی است. او در بازی های المپیک تابستانی ۱۹۶۸ به رقابت پرداخته است.
سوزان آهو (به انگلیسی: Susan Aho) (زاده ۵ مارس ۱۹۷۴) خواننده فنلاندی است.
او عضو گروه کنکسکجات است.
بنای قدیمی دشت آهو مربوط به دوره صفوی است و در شهرستان کهگیلویه، روستای دشت آهو واقع شده و این اثر در تاریخ ۲ بهمن ۱۳۸۲ با شمارهٔ ثبت ۱۰۷۸۲ به عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.
باغ آهو قناتی است که در روستای باغ آهو از توابع بخش کهک، شهرستان قم در استان قم قرار دارد.
گوش آهو (نام علمی: Dorcatragus megalotis) نام یک گونه از تیره گاوان است.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های آهو

آهو جانوری است از خانواده تهی شاخان و راسته نشخوارکنندگان.
• «آهوی تیزدونده را هیچ اسبی نتواند گرفت؛ اگر بدام افتد، سبب آن است که پیوسته نگران اطراف خود است.» -> لی بو وی
• «مثل آهو خویشتن را از کمند و مانند گنجشک از دست صیاد خلاص کن.» -> انجیل عهد عتیق، امثال سلیمان - ۶، ۵
• «آهو را ماند که در کشوری چرد و در کشوری دیگر نافه نهد.»
• «آهوگردانی کردن.»
• «به آهو گوید دو، به تازی گوید گیر!»
• «به آهو می گوید بدو، به تازی می گوید بگیر»
• «تازی که پیر شد، از آهو حساب می برد.»
• «زهی سوار که آهوی مانده می گیرد!»
• «آهو از دام اندرون آواز داد// پاسخ گرزه به دانش بازداد» -> رودکی
• «آهو همی گرازد، گردن همی فرازد// گه سوی کوه تازد گه سوی راغ و صحرا» -> کسایی مروزی
• «از حسرت آن دیدهٔ چون دیدهٔ آهو// این دیده نه درخواب نه بیدار چو خرگوش» -> سنایی
• «اکنون فکنده بینی از ترک تا یمن// یک چندگاه زیر پی آهوان سمن» -> دقیقی
• «ببایست بر کوه آتش گذشت// به من زار بگریست آهو به دشت» -> فردوسی
• «بپریم تا مرغ جادو شویم// بپوییم و در چاره آهو شویم» -> فردوسی
• «بخارید گوش، آهو اندر زمان// خدنگی نهاد آن زمان در کمان// سر و گوش و پایش به یک جای دوخت// بر آن آهو آزاده را دل بسوخت» -> فردوسی
• «بدان دژ درون رفت مرد دلیر// چنان چون سوی آهوان نر شیر» -> فردوسی
• «بزرگان به بازی به باغ آمدند// همه میش و آهو به راغ آمدند» -> فردوسی
• «بود مصاف تو ای چرخ با شکسته دلان// همیشه شیر تو آهوی لنگ می گیرد» -> صائب تبریزی
• «به آهو می کنی غوغا که بگریز// به تازی هی زنی اندر دویدن// الهی راست گویم فتنه از توست// ولیک از ترس نتوانم جکیدن// اگر ریگی به کفش خود نداری// چرا بایست شیطان آفریدن» -> ناصرخسرو
• «به بال و پر چو هزبری به خشم و کین چو پلنگ// به خال و خط چو تذروی به دست و پا چو غزال» -> طالب آملی
• «به پیش اندر آمدش آهو دو جفت// جوانمرد خندان به آزاده گفت// کدام آهو افکنده خواهی به تیر// که ماده جوان است و همتاش پیر// چنین گفت آزاده کای شیرمرد// به آهو نجویند مردان نبرد// وزآن پس هیون را برانگیز تیز// چو آهو ز جنگ تو گیرد گریز» -> فردوسی
• «به گوش یکی آهو اندرفکند// پسند آمدش بود جای پسند» -> فردوسی
• «چپ و راست گفتی که جادو شده ست// به آورد تازنده آهو شده ست» -> فردوسی
• «چو بستی نرگسش را پرده خواب// شدی با شمع همدم در تب و تاب// دو مست آهوی خود را تا سحرگاه// چرانیدی به باغ حسن آن ماه» -> عبدالرحمن جامی
• «چو پیلان به زور و چو مرغان به پر// چو ماهی به دریا چو آهو به بر» -> فردوسی
• «چو زان بگذری سنگلاخ است و دشت// که آهو برآن برنیارد گذشت» -> فردوسی
• «چون نهاد او پهند را نیکو// قید شد در پهند او آهو» -> رودکی
• «دگر سو سرخس و بیابان به پیش// گله گشته بر دشت آهو و میش» -> فردوسی
• «دلا ز شاخ آهو هرگز مدار چشم ثمر» -> قاآنی شیرازی
• «دیدی آن جانور که زاید مشک// نامش آهو و او همه هنر است؟» -> خاقانی
• «سگ تازی که آهوگیر گردد// بگیرد آهوش چون پیر گردد» -> نظامی
• «صحرای سنگ روی و کُه و سنگلاخ را// از سم آهوان و گوزنان شیار کرد»
• «فرستاده گفت ای خداوند رخش// به دشت آهوی ناگرفته مبخش» -> فردوسی
• «قلاده به زر هشتصد بود سگ// که در دشت آهو گرفتی به تگ» -> فردوسی
• «کی شناسد قیمت و مقدار دُر بی معرفت// کی شناسد قدر مشک آهوی خرخیز و ختن؟» -> سنایی
• «گشاده به رو، چرب دستی و زور// کمان مهرهٔ آهو و شیر و گور» -> فردوسی
• «گوزن است اگر آهوی دلبر است// شکاری چنین درخور مهتر است» -> فردوسی
• «نوازندهبلبل به باغ اندرون// گرازنده آهو به راغ اندرون» -> فردوسی
• «نه اندر شکاری که گور افکنی// وگر آهوان را بشور افکنی» -> فردوسی
• «نیم چو آهو کز کشور دگر بچرد// نهد معطر نافه به کشور دیگر// بسان بازم کش بداری اندر بند// شکار پیش تو آرد چو بازیابد پر» -> مسعود سعد سلمان
• «همه دشت پر خرگه و خیمه گشت// از انبوه آهو سراسیمه گشت» -> فردوسی
• «همه کوه نخجیر و آهو به دشت// چو این شهر بینی نباید گذشت» -> فردوسی
• «همی کرد نخجیر آهو نخست// ره شیر و جنگ پلنگان نجست// کنون نزد او جنگ شیر ژیان// همانست و نخجیر آهو همان» -> فردوسی

ارتباط محتوایی با آهو

آهو در جدول کلمات

آهو
ظب, تیبا, غزال, مرال
آهو | غزال
مارال
آهو غزال
حیران
ساخته جمشید حیدری در سال 60 با شرکت سعید راد | آهو خردمند و داود رشیدی
مرز
ساخته حبیب کاوش در سال 62 با بازی سعید راد | جعفر والی | آهو خردمند و مرحوم شکیبایی
دادشاه
ساخته حبیب کاوش در سال 62 با حضور سعید راد | جعفر والی | آهو خردمند و خسرو شکیبایی
دادشاه
ساخته حبیب کاوش در سال 62 با شرکت سعید راد | جعفر والی | آهو خردمند و خسرو شکیبایی
دادشاه
ساخته مجید قاری زاده در سال 64 با بازی جمشید مشایخی | جهانگیر الماسی | آهو خردمند
پدر بزرگ
ساخته محمدرضا اصلانی با بازی مهتاب کرامتی | فرخ نعمتی | آهو خردمند | پگاه آهنگرانی و عزت ا••• انتظامی
اتش سبز
فیلمی از مجید قاری زاده در سال 64 با بازی جمشید مشایخی | جهانگیر الماسی | آهو خردمند و زنده یاد حسین کسبیان
پدربزرگ

معنی آهو به انگلیسی

defect (اسم)
علت ، عیب ، نقص ، قصور ، کمبود ، کاستی ، اهو ، نکته ضعف
illness (اسم)
سقم ، خستگی ، اهو ، شرارت ، مرض ، ناخوشی ، کسالت ، بدی ، بیماری ، عارضه کسالت

آهو را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی آهو

زینب ١٤:٢٤ - ١٣٩٥/١١/٠٢
آهْوَ (اوستایی) این، آن
|

پریسا ١٥:٣٢ - ١٣٩٦/٠١/١٢
غزال
|

طاها ٠٦:٥١ - ١٣٩٦/٠٣/٠٤
روستایی از توابع تفرش در استان مرکزی
|

اسرا ٠٤:٠٢ - ١٣٩٦/٠٣/٣١
(اوستایی) این، آن
|

کیمیا ١٥:١٥ - ١٣٩٦/٠٥/٠٨
غزال
|

فرزان توانگر ١٥:٥٧ - ١٣٩٦/٠٥/٢٧
مارال- مرال
|

حدیثه ١٦:٣٢ - ١٣٩٧/٠٤/٢٨
غزال
|

آهو ١١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢
چشم زیبا
|

مینو ٢٣:٢٩ - ١٣٩٧/١٠/٠٢
آرام و زیبا و مظلوم
|

مهدی رستمی ١٥:٤٥ - ١٣٩٧/١١/١٨
شوکا
|

کسری منتظری ١٨:٢٣ - ١٣٩٧/١٢/١١
بر طبق منابعی:
هو =خوب (هومَت: پندار خوب، هوخت: گفتار خوب، هورشت: کردار خوب، هومن: مرد خوب، هوتن: تن خوب، هویدا: خوب پیدا، هوده: بازده خوب، هو خشتره : شهریار خوب)
اَ = بد (آرمیده = اَ رمیده = کسی که رمیده نیست و آرامش گرفته)

آهو = اَ هو = بد

به حیوان آهو نمیخورد، ولی به هرحال. اگر اشتباهی نیز در برداشت از این کلمه شد، پوزش میخواهم.
|

پیشنهاد شما درباره معنی آهو



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آهو در جدول   • نقاشی آهو   • معنی آهو   • آهوی کوهی   • آهوی ایرانی   • غزال شاخباریک   • نام دیگر آهو   • غزال گرمسیری   • مفهوم آهو   • تعریف آهو   • معرفی آهو   • آهو چیست   • آهو یعنی چی   • آهو یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی آهو
کلمه : آهو
اشتباه تایپی : Hi,
آوا : 'Ahu
نقش : اسم
عکس آهو : در گوگل


آیا معنی آهو مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )