انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 954 100 1

اتفاق

/'ettefAq/

مترادف اتفاق: ائتلاف، اتحاد، وحدت، هم آوازی، هم دستی، همدلی، همزبانی، هم سخنی، یکدلی، پیشامد، تصادف، تصادم، حادثه، رخداد، رویداد، سانحه، سرگذشت، عارضه، واقعه، وقوع، اجماع، تراضی، سازواری

متضاد اتفاق: اختلاف، نفاق

برابر پارسی: پیش آمد، پیامد، بختامد، پیشامد، همکاری، رخداد، رویداد، همدلی، همسویی

معنی اتفاق در لغت نامه دهخدا

اتفاق. [ اِت ْ ت ِ ] (ع مص ) با هم یکی شدن. یکی گشتن. || هم پشتی کردن. متفق شدن. || سازواری کردن. با یکدیگر موافقت کردن. (تاج المصادر) (زوزنی ). با هم نزدیک گشتن. موافقت. وفاق. همدستی. همکاری. اتحاد. سازواری. توافق. (زوزنی ). مقابل اختلاف و نفاق :
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست.
سعدی.
دولت همه ز اتفاق خیزد
بی دولتی از نفاق خیزد.
؟
|| اجماع :
ای ملک مسعود بِن ْ محمود کاحرار زمان
بر خداوندی و شاهی تو دارند اتفاق.
منوچهری.
|| تطابق. تراضی. || رفاء. التحام. || حادثه. صدفه. واقعه. پیش آمد. تصادف. مصادفه. سانِحَه. واقع شدن کاری بی سبب. اتفاق افتادن. (زوزنی ) : اتفاق خوب چنین افتاد...که خواجه بوسعید... مرا در این بیغوله عطلت بازجست.(تاریخ بیهقی ). در شهور سنه ٔ... اتفاق افتاد به پیوستن من... بخدمت این پادشاه. (تاریخ بیهقی ). خادمی برآمد و محدث خواست از اتفاق هیچ محدث حاضر نبود. (تاریخ بیهقی ). دولت همه اتفاق خوبست. (تاریخ بیهقی ). از اتفاق نیک در این برگشتن بر جانب تنگی آمد. ابومطیع...از اتفاق نیک بشغلی بدرگاه آمده بود. (تاریخ بیهقی ).خردمندان چنین اتفاقها را غریب ندارند. (تاریخ بیهقی ). تعبیه فرموده بود سلطان چنانکه به روزگار سلطان ماضی پدرش دیده بودم وقتی که اتفاق افتادی که رسولان اعیان و بزرگان عراق و ترکستان به حضرت حاضر بودندی. (تاریخ بیهقی ). چون آنجا رسیدم که بوسه بر سر افشین دادم آنگاه بر کتف آنگاه بر دو دست و آنگاه سوی پا شد[ احمدبن ابی دواد ]... افشین را دیدم که از در درآمد و با خود گفتم این اتفاق بد بین... (تاریخ بیهقی ).از اتفاق نادر سرهنگ علی عبداﷲ و ابوالنجم ایاز... از غزنین اندررسیدند. (تاریخ بیهقی ). تا آنگاه که ایشان را این اتفاق خوب روی نمود. (کلیله ودمنه ). || تقدیر :
ولیکن اتفاق آسمانی
کند تدبیرهای مرد باطل.
منوچهری.
اتفاق حال او چنان بود که گفته اند: کالعیر طلب القرنین فضَیَّعَ الاذنین. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || مدارا :
با هرکسی بمذهب خود باید اتفاق
شرط است یا موافقت جمع یا فراق.
سعدی.
- اتفاق افتادن ؛ پیش آمدن. روی دادن. طاری شدن. ناشی شدن. وقوع یافتن.حادث گشتن. واقع گردیدن سنوح : یک روز چنان اتفاق افتاد که امیر مثال داده بود تا جمله ٔ مملکت را چهار مرد اختیار کنند. (تاریخ بیهقی ).
ور اتفاقت افتد و بینی بت مرا
آگه کنش که بر تن من چیست از عذاب.
مسعود سعد.
یکی را از دوستان گفتم امتناع سخن گفتنم بعلت آن اختیار آمده است در غالب اوقات که در سخن نیک و بد اتفاق افتد و دیده ٔدشمنان جز بر بدی نمیآید. (گلستان ).
ببارگاه تو چون باد را نباشد راه
کی اتفاق جواب سلام ما افتد.
حافظ.
- اتفاق ساختن ؛ عزم کردن. قصد کردن :
همه روز اتفاق میسازم
که بشب با خدای پردازم.
سعدی.
- اتفاق طریقت ؛ در اصطلاح احکامی ، مساوی بودن دوری دو کوکب است از اول سرطان و جدی ، مثل اینکه کوکبی در پانزدهم درجه ٔ جوزا و دیگری در پانزدهم درجه ٔ سرطان باشد.
- اتفاق قوت ؛ دراصطلاح احکام نجوم ، تساوی دوری دو کوکب از اول حمل است ، مثل اینکه کوکبی در بیستم درجه ٔ حمل و کوکب دیگردر دهم درجه ٔ حوت باشد.
- اتفاق کردن ؛ برابر شدن. جمع شدن. تواطؤ. اطباق. (تاج المصادر بیهقی ). اجماع. (زوزنی ). اصفاق. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) :
کنند از سر همسری بی نفاق
چو سرهای میزان بهم اتفاق.
- اتفاق کردن بر کاری اجماع و اتفاق کردند که او را استحقاق و اهلیت این منزلت هست :. (کلیله ودمنه ).
- باتفاق ؛ بهمراهی. با همدستی. با هم پشتی. با سازواری. بمعیت :
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان میتوان گرفت.
حافظ.
- || بصحابت. با مصاحبت : جمله باتفاق خود را در آب انداختند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). به اتفاق قصه به حضرت نوشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
- به اتفاق آراء ؛ اجماعاً. بی مخالفی. بی رای مخالفی.

معنی اتفاق به فارسی

اتفاق
۱ - ( مصدر ) باهم یکی شدن یکی گشتن هم پشتی کردن متفق شدن سازواری کردن با یکدیگر موافقت کردن با هم نزدیک گشتن موافقت مقابل اختلاف نفاق . ۲ - ( اسم ) اجماع . ۳ - تطابق تراضی . ۴ - رفاه التحام . ۵ - مدارا. ۶ - حادثه واقعه پیشامد تصادف سانحه واقع شدن کاری بی سبب . ۷ - تقدیر ۸ - حدوث چیزی را بدون استناد بعلت اتفاق مینامند . ذیمقراطیس حکیم یونانی در مقام بیان چگونگی تکوین کرات و اجرام سماوی و حوادث و اجسام معتقد به اتفاق بوده است . خواج. طوسی میگوید آنچه را مردم اتفاق میدانند دارای علل و اسباب نهانی است که از نظرها پنهان است و هم. موجودات عالم تابع غایت و غرض خاصیاند و اسباب و علل فاعلی خاصی آنها را بوجود آورده است . یا اتفاق آرائ . رائ ی دادن هم. کسان یک انجمن در یک کار . یا به اتفاق . ۱ - با بهمراهی با همدستی با هم پشتی با سازواری بمعیت . ۲ - جمله جملگی همه همگی . یا به اتفاق آرائ اجماعا بی مخالفی بی رائ ی مخالفی .
[unanimity] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] وحدت نظر مبتنی بر رأی گیری بر سر موضوعی خاص
( مصدر ) پیش آمدن روی دادن طاری شدن ناشی شدن وقوع یافتن حادث گشتن واقع گردیدن .
( مصدر ) موافقت کردن
( مصدر ) اتفاق کردن برکاری اجماع .
شانسی اتفاقی .
متفق هم عهد

معنی اتفاق در فرهنگ معین

اتفاق
(اِ تِّ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) با هم شدن ، با هم بودن . ۲ - (اِمص .) اِجماع . ۳ - (اِ.) حادثه ، پیشامد. ۴ - تقدیر. ۵ - با، به همراهی . ، ~آراء بی رأی مخالفی .
(اِ تَّ . تَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) نیّت و تصمیم را استوار کردن .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) همداستان شدن ، هم رأی شدن .

معنی اتفاق در فرهنگ فارسی عمید

اتفاق
۱. حادثه، واقعه، پیشامد.
۲. (اسم مصدر) متحد بودن.
۳. (اسم مصدر) داشتن نظر یکسان، هم فکری.
۴. (اسم مصدر) [قدیمی] به وقوع پیوستن، حادث شدن.

اتفاق در دانشنامه ویکی پدیا

اتفاق
اتفاق ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
اتفاق (جماعت)
اتفاق (فیلم ۲۰۰۸)
اتفاق جماعت و شهرکی در جنوب غربی کشور تاجیکستان است که در ناحیهٔ جامی ولایت ختلان قرار دارد. جمعیت این جماعت ۱۴۲۴۶ است.
اتفاق (به انگلیسی: The Happening) یک فیلم تریلر محصول آمریکا، هندوستان و فرانسه است که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد. کارگردان این فیلم ام. نایت شامالان است. داستان درمورد یک مرد و خانوادهٔ اوست که در حال فرار از یک فاجعهٔ غیرطبیعی هستند. داستان حول محور انتشار گازی می گردد که باعث می شود هر فرد دست به خودکشی بزند. شخصیت اصلی فیلم، معلمی به نام «الیوت مور» است که در تلاش است به همراه فرزند و دوست خود به سمت سواحل شرق آمریکا فرار کند.
اتفاق بالتیک (انگلیسی: Baltic Entente) اتحاد سیاست خارجی سه کشور کوچک حوضه بالتیک یعنی استونی، لتونی، لیتوانی بود که بر اساس معاهده «درک خوب و همکاری» ژنو در ۱۲ سپتامبر ۱۹۳۴ شکل گرفت. این اتحاد بی اعتمادی این کشورها به سیستم امنیت دسته جمعی جامعه ملل را نشان می داد و نمایانگر بی اعتبار شدن این سازمان بود.
در نهایت اتحاد بالتیک ناموفق بود. پس از قرارداد عدم تجاوز بین شوروی و آلمان نازی که اروپای شرقی را بین این کشور تقسیم می کرد، کشورهای حوضه بالتیک به شوروی رسیدند. اتحاد بالتیک توان مقابله با ارتش سرخ را نداشت و اندکی پس از آغاز جنگ جهانی دوم از سوی شوروی اشغال شد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اتفاق در جدول کلمات

اتفاق عجیب
نادره
اتفاق ها
وقایع
این عملیات زمانی اتفاق می افتد که بانک مرکزی پایه پولی را با خرید و فروش اوراق بهادار (قرضه و خزانه) تغییر دهد
بازارباز
به اتفاق سردار اسعد بختیاری تهران را فتح کرد و مدت ها وکیل مجلس و نخست وزیر دوران مشروطه بود
سپهسالار تنکابنی
پشت سر هم اتفاق افتادن امری
تواتر
سرگذشت ها | اتفاق ها
وقایع
آنچه به زودی اتفاق می افتد
قریب الوقوع

معنی اتفاق به انگلیسی

accident (اسم)
تصادف ، حادثه ، پیش امد ، سانحه ، اتفاق ، واقعه ناگوار ، پا ، تصادف اتومبیل ، مصیبت ناگهانی ، صفت ، صرف ، عارضه ، شیی ء
event (اسم)
حادثه ، پیش امد ، سانحه ، اتفاق ، عارضه ، سرگذشت ، روی داد ، واقعه
case (اسم)
حادثه ، اتفاق ، جا ، حالت ، صندوق ، جلد ، جعبه ، محفظه ، قالب ، مورد ، پرونده ، قضیه ، قاب ، وضعیت ، دعوی ، پوسته ، غلاف ، مرافعه ، نیام
happening (اسم)
پیش امد ، اتفاق ، پا ، روی داد
occurrence (اسم)
تصادف ، پیش امد ، اتفاق ، روی داد ، واقعه ، وقوع ، رخداد
fluke (اسم)
اتفاق ، خار ، پیکان ، زمین گیر ، قلاب لنگر ، انتهای دمنهنگ ، یکنوع ماهی پهن ، اصابت اتفاق
accidentalism (اسم)
تصادف ، اتفاق ، اتفاقی ، پیش امد گرایی ، تصادف گرایی ، فلسفه عرضی ، فلسفه صدفی ، فرضیه ، تشخیص علامی گمراه کننده مرض ، اثرات تابش نور مصنوعی بر اشیاء
unison (اسم)
اتفاق ، هم اهنگی ، اتحاد ، هم صدایی ، یک صدایی ، هماوایی
hazard (اسم)
اتفاق ، مخاطره ، خطر ، قمار
confederation (اسم)
اتفاق ، اتحاد ، معاهده ، هم پیمانی ، هم عهدی
fortuity (اسم)
تصادف ، حادثه ، اتفاق ، شانس ، قضا و قدر ، اقبال
confederacy (اسم)
اتفاق ، اتحاد ، اتحادیه ، هم پیمانی ، پیوند
federation (اسم)
اتفاق ، فدراسیون
happenstance (اسم)
اتفاق ، روی داد شانسی ، وقایع اتفاقی
joinder (اسم)
اتفاق ، الحاق ، پیوستگی

معنی کلمه اتفاق به عربی

اتفاق
اتحادي , حدث , حظ , خطر , علم الصرف
احدث , اعط , ثروة , فرصة , مد
الإجماع
اِتِّحادُ وُِجهاتِ النَّظَرِ
حظ
انشقاق

اتفاق را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی اتفاق

آریا ٠٦:٠٣ - ١٣٩٥/٠٨/١٣
(= حادثه) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست: آیوژین (پهلوی: آیوجیشن)، رخداد، پیشامد، رویداد
|

زهرا ١٧:٤٢ - ١٣٩٦/٠٥/١١
صانحه
|

Macan ٢٣:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/١١
event
|

ابوالفضل عسکری ١٢:٠٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠٥
حادثه
|

پیشنهاد شما درباره معنی اتفاق



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اتفاق   • سایت اتفاق   • فیلم اتفاق   • اتفاق های خنده دار   • اتفاق های عجیب و غریب   • اتفاق شایع   • اتفاقات عجیب در بهشت زهرا   • یک اتفاق عجیب درس تفکر وپژوهش   • مفهوم اتفاق   • تعریف اتفاق   • معرفی اتفاق   • اتفاق چیست   • اتفاق یعنی چی   • اتفاق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اتفاق
کلمه : اتفاق
اشتباه تایپی : hjthr
آوا : 'ettefAq
نقش : اسم
عکس اتفاق : در گوگل


آیا معنی اتفاق مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )