انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1061 100 1

ابوحنیفه

معنی ابوحنیفه در لغت نامه دهخدا

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (ع اِ مرکب ) نخودآب. (مهذب الاسماء).

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) کنیت بیست فقیه است و از جمله ، اشهر آنان نعمان بن ثابت.

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) از رهط زیادبن کلیب. تابعی است. او از ابن عمر و از او مغیره روایت کند.

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) امیرکاتب بن امیرعمر قوام الدین قانی. او راست : رسالة فی رفع الید فی الصلوة و عدم جوازه عند الحنیفه ، و آنرابه سال 745 هَ. ق. تألیف کرده است. (کشف الظنون ).

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) سعیدبن بیان سابق الحاج. محدث است.

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) العدوی سلیمان بن حیان. محدث است.

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) محمدبن ماهان الواسطی. محدث است.

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ )نعمان بن ابی عبداﷲ محمدبن منصوربن احمدبن حیون. یکی از ائمه ٔ فضل و علماء قرائت قرآن و معانی آن و وجوه فقه و اختلاف فقها و لغت و شعر و معرفت به تاریخ و ایام ناس و او را در حق اهل بیت طهارت هزاران ورق تألیف است و نیز در مناقب و مثالب او را کتابی نیکوست وردی به مخالفین خود و ردی بر ابوحنیفه و بر مالک و شافعی و ابن سریج و نیز کتابی در اختلاف فقها و کتاب اصول المذاهب و کتاب ابتداءالدعوة للعبیدیین. کتاب الاختیار فی الفقه. کتاب الاقتصار فی الفقه. و قصیده ای فقهیه ملقب به المنتخبه دارد. او در اول مذهب مالکی داشت سپس طریقت اسماعیلیه گرفت و ملازم صحبت المغرابی تمیم معدبن المنصور گردید و آنگاه که معد بدیار مصر شدبا او بود و در مستهل ّ رجب 363 هَ. ق. یا در جمعه ٔسلخ جمادی الاَّخر آن سال به مصر درگذشت و معز بر او نماز گذاشت و او در میان اسماعیلیه سمت داعی داشت و پدر او ابوعبداﷲ محمد، عمری طویل یافت. وی اخبار نفیسه ٔ بسیاری از حفظ داشت و در سال 351 به صدوچهارسالگی بقیروان وفات کرد. ابوحنیفه را فرزندان شریف و صالح بوده است از جمله ابوالحسن علی بن نعمان که معز خلیفه ٔ فاطمی او را با ابوطاهر محمد زحلی باشتراک قاضی مصر کرد. و نیز ابوحنیفه را کتابی میان فقهای شیعه مشهور و هم اکنون موجود است به نام دعائم الاسلام. و مجلسی در بحار جلد اول معتقد است که ابوحنیفه شیعی اثناعشری است لکن بتقیّه خود را هفت امامی می نماید. رجوع به ابن خلکان و تاریخ یافعی و خطط مصر ابن زولاق شود.

ابوحنیفه. [ اَ ح َ ف َ ] (اِخ ) نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه یا نعمان بن ثابت بن نعمان بن مرزبان یا طاوس بن هرمز، امام فقیه کوفی مولی تیم اﷲبن ثعلبه. ابن الندیم گوید: نام ابوحنیفه نعمان بن ثابت بن زوطی است ، وی بکوفه خزاز بود و زوطی از موالی تیم اﷲبن ثعلبه یا بنوقفل بوده. ابوحنیفه از اهل کابل و از جمله ٔ تابعین است. او درک صحبت عده ای از صحابه کرد و درزمره ٔ اهل ورع و زهد بشمار است و همچنین پسر او حماد مکنی به ابواسماعیل ، و مرگ وی بکوفه بود و فرزندان حماد ابوحیان و اسماعیل و عثمان و عمر است. و اسماعیل بن حماد از دست مأمون قضاء بصره داشت. شاعری (و گمان میکنم مساور وراق باشد) در مدح ابوحنیفه گوید:
اذا ما الناس یوماً قایسونا
بآبدة من الفتبا طریفه
ایتناهم بمقیاس صحیح
تلاد من طراز ابی حنیفه
اذا سمع الفقیه بها و عاها
و اثبتها بحرّ فی صحیفه.
و عبداﷲ مبارک که یکی از اصحاب اوست گوید:
لقد زان البلاد و من علیها
امام المسلمین ابوحنیفه
بآثار و فقه فی حدیث
کآیات الزبور علی صحیفه
فما بالمشرقین له نظیر
و لا بالمغربین و لا بکوفه
رأیت العائبین له سفاهاً
خلاف الحق مَعْ حجج ضعیفه.
و ابوحنیفه بهفتادسالگی در سنه ٔ 150 هَ. ق. درگذشت و او را بمقبره ٔ خیزران در عسکر مهدی از جانب شرقی بخاک سپردند. و ابن خثیمه از سلیمان بن ابی شیخ روایت کند که حسن بن عماره بر او نماز کرد. و او راست از کتب : کتاب الفقه الاکبر. کتاب رسالته الی البستی و این کتاب را مقاتل از ابوحنیفه روایت کند. کتاب الرد علی القدریه. العلم براً و بحراً، شرقاً و غرباً بعداً و قربا تدوینه رضی اﷲعنه - انتهی. و نیز کتاب الوصیة و کتاب العالم والمتعلم. و بعضی در انتساب کتاب فقه الاکبر بدو شک کرده اند چه امام خود از مرجئه است و در فقه الاکبر ابطال آراء مرجئه دیده میشود ، و کتاب مسند ابوحنیفه روایاتی است که امام بر آنها اعتماد کرده و حسن بن زیاد لؤلؤی از او روایت کرده است و بر آن شروح و اختصارات و حواشی بسیار کرده اند. او در قرائت از رهط حمزه ٔ زیات است. و لقب وی نزد عامه امام اعظم و صاحب المذهب و یکی از ائمه ٔ اربعه ٔ اهل سنت و جماعت است. جد وی زوطی از اهل کابل و یا بابل و یا انبار و یا نسا و یا ترمذ است و پیش از تولد ثابت اسلام آورده است و ظاهراً مخالفین ابوحنیفه پس از وی گفته اند که زوطی اسیر شده و به رقّیت درآمده و سپس آزاد گشته است. خطیب در تاریخ بغداد گوید و اسماعیل بن حمادبن ابی حنیفه نبیره ٔ نعمان در جواب مفتریان می گفت : من اسماعیل بن حمادبن نعمان بن ثابت بن نعمان بن مرزبان از ابناء فارس یعنی از احرارم و قسم بخدا که هرگز بندگی در خانواده ٔ ما راه نیافته است جد من در سال هشتاد بزاد و ثابت در خردسالی بشرف خدمت علی بن ابیطالب علیه السلام نائل آمد و آن حضرت به او و باحفاد او دعای خیر کرد و ما امیدمیداریم که خداوند تبارک و تعالی دعای او علیه السلام را در حق ما مستجاب فرموده باشد و نعمان بن مرزبان پدر ثابت همان است که در روز مهرگان پالوده بحضرت علی بن ابیطالب هدیه برد و حضرت امام فرمود مهرجونا کل یوم - انتهی. ابوحنیفه صحبت چهار تن از صحابه ٔ رسول یعنی انس بن مالک و عبداﷲبن ابی اوفی بکوفه و سهل بن سعد ساعدی را به مدینه و ابوالطفیل عامربن واثله را بمکه دریافت و از هر چهار تن اخذ روایت کرد و در تذکرةالاولیاء عطار علاوه بر این چند تن جابربن عبداﷲ و عبداﷲبن جزء زبیدی و عائشة بنت اجرد و واثلةبن اسقع را نام برده است و باز خطیب درتاریخ بغداد گوید: او درک مصاحبت انس بن مالک کرده وفقه از حمادبن ابی سلیمان آموخته و از عطأبن ابی رباح و ابواسحاق سبیعی و محارب بن دثار و هیثم بن حبیب صراف یا صواف و محمدبن المنکدر و نافع مولی عبداﷲبن عمر و هشام بن عروه و سماک بن حرب حدیث شنوده است و عبداﷲبن مبارک و وکیع بن جراح و قاضی ابویوسف و سابق بن عبداﷲ و ربیعةالرای و محمدبن حسن شیبانی و غیر آنان ازوی روایت آرند. امام ابوحنیفه عالمی عامل و زاهد و عابد و وَرِع و تقی و کثیرالخشوع و دائم التضرع بود وگویند او در اول قائل بامامت نفس زکیه محمدبن حسن علوی بود لیکن پس از استقرار دولت بر بنی عباس ناگزیر از آن عقیدت بازآمد. ابوجعفر منصور خلیفه وی را از کوفه به بغداد طلبید و تولیت قضا بوی دادن خواست و ابوحنیفه ابا کرد. ابوجعفر گفت قسم بخدا که تقلد این امر کنی و او گفت قسم بخدا که نکنم ابوجعفر قسم خویش تکرار کرد، ابوحنیفه نیز سوگند را مکرر ساخت و گفت من اهلیت قضا ندارم ربیع بن یوسف حاجب گفت نبینی امیرالمؤمنین را که سوگند یاد میکند! ابوحنیفه گفت امیرالمؤمنین بر اداء کفاره ٔ سوگندان خویش از من تواناتر است و منصور او را در وقت بزندان فرستاد. باز ربیعحکایت کند که منصور خلیفه را دیدم که با ابوحنیفه در امر قضا مشاجره میکرد و ابوحنیفه میگفت از خدای بپرهیز و جز خدای ترسان را بر امانت خویش مگمار بخدا سوگند من در حال رضا بر خویش ایمن نیستم تا چه رسد بحال غضب و باز خطیب گوید آنگاه که منصور مدینه ٔ دارالسلام بساخت و مهدی در جانب شرقی آن سکونت گرفت و در آنجا مسجد رصافه را بنا کرد ابوحنیفه را بطلبید و قضای رصافه را بدو عرض کرد و او سر باززد مهدی گفت اگر این شغل نپذیری تو را تازیانه زنم گفت آیا راست گوئی ؟گفت آری. او دو روز بر مسند قضا نشست و به روز سوم روی گری با مردی بمظالم آمد و گفت مرا بر او دو درهم و چهار دانگ است بهای لگنی روئین. ابوحنیفه بمدّعی ̍علیه گفت بپرهیز از خدای و بشنو که روی گر چه میگوید. مرد انکار کرد ابوحنیفه بصفار گفت چگوئی ؟ گفت او را سوگند ده ، ابوحنیفه بمرد گفت بگوی واﷲ الذی لا اله الاهو و مرد آغاز گفتن کرد و ابوحنیفه چون چنین دید بقیت سوگند قطع کرد و دست در آستین برد و صره ای بیرون کرد و دو درهم ثقیل بصفارداد و او برفت و پس از دو روز ابوحنیفه بیمار شد و بیماری او شش روز بکشید و وفات یافت. و باز گویند که یزیدبن عمربن هبیره ٔ فزاری امیر عراقین خواست قضاء کوفه بدو تفویض کند در ایام مروان بن محمد آخرین ملوک بنی امیه و او نپذیرفت و یزید امر داد تا ابوحنیفه را چند روز بتازیانه بزدند و ابوحنیفه از امتناع خویش بازنایستاد و یزید به آخر او را رها کرد و آنگاه که احمدبن حنبل را برای قول بعدم خلق قرآن تازیانه زدند، احمد پیوسته ابوحنیفه را یاد میکرد و میگریست و بر او رحمت میفرستاد. اسماعیل بن حمادبن ابی حنیفه گوید بر کناسه میگذشتیم در آنجا پدرم را گریه افتاد از علت گریه ٔ او پرسیدم گفت پسرک من در این مکان ابن هبیره پدر مرا ده روز هر روزی ده تازیانه بزد که قبول منصب قضا کند و او سر باززد. و در شمایل او گویند نیکوروی و گندم گون و سخت خوش آهنگ و میانه بالا و بعضی گفته اند کشیده قامت و نیکوبیان و خوش محضر و کریم و نسبت به یاران و دوستان حَسَن المواسات بود و شافعی رضی اﷲعنه میگفت متبحرین در فقه اجری خواران ابوحنیفه اند و یحیی بن معین میگفت در نزد من قرائت قرائت حمزه و فقه فقه ابوحنیفه است و عامه ٔ خلق نیز بر اینند. جعفربن ربیع گوید پنج سال ملازم ابوحنیفه بودم و هیچ کس را کم سخن تر از وی ندیدم اما چون سخن از فقه میرفت برمی شکفت و چون سیلی روان مینمود. و او امام قیاس است. عبداﷲبن رجا گوید ابوحنیفه را در کوفه همسایه ای بود کفشگر، او تمام روز در کار خویش بود و چون شب درمی آمد بخانه بازمیگشت و گوشت یا ماهی بریان کرده بشرب خمر می پرداخت و آنگاه که سورت شراب وی را درمی یافت به آواز بلند بیت ذیل میخواند:
اضاعونی و أی ّ فتی اضاعوا
لیوم ِ کریهة و سداد ثغر.
و تا گاه غلبه ٔ خواب این بیت تکرار میکرد و ابوحنیفه همه شب در نماز بود وقتی چند شب آواز همسایه نشنید از او پژوهش کرد گفتند عسس وی را بگرفته و بزندان اندر است فردا پگاه ابوحنیفه دوگانه فجر بگذاشت و بر استر نشست و نزد امیر شد و دیدار او خواست امیر گفت او را درآرند هم بر استر نشسته و تا بساط امیر از استر فرود نیاید. و امیر ازحاجت او بپرسید گفت کفشگری همسایه ٔ من چند شب است عسس او را گرفته اگر امیر بیند امر برهائی او دهد امیر بپذیرفت و گفت تا کفشگر و هر که را که از آن شب تاآن روز گرفته بودند بحرمت ابوحنیفه رها کردند. ابوحنیفه برنشست و بجانب خانه شد و کفشگر از پی وی میرفت چون ابوحنیفه فرود آمد روی بکفشگر کرد و اشاره به بیت مأنوس او گفت : یا فتی اضعناک ؟ کفشگر گفت : لابل حفظت و رعیت جزاک اﷲ خیراً عن حرمة الجوار و رعایة الحق و بر دست وی توبه کرد. و ابن مبارک گوید ابوحنیفه را براه مکه دیدم شتربچه ای فربه بریان کرده بودند و یاران خواستند طعام خویش با سرکه خورند و ظرفی که درآن سرکه ریزند نداشتند و متحیر بودند ابوحنیفه گَوی کرد در ریگ و سفره ٔ چرمین بر آن بگسترد و میان ادیم در خاک فروبرد و سرکه در گودی آن فروریخت و بریان با سرکه بخوردند. و حسن بن زیاد حکایت کند که مردی مالی در مکانی بخاک سپرد و سپس موضع دفن فراموش کرد و شکایت به ابوحنیفه برد ابوحنیفه گفت این مسئله ٔ فقهی نیست تا راه حل آن بیابم تو برو و امشب تا صبح نماز بگذار چون چنین کنی موضع مال بیاد خواهی آوردن. و هنوز چهاریک شب نگذشته بود که مرد نزد امام آمد و گفت نهفت مال بیافتم ابوحنیفه گفت میدانستم که شیطان نخواهد گذاشت تو نماز کنی تا گم گشته ٔ خویش بازیابی چرا بقیت شب را بشکرانه ٔ آن نماز نکردی. ابن شبرمه گوید من سخت منکر ابوحنیفه بودم چون موسم حج برسید و من بدان سال حج میگذاشتم مردم بر ابوحنیفه گرد آمده بودندو از وی مسائل میپرسیدند و من در گوشه ای که ابوحنیفه مرا نمیدید ایستاده بودم مردی بیامد و گفت یا اباحنیفه آمده ام در امری مشکل که بدان دچارم مسئلت کنم گفت آن چیست گفت مرا فرزندی یگانه است چون او را زن دهم طلاق گوید و اگر کنیزک ، بخشم آزاد کند و در امر اودرمانده ام آیا بنظر تو چاره ای میرسد گفت آری کنیزکی که او دوست دارد بخر و او را بدو تزویج کن اگر طلاق گفت مال تو بتو بازگردد و اگر آزاد کردن خواهد نتواند چه مملوک او نیست و اگر از او فرزندی آید پیوسته ٔ تو باشد. از آن روز دانستم که مرد فقیه است و زبان از تعییر او بازداشتم. قاضی ابویوسف گوید: منصور خلیفه ابوحنیفه را طلبید، ربیع حاجب منصور که ابوحنیفه را دشمن میداشت گفت یا امیرالمؤمنین این ابوحنیفه برخلاف جد تو عبداﷲ عباس می رود چه عبداﷲ عباس گفت اگر کسی سوگند یاد کرد تا دو روز تواند از او استثنا کردن و ابوحنیفه گوید استثناء از یمین تنها متصل تواند بود. ابوحنیفه گفت یا امیرالمؤمنین ربیع معتقد است که بیعت تو بر عهده ٔ سپاهیان تو نیست. گفت چگونه ! گفت چه آنان قسم بر بیعت تو خورند و چون بخانه بازشونداستثناء آرند و سوگند خویش باطل کنند منصور بخندید و گفت ای ربیع از تعرض ابوحنیفه بپرهیز. و چون ابوحنیفه بیرون شد ربیع بدو گفت قصد خون من کردی ابوحنیفه گفت نه تو قصد خون من داشتی و من بدین گفته ترا و خود را رهائی بخشیدم. ابوالعباس طوسی گوید من به ابوحنیفه معتقد نبودم روزی ابوحنیفه نزد منصور آمد و ازدحامی از مردم در آن روز بدانجا بود با خود گفتم امروز ابوحنیفه را در مضیقتی سخت افکنم پس رو بدو کردم وگفتم یا اباحنیفه امیرالمؤمنین بمسلمانی گوید گردن فلان بزن و او علت نمی داند، آیا این گردن زدن او را روا باشد؟ ابوحنیفه گفت یا اباالعباس آیا امیرالمؤمنین امر بحق میکند یا بباطل ؟ گفتم ناگزیر بحق ، گفت اجراء حق در هر جا رواست و جای پرسش نیست. ابوحنیفه بنزدیکان خود در آنجا گفت مرد قصد داشت مرا در هلاکت افکند لکن من دست و پای او ببستم. ابن خلکان گوید: ابوحنیفه را جز در قلت عربیت تعییب نتوان کردن و از این قبیل است آنچه روایت شده است که ابوعمروبن علاء مقری از ابوحنیفه پرسید در قتل به مثقل قصاص واجب آید یانه ؟ او بنا بر اصل متخذ خویش (برخلاف مذهب امام شافعی ) گفت نه. گفت اگر قتل بحجر منجٔیق باشد؟ ابوحنیفه گفت ولو قتله باباقبیس. بجای بابی قبیس و باز گفته اند که این لحن نیست بلکه لغتی است کوفی و چون ابوحنیفه کوفی بود بلغت کوفیین جواب گفته است چه اسماء سته را کوفیین در هر سه حال به الف آرند: ان اباها و ابا اباها...
ولادت ابوحنیفه به سال 80 هَ. ق. و بروایتی 61 است و ابن خلکان گوید قول اول صواب است. و وفات او در رجب یاشعبان سال 149 یا 150 یا 153 است و قول اول اصح است. و وفات او در بغداد بزندان بود آنگاه که او را به قصد اجبار بتولیت قضا محبوس کرده بودند و این خبر صحیح است و بعضی گفته اند وفات او در زندان نبوده است و مدفن او بمقبره ٔ خیزران و قبر وی در آنجا مشهور و مزار است و ابوسعد محمدبن منصور خوارزمی ملقب به شرف الملک مستوفی مملکت سلطان ملکشاه سلجوقی بر قبر او مشهدو قبه ای کرد و مدرسه ٔ بزرگی برای حنفیه متصل بدان بساخت که هم اکنون به اعظمیه مشهور است. غزالی در کیمیای سعادت آورده است که : ابن ابی لیلی ، فرا ابن سیری گفت نبینی این ابوحنیفه این جولاهه بچه را که هرچه ما بدان فتوی کنیم بر ما رد کند گفت ندانم جولاهه بچه است یا چیست اما دانم که دنیا روی بوی آورده است و وی از دنیا میگریزد و روی از ما بگردانیده است و ما آنرا میجوئیم. ابوالفتح بستی گوید:
الفقه فقه ابی حنیفة وحده
والدین دین محمدبن کرام.
و اخطب خوارزم گوید:
رسول اﷲ قال سراج دینی
و امتی َ الهداة ابوحنیفه
قضا بعد الصحابة فی الفتاوی
لأحمد فی شریعته خلیفه
سدی دیباج فتیاه اجتهاد
و لحمته من الرحمن خیفه.
و نیز گوید:
ایا جبلی نعمان ان ّ حصاکما
لتحصی و لاتحصی فضائل نعمان
جلائل کُتْب الفقه طالع تجد بها
دقائق نعمان شقائق نعمان.
و در مولد و مدت عمر و سال وفات او گفته اند، شعر:
سال هشتاد ابوحنیفه بزاد
در جهان داد علم فقه بداد
سال عمرش کشید تا هفتاد
در صد و پنجه اش وفات افتاد.
و پیروان او را، اهل رأی و اصحاب رأی و قیاس و عراقیون و حنفیان نامند. و از آنرو اصحاب وی را اهل رأی و قیاس گویند که وی و پیروان او با نظر در نظائر و اشباه استنباط حکم میکردند و استناد بحدیثی را لازم نمی شمردند برخلاف مالک و اهل حجاز که در هر حکم تابع حدیثی بودند وصاحب یواقیت العلوم گوید: مبانی اصول (اصول فقه ) بر چهار رکن است بنزدیک امام شافعی : کتاب ، سنت ، اجماع وقیاس و بنزدیک امام ابوحنیفه استحسان زیادت شود و بنزدیک مالک استصلاح - انتهی. و بیش از نیمی از مسلمانان امروز بر مذهب ابوحنیفه باشند و مذهب دولت عثمانی نیز حنفی بود. و شیخ ابوحامد محمدبن ابی بکر ابراهیم عطار نیشابوری ملقب به فریدالدین در تذکره گوید که :مالک بن انس گفت ابوحنیفه را چنان دیدم که اگر دعوی کردی این ستون زرین است دلیل توانستی آوردن و بسیارمشایخ را دیده بود و با صادق رضی اﷲعنه صحبت داشته بودو استاد علم فضیل و ابراهیم ادهم و بشر حافی و داودطائی و عبداﷲبن مبارک بود و از برکات احتیاط او شعبی که استاد او بود و پیر شده بود خلیفه مجمعی ساخت وشعبی را بخواند و علماء بغداد را حاضر کرد و شرطی را بفرمود تا به نام هر خادمی ضیاعی بنویسد بعضی باقرار و بعضی بملک و بعضی بوقف پس خادم آن خط را پیش شعبی آورد که قاضی بود و گفت امیرالمؤمنین میفرماید که بر این خطها گواهی بنویس. بنوشت و جمله ٔ فقها بنوشتند پس بخدمت ابوحنیفه آوردند و گفتند امیرالمؤمنین میفرماید که گواهی بنویس ، گفت او کجاست ؟ گفتند در سراست گفت امیرالمؤمنین اینجا آید یا من آنجا روم تاشهادت درست آید خادم با وی درشتی کرد گفت در شهادت دیدار شرط نیست یا هست ؟ که قاضی و فقها و پیروان نوشتند تو از جوانی فضولی میکنی پس ابوحنیفه گفت لها ماکسبت. این بسمع خلیفه رسید شعبی را حاضر کرد گفت درشهادت دیدار شرط نیست یا هست ؟ گفت بلی هست. گفت پس تو مرا کی دیدی که گواهی نوشتی ! شعبی گفت دانستم که بعرفان تو است لکن دیدار تو نتوانستم خواست ، خلیفه گفت این سخن از حق دور است و این جوان قضا را اولیتر.پس بعد از آن منصور که خلیفه بود اندیشه کرد تا قضابیکی دهد و مشاورت کرد بر یکی از چهار کس که فحول علما بودند و اتفاق کردند، یکی ابوحنیفه دوم سفیان سوم شریک چهارم مسعربن کدام. هر چهار را طلب کردند در راه که می آمدند ابوحنیفه گفت در هر یکی از شما فِراستی گویم ، گفتند صواب آمد گفت من بحیاتی قضا از خود دفع کنم و سفیان بگریزد و مسعر خود را دیوانه سازد و شریک قاضی شود پس سفیان در راه بگریخت و در کشتی پنهان شد گفت مرا پنهان دارید که سرم بخواهند برید بتأویل آن خبر که رسول علیه السلام فرموده است : من جعل قاضیاً فقد ذبح بغیر سکین ؛ هرکه را قاضی گردانیدند بی کاردش بکشتند. پس ملاح او را پنهان کرد و این هر سه پیش منصور شدند اول ابوحنیفه را گفت ترا قضا می باید کرد گفت ایهاالامیر من مردی ام نه از عرب و سادات عرب بحکم من راضی نباشند. جعفر گفت این کار به نسبت تعلق ندارد و این را علم باید. ابوحنیفه گفت من این کار رانشایم و در این قول که گفتم نشایم اگر راست میگویم نشایم و اگر دروغ میگویم دروغ زن قضای مسلمانان را نشاید و تو خلیفه ٔ خدائی روا مدار که دروغگوی را خلیفه ٔ خود کنی و اعتماد خون و مال مسلمانان بر وی کنی. این بگفت و نجات یافت پس مسعر پیش خلیفه رفت و دست خلیفه بگرفت و گفت چگونه ای و مستورات و فرزندانت چگونه اند منصور گفت او را بیرون کنید که دیوانه است پس شریک را گفتند ترا قضا باید کرد گفت من سودائیم دماغم ضعیف است منصور گفت معالجت کن تا عقل کامل شود پس قضا بشریک دادند. و ابوحنیفه او را مهجور کرد که هرگز با وی سخن نگفت. و گفته اند که تیر اجتهاد ابوحنیفه بر نشانه چنان راست آمد که میل نکرد و اجتهاد دیگران گرد بر گرد نشانه بود. نقلست که مردی مالدار بود و امیرالمؤمنین عثمان را رضی اﷲعنه دشمن داشتی تا حدی که او را جهود خواندی این سخن به ابوحنیفه رسید او رابخواند گفت دختر تو بفلان جهود خواهم دادن او گفت توامام مسلمانان باشی روا داری که دختر مسلمانان را بجهودی دهی و من خود هرگز ندهم. ابوحنیفه گفت سبحان اﷲچون روا نمیداری که دختر خود را بجهودی دهی چگونه روا باشد که محمد رسول اﷲ دو دختر خود بجهودی دهد آن مرد در حال بدانست که سخن از کجاست از آن اعتقاد بازگشت و توبه کرد از برکات امام ابوحنیفه. نقلست که روزی در گرمابه بود یکی را دید بی ایزار بعضی گفتند او فاسقی است و بعضی گفتند او دهری است ابوحنیفه چشم برهم نهاد آن مرد گفت ای امام روشنائی چشم از تو کی بازگرفتند گفت از آنگه باز که ستر از تو برداشتند. نقلست که مسجدی عمارت میکردند از بهر تبرک از ابوحنیفه چیزی بخواستند بر امام گران آمد مردمان گفتند ما را غرض تبرک است آنچه خواهد بدهد درستی زر بداد بکراهتی تمام ، شاگردان گفتند ای امام تو کریمی و عالمی و درسخا همتا نداری اینقدر زر دادن چرا بر تو گران آمد گفت نه از جهت مال بود ولکن من یقین میدانم که مال حلال هرگز به آب و گل خرج نرود و من مال خود را حلال میدانم چون از من چیزی خواستند کراهیت آن بود که در مال حلال من شبهتی پدید آمد و از آن سبب عظیم میرنجیدم.چون روزی چند برآمد آن درست بازآوردند و گفتند پشیزاست امام عظیم شاد شد. نقلست که در بازار میگذشت مقدار ناخنی گل بر جامه ٔ او چکید به لب دجله رفت و می شست گفتند ای امام تو مقدار معین نجاست بر جامه رخصت میدهی اینقدر گل را میشوئی ؟ گفت آری آن فتوی است و این تقوی است چنانکه رسول علیه السلام نیم گرده بلال را اجازه نداد که مدخر کند و یک ساله زنان را قوت نهاد. و گویند خلیفه ٔ عهد بخواب دید ملک الموت را از او پرسید که عمر من چند مانده است ملک الموت پنج انگشت برداشت و بدان اشارت کرد. تعبیر این خواب از بسیار کس پرسید معلوم نمیشد ابوحنیفه را پرسیدند گفت اشارت پنج انگشت به پنج علم است یعنی آن پنج علم کس نداند و این پنج علم در این آیه است که حق تعالی میفرماید: ان اﷲ عنده علم الساعة، و ینزل الغیث ، و یعلم ما فی الارحام ، و ماتدری نفس ماذا تکسب غداً، و ماتدری نفس بأی ّارض تموت . (تذکرةالاولیاء).
و ابن خلکان گوید: روزی ابن ابی لیلی قاضی کوفه از محکمه به خانه ٔ خویش میشد در راه زنی را دید که مردی را مخاطب کرده گفت یا ابن الزانیین ؛ یعنی ای پسردو زناکار! قاضی در غضب شد و به محکمه بازگشت و باحضار زن فرمان داد چون حاضر آمد حکم کرد تا همچنان ایستاده دو حد قذف بر وی براندند و ابوحنیفه را چون ازآن واقع خبر شد گفت اخطاء القاضی فی هذه الواقعة فی ستة اشیاء فی رجوعه الی مجلسه بعد قیامه منه و لاینبغی له ان یرجع بعد ان قام منه فی الحال و فی ضربه الحد فی المسجد و قد نهی رسول اﷲ عن اقامة الحدود فی المساجد و فی ضربه المرئة قائمة و انما تضرب النساء قاعدات کاسیات و فی ضربه ایاها حدین و انما یجب علی القاذف اذا قذف جماعة بکلمة واحدة حد واحد و لو وجب ایضاً حدان لایوالی بینهما بل یضرب اولاً ثم یترک حتی یبرء الم الضرب الاول و فی اقامة الحد علیها بغیر طالب و قاضی چون این بشنید شکایت بوالی کوفه برد که جوانی معروف به ابوحنیفه با من معارضت میکند و برخلاف حکم من فتوی میدهد و بر من تشنیع می آورد و مرا بخطا نسبت میکند والی کس به ابوحنیفه فرستاد و او را از فتوی منع کرد و ابوحنیفه از بیان فتوی لب ببست تا آنجا که دخترش روزی پرسید من امروز روزه داشتم و لثه ٔ مرا خون افتاد و من آب دهان بیرون کردم تا دیگر اثر خون بر آن ظاهر نبود حال توانم آب دهان فروبردن ؟ بوحنیفه گفت دخترک من امیر مرا از بیان فتوی منع کرده این مسئله از برادر خود حماد پرس. و صاحب منتهی المقال از منتظم بن جوزی آورده است که : مردم نسبت به ابوحنیفه سه طائفه اند طائفه ای در عقاید کلامی او در اصول طعن آرندو قومی در روایت و حفظ و ضبط او بر وی نکوهش کنند وجمعی او را بقول برأی که مخالف با احادیث صحاح است تعبیر کنند و پس از کلامی طویل گوید خبر داد ما را عبدالرحمن فرار [ کذا ] از ابواسحاق فزاری که او گفت من از ابوحنیفه مسئله ای از مسائل دین پرسیدم و او پاسخی بگفت من گفتم از رسول صلوات اﷲعلیه چنان و چنین نقل و روایت شده است گفت آن روایات را با دم خنزیر ستردن باید و عبدالرحمن بن محمد از ابوبکربن اسود روایت کند که به ابوحنیفه گفتم که نافع از ابن عمر و او ازرسول روایت کند که فرمود البیعان بالخیار ما لم نفترقا. گفت هذا رجز و نیز حدیث دیگر او را خواندم گفت هذا هذیان و عبدالرحمن بن محمد از عبدالصمد و او از پدر خویش روایت کند که حدیث رسول صلوات اﷲعلیه : افطر الحاجم و المحجوم را بر ابوحنیفه خواندند و او گفت هذاسجع و پیداست که این انکار او بر احادیث کذّابه بوده است چه نزد او برخلاف احمدبن حنبل و بخاری صحاح از هفده حدیث تجاوز نمیکرد. و انوری ابیوردی شاعر رخصتهای بوحنیفه را چون مثلی آورده و گوید:
سبحان اﷲ فراخ چون چَه ْ
چون رخصتهای بوحنیفه.
و ناصرخسرو گوید:
می جوشیده حلال است سوی صاحب رأی
شافعی گوید شطرنج مباح است بباز
می و قیمار و لواطه بطریق سه امام
مر ترا هر سه حلال است هلا سر بفراز.
و نیز گوید:
رخصت سیکی چو داده بود یکی دام
قومی از آن شد بسوی مذهب نعمان
روی غلامان خوب و سیکی روشن
قبله ٔ امت شده ست و دام امامان.
بوحنیفه بِه ْ از او گوید در باب شراب
گفت جوشیده بخور تا نبود بر تو حرام.
اینْت مسکر حرام کرد چو خوک
وآنْت گفتا بجوش و پر کن طاس.
گوئی که حلال است پخته مسکر
با سنبل وبا بیخ رازیانه.
باده ٔ پخته حلال است به نزد تو
که تو بر مذهب بویوسف نعمانی.
و در روضات از کتاب احتجاج و علل نقل میکند که : ابوحنیفه میگفت علی چنین گفت و من گویم. و نیز میگفت و مایعلم جعفربن محمد و انا اعلم ، لقیت الرجال و سمعت من افواههم. و جعفربن محمد صحفی و معلوم است مراد از جعفربن محمد حضرت ابی عبداﷲ الصادق علیه السلام است. یوسف بن اسباط میگفت که ابوحنیفه بیش از چهارصد حدیث رسول را نقیض آورد. پرسیدند از چه قبیل گفت رسول فرمود اسب را دو بهره و مردرا یک بهره است و ابوحنیفه گفت من سهم مؤمنی را ازسهم بهیمه ای کمتر ندانم و رسول خدا و اصحاب او اِشعار بدن میکردند و ابوحنیفه گفت اِشعار مثله است و مثله روا نیست و رسول صلی اﷲعلیه وآله فرمود خریدار و فروشنده تا از یکدیگر جدا نشده اند اختیار فسخ دارند و ابوحنیفه گوید پس از ایجاب عقد خیاری نیست و رسول صلی اﷲعلیه وآله هر وقت اراده ٔ سفر میکرد یکی از زنان رابرای سفر بقرعه برمیگزید و اصحاب او نیز قرعه میزدند و ابوحنیفه گفت قرعه قمار است. گویند شیخ مفید در محضر اکابر عباسیان و شیوخ حنفیان گفت که : ابوحنیفه گوید شرب نبیذ مسکر حلال طلق است و آن سنتی باشد و تحریم آن بدعتی و نیز ابوحنیفه میگفت لو ادرکنی رسول اﷲلأخذ بکثیر من قولی و نیز گویند قرائت و تکبیر نمازرا بفارسی اجازت داد. و شافعی گفته است من بکتب اصحاب ابوحنیفه مراجعه کردم و در آن صد و سی ورقه خلاف کتاب و سنت یافتم و سفیان و مالک و حماد و شافعی و اوزاعی گفته اند: ماولد فی الاسلام اشأم من ابی حنیفه ، و مالک گفت فتنة ابی حنیفة اضر علی الامة من فتنة ابلیس ، و خطیب بغدادی ابن مهدی گوید ما فتنة علی الاسلام بعد الدجال اعظم من رأی ابی حنیفة و مردم شیعه در مقابل توهین ابوحنیفه گویند که مسئله ٔ غسل و مسح مسئلتی است خلافی میان خدا و ابوحنیفه چه او تعالی فرمود و امسحوا برؤسکم و ارجلکم الی الکعبین و ابوحنیفه گفت یجب غسل الرجلین و غزالی درکتاب المنحول فی علم الاصول گوید: فاما ابوحنیفة فقدقلب الشریعة ظهر البطن و شوّش مسلکها و غیّر نظامهاو اردف جمیع قواعد الشرع باصل هدم به شرع محمد المصطفی و من فعل شیئاً من هذا مستحلاً کفر و من فعله غیرمستحل فسق. صاحب یواقیت العلوم گوید: ازاله ٔ نجاست کردن نزدیک شافعی جز به آب مطلق روا نباشد و بنزدیک ابوحنیفه روا باشد بهر مایعی لطیف چون سرکه و ماء ورد.و از مجموع مثالبی که مخالفین ابوحنیفه بدو نسبت کنند و شمتی از آن نقل شد برمی آید که او با مسلمانی و زهد و عفاف ، در احکام فقه با سعه ٔ فکر و نظری دیگر میدیده و تعبد را در قوانین شرعیه از دین نمی شمرده است. و از سخنان اوست : لو علم الملوک ما نحن فیه من لذة العلم لحاربونا بالسیوف. در مناقب ابوحنیفه کتب بسیار است از جمله از ابوجعفر طحاوی کتاب عقودالمرجان و مختصر آن عقود الدرر و العقیان و دیگر الروضةالمنیفة و از امام محمدبن احمد شعبی کتابی در بیست جزء و از امام موفق الدین احمد ملکی خوارزمی متوفی بسال 568هَ. ق. کتابی مشتمل بر چهل باب و از شیخ محیی الدین عبدالقادربن ابی الوفاء قرشی کتابی موسوم به البستان فی مناقب النعمان و از جاراﷲ زمخشری کتاب شقائق النعمان فی مناقب النعمان و از امام عبداﷲبن محمد حارثی کتاب کشف الاَّثار و از شیخ ابن المظفر یوسف بن قزاوغلی بغدادی کتابی در ترجیح مذهب ابوحنیفه بر مذاهب دیگر و آن مشتمل بر بیست و سه باب و در موضوع خود بی نظیر است و هم کتابی موسوم به کتاب الابتصار (کذا و شاید: انتصار) لامام ائمة الامصار در دو مجلد بزرگ. و از امام ابوعبداﷲ حسین بن علی صیمری در مناقب ابوحنیفه کتابی است که در 404 از آن فراغت یافته است و از احمدبن صلت حمانی متوفی 308 کتابی بزرگ که خطیب در تاریخ بغداد آنرا ضعیف شمرده است. و از امام محمدبن محمد کردری معروف به بزازی متوفی 727 یا 827 کتابی مشتمل بر یازده باب و مقدمه در مناقب اصحاب و تابعین و باب اول آن در مناقب امام ابوحنیفه و سایر ابواب آن در مناقب اصحاب اوست و آنرا محمدبن عمر حلبی برای سلطان مرادثانی ترجمه کرده است. و از ابوالقاسم عبداﷲبن محمدبن احمد سعدی معروف به ابن ابی العوام کتابی در فضل و اخبار ابوحنیفه و کسانی که از او روایت دارند و از جمله ٔ کتب در مناقب امام کتاب موسوم به المواهب الشریفةفی مناقب ابی حنیفه است و ترجمه ٔ آن موسوم به تحفةالسلطان فی مناقب النعمان و مناقب ابی حنیفه از خطیب خوارزمی و جز آنچه ذکر شد گروه بسیار مناقب او را در اول یا آخر کتب خویش ذکر کرده اند از جمله ابوالحسین قدوری در اول شرح مختصر کرخی و امام محمدبن عبدالرحمن غزنوی در کتاب جامعالانوار و احمدبن سلیمان بن سعید در آخر کتاب درر و عمر صوفی کماروری در اوّل کتاب مضمرات و امام ابوعمربن عبدالبر متوفی 462 در کتاب انتفاء و شمس الدین یوسف بن سعید سجستانی در آخر منیةالمفتی و شرف الدین اسماعیل بن عیسی اوغانی مکی در مختصر مسند و ابوعبداﷲ محمدبن خسرو بلخی در اول کتاب مسند و ابوالبقاء احمدبن ابی الضیاء قرشی مکی و صاحب سفینةالعلوم و ابوالعباس احمدبن محمد غزنوی در اول مقدمه ٔ خود و ابوجعفر احمدبن عبداﷲ سرماری بابی در مناقب او آورده و گوید مذهب او با سلاطین و ملوک موافقتر است وعثمان بن علی بن محمد شیرازی در الایضاح لعلوم النکاح و تقی الدین تمیمی در اول طبقات و ابواسحاق شیرازی درطبقات و محیی الدین نووی در تهذیب الأسماء و امام حسام الدین شهید در آخر فتاوی الکبری و ابن خلکان و سایر مورخین در کتب خویش. دیگر از جمله کتب در مناقب او تحفة السلطان فی مناقب النعمان بن کاس و تبییض الصحیفه بمناقب ابی حنیفه سیوطی و کتاب عقود الجمان فی مناقب ابی حنیفة النعمان تألیف امام ابوعبداﷲ محمدبن یوسف دمشقی صالحی نزیل بقروقیه و مناقب ابویحیی زکریابن یحیی النیشابوری. و احمدبن محمد سیواسی را منظومه ای ترکی است در فضائل او موسوم به کتاب الحیاض من صوب غمام الفیاض و شیخ ابوسعید را در مناقب او کتابی است بفارسی. و اما طبقات حنفیه : اقدم از همه طبقات شیخ عبدالقادربن محمد قرشی است به نام الجواهر المضیة فی طبقات الحنفیه و شیخ مجدالدین آنرا مختصر کرده و دیگرتاج التراجم لقاسم بن قطلوبغا و طبقات الحنفیه لمحمودبن سلیمان الکفوی موسوم باعلام الاخیار من فقهاء مذهب النعمان المختار و طبقات الحنفیه لعبدالقادربن محمد قرسی و مرقات الوفیة لابن دقماق ابراهیم بن محمد و دیگر کتاب ابوطاهر محمدبن یعقوب فیروزآبادی و کتاب قاضی بدرالدین محمودبن احمد عینی و کتاب قطب الدین محمدبن علاءالدین مکی و کتاب نجم الدین ابراهیم بن علی طرسوسی بنام وفیات الاعیان فی مذهب نعمان و طبقات ابن طولون اسحاق بن حسن الغرف العلیه و طبقات شمس الدین بن آجا محمدبن محمد و طبقات محمدبن عمر حفید آق شمس الدین و طبقات تقی الدین عبدالقادر مصری و آن اجل کتاب مؤلفه ای در تراجم اهل رأی است موسوم به الطبقات السنیه و طبقات امام مسعود شیبةبن عمادالدین سندی و طبقات علی بن امراﷲبن الحنائی و کتاب طبقات صلاح الدین عبداﷲبن محمد مهندس و طبقات شیخ ابراهیم حلبی.

ابوحنیفه در دانشنامه اسلامی

ابوحنیفه
ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م) ، فقیه و متکلم کوفه و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. حنفیان او را امام اعظم و سراج الائمه لقب داده اند.
ثابت بن النُعمان بن زُوطیٰ بن ماه. گفته شده است که پدربزرگ او زوطیٰ به عنوان برده از کابل به کوفه آورده شد و یکی از افراد طایفه بنی تیم الله بن ثعلبه از قبیله ربیعه او را آزد کرد. از این رو خاندان ابوحنیفه با این طایفه نسبت ولاء داشت. در برخی از منابع به گونه ای روشن تر آمده است که ثابت پدر ابوحنیفه، غلام آزادشده مردی از خاندان بنی قَفَل از طایفه مزبور بوده است.
همچنین به روایت عثمان بن سعید دارمی از ابن اسباط، پدر ابو حنیفه تا مدتی پس از ولادت وی نصرانی بوده است.
ابوحنیفه
او رئیس یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت به نام مذهب حنفی شمار می آید.
نعمان بن ثابت بن زوطی مشهور به ابوحنیفه در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد. وی در اصل ایرانی و از مردم کابل است . جدش زوطی از اسیران کابل بود و پدرش ثابت در کوفه آزاد شد.
حنفیان ابوحنیفه را “امام اعظم” و “سراج االائمه” لقب داده اند.
او نزد حماد بن ابی سلیمان از علمای قرن اول و اوایل قرن دوم هجری - در گذشته به سال 120 هجری - علم دین را فراگرفت .ابوحنیفه در زمره اصحاب رأی و اجتهاد قرار داشت و از اهل حدیث دوری می کرد و اصل قیاس و استحسان را در آراء خود پذیرفت . از این جهت قیاس و استحسان در مذهب فقهی او پس از قرآن و سنت و اجماع ، اصل چهارم به شمار می آید. روش و شیوه ابداعی او در فقه تحت عنوان فقه حنفی شناخته شده است .مذهب حنیفه یکی از مذاهب چهارگانه اهل سنت و جماعت است .ابن خلدون می گوید: ابوحنیفه تنها 17 روایت از روایات نبوی را قبول کرده و او در رای و قیاس راه افراط را در پیش گرفته بود.مذهب فقهی او توسط دو نفر از یارانش یکی محمد بن حسن شیبانی ، و دیگری ابویوسف قاضی ، رواج یافت . آثار وی تنها یک کتاب به نام فقه اکبر بیش نیست ، گر چه شاگردانش فتاوی او را پس از وی گرد آوری نموده و به رشته تحریر در آورده اند.پایه و اساس فقه ابوحنیفه مبتنی بر هفت اصل است :
ابوحنیفه در هر مساءله فقهی پس از استنباط حکم شرعی می گفت : هذا رایی یعنی این رای من است ، لذا پیروان او را (اصحاب راءی ) گفته اند.مذهب فقهی ابوحنیفه در کشورهای عراق ، مصر، لبنان ، سوریه ، ترکیه ، تفغانستان ، پاکستان ، ترکمنستان ، چین ، هند و آسیای مرکزی رواج دارد و یک سوم مسلمانان جهان بر این مذهب فقهی استوارند.
نوبختی و ابوالحسن اشعری و گروه دیگر از علما علم کلام او را از گروه (رجا) - مرجئه - خوانده اند و در این مطلب به گفته او استناد نموده اند که در کتاب (فقه الاکبر) گفته: ( لا نکفر احدا بذنب و لا ننفی احدا عن الایمان ) یعنی ما کسی را درباره گناهی که انجام داده است کافر نمی دانیم و از کسی نفی ایمان نمی کنیم . البته این عنوان دلیل بر مرجئه بودن نیست ، زیرا دانشمندان اهل سنت و شیعه نیز اینگونه افراد را کافر ندانسته اند.
اواز خلفای عباسی بیزاری می جست و هرگز آنان را دوست نمی داشت ، و به علویان که دشمنان این خلفا بودند کمک مالی فراوان می نمود، بویژه در رابطه با قیام زید بن علی بن الحسین علیه السلام کمک مالی فراوانی به زید و طرفدارانش نمود.
وقتی ابوحنیفه منصب قضاوت در بغداد را از طرف خلیفه قبول نکرد، او را به زدن 100 ضربه تازیانه محکوم کردند و در زندان انداختند و عاقبت در زندان در گذشت . در گذشت وی در ماه رجب و یا شعبان سال 150 و یا 151 و یا 153 هجری اتفاق افتاده است.قبر ابوحنیفه هم اکنون در بغداد زیارتگاه اهل سنت است .
ابوحنیفه
نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه و امام اعظم پیشوای مذهب حنفی. وی در خانواده ای ایرانی در کوفه به دنیا آمد. وی برجست ترین شاگرد حماد بن ابی سلیمان بود که پس از وفات وی، به تدریس فقه در شهر کوفه پرداخت. همچنین وی دوسال در درس امام صادق(ع) حضور داشت که این دو سال را سبب حیات و ماندگاری خویش معرفی کرد.
حمایت مالی از قیام زید بن علی و قیام ابراهیم بن عبدالله، مخالفت با بنی امیه، بیعت نکردن با عباسیان، نپذیرفتن منصب قضاوت از سوی حاکم اموی عراق و منصور عباسی ازجمله اقدامات سیاسی ابوحنیفه بود. وی به پیشنهاد منصور عباسی با امام صادق(ع) مناظره کرد. وی در آخرین روزهای زندگانی اش، به دستور منصور به بغداد فراخوانده و زندانی شد و پس از چند روز در سال۱۵۰ق در زندان درگذشت.
ابوحنیفه مکتب فقهی متمایزی داشت و رأی و قیاس را از منابع استنباط فقهی خود دانست. پیروان ابوحنیفه با استناد به سخنان وی، تقلید عالمی از عالم دیگر را بدون آگاهی از مبنای حکم، حرام می شمردند. همچنین ابوحنیفه سعی بین صفا و مروه را واجب غیرمفروض (غیر رکن) شمرد و اجاره برای حج را صحیح نمی دانست.
ابوحنیفه ممکن است اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • ابوحنیفه نعمان بن ثابت، ابوحنیفه مشهور، امام، فقیه و متکلم نام دار کوفه و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت• ابوحنیفه نعمان بن محمد تمیمی، ابوحنیفه، نعمان بن محمد بن منصور بن احمد بن حیون تمیمی مغربی، از دانشمندان بزرگ فرقه اسماعیلیه در آغاز پیدایش آنان• ابوحنیفه احمد بن داود دینوری، احمد بن داود بن ونند دینوری، گیاه شناس، مورخ، جغرافیادان، ستاره شناس و ریاضی دان، نحوی و لغت شناس
...
احمد بن داود بن ونند، گیاه شناس، مورخ، جغرافیادان، ستاره شناس و ریاضی دان، نحوی و لغت شناس بوده و به علوم هند آشنائی داشته است.
نسب و نام ابوحنیفه بدین گونه ضبط شده است: ابوعبدالله بن علی العشاب، و می نویسد در صف اول گیاه شناسان و علمای خواص ادویه است و سفرهای بسیار برای شناختن منابت نبات و اسامی آن کرده است – انتهی. لکن بنظر می آید که ابوعبدالله بن علی العشاب عالم حشایشی دیگری است چه نه نام و نه کنیت خود و پدر او با ابوحنیفه احمد بن داود موافقت ندارد. حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده گوید ابوحنیفه بامر رکن الدوله به سال ۳۳۵ در اصفهان زیجی کرد و لکن این سهوی است، چه طلوع دولت آل بویه پس از وفات ابوحنیفه است.
مشایخ
از مردم دینور، ادب از بصریین و کوفیین فراگرفت و از سکیت و ابن السکیت کسب فوائد کرد و در بسیاری از علوم چون نحو و لغت و هندسه و علوم هند بارع بود و در روایت صادق و ثقه است.
فعالیت علمی
وی در سال ۲۳۵ به اصفهان رفت و در آنجا به کار ستاره شناسی و هیئت و ثبت نتایج محاسبات نجومی رصدخانه خود مشغول شده. درباره مقام ادبی وی تا آنجا رفته اند که وی را با جاحظ مقایسه کرده و ابوسعید سیرافی گفته است که بیان ابوحنیفه خوش تر و گفتار ابوعثمان یعنی جاحظ شیرین تر است. برای دینوری بیست و یک اثر در زمینه های مختلف یاد شده است.ابن ندیم آثار دینوری را برشمرده و دانش او را برگرفته از بصری ها و کوفی ها دانسته است. او دینوری را متجرد در لغت و هندسه و حساب و هیئت معرفی کرده و وی را موثق شمرده است.
آثار
...
دینوری، گیاه شناس، مورخ، جغرافیادان، ستاره شناس و ریاضی دان، نحوی و لغت شناس بوده و به علوم هند آشنائی داشته است.
ابوحنیفه دینوری، احمد بن داود بن ونند معروف به ابوحنیفه دینوری، زادگاه وی دینور در کرمانشاه و به تاریخ تقریبی (۸۲۸-۸۸۹ میلادی) برابر با (۲۲۲-۲۸۲ هجری قمری) در دوران سامانیان است. تحصیلات خود را در اصفهان، کوفه و بصره به پایان رساند و از محضر اسحاق سکیت و پسرش یعقوب سکیت بهره ها گرفت.
یکی از آثار معروف او «کتاب النبات» است که به شناخت گیاهان اختصاص داشته و به تأیید کارشناسان این رشته، دینوری اطلاعات مندرج در این کتاب را بر اساس تحقیق و تتبع خود استخراج نموده است و دیگران از او نقل قول کرده اند. لکلرک درباره او گفته است: کتاب های تاریخ او بین سال های (۱۸۸۸-۱۹۱۲ میلادی) به وسیله «ولادیمیر گیرگاس» و «کراخکوفسکی» در شهر لیدن ِهلند به زبان فرانسه ترجمه و انتشار یافته است. تاریخ مرگ وی را در آخرین هفته مارس ۸۹۵ میلادی ذکر کرده اند.
اخبارالطوال، کتابی در تاریخ به زبان عربی از ابوحنیفه احمد بن داوود بن ونند دینوری، متوفی 281 یا 282 ق یا قبل از 290 ق است. اخبارالطوال ابتدا به تاریخ خلقت می پردازد و مطالبی در مورد پیامبرانی چون ادریس و نوح و هود و ابراهیم... و پادشاهی داود و سلیمان تا ظهور عیسی بیان می دارد. سپس به مطالبی درباره ظهور زرتشت و آیین او و نجات بنی اسرائیل به وسیله پادشاهان ایران می پردازد.
شرح حال و سرگذشت پادشاهان ایران، از جمشید و پیروزی ضحاک بر او تا منوچهر و کیقباد و گشتاسب و بهمن و دارا و اسکندر و ملوک الطوایف و سپس ساسانیان تا انقراض ایشان از مباحث دیگر کتاب است. تاریخ اسلام در این کتاب با تفصیل پیکارهای اعراب و ایرانیان در دوره خلافت عمر شروع و به پایان خلافت معتصم ختم می شود.
علاوه بر این جنگ های امیرالمؤمنین علی علیه السلام با معاویه و جنگ های جمل و صفین و خوارج و دوره حکمرانی معاویه و یزید، واقعه کربلا و شهادت امام حسین علیه السلام هم مفصل بیان شده است. داستان قیام مختار و همراهانش، حکومت زبیریان، انقراض بنی مروان و قیام مردم ایران بخصوص قیام خراسان به رهبری ابومسلم از دیگر مباحث کتاب است. گرایش نسبی به عنصر ایرانی در اخبارالطوال به وضوح مشهود است.
و یکی از مهمترین منابع تاریخ ایران ساسانی است. این کتاب حوادث دولت های عرب را پس از اسلام تا پایان خلافت المعتصم، خلیفه عباسی (227ق، 842م) دربردارد، به علاوه شامل بسیاری از مقررات اسلام در امور سیاسی و اداری و نخستین مورد اجرای آنها در دولت اسلامی است.
دینوری برخی وقایع عصر خود را که شخصا دیده یا شنیده در اخبار الطوال ذکر کرده و این بر ارزش اثر وی می افزاید. مؤلف به خلاف شیوه برخی از تاریخ نویسان اسلامی وقایع را سال به سال و یا بر حسب سلسله و کشور یاد نمی کند، بلکه آنها را از آغاز تا فرجام پیوسته می آورد.
ابوحًنیفه، نعمان بن ثابت بن زوطی بن ماه بن هرمز (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، امام، فقیه و متکلم نام دار کوفه و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت.
حنفیان ابوحنیفه را “امام اعظم” و “سراج االائمه” لقب داده اند.
خاندان
اتفاق منابع بر آن است که ابوحنیفه خود در خانواده ای مسلمان شهر کوفه نشأت یافته است، ولی درباره گرویدن پدرانش به اسلام، بین روایات، ناهم گونی دیده می شود.بر پایه کهن ترین منابع شرح حال ابوحنیفه، خاندان او با طایفه بنی تَیم الله بن ثعلبه از قبیله رَبیعه، یکی از شاخه های مهم قبیله بزرگ بکر بن وائل نسبت ولاء داشت. در برخی از منابع به گونه ای روشن تر یاد شده که ثابت پدر ابوحنیفه، مملوک آزاد گشته مردی از خاندان بنی قَفَل از طایفه مزبور بوده است. یکی از قدیمی ترین و اساسی ترین منابع که می توان از آن درباره پیشینه خاندان ابوحنیفه اطلاعات جالبی به دست آورد، روایتی از عمر بن حماد نواده ابوحنیفه است که رابطه ولاء این خاندان با بنی قفل را تأیید می کند و از گفته های مبالغه آمیز نیز به دور است.متن مستند این روایت از سوی صمیری و خطیب بغدادی به گونه ای یکسان نقل گردیده است و بخش هایی از آن را ابونعیم فضل بن دُکَین و بعدها ابن ندیم بدون ذکری از ماًخذ خود، نقل نموده اند. بر پایه روایت عمر بن حماد، پدربزرگ ابوحنیفه “زوطی” نام داشت. او از مردمان بلخ بود که احتمالاً در جریان فتح خراسان به اسارت درآمده، به عراق آورده شد.زوطی به آیین اسلام گرویده، آزادی خویش را بازیافت و فرزندش، ثابت زمانی به دنیا آمد که وی مسلمان بود.
پیشینه ابوحنیفه
ابوحنیفه تجارت پیشه بوده و در عین حال به کسب دانش، رغبت بسیار داشته، نخست به علم کلام روی آورد ولی از آن سر خورده شد و به تحصیل فقه پرداخت.
در شمار تابعین
...
نعمان بن ثابت و مشهور به "ابوحنیفه" از فقهای مشهور کوفه متکلم و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب اهل تسنن است. حنفیان به او "امام اعظم" و "سراج الائمه" لقب دادند. او یکی از چهار امام برزرگ اهل سنت است. سال 80ق در کوفه به دنیا آمد. اجدادش ایرانی و از اهل کابل و یا به قولی از قریه های اطراف خراسان بودند که ظاهرا در جریان فتح آنجا، به اسارت در آمده و به عراق برده شدند. ابوحنیفه مدتی در کوفه، شغل بزازی داشت و بعدها مشغول تحصیل علم شد. از بسیاری از فقهای کوفه علم آموخت؛ ولی استاد اختصاصی اش "حماد بن سلیمان" بود که هجده سال در مجلس درسش شرکت کرد و تا موقع فوت او، با او بود. روش او در فقه بر مبنای قیاس بود. در زمان تحصیل؛ یعنی قبل از سال 114ق. چند سفر به حجاز رفت. در مدینه مدتی در مجلس درس ربیعة بن ابی عبدالرحمن ابن شهاب زهری، محمد بن متکدر و دیگر افراد بود و از امام باقرعلیه السلام هم مدت ها بهره برد و مدت دو سال هم در محضر امام صادق(ع)، امام ششم شیعیان، شاگردی کرد و سپس از امام جدا شد. بارها می گفت: اگر دو سال شاگردی امام صادق نبود، هلاک می شدم.
او در مکه مدتی ملازم مجلس "عطاء بن ابی رباح" فقیه بزرگ شهر و دیگران بود و در حدیث و فقه تبحر زیادی پیدا کرد. او رفت و آمدهایی هم به بصره داشت. بعد از فوت "حماد بن سلیمان" استادش، به عنوان برجسته ترین شاگرد او، تدریس فقه می کرد و فتوا می داد و از این رو، مردم استقبال خوبی از او می کردند. در سال های آخر حکومت بنی امیه، او با مخالفت شدیدی که نسبت به آن ها نشان می داد، مورد توجه جناح های مخالف حکومت (غیر از خوارج) قرار گرفت و از این رو، در زمانی که خوارج صفری، کوفه را تصرف کردند، ابوحنیفه با آن ها مناظراتی داشت. سال 129ق. فرمانروای عراق از طرف مروان حمار، به او پیشنهاد کرد تا سمت قضاوت را بپذیرد؛ ولی او قبول نکرد و بعد به خاطر فشاری که از طرف حکومت بنی امیه به او می آمد، کوفه را ترک کرد و به مکه رفت.
در مدتی که در مکه بود، از فرصت به دست آمده، برای تبلیغ اعتقادات و عقاید و افکارش بهره برد. با "ایوب سختیانی" فقیه بصره، سخت رقیب بود. بعد از اینکه بنی امیه برکنار شدند و بنی عباس روی کار آمد، ابوحنیفه دوباره به کوفه برگشت؛ ولی با حیله های لفظی خود با خلیفه عباسی سفاح بیعت نکرد. کم کم مخالفتش با دستگاه عباسیان ظاهر شد و این زمانی بود که به علت تمایل به "زیدیه" و هواداری قیام ابراهیم بن عبدالله محض، نامه ای به ابراهیم نوشت و از او خواست به کوفه بیاید تا از کمک و یاری او بهره مند شود و مردم را نیز به کمک ابراهیم تشویق می کرد. ولی با سرکوبی نهضت ابراهیم از طرف منصور خلیفه عباسی، ابوحنیفه کنار رفت و به خاطر نفوذش، از خشونت منصور، در امان ماند. در سال های آخر عمر، منصب قضاوت از طرف منصور به او پیشنهاد شد؛ ولی او رد کرد و حاضر نشد، در هیچ قسمت از کارهای حکومتی خلیفه عباسی، دخالت کند. ظاهرا به دلیل این سرسختی هائی که او نشان داد، و رأیی که برخلاف دستگاه عباسی در نقض عهدنامه موصلیان و سابقه هواداری او در تفکرات سیاسی و ارادتش به محمد و ابراهیم، فرزندان عبدالله محض، منصور دوانیقی، او را به بغداد فرا خواند و به زندان انداخت و بر اثر زهر در زندان در سال 150ق، در زندان در گذشت و در نزدیکی پل کاظمین فعلی، به خاک سپرده شد. محله ای که مقبره اوست، امروزه آنجا را «حی الاعظمیه» می گویند.
ابوحنیفه به اهل بیت عصمت و طهارت و مخصوصا به حضرت امیر(ع) ارادت داشت و مخالفان آن حضرت را ضد حق می دانست. امام باقر(ع) از جمله مشایخ و اساتید او بود و شرح ملاقات او با آن حضرت در مدینه در کتب تاریخی هست که چگونه در جواب ایشان در اعتراض به روش قیاس در کمال ادب زانو می زند و خود را از تهمت قیاس فاسد، دور می کند. البته حضرت امام صادقعلیه السلام با روش قیاس او مخالف بودند؛ ولی این مخالفت، بی شک صرفا جنبه علمی و بحثی داشته و با احترامی که ابوحنیفه نسبت به امام صادق(ع) داشته و ارادت او که در کتب حنفی ذکر شده، بعید به نظر می آید که حضرت صادق با او رفتار تندی داشته بوده باشد. ابوحنیفه گفته: کسی را فقیه تر از حضرت صادق(ع) ندیده ام.
با نگاهی تحلیلی به مجموع آنچه به عنوان عقاید ابوحنیفه مطرح است، به نظر می رسد که وی از گروه های افراطی اجتناب داشته و به دنبال پیش گیری از گسیختگی های اجتماعی دینی بوده است. او در عین اینکه بر ارزش عمل صالح در زندگی فردی و ارزش عدالت در زندگی اجتماعی تأکید دارد، برخلاف خوارج دو راه متمایز را در این مورد پیشنهاد می کند: در زندگی فردی عمل را با همه ارزش آن، جدا از حقیقتی به نام ایمان می شمرد و بدون اینکه به مسلمان عاصی وعده بهشت داده باشد، او را مؤمن و برادر دینی دیگر افراد جامعه می شمرد و بدین ترتیب ولایت را جایگزین برائت خوارج می سازد. با این دیدگاه، می توان گفت که نظریه ارجاع ابوحنیفه، می توانست در آن روزگار پرآشوبی که با ضعف خلافت مرکزی و ظهور حرکت های مختلف نظامی با انگیزه های گوناگون مذهبی و سیاسی همراه بود، بدون آنکه مسلمانان را در بعد فردی بر عصیان جری سازد، در بعد اجتماعی آنان را گرد محور «برادری ایمانی» و «ولایت» گرد هم آورد.
ساختار فقه ابوحنیفه به چند بخش ادله نقلی فقه، رأی، قیاس، استحسان و اصول عملی در فقه ابوحنیفه تقسیم می شود.
در کنار مذهب فقهی مدونی که به نام ابوحنیفه بر جای مانده است، تنها آن چه از گزارش های کهن در مورد ادله فقه وی به دست رسیده، چند روایت پراکنده است که نباید بیش از اندازه بر اعتبار آن ها تکیه کرد.مهم ترین و جامع ترین آن ها روایتی از یحیی بن ضریس است که در آن ابوحنیفه منابع فقه خود را چنین نمایانده است: نخست، کتاب خدا؛ دوم، سنت پیامبر (ص) و روایات صحیح از آن حضرت به نقل ثقات از ثقات؛ سوم، قول صحابه و در صورت دست نیافتن به حکم در منابع یاد شده، عمل به اجتهاد و رأی. نمونه دیگر از این دست، روایت ابن صباح است که در آن ادله فقه ابوحنیفه (البته پس از کتاب خدا)، حدیث صحیح، پس از آن آراء صحابه و تابعین و سپس قیاس دانسته شده است و با روایت ابن ضریس در رابطه با با آراء تابعین هم خوانی ندارد (برای روایات مشابه، به این منابع رجوع کنید. ).صرف نظر از تفاوت های جزئی در مضامین این روایات، رده بندی ادله فقه در آن ها در واقع همان رده بندی سنتی فقه کوفه است که در روایاتی از ابن مسعود، عمر و معاذ بن جبل منعکس گشته بود:
← کتاب خدا
← مقبولیت نزد محدثان
...
مناظره بهلول با ابوحنیفه، مناظره ای در مورد رؤیت خدا، عذاب شیطان و اختیار انسان که منجر به مفتضح شدن عقاید وی گردید.
بهلول بن عمرو کوفی از دانشمندان زیرک و زبر دست و نکته سنج عصر امام صادق (علیه السّلام) و امام کاظم (علیه السّلام) بود، او برای این که قاضی هارون الرّشید نشود، خود را به دیوانگی زد، تا هارون از او منصرف شده و مقام قضاوت را به او واگذار ننماید، او اهل مناظره بود و با استدلال و لطائف بسیار ظریف، پوچی عقائد انحرافی مخالفان را آشکار می نمود،
مخالفت های ابوحنیفه
یکی از مناظرات او این بود که: او شنیده بود ابوحنیفه (رئیس مذهب حَنَفی) در درس خود گفته است: «جعفر بن محمّد (امام صادق (علیه السّلام)) سه مطلب را گفته، ولی من هیچ کدام از آن ها را قبول ندارم و آن ها را نمی پسندم، و آن سه مطلب این است:۱ـ «شیطان به وسیله آتش، عذاب خواهد شد، و این درست نیست زیرا شیطان از آتش آفریده شده، و چیزی که از سنخ آتش است به وسیله آتش، اذّیت نمی شود.۲ـ «خدا دیده نمی شود»، با این که هر چیز موجودی، به ناچار قابل دیدن است.۳ـ «کارهائی که بندگان انجام می دهند خودشان با اختیار خود، آن ها را انجام می دهند»، با این که آیات و روایات برخلاف این قول است و کارهای بندگان را به خدا نسبت می دهند (ما در کارها مجبوریم نه مختار).
جواب بهلول
بهلول کلوخی از زمین برداشت و بر پیشانی ابوحنیفه زد، ابوحنیفه در مورد بهلول، نزد هارون شکایت کرد، هارون دستور داد بهلول را حاضر کردند و او را سرزنش نمود.بهلول در آن مجلس، به ابوحنیفه گفت: «۱ـ درد جای کلوخ را که ادّعا می کنی به من نشان بده که بنگرم و اگر نشان ندهی پس در عقیده خود که می گوئی هر چیز موجودی، دیدنی است، خطا می کنی، ۲ـ تو می گوئی جنس موجب آزار جنس نخواهد شد، تو از خاک آفریده شده ای بنابراین نباید کلوخی که از خاک است، به تو آسیب رسانده باشد.۳ـ وانگهی من گناه نکرده ام، چرا که به عقیده تو کارهائی که از بنده سر می زند، فاعل آن خدا است، بنابراین خدا تو را زده است نه من!!».ابوحنیفه ساکت شد و در حالی که شرمنده شده بود، از مجلس برخاست و فهمید که ضربه بهلول به خاطر پاسخ به عقائد بی اساس او بوده است.
مناظره فضال بن حسن با ابوحنیفه، مناظره ای در مورد جانشین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) و برتری امام علی (علیه السّلام) بر ابوبکر و عمر رخ داده که با فضاحت ابوحنیفه به پایان رسید.
عصر امام صادق (علیه السّلام) و ابوحنیفه (رئیس مذهب حنفی) بود، ابوحنیفه در مسجد کوفه برای شاگردانش تدریس می کرد. یکی از شاگردان هوشمند امام صادق (علیه السّلام) به نام «فضّال بن حسن» با یکی از دوستانش گردش می کردند تا به آن مسجد رسیدند، دیدند جمعی در اطراف ابوحنیفه حلقه زده اند، و او برای آن ها درس می گوید، فضّال به دوست خود گفت: «من از این جا نمی روم مگر این که ابوحنیفه را وادار کنم تا مذهب تشّیع را بپذیرد.»، آن گاه به طرف مجلس ابوحنیفه رفتند و در کنار شاگردان ابوحنیفه نشستند، در این هنگام فضّال مناظره و سؤالات خود را به ترتیب ذیل شروع کرد:
سوال و جواب اول
فضّال: ای پیشوا! من برادری دارم که از من سالمندتر است، ولی پیرو مذهب شیعه است، من هرچه برای او دلیل بر افضلیّت ابوبکر می آورم، تا او را به مذهب خودم (تسنّن) جذب کنم دلائل مرا رد می کند، اکنون از شما استمداد می کنم، بفرمائید دلیل برتری ابوبکر و عمر بر علی (علیه السّلام) چیست، تا آن را به برادرم بگویم و او را قانع کنم.ابوحنیفه: به برادرت بگو چگونه علی (علیه السّلام) را بر ابوبکر و عمر مقدّم می داری با این که: در جنگ ها ابوبکر و عمر در حضور پیامبر (صلّی الله علیه وآله) نشسته بودند، و پیامبر (صلّی الله علیه وآله) علی (علیه السّلام) را به جبهه می فرستاد، و این خود دلیل است که پیامبر (صلّی الله علیه وآله) آن ها را بیشتر دوست داشت و به حفظ جان آن ها توجّه داشت.فضّال: اتفاقاً همین سؤال را به برادرم تذکّر دادم، او در پاسخ من گفت: مطابق قرآن، علی (علیه السّلام) که به جهاد و جنگ با دشمن می رفت، برتر است، زیرا در قرآن می خوانیم: «وَفَضّلَ اللهُ الْمَجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ اَجْراً عَظِیماً:» «خداوند، مجاهدان را بر نشستگان برتری بزرگ عطا کرد»
سوال و جواب دوم
ابوحنیفه: به برادرت بگو چگونه علی (علیه السّلام) را بر ابوبکر و عمر برتر می دانی، با این که آن دو در کنار قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) دفن شده اند، ولی قبر علی (علیه السّلام) فرسخ ها از قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) فاصله دارد! و این موقعیّت و افتخار، برای برتری آن ها کافی است.فضّال: اتّفاقاً همین دلیل را به برادرم گفتم، برادرم در پاسخ گفت: خداوند در قرآن می فرماید: «لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النّبِیِّ اِلاّ اَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ:» «بدون اجازه پیامبر (صلّی الله علیه وآله) وارد خانه او نشوید» روشن است که قبر پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در خانه ملکی خودش بود، قطعاً آن حضرت چنین اجازه ای به آن ها نداده، و وارثین آن حضرت نیز اجازه نداده اند.ابوحنیفه: به برادرت بگو: عایشه و حفصه، مهریّه ای را که از همسرشان پیامبر (صلّی الله علیه وآله) طلب داشتند، به جای آن از زمین آن حضرت گرفتند و هر کدام به پدر خود بخشیدند.فضّال: اتّفاقاً همین پاسخ را به برادرم گفتم، او گفت: مگر قرآن نخوانده ای که خداوند به پیامبرش می فرماید: «یا اَیّهَا النّبِیّ اِنا اَحْلَلْنا اَزْواجَکَ الّتیِ آتَیْتَ اُجُورَهُنّ:» «ای پیامبر! ما همسرانت را که مهریّه های آن ها را پرداخته ای بر تو حلال کردیم». بنابراین پیامبر (صلّی الله علیه وآله) در زمان حیات خود، مهریّه همسرانش را داده است.
سوال و جواب سوم
...
تردیدی نیست که ابوحنیفه در طول تاریخ فرهنگ اسلامی، بیشتر به عنوان یک فقیه صاحب رأی مطرح بوده و از دیر زمان نام او در کنار مالک و شافعی به عنوان یکی از بزرگ ترین فقیهان اهل سنت ذکر گردیده است، اما بر خلاف آن دو در برهه هایی از تاریخ، مکتب ابوحنیفه به عنوان مکتبی دو بعدی شناخته می شده است، مکتبی که هم از نظام اعتقادی و هم از نظام فقهی برخوردار است.
بر پایه برخی روایات، ابوحنیفه در اوان جوانی در محافل اعتقادی کوفه شرکتی فعال داشت و در فرصت هایی که دست می داد، ضمن سفر به بصره با اباضیان، صفریان و دیگر گروه ها به مناظره می پرداخت.
نظریه پردازی اعتقادی
انتساب شماری از نوشته های اعتقادی، انبوهی از مناظرات کلامی و برخی آراء پراکنده منتسب به ابوحنیفه در آثار بی شمار مذاهب گوناگون، حکایت از آن دارد که او همواره به عنوان یک نظریه پرداز اعتقادی شناخته می شده است.به علاوه، مطالعه ساختار فقه او نیز تأییدی است بر این که وی در منابع دینی با دیده ای اندیشمندانه می نگریسته و از شیوه ای نقل گرا پیروی نمی کرده است.
جای گاه فکری
برای آشکار شدن جای گاه فکری ابوحنیفه باید خاطر نشان ساخت که در محافل مذهبی نیمه اول سده ۲ق/ ۸ م، به ویژه در عراق، برخی مسائل اعتقادی، موضع گیری ها و گروه بندی هایی را پدید آورده بود که خود ریشه در مباحث پراکنده سده نخست هجری داشت و آغازی برای شکل گیری فرقه ها و مذاهب کلامی بود.رئوس این اختلافات را مسائلی چون «ایمان فاسق»، «قَدَر»، «امامت» تشکیل می دادند.هر یک از این مسائل اقتضا داشت که یک عالم دینی در برابر آن موضعی اتخاذ نماید، اما این موضع گیر ی ها با یکدیگر بستگی ویژه ای نداشت.در واقع مذاهب کلامیِ مشخص که نظامی معینی از موضع گیری ها در قبال تمامی یا بیش تر مسائل اعتقادی ارائه نمایند، در آن دوره پدید نیامده بودند و عناوینی که برای گروه های مختلف، چون «مرجئه»، «خوارج»، «قدریه» و «شیعه» به کار برده می شود، بیش از آن که بیان گر مذهبی نظام یافته باشند، بیان گر نوعی موضع گیری در مسائل خاص و گاه نوعی تشکل سیاسی ـ اجتماعی بودند.از این رو در هنگام سخن گفتن از متفکر و عالمی دینی چون ابوحنیفه که در نیمه نخست سده ۲ق می زیسته است.جستجوی یک مذهب کلامی نظام یافته که بتوان آن را «مذهب ابوحنیفه» به شمار آورد سودی نخواهد داشت، بلکه باید ابتدا موضع گیری های بنیادی او را روشن ساخت و بر اساس آن ها، نظام فکری او را باز شناخت.
منابع پژوهش
...



ابوحنیفه در دانشنامه ویکی پدیا

ابوحنیفه
ابوحنیفه نعمان بن ثابت : یکی از پیشوایان چهارگانه اهل سنت (پیشوای حنفیان)
ابوحنیفه دینوری : گیاه شناس، مورخ، جغرافیادان، ستاره شناس و ریاضی دان، نحوی و لغت شناس
ابوحنیفه نعمان بن ثابت، یکی از پیشوایان چهارگانه اهل سنت (پیشوای حنفیان)
ابوحنیفه دینوری، گیاه شناس، مورخ، جغرافیادان، ستاره شناس و ریاضی دان، نحوی و لغت شناس
ابوحنیفه دینوری، احمدبن داودبن ونند معروف به ابوحنیفه دینوری، زادگاه وی دینور در کرمانشاه و به تاریخ تقریبی (۸۲۸ - ۸۸۹ میلادی) برابر با (۲۲۲ - ۲۸۲ هجری قمری) همه چیزدان، اخترشناس، متخصص کشاورزی، گیاه شناسی، متخصص ذوب فلزات، جغرافی دان، ریاضی دان، و تاریخ نگار در دوران سامانیان و عصر طلایی اسلام است. تحصیلات خود را در اصفهان، کوفه و بصره به پایان رساند و از محضر اسحاق سکیت و پسرش یعقوب سکیت بهره ها گرفت. دینوری، گیاه شناس، مورخ، جغرافی دان، ستاره شناس و ریاضی دان، نحوی و لغت شناس بوده و به علوم هند آشنائی داشته است. یکی از آثار معروف او «کتاب النبات» است که به شناخت گیاهان اختصاص داشته و به تأیید کارشناسان این رشته، دینوری اطلاعات مندرج در این کتاب را براساس تحقیق و تتبع خود استخراج نموده است و دیگران از او نقل قول کرده اند. البته کتاب النبات حاوی بسیاری مطالب فلسفی و تاریخی بود٬ اما از اطلاعات گیاهی نیز آکنده بود و بعدها فراوان از آن نقل قول شد. لکلرک دربارهٔ او گفته است:
کتاب تفسیرالقران
کتاب الانواء (انواء = جمع نوء و به معنی سقوط ستاره در مغرب است)
کتاب اصلاح المنطق
امامت و سیاست
کتاب لحن العامه
کتاب الفصحا
کتاب حساب الدور و الوصایا
کتاب الزیج
کتاب النبات (در دو جلد)
کتاب الجبر و المقابله
کتاب جواهرالعلم
کتاب الرد علی رصدالاصبهانی
کتاب الشعر و الشعراء
کتاب التاریخ
کتاب اخبارالطوال (شاید همان کتاب التاریخ باشد)
کتاب فی حساب الخطائین
کتاب البلدان
کتاب القبلة والزوال
کتاب البحث فی حساب الهند
کتاب الجمع والتفریق
کتاب نوادرالجبر
کتاب الاکراد
ابوحنیفه، بزرگ ترین گیاه شناسِ مشرق زمین است و از اینکه ابن ابی اصیبعه از ترجمه حال او غفلت کرده تعجب می کند و می گوید ابن بیطار نام پنجاه گیاه را که گذشتگان از آن شناختی نداشتند از ابوحنیفه نقل می کند و در همه جا مشهود و هویداست که دینوری به نقل اکتفا نکرده و خود به نفسه، انواع گیاهانِ نام برده در کتابِ خود را دیده و به تشریح آن ها پرداخته است. از کتاب های دیگر او کتاب الاکراد است که پیرامون اصل و نسب کردها نوشته است. کتاب های تاریخ او بین سال های (۱۸۸۸ - ۱۹۱۲ میلادی) به وسیله «ولادیمیر گیرگاس» و «کراخکوفسکی» در شهر لیدن ِهلند به زبان فرانسه ترجمه و انتشار یافته است. تاریخ مرگ وی را در آخرین هفته مارس ۸۹۵ میلادی ذکر کرده اند.
ابوحنیفه یا ابوحنیفه النعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷ میلادی) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است. اهل سنت او را «امام اعظم» و «سراج الائمه» لقب داده اند. پیروان ابوحنیفه را حنفی می نامند. ابو حنیفه از حماد بن ابی سلیمان، و از ابراهیم نخعی و علقمه به قیس شاگرد عبدالله بن مسعود، علم فقه و حدیث را اخذ و تلقی نمود. شافعی و مالکی به کمالات او معترف بوده اند.
ایرانی
محمد بن حسن شیبانی، ابو یوسف
بیشتر منابع، اصلیت او را از کابل می دانند. در برخی منابع هم ترمذ یا نسا به عنوان محل سرزمین اجدادش نام برده شده است. می گویند جد وی از موالی و ایرانی بود. وی در سال ۸۰ هجری قمری در شهر کوفه متولد شد. ابوحنیفه علاوه بر فقیه بودن در زمان خود بازرگان موفقی نیز بود. وی در نزد اهل سنت یکی از بزرگ ترین فقها به شمار می رود.
مختصات: ۳۳°۲۲′۱۸٫۱۲″ شمالی ۴۴°۲۱′۲۹٫۸۸″ شرقی / ۳۳٫۳۷۱۷۰۰۰°شمالی ۴۴٫۳۵۸۳۰۰۰°شرقی / 33.3717000; 44.3583000
ویکی پدیای انگلیسی
مسجد ابوحنیفه(به عربی: مسجد أبو حنيفة یا مسجد أبي حنيفة) که به مسجد امام اعظم (به عربی: جامع الإمام الأعظم) نیز شهرت دارد و از مساجد مهم مسلمانان اهل سنت است. این مسجد در اعظمیه بغداد است. این مسجد مدفن ابوحنیفه نعمان بن ثابت است از این رو به به مسجد ابوحنیفه مشهور گشته است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های ابوحنیفه

ابوحنیفه نعمان بن ثابت (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷م) مشهور به ابو حَنیفه (همچنین :بو حنیفه) فقیه و متکلم نامدار اهل کوفه و پایه گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است.
• «بر تو باد بر کار بستن علم که هر علمی که آن را کار نبندی چون جسدی بود بی روح.» یا «بر تو بادا به کار بستن علم، به جهت آن که هر علمی که آن را کاربند نباشند چون تنی باشد که وی را جان نباشد». از تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، بخش ذکر امام ابوحنیفه.
• «آن چراغ شرع و ملت، آن شمع دین و دولت، آن نعمان حقایق، آن عمان جواهر معانی و دقایق، آن عارف عالم صوفی، اما جهان ابوحنیفه کوفی رضی الله عنه. صفت کسی که به همه زبانها ستوده باشد و به همه ملتها مقبول، که تواند گفت؟ ریاضت و مجاهده وی و خلوت، و مشاهده او نهایت نداشت. و در اصول طریقت و فروع شریعت درجه رفیع و نظری نافذ داشت و در فراست و سیاست و کیاست یگانه بود، و در مروت و فتوت اعجوبه ای بود. هم کریم جهان بود و هم جواد زمان، هم افضل عهد و هم اعلم وقت.» ، در تذکرة الأولیاء، ذکر امام ابوحنیفه رضی الله عنه -> عطار
• «جهان را هم امام و هم خلیفه/کِرا می دانی الّا بوحنیفه//جهان علم و دریای معانی/امام اوّل و لقمان ثانی//اگر اعدای دین بسیار جمعند/ز کار بوحنیفه سر چو شمعند//چراغ امّت آمد آن سرافراز/چراغی کو عدو را می نهد گاز//قضا کردند بر وی عرضه ناگاه/بنپذیرفت یعنی جان آگاه//قضا را و قدر را معتبر یافت/ولیکن این قضا اندر قدر یافت//چو نعمان سرخ روی حق چو لاله ست/قضا چکند بشاگردش حواله ست//قضا در جنگ او آمد فروتر/که از یوسف همه چیزی نکوتر//چو تو یوسف قضا را این زمان بس/مرا قاضی اکبر جاودان بس//چودر دین محمّد داد دین داد/محمّد را چنین بود و چنین داد//چو او استاد دین آمد در اسرار/چو تو بگذشتی از قرآن و اخبار//اگر در فقه صد جامع کبیرست/ز یک شاگردش آن جامع صغیرست//مجرّد شو اگر کوفی شعاری/برافشان چون الف چیزی که داری//ره کوفیت می باید روان شو/الف دانی تو باری همچنان شو.» ، در «خسرونامه» «در فضیلت امام ابوحنیفه» -> عطار
• «آن امامانی که کردند اجتهاد/رحمت بر حق برروان جمله باد//بوحنیفه بود امام با صفا/آن سراج امتان مصطفا//باد فضل حق قرین جان او/شاد باد ارواح شاگردان او//صاحبش بویوسف القاضی شده/وز محمد ذوالمنن راضی شده//شافعی ادریس و مالک با زفر/یافت زیشان دین احمد زیب و فر//روح شان در صدر جنت شادباد/قصر دین از علم شان آباد باد.» ، در «پندنامه» در فضیلت ائمهٔ دین -> عطار

ارتباط محتوایی با ابوحنیفه

ابوحنیفه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

علی سیریزی ١٢:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
ابوحنیفه یا ابوحنیفه النعمان بن ثابت بن زوطا بن مرزبان (۸۰ - ۱۵۰ هجری قمری/۶۹۹-۷۶۷ میلادی) فقیه و متکلم نامدار کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانهٔ اهل سنت است. اهل سنت او را �امام اعظم� و �سراج الائمه� لقب داده‌اند. پیروان ابوحنیفه را حنفی می‌نامند. ابو حنیفه از حماد بن ابی سلیمان، و از ابراهیم نخعی و علقمه به قیس شاگرد عبدالله بن مسعود، علم فقه و حدیث را اخذ و تلقی نمود. شافعی و مالکی به کمالات او معترف بوده‌اند
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ابوحنیفه   • مفهوم ابوحنیفه   • تعریف ابوحنیفه   • معرفی ابوحنیفه   • ابوحنیفه چیست   • ابوحنیفه یعنی چی   • ابوحنیفه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ابوحنیفه
کلمه : ابوحنیفه
اشتباه تایپی : hf,pkdti
عکس ابوحنیفه : در گوگل


آیا معنی ابوحنیفه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )