برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1352 100 1

اتباع

/'atbA'/

مترادف اتباع: پیروان، وابستگان، تابعین، شهروند

متضاد اتباع: بیگانگان

برابر پارسی: پیروان، شهروندان، فرمانبران

معنی اتباع در لغت نامه دهخدا

اتباع. [ اَ ] (ع ص ، اِ) ج ِ تابع. تبع. پس روان. پس روندگان. تابعین. پیروان : صندوق های شکاری برگشادند تا نان بخوردند و اتباع و غلامان وحاشیه همه بخوردند. (تاریخ بیهقی ). بخدمت پادشاه نبوده است و عادت و اخلاق ایشان پیش چشم نمی دارد که سروکار نبوده است او را با ایشان بلکه با اتباع ایشان بوده است. (تاریخ بیهقی ). ملک تا اتباع خویش را نیکو نشناسد... از خدمت ایشان انتفاع نتواند گرفت. میان اتباع او [ شیر ] دو شگال بودند. (کلیله ودمنه ). و درود و سلام و تحیات و صلوات ایزدی بر ذات معظم و روح مقدّس مصطفی و اهل بیت و اصحاب و اتباع... او باد. (کلیله ودمنه ). اتباع و عامه ٔ مردم را زبون گرفتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). سباشتکین از ارتیاع اتباع ارسلان مکنت مقام و فرصت استجمام نیافت. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
وان امیران دگر اتباع تو
کرد عیسی جمله را اشیاع تو.
مولوی.
مدت شش سال در هجران شاه
شد وزیر اتباع عیسی راپناه.
مولوی.
|| ج ِ تبع. دست وپای ستور.

اتباع. [ اِ ] (ع مص ) پیروی کردن. از پی رفتن. از پی فراشدن. (تاج المصادر بیهقی ). پس روی کردن. در پی رفتن. از پس فراشدن. || بازپس داشتن. در پی داشتن. || دررسانیدن. (زوزنی ). || واپس کردن. (زوزنی ). || در پی فرستادن. || رسیدن بکسی. دررسیدن. (تاج المصادر بیهقی ). از پس دررسیدن. || دو لفظ پی یکدیگر آوردن بر یک روی و لفظ ثانی تأکید معنی لفظ اول باشد، مانند حسن بسن ، قبیح شقیح. || برات دادن بر کسی. (منتهی الارب ). حواله کردن چیزی با کسی. (تاج المصادر بیهقی ).

اتباع. [ اِت ْ ت ِ ] (ع مص ) پس روی کردن. در پی رفتن و رسیدن بکسی. (منتهی الارب ). || برات گرفتن. (منتهی الارب ). حواله گرفتن.

معنی اتباع به فارسی

اتباع
( مصدر ) پس روی کردن در پی رفتن و رسیدن به کسی .

معنی اتباع در فرهنگ معین

اتباع
( اِ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - پیروی کردن ، در پی رفتن . ۲ - بازپس داشتن ، در پی فرستادن ۳ - واپس کردن . ۴ - حواله کردن چیزی به کسی .
(اَ تِّ) [ ع . ] (مص م .) پیروی کردن ، درپی رفتن و رسیدن به کسی .
( اَ) [ ع . ] (اِ.) جِ تابع و تبع ، تابعین ، پیروان .

معنی اتباع در فرهنگ فارسی عمید

اتباع
۱. پیروی کردن.
۲. در پی رفتن و رسیدن به کسی.
۳. اطاعت کردن.
آوردن کلمه ای بی معنی یا بامعنی دنبال کلمۀ دیگر که شبیه و هم وزن آن باشد یا به آن مربوط باشد، مانندِ رخت وپخت.
۱. (سیاسی) مردمی که به لحاظ حقوقی در یک کشور زندگی می کنند. = تبعه
۲. [قدیمی] = تابع

اتباع در دانشنامه اسلامی

اتباع
ریشه کلمه:
تبع‌ (۱۷۴ بار)
خداوندقرآن را به عنوان حجت و برهانی روشن برای انسانها فرستاد تا به واسطه پیروی از آن هدایت شده و نجات یابند.
چنگ زدن به قرآن، از اسباب ورود به بهشت : «یـایها الناس قد جآءکم برهـن من ربکم و انزلنآ الیکم نورا مبینا فاما الذین ءامنوا بالله و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه و فضل...» «ای مردم در حقیقت برای شما از جانب پروردگارتان برهانی آمده است و ما به سوی شما نوری تابناک فرو فرستاده ایم و اما کسانی که به خدا گرویدند و به او تمسک جستند به زودی (خدا) آنان را در جوار رحمت و فضلی از جانب خویش درآورد...» (بر این اساس که ضمیر «به» به «نور» در آیه قبل برگردد که منظور از آن قرآن است.) یا ایها الناس: این آیه خطاب به پیروان ادیان دیگری است که در این سوره، به بیان سرگذشت و افکار و عقاید آنها پرداخت. قد جاءکم برهان من ربکم: ای مردم، بر شما از جانب خداوند، حجتی نازل گردید که بر صحت گفتار پیامبر گرامی اسلام، دلیلی روشن هست: این حجت، بقولی حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلّم و معجزاتش و بقولی قرآن کریم است. و انزلنا الیکم نورا مبینا: و با او بسوی شما نوری آشکار فرستادیم که حجت او را پرتو افکنی کند و شما را براه نجات، راهنمون گردد. این نور، بقول مجاهد،قتاده و سدی، قرآن و بنا بروایتی از امام صادق علیه السّلام ولایتعلی ع است. فاما الذین آمنوا بالله و اعتصموا به فسیدخلهم فی رحمة منه و فضل، آنان که به یگانگی خداوند اعتراض و پیامبرش را تصدیق کنند و به نوری که بر پیامبرش نازل کرده، تمسک جویند، خداوند آنان را در رحمت و نعمت خود- یعنی بهشت- و فزونی پاداش که تفضل خداوند و زاید بر استحقاق ایشان است، داخل خواهد کرد.
قرآن نور هدایت
مراد از نور، چیزی به جز قرآن نمی تواند باشد، چون در باره اش فرموده: " و انزلنا الیکم نورا"، ممکن هم هست مراد از برهان نیز قرآن باشد و این دو جمله بنا بر این مؤکد یکدیگرند. " فاما الذین آمنوا بالله و اعتصموا به... " این جمله ثواب کسانی را بیان می کند که برهان پروردگار خود را و نور نازل از ناحیه او را پیروی کرده ...

اتباع در دانشنامه ویکی پدیا

اتباع
اتباع می تواند به موارد زیر اشاره کند:
اَتباع (تلفظ می شود/ætbɒʔ/): در اصل به معنی پیروان، جمع «تبعه» به معنی شهروند
اِتباع (تلفظ می شود/etbɒʔ/) یا اِتّباع (تلفظ می شود/ettebɒʔ/): به معنی پیروی یا تقلید
اِتباع (تلفظ می شود/etbɒʔ/): نمونه ای از فرایند تکرار در صرف


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اتباع در دانشنامه آزاد پارسی

اِتباع
(یا: تابع، یا: تابع مهمل) در اصطلاح دستور زبان، کلمه ای بی معنا که به دنبال اسم یا صفت می آید و غالباً با آن هم وزن است و معنی آن را گسترش می دهد و بیشتر مفهوم تأکید و نوع و جنس دارد. اتباع ممکن است به واژۀ قبل از خود عطف شود، یا بدون حرف عطف بیاید. مثلِ کلماتِ «مار، مول، پخت، مژ، میز، پرند» در ترکیباتِ «کارومار، پول مول، رخت و پخت، کژومژ، چیزمیز، چرندوپرند».

ارتباط محتوایی با اتباع

اتباع در جدول کلمات

به حقوقی گویند که فقط به اتباع داخله کشوری تخصیص داده شده و برای بهره مند شدن از آن باید تابعیت آن کشور را داشت
حقوق سیاسی

معنی کلمه اتباع به عربی

رعايا الأجانب

اتباع را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

tinabailari
پیروان🥙🥙
کاربرد در جمله :
و اتباع و حشم او از آن خطه بیرون کردند ( زبان 85 )

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اداره اتباع خارجی تهران بزرگ   • اداره کل اشتغال اتباع خارجی   • اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی خراسان رضوی   • اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی استانداری فارس   • اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی استان اصفهان   • اداره کل امور اتباع و مهاجرین خارجی استان فارس   • دفاتر کفالت اتباع خارجی   • بافیا اتباع   • معنی اتباع   • مفهوم اتباع   • تعریف اتباع   • معرفی اتباع   • اتباع چیست   • اتباع یعنی چی   • اتباع یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اتباع
کلمه : اتباع
اشتباه تایپی : hjfhu
آوا : 'atbA'
نقش : اسم
عکس اتباع : در گوگل

آیا معنی اتباع مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )