برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1211 100 1

ابوالقاسم

/'abolqAsem/

معنی اسم ابوالقاسم

اسم: ابوالقاسم
نوع: پسرانه
ریشه اسم: عربی
معنی: (تلفظ: ābolqāsem) (عربی) پدر قاسم، (در اعلام) کنیه ی حضرت رسول اکرم (ص) - پدر قاسم، کنیه پیامبر (ص)

معنی ابوالقاسم در لغت نامه دهخدا

ابوالقاسم. [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) قهرمان داستانی است تألیف ابواحمد محمدبن مطهر ازدی و مؤلف در این داستان بسیاری از معلومات وسیعه ٔ خویش را در موضوع شعر و ادب و امثال آورده است. رجوع بدائرةالمعارف اسلام شود.

ابوالقاسم. [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) او راست : ریحانةالعاشق. (کشف الظنون ).

ابوالقاسم. [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) آبندونی. عبداﷲبن ابراهیم بن یوسف آبندونی جرجانی. امام حافظ زاهد موثق مأمون ورع وکثیرالحدیت از اقران ابی بکر اسمعیلی و ابی احمدبن عددی ّ حافظ. در جرجان از عمران بن موسی و در بغداد از ابی عبداﷲ احمدبن حسن بن عبدالجبار صوفی و در بصره از ابوخلیفه فضل بن حباب جمحی و در مصر از ابی عبدالرحمن احمدبن شعیب نسائی و در موصل از ابی یعلی احمدبن علی بن مثنی تمیمی و دیگران حدیث شنیده است. حاکم ابوعبداﷲ محمدبن عبداﷲ حافظ و ابونصر اسماعیلی و ابوبکر سالحی قاضی و ابوبکر برقانی خوارزمی از آبندونی روایت کنند. حاکم در تاریخ خود گوید: ابوالقاسم آبندونی در سن کهولت بارها به نشابور آمد و مدتی ببود و در آنجابا ابوعبداﷲ و ابونصر مصاحبت داشت و در این وقت پیربود و سپس در سال 347 یا 348 هَ. ق. نیز به نیشابور آمد و اقامت گزید و بروایت احادیث مشغول شد و پس به جرجان شد و در سنه ٔ 350 هَ. ق. به بغداد رفت و هم بدانجا ببود تا درگذشت. و آنگاه که من به سال 367 به بغداد رفتم او را دیدم ضعف پیری بر وی غالب آمده وعمرش بنود و چهارسالگی رسیده. این مرد بزرگ یکی از ارکان حدیث است و با ابواحمدبن عدی حافظ شام و مصر مصاحب بود. و کتب او سماع بود (یعنی به اجازات اکتفا نمیکرد) و در رجب 368 از وی مفارقت کردم و به سال 369 خبر مرگ او را در نامه های اصحاب خویش خواندیم و هم گفته اند که آبندونی در حربیه بغداد سکونت داشت و بجرجان و بغداد روایت حدیث می کرد از جمعی از محدثین عراق و شام و مصر. ابوبکر برقانی گوید: من با ابومنصورکرخی نزد ابی القاسم آبندونی بقصد استماع حدیث می رفتیم و او ما را در یک مجلس معاً نمی پذیرفت و یکی از ما دو تن را بر در مینشاند و دیگری را اجازه ٔ دخول میداد و چون بیرون می آمد نوبت دیگری میرسید و میگفت سوگند یاد کرده است که برای دو کس دریکجا حدیث نکند.

ابوالقاسم. [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) آمدی. رجوع به حسن بن بشربن یحیی آمدی... شود. ...

معنی ابوالقاسم به فارسی

ابوالقاسم
اوراست کتاب محاسن خراسان
[ گویش مازنی ] /abil ghaasem koo/ از کوه های جنوبی منطقه ی کردکوی به ارتفاع ۳۵۰۰ متر
دهی است از شهرستان گلپایگان
ابن براج
ده . از دهستان سلطان آباد بخش رامهرمز شهرستان اهواز سکنه : ۶۵ تن آب : رودخانه محصول : غلات برنج کنجد و بزرک .

ابوالقاسم در دانشنامه اسلامی

ابوالقاسم ممکن است اسم یا کنیه برای اشخاص ذیل باشد: • ابا القاسم (کنیه حضرت محمد)، کنیه حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)• ابو القاسم (لقب امام مهدی)، یکی از القاب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)• ابوالقاسم ابن برهان، فقیه، نحوی، لغوی، نسابه، متکلم و محدث• ابوالقاسم ابن قسی، فقیه ، متکلم ، ادیب ، شاعر و از مشایخ صوفیه سده ۶ق اندلس• ابوالقاسم ابن قطان، شاعر، طبیب و محدث بغدادی • ابوالقاسم اکاف نیشابوری، از مدرسان ایرانی در مکه• ابوالقاسم باخرزی، باخَرزی، نورالدین ابوالحسن (ابوالقاسم) علی بن حسن، شاعر و ادیب عربی نویس ایرانی قرن پنجم• ابوالقاسم بدیع اسطرلابی، منجم، شاعر و سازنده ابزارهای نجومی در قرن ششم• ابوالقاسم برادی، بَرّادی، ابوالفضل (ابوالقاسم) بن ابراهیم، دانشمندی از فرقه اباضیّه و اهل افریقای شمالی، در نیمه دوم قرن هشتم• ابوالقاسم برزلی، بُرزُلی، ابوالقاسم بن احمدبن محمد، نویسنده مالکی است، از قبیله بنوبِرزالَه (بُرزُلَه)• ابوالقاسم بستی، بُستی، ابوالقاسم اسماعیل بن احمد جیلی، مؤلف زیدی و معتزلی مذهب اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم• ابوالقاسم بسکری، بسکری عالم نحوی نابینا و متکلم و عالم به قرائات شاذّ و مشهور قرآن در قرن پنجم• ابوالقاسم بشریاسین، عارف و محدث خراسانی سده ۴ق /۱۰م و نخستین پیر ابوسعید ابوالخیر• ابوالقاسم بغوی، بَغوی، ابوالقاسم عبدالله بن محمدبن عبدالعزیز، محدث بغدادی مشهور به ابن بنت مَنیع، در قرن سوم و چهارم• ابوالقاسم بلخی، از متکلمان مشهور معتزله بغداد• ابوالقاسم بن محمد غسانی، مشهور به وزیر از اطبای قرن دهم و یازدهم هجری• ابوالقاسم بهاءالدین نیلی، بهاءالدین نیلی، ابوالقاسم علی بن عبدالکریم، عالم امامی قرن هشتم• ابوالقاسم تنوخی، قاضی بزرگ، شاعر ، محدث ، متکلم و پدر محسِّن تنوخی• ابوالقاسم تهرانی، فقیه و اصولی شیعی در قرن سیزدهم• ابوالقاسم تیمی، ملقب به قوام السنه و شیخ الاسلام، محدث و مفسر اصفهانی و مؤلف کتابی درباره عقیده اصحاب حدیث• ابوالقاسم جعفر بن حسن، معروف به «محقق» صاحب کتابهای بسیار در فقه• ابوالقاسم جنتی عطایی، نمایشنامـه نویـس و از پیش کسوتان تحقیق درباره نمایش و ادبیات تطبیقی در ایران • ابوالقاسم جنیدبغدادی، جنید ب ...


ابوالقاسم در دانشنامه ویکی پدیا

ابوالقاسم
ابوالقاسم کنیهٔ برجسته محمد، پیامبر اسلام است و افراد پرشماری این کنیه را برگرفته اند؛ حال آنکه حدیثی است که بیان می دارد «سموا باسمی ولا تکتنوا بکنیتی (به نام من بنامید، به کنیه ام کنیه نپذیرید) البته ابوالقاسم در زبان های دیگر مانند فارسی، اردو و آذری از کنیه بودن درآمده و نام کوچک مذکر شده است؛ منظور از ابوالقاسم شاید یکی از این افراد باشد:
ابوالقاسم کاشانی
سید ابوالقاسم دهکردی
ابوالقاسم لاهوتی
سید ابوالقاسم خویی
ابوالقاسم بختیار
ابوالقاسم اسماعیل پور
ابوالقاسم گرجی
ابوالقاسم پاینده
ابوالقاسم ذاکرزاده
ابوالقاسم ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
ابوالقاسم (اندیکا)
ابوالقاسم (فرماندار سلجوقی ایزنیک)
ابوالقاسم، روستایی از توابع شهرستان اندیکا در استان خوزستان ایران است.
این روستا در دهستان قلعه خواجه قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن زیر سه خانوار بوده است.
ابوالقاسم (به ترکی استانبولی: Ebu'l-Kasım) فرماندار ایزنیک پایتخت سلجوقیان از سال ۱۰۸۴ تا ۱۰۹۲ بود. او توسط سلیمان یکم به این منصب رسید و پس از مرگ سلیمان در سال ۱۰۸۶ خود را سلطان معرفی کرد. اقتدار او در مناطق بیتینی و کاپادوچیا جایی که برادرش حکومت می کرد، محدود بود. بسیاری از سرزمین آناتولی به صورت مستقل اداره می شد. با توجه به در دست داشتن کنترل سواحلی در دریای مرمره ابوالقاسم تصمیم به تشکیل یک نیروی درایی برای به چالش کشیدن نیروی دریایی روم شرقی در کیوس (شهر باستانی) کرد. آلکسیوس یکم امچراتور روم شرقی دو تن از فرماندهان خود را برای مقابله با ابوالقاسم فرستاد. ارتش ابوالقاسم شکست خ ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ابوالقاسم در دانشنامه آزاد پارسی

ابوالقاسم (قرن ۱۳ق)
نقاش ایرانی. از هنرمندان دوران قاجار، و از سرآمدان سبک پیکرنگاری درباری بود. بیشتر زنان نوازنده و رقصندۀ دربار فتحعلی شاه را به تصویر می کشید. در شبیه سازی و چهره پردازی مهارت داشت. ازجمله آثارش عبارت اند از دختر تارزن (۱۲۳۲ق)، و تصویری از فتحعلی شاه قاجار.

ارتباط محتوایی با ابوالقاسم

ابوالقاسم در جدول کلمات

ساخته ابوالقاسم طالبی با بازی حسین یاری و فقیهه سلطانی
نغمه
ساخته ابوالقاسم طالبی با بازی حسین یاری | فقیهه سلطانی و حمیرا ریاضی
نغمه
ساخته ابوالقاسم طالبی با شرکت حسین یاری و فقیهه سلطانی
نغمه
ساخته ابوالقاسم طالبی بابازی حسین یاری | نورا هاشمی و گلاب آدینه
عروس افغان
ساخته ابوالقاسم طالبی در سال 74 با شرکت جمشید هاشم پور | مهناز اسلامی | اصغر محبی و حسن جوهرچی
ویرانگر

ابوالقاسم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ابوالقاسم بنی اسدی
از آنجاکه که من یک ایرانی هستم ونام مستعارمن نادر است پیشنهاد میکنم یکی از معانی ابوالقاسم را نادر بنامید که بمعنای بی نظیر است وچون کنیه پیامبر اسلام نیز هست وپیامبر ماهم بی نظیر هست بنابراین معنای نادر کاملا برای ایشان مناسب می باشد انشاالله که اشتباه نکرده باشم
بهنام
قاسم =تقسیم کننده
ابو=پدر

ابوالقاسم=پدر تقسیم کننده، پدر مقسم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ابوالقاسم حالت کیست   • ابوالقاسم حالت شعر ای مادر عزیز   • شعری کوتاه از ابوالقاسم حالت   • ابوالقاسم حالت بحر طویل   • اثار ابوالقاسم حالت   • دانلود دیوان ابوالقاسم حالت   • خلاصه ای از زندگی نامه ی ابوالقاسم حالت   • عکس ابوالقاسم حالت   • معنی ابوالقاسم   • مفهوم ابوالقاسم   • تعریف ابوالقاسم   • معرفی ابوالقاسم   • ابوالقاسم چیست   • ابوالقاسم یعنی چی   • ابوالقاسم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ابوالقاسم
کلمه : ابوالقاسم
اشتباه تایپی : hf,hgrhsl
آوا : 'abolqAsem
نقش : اسم
عکس ابوالقاسم : در گوگل

آیا معنی ابوالقاسم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )