انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1072 100 1

اجل

/'ajal/

مترادف اجل: مرگ، موت، گاه، موعد، مهلت، وقت، هنگام

برابر پارسی: دم، زمان مرگ

معنی اجل در لغت نامه دهخدا

اجل. [ اَ ج َ ] (ع اِ) گاه. هنگام. زمان : لکل امة اجل اذا جاء اجلهم فلایستأخرون ساعة و لایستقدمون. (قرآن 49/10). لکل امری ٔ فی الدنیا نفس معدود واجل محدود. || زمانه. || مرگ. || زمان مرگ. نهایت زمان عمر :
اجل چون دام کرده گیر پوشیده بخاک اندر
صیاد از دور، نک ! دانه برهنه کرده لوسانه.
کسائی.
هر آنکس که زاد او ز مادر بمرد
ز دست اجل هیچ کس جان نبرد.
فردوسی.
جوانی و پیری بنزد اجل
یکی دان چو در دین نخواهی خلل.
فردوسی.
بلا در باد آن خاکی سرشت است
اجل در آتش آن آبدار است.
تو گفتی که دریا بموج اندرست
عقاب اجل سوی اوج اندرست.
فردوسی.
تو چگونه رهی که دست اجل
بر سر تو همی زند سرپاس.
عنصری.
دشمن ز دو پستان اجل شیر بدوشد
بگذارد حنجر بدم خنجر پیکار.
منوچهری.
گفت : انااﷲ، مرا چندان زمان کن تا وصیت کنم. عبدالرحمن بخندید و گفت : ترا چندان زمان است تا آنگاه که ایزد تعالی اجل تو سپری کند. (تاریخ سیستان ). اجل ناآمده مردم را حسد بکشد. (تاریخ بیهقی ). در حینی که مشرف شده بود بر مدت مقرره ٔ خود و رسیده بود به اجل ضرورت خویش. (تاریخ بیهقی ). عبادت کرد تا زمانی که اجل موعودش رسید. (تاریخ بیهقی ). و ما را با خود برد وآن نواحی ضبط کرد و بما سپرد و بازگشت بسبب نالانی ونزدیک آمدن اجل. (تاریخ بیهقی ).
دهان باز کرده ست بر ما اجل
تو گوئی یکی گرسنه اژدهاست.
ناصرخسرو.
علم اجلها بهیچ خلق نداده ست
ایزد دادار دادگستر ذوالمن.
ناصرخسرو.
پست نشستستی و ز بی خردی
نیستی آگه که در ره اَجَلی.
ناصرخسرو.
رفتنت سوی شهر اجل هست روز روز
چون رفتن غریب سوی خانه گام گام.
ناصرخسرو.
به شیث آمد دوران ملک هفتصد سال
نماند آخر و خورد از کف اجل خنجر.
(منسوب به ناصرخسرو).
هرگز کسی بی اجل نمیرد. (قابوسنامه ).
از خدا و اجل نه آگاهی
ایمن از ناوک سحرگاهی.
سنائی.
اگر پیش از اجل یکدم بمیری
در آن یکدم دو عالم را بگیری
بحقیقت مرا اجل اینجا آورد. (کلیله و دمنه ).
چون طبع اجل صفرا تیز کرد... حیلت سود ندارد. (کلیله و دمنه ). اجل نزدیک است. (کلیله و دمنه ).
نمی بینم ترا آن مردی وزور
که بر گردون روی نارفته در گور.
عطار.
گرچه کس بی اجل نخواهد مرد
تو مرو در دهان اژدرها.
سعدی.
مسکین حریص در همه عالم همی رود
اودر قفای رزق و اجل در قفای او.
سعدی (گلستان ).
صیاد بی روزی در دجله ماهی نگیرد و ماهی بی اجل برخشک نمیرد. (گلستان ).
علم را دزد برد نتواند
به اجل نیز مُرد نتواند.
اوحدی.
گل حیات من از بس که هست پژمرده
اجل نمی زند از ننگ بر سر دستار.
عرفی.
چون پیش اجل بمرد درویش
در خود بیند قیامت خویش.
اوحدالدّین.
- امثال :
اجل سگ که رسد، نان چوپان خورد.
اجل نامده قوی زره است . رجوع به امثال و حکم شود.
پیش از اجل کس نمرد :
زندگی از وصل اوست وز غم او چاره نیست
گر بکشد گو بکش پیش از اجل کس نمرد.
عمادی شهریاری.
مثل اَجَل معلق . رجوع به امثال و حکم شود.
مور را چون اجل رسد پر برآرد.
اجل ، بفتح الف و جیم در لغت ، وقت معین و محدود است در زمان آینده. و اجل حیوان نزد متکلمین وقتی است که علم و اراده ٔ آفریدگار بمرگ آن حیوان در آن وقت تعلق گرفته. پس شخصی که کشته شده باشد نزد علمای عامه به اجل خود مرده و مرگ او کار خدائی بوده. و در این تقدیر الهی هیچگونه تغییری از پیش و پس شدن حادثه مجال اندیشه نیست ، چنانکه خود در کلام مجید فرموده که : فاذا جاء اجلهم لایستأخرون ساعة و لایستقدمون. (قرآن 61/16). طایفه ٔ معتزله گویند: حدوث مرگ در مقتول از فعل قاتل سرزده و از افعال الهی نیست ، چه اگر مقتول کشته نمیشد تا زمانی که تقدیر الهی اجل او را تعیین کرده بود در دنیا زنده و باقی میماند. و قاتل است که اجل را تغییر داده و مقدم داشته است. و فی شرح المقاصد: ان قیل اذا کان الأجل زمان بطلان الحیوة فی علم اﷲ تعالی کان المقتول میتاً باجله قطعا. و ان قیل بطلان الحیوة بان لایترتب علی فعل من العبد لم یکن کذلک قطعاً من غیر تصور خلاف (؟) فکان النزاع لفظیاً علی ما یراه الاستاذ و کثیر من المحققین. قلنا المراد باجله زمان بطلان حیاتة بحیث لامحیص عنه و لاتقدم و لاتأخر. و مرجع الخلاف الی انه هل یتحقق فی حق المقتول مثل ذلک ؟ ام المعلوم فی حقه انه ان قتل مات و ان لم یقتل یعیش. فالنزاع معنوی - انتهی. و قیل مبنی الخلاف هو الاختلاف فی ان الموت وجودی او عدمی فلما کان الموت وجودیاً نسب الی القاتل اذ افعال العباد مستندة الیهم عند المعتزلة. و اما عند اهل السنة فجمیع الاشیاء مستندة الی اﷲ تعالی ابتداء. فسواء کان الموت وجودیاً او عدمیاً ینسب موت المقتول الی اﷲ و بعض المعتزلة ذهب الی ان ما لایخالف العادةواقع بالاجل منسوب الی القاتل کقتل واحد بخلاف قتل جماعة کثیرة فی ساعة. فانه لم تجر العادة بموت جماعة فی ساعة. ورد بان الموت فی کلتا الصورتین متولد من فعل القاتل عندهم فلما ذا کان احدهما باجله دون الاَّخر.ثم الاجل واحد عند المتکلمین سوی العکبی. حیث زعم ان للمقتول اجلین القتل والموت و انه لو لم یقتل لعاش الی اجله الذی هو الموت و لایتقدم الموت علی الاجل عندالاشاعرة و یتقدم عند المعتزلة - انتهی. و زعم الفلاسفةان للحیوان اجلاً طبیعیاً و یسمی بالاجل المسمی و الموت الافترائی و هو وقت موته بتحلل رطوبته و انطفاء حرارته الغریزیتین و اجلاً اخترامیاً. و یسمی بالموت الاخترامی ایضاً و هو وقت موته بسبب الاَّفات و الامراض. هکذا یستفاد من شرح المواقف و شرح العقاید و حواشیه. و یجی ٔ ایضاً فی لفظ الموت فی فصل التاء من باب المیم - انتهی. || نهایت مدت ادای قرض. || مدت و مهلت هرچیز :
این کری را مدتی داد و اجل
تا در این مدت کنی در وی عمل.
مولوی.
ج ، آجال. || مؤیدالفضلاء و شعوری بنقل از شرفنامه آن را بمعنی آروغ نیز آورده اند و آن غلط است و آجُل با الف ممدودة و ضم جیم صحیح است. رجوع به آجُل شود.
- ضرب الاجل ؛ تعیین وقت برای ادای دین و جز آن.

اجل. [ اَ ج َ ] (ع ق ) آری. نعم. چرا. اَجل در جواب تصدیق بهتر است و نعم در جواب استفهام.

اجل. [ اَج َل ل ] (ع ن تف ) اعظم. جلیل تر. عظیم القدرتر. بزرگوارتر : زندگانی خان اجل دراز باد. (تاریخ بیهقی ). و اجل در شعر فارسی به تخفیف آید :
ای میر اجل چون اجل آیدت بمیری
هرچند که با عز و جمالی و جلالی.
ناصرخسرو.
شاه اجل خسرو گردون سریر
سیف دول خسرو خسرونژاد.
مسعودسعد.
گفت این زان فلان میر اجل
گفت طالب را چنین باشد عمل.
مولوی.
- امثال :
اجل من الحرش ؛ مثل است در مورد کسی که از چیزی بترسد و بأشدّ از آن مبتلا گردد. (مجمع الأمثال میدانی ).

اجل. [ اِ ] (ع اِ) درد که از ناهمواری بالین در گردن بهم رسد. (منتهی الارب ). دردمند گشتن گردن.(زوزنی ). || گله ٔ گاوان وحشی. || گله ٔ شتران. || گله ٔ آهوان. ج ، آجال.

اجل. [ اَ ](ع مص ) شور انگیختن. (تاج المصادر) (زوزنی ). بد کردن با. برانگیختن شر بر. || کسب کردن و گردآوردن مال و حیله کردن برای اهل خود. || دوا کردن درد گردن. || بازداشتن کسی را.

اجل. [ اَ ] (ع اِ) لاجلک و من اجلک ؛ ازبهر تو.

اجل. [ اِج ْ ج َ / اُج ْ ج َ ] (ع اِ) بز نر کوهی و نزد بعضی ایل که گاو کوهی است.

اجل. [ ] (اِخ ) ابوعلی ، علی بن منصوربن عبیداﷲ الخطیبی. رجوع به اجل علی بن منصور... شود.

اجل. [ ] (اِخ ) علی بن منصور. یاقوت در معجم الادبا آرد: علی بن منصوربن عبیداﷲ الخطیبی المعروف بالأجل اللغوی مکنی به ابوعلی. اصل وی از اصفهان و مولد و منشاء او بغداد است. او عالم فاضل لغوی و فقیه و کاتب و به نظامیه مقیم بود و نزد ابن العصار و ابوالبرکات الانباری و جز آنان قرائت کرد و بر مذهب شافعی در نظامیه درس فقه میگفت و من در زمانش کسی را نظیر او در علم لغت نشناسم. وی مرا حدیث کرد که در کودکی هر روز نصف جزء خمس قوائم از کتاب مجمل اللغه ٔ ابن فارس را کتابت و سپس از بر و بر علی بن عبدالرحیم السلمی المعروف به ابن العصار قرائت میکرد تا کتابت و حفظ کتاب را بپایان رسانید و اصلاح المنطق را در کمترین مدت بیاد گرفت و بجز اینها از کتب لغت و فقه و نحو را از برکرد و بیشتر کتب ادب را مورد مطالعه قرار داد و او بسیاری از اشعار و اخبار را حفظ داشت و نیکومحاضره بود و لکن تصدی اِقراء نمیکرد. مولد او را547 هَ. ق. گفته اند و این اشعار از اوست :
فؤاد معنی بالعیون الفواتر
و صبوة باد مغرم بالحواضر
سمیران ذادا عن جفون متیم
کراها و باتا عنده شر سامر.
و نیز او راست :
لمن غزال بأعلا رامة سنحا
فعاود القلب سکر کان منه صحا
مقسم بین اضداد فطرته
جنح و غرته فی الجنح ضوء ضحا.
رجوع بمعجم الادباء یاقوت چ مارگلیوث ج 5 ص 423 شود.

اجل. [ اَ ج َل ل ] (اِخ ) کمال الدین (سید...). خوندمیر در حبیب السیر ج 2 ص 264 آرد: و فی شهور سنة تسع و ثمانین و ثمانمائه... (889 هَ.ق.) فرمان خاقان عالیجاه [ سلطان حسین میرزا ] نفاذ یافت که امیر محمد امین عباسی و امیر سلطان احمد چوکانچی و امیر درویش محمد سوجی به استراباد شتافته بضبط جهات خواجه فخرالدین پردازند و اولاد واقرباء و وکلای آن جناب را مؤاخذ و مقید سازند و امرای عظام به جرجان رفته. امیر مغول دو سه روزی در تمشیت آن مهم با ایشان موافقت نمود. آخرالامر بواسطه ٔ تخیلات نفسانی و تسویلات شیطانی عصابه ٔ عصیان و نافرمانی بر پیشانی بسته... بدست بیشرمی ابواب فتنه و فساد برگشاد و عالیجناب سیادت پناه نقابت قباب ، سید کمال الدین اجل را که بعلو نسب و طهارت ذیل اتصاف داشت و بگذاردن حج اسلام فایز شده و هشتادوچهار مرحله از مراحل زندگانی طی نموده بود، بدرجه ٔ علیه ٔ شهادت رسانید.

اجل. [ ] (اِخ ) لغوی. رجوع به اجل علی بن منصور... شود.

معنی اجل به فارسی

اجل
آروغ، آرغ، بادصدادارکه ازگلوبر آید، آینده، دیر آینده، بامهلت، مدت دار، ضدعاجل
( مصدر ) ۱ - بزرگداشتن بزرگ قدر گرانیدن تعظیم بزرگ شمردن . ۲ - توانا گردانیدن .
بز نر کوهی
[ گویش مازنی ] /ajel/ نوعی سبزی صحرایی
( صفت ) کسی که مرگش فرا رسیده باشد اجل گشته .
( صفت ) اجل گشته اجل رسیده
اجل رسیده
( اسم صفت ) اجل گردیده اجل رسیده
اجل رسیده
( اسم ) تاج الملوک
( اسم ) تاج الملوک
مرگ ناگهانی
مدت و زمان مقدر
مرگ معین و مقدر
ابن منصور بن عبیدالله خطیبی اصفهانی بغدادی مکنی به ابوعلی و مشهور به اجل لغوی

معنی اجل در فرهنگ معین

اجل
(اَ جَ لّ) [ ع . ] (ص تف .) جلیل تر، بزرگوارتر.
(اَ جَ. بَ گَ تِ) [ ع - فا. ] (ص مر.) ۱ - آدم بدشانس . ۲ - کسی که خطر مرگ تهدیدش می کند.
( ~ِ مُ عَ لَُ) (ص مر.) ۱ - مرگ ناگهانی . ۲ - کنایه از: ناگهان حاضر شدن کسی .

معنی اجل در فرهنگ فارسی عمید

اجل
۱. زمان مرگ، مرگ.
۲. [قدیمی] نهایت مدت چیزی.
۳. [قدیمی] مهلت.
* اجل معلق: [عامیانه، مجاز] مرگ ناگهانی.
۱. جلیل تر، بزرگ تر، بزرگوارتر.
۲. بزرگ، والامقام.
کسی که زمان مرگش فرارسیده، اجل رسیده.
= بیش۲

اجل در دانشنامه اسلامی

اجل
اَجَل، سرآمد زمانی یا تمام مدّت هر پدیده، کار یا موجود می باشد و در علم کلام، به معنای مدّت عمر انسان و زمان فرا رسیدن مرگ انسان را نیز اجل می گویند.
اجل در لغت به معنای هنگام، زمان، وقت معین و محدود، نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده برای امور مثل نهایت مدت برای ادای قرض و پایان عمر انسان ها، امت ها و موجودات، «مدّت هر پدیده» و «انتهای وقت» آمده است. اجل در اصل به معنی «مدت معین» است و «قضاء اجل» به معنی تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است، اما بسیار می شود، که به آخرین فرصت نیز اجل گفته می شود، مثلاً می گویند: «اجل دین» فرارسیده است یعنی آخرین موقع پرداخت بدهی رسیده است. در اصطلاح به حد پایانی معین شده برای زندگی انسان، اجل می گویند.
کاربرد قرآنی
در قرآن کریم، اجل به معنای «مدّت هر پدیده» و «انتهای وقت» ۵۶ بار به کار رفته است. کاربرد قرآنی این واژه، در مواردی بدون هیچ قیدی، و گاهی همراه با اوصافی چون «مسمّی»، «قریب»، «معدود»، و در ۲ مورد، به صورت اضافه به لفظ جلاله اللّه و در سایر موارد به صورت «مشتقّات اجل» آمده است. اموری که قرآن کریم، این واژه را درباره آن ها به کار برده است، عبارتند از: انسان، امّت ها، پدیده های طبیعی، جنین، دَین، عقد اجاره، عده طلاق، عده وفات، و منافع مناسک حج یا قربانی. این امور در دو دسته امور حقیقی و اعتباری قابل تقسیم اند.
اجل در امور حقیقی
مقصود از آن، سرآمد زمانی و مدّت معیّنی است که خداوند در عالم تکوین برای موجودات حقیقی اعمّ از انسان ها، حیوانات، آسمان ها، زمین، خورشید، ماه، فرشتگان و جنیان و ... قرار داده است که با فرا رسیدن و پایان یافتن آن، موجودات یاد شده منقرض می شوند. اموری حقیقی که قرآن، اجل را درباره آن ها به کار برده است، عبارتند از:
← اجل انسان
...
اجل
اجل به معنای مدت هر چیزی است و در قرآن هم به کار رفته است. در دوره های پس از پیامبر اکرم(ص) آیات مربوط به اجل و مسئله اجل انسان، به یکی از مباحث مهم علم کلام در بین اشاعره و معتزله تبدیل شد.
اجل در لغت به معنای مدت هر چیزی و زمان فرا رسیدن مرگ و موعد پرداخت بدهی است.
واژه اجل در چند جای قران در همین معنای مدت کار رفته است:
اجل
سرآمد زمانی یا تمام مدت هر پدیده، کار یا موجود.
اجل در لغت به معنای «مدت هر پدیده» و «انتهای وقت» آمده و در قرآن کریم، 56 بار در این دو معنا بکار رفته است. کاربرد قرآنی این واژه، در مواردی بدون هیچ قیدی (سوره اعراف/7، 34 و ...) و گاهی همراه با اوصافی چون «مسمّی»، «قریب»، «معدود»، (سوره انعام/6، 60؛ سوره ابراهیم/14، 44 و سوره هود/11، 104 و ...) و در 2 مورد به صورت اضافه به لفظ جلاله اللّه (سوره عنکبوت/29، 5 و ...) و در سایر موارد به صورت «مشتقات اجل» آمده است.
اموری که قرآن کریم، این واژه را درباره آن ها بکار برده است، عبارتند از: انسان (سوره انعام/6، 2 و 60؛ سوره هود/11،3؛ سوره ابراهیم/14، 10 و ...)، امت ها (سوره یونس/10، 49؛ سوره حجر/15، 5)، پدیده های طبیعی (سوره رعد/13، 2؛ سوره لقمان/31، 29؛ سوره روم/30، 8؛ سوره احقاف/46، 3 و ...)، جنین (سوره حج/22،5)، دَین (سوره بقره/2،282)، عقد اجاره (سوره قصص/28، 28 ـ 29)، عدّه طلاق (سوره بقره/2، 231 و ...)، عدّه وفات (سوره بقره/2، 234) و منافع مناسک حج یا قربانی (سوره حج/22، 33).
این امور در دو دسته امور حقیقی و اعتباری قابل تقسیم اند.
مقصود از آن، سرآمد زمانی و مدت معینی است که خداوند در عالم تکوین برای موجودات حقیقی اعم از انسان ها، حیوانات، آسمان ها، زمین، خورشید، ماه، فرشتگان و جنیان و ... قرار داده است که با فرا رسیدن و پایان یافتن آن، موجودات یاد شده منقرض می شوند. اموری حقیقی که قرآن، اجل را درباره آن ها بکار برده است، عبارتند از:
اجل درباره انسان به معنای مدت عمر یا زمان پایان عمر آمده است و قرآن کریم از دو نوع اجل برای انسان یاد می کند: یکی با قید «مسمّی» و دیگری بدون هیچ قیدی: «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّی عِندَهُ...». (سوره انعام/6، 2)
بر اساس ظاهر آیه، مقصود از هر دو زمان پایان عمر آدمی است، نه مدت عمر او.
در جوامع روایی شیعه، «اجل مسمی» را به «اجل حتمی» که غیرقابل تغییر بوده و در شب قدر معین می شود، تفسیر و آیه شریفه «إِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَلاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ» (سوره یونس/10، 49) را به آن ناظر دانسته اند و نیز «اجل غیرمسمی» را به اجل موقوف و مشروط که قابل تغییر است، تفسیر کرده اند.
اجل
معنی أَجَلٍ: موعد - مدت مقرر (کلمه أجل به معناي غايت و نهايتي است که زمان دين و يا هر چيز ديگري بدان منتهي ميگردد ، گاهي هم اطلاق ميشود به مجموع زمان دين ، نه آخر آن ، ولي استعمالش غالبا در همان معناي اول است )
معنی أَجْلِ: به دليل
معنی عِجْلَ: گوساله ( بچه گاو)
معنی عَجَّلَ: زودرس کرد - پيش انداخت
معنی عَجِّل: زود برسان - پيش انداز
معنی مَّقْضِيّاً: حتمی - مقرر شده - حکم شده (امام صادق(عليهالسلام) فرمود : اجل مقضي همان اجل حتمي است که خداي تعالي به وقوع حتمي آن حکم فرموده ، و اجل مسمي آن اجلي است که ممکن است نسبت به وقوع آن بدا حاصل شود ، و خداوند هر قدر بخواهد آنرا جلو انداخته و يا به تعويق ب...
معنی مُّؤَجَّلاًَ: مدت دار- موعد دار (اسم مفعول از کلمه أجل به معناي غايت و نهايتي است که زمان دين و يا هر چيز ديگري بدان منتهي ميگردد ، گاهي هم اطلاق ميشود به مجموع زمان دين ، نه آخر آن ، ولي استعمالش غالبا در همان معناي اول است )
معنی لَوْلَا: اگر نبود - چرا نشد (در عباراتي نظير "وَلَوْلَا دَفْعُ ﭐللَّهِ ﭐلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ " معني اگر نبود مي دهد وقتی در ترکیب با فعل بیاید معنی چرا نشد یا چرا می دهد مثل "وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَکَ قُلْتَ مَا شَاءَ ﭐللَّهُ ":چرا وقتي به باغ خ...
تکرار در قرآن: ۵۶(بار)
«أجْل» در اصل، به معنای «مدت معین» است. و «قضاء اجل» به معنای تعیین مدت و یا به آخر رساندن مدت است; اما بسیار می شود، که به آخرین فرصت نیز «اجل» گفته می شود. مثلاً می گویند: «اجلِ دَیْن» فرا رسیده است; یعنی آخرین موقع پرداخت بدهی رسیده است. و این که به فرا رسیدن مرگ نیز، «اجل» می گویند; به خاطر آن است که آخرین لحظه عمر انسان در آن موقع است. «اجل» همان گونه که قبلاً هم گفته ایم دو گونه است: «حتمی» و «مشروط یا معلق». اجل حتمی، زمان پایان قطعی عمر شخص یا قوم یا چیزی است که هیچ گونه دگرگونی در آن امکان ندارد. ولی اجل مشروط یا معلق، زمانی است که با دگرگون شدن شرائط و موانع، ممکن است کم و زیاد بشود; قبلاً در این زمینه به قدر کافی صحبت کرده ایم.
مدّت معیّن و آخر مدّت. راغب در مفردات گوید: اَجَل مدّتی است که برای چیزی معیّن شود. اجل انسان مدّت حیاط اوست. قاموس آنرا مدّت شیی و آخر مدت معنی کرده. بنابراین، اجل دو معنی دارد ،مدّت معیّن و آخر مدّت‏ و شاید استعمال آن در آخر مدّت بطور مجاز باشد و می‏شود گفت که معنای اصلی آن تمام مدت است و اغلب استعمال آن در این معنی است در آیاتی نظیر «لِیُقضی اَجَلٍ مُسَمّی - لَکُلِّ اُمَّةِاَجَلْ - لِکُلِ‏اَجَلٍ کناب - فَلَمّا قَضی موسَی الْاَجَل - اَیَّما الْاجَلَینِ قَضَیتُ» و... مراد تمام مدت است . در آیه و آیه در المیزان فرموده هر دو به معنای آخر مدت است (ج 7 ص 6) ولی به نظر می‏آید که مراد از اجل اللّه روز قیامت باشد یعنی هر که امیدوار لقاءاللّه است زمان لقاء اللّه حتماً خواهد آمد چنانچه در المیزان ج 16 ص 105 فرموده است. در کریمه ممکن است مراد آخر مدت باشد یعنی آخر عمرشان نزدیک است و شاید مراد تمام مدت باشد یعنی نزدیک است که اجلشان (عمرشان) تمام شود در مجمع البیان آنرا وقت مرگ گرفته یعنی: مدتی که با مرگ شروع می‏شود. روشنترین محلی که اَجَل را بمعنی آخر مدت گرفته‏اند آیه است گفته‏اند: یعنی چون زنان بآخر وقت عدّه رسیدند آنها را به شایستگی نگاه دارید (رجوع کنید) و یا به شایستگی از آنها جدا شوید نا گفته نماند: اگر اَجَلَهُنَّ را آخر وقت بدانیم لازم می‏آید که پیش از آن رجوع جایز نباشد، حال آنکه آیه دالّ بر جواز رجوع در تمام اوقات عدّه است (ذلک)اشاره به (ثلثة قروء) است و معنی آیه این است: زنان مطلّقه باید تا سه پاکی از شوهر کردن خودداری کنند... و شوهرهایشان سزاوارتراند که در این مدت آنها را به نکاح اول برگردانند و رجوع کنند. وآنگهی از (فَاَمْسِکوُهُنَّ... اَوْفارِقوهنّ) استفاده می‏شود که شخصی در یک زمان میان امساک و مفارقت مخیّر است ولی چنان که می‏دانیم در آخر وقت فقط اختیار رجوع دارد و بعد از انقضاء عدّه فقط اختیار جدا شدن. مگر آنکه بگوئیم: چون به آخر مدّت رسیدند یا رجوع کنید و یا منتظر باشید تا عدّه منقضی شود و آن وقت جدا شوید، این هم احتیاج به تقدیر دارد. بنظر می‏آید که مراد از اجل در آیه تمام مدت و مراد از اجل در تمام مدت از بلوغ اجل تمام شدن آن و مراد از فَاَمْسِکو هُنَّ نگاه داشتن با عقد جدید است یعنی چون مدتشان تمام شد به شایستگی با عقد جدید آنها را نگاه دارید و یا جدا شوید. آیه که چندین بار در قرآن مجید تکرار شده صریح است در اینکه امّتها نیز مدّت معیّن دارند و چون مدّتشان سرآمد از بین خواهند رفت مانند قوم نوح ،عاد،ثمود، و اقوام دیگر که نامشان در تاریخ مانده است ممکن است مدت ملتی تا آخر دنیا باشد مانند امّت اسلام و این امر آنرا از دارای مدّت دار بودن خارج نمی‏کند النهایه مدّتش دراز است. در تفسیر المیزان است آیه دلالت دارد که امت یهود تا قیامت باقی خواهد ماند. نگارنده گوید نظیر آن ،آیه است که راجع به نصاری می‏باشد. علی هذا قوم یهود و نصاری تا قیامت خواهند ماند زیرا بودن دشمنی میان آنان تا روز قیامت، مستلزم آنست که تا قیامت بمانند. در دوران حکومت جهانی اسلام که بدست امام زمان «علیه السلام» تشکیل خواهد شد، یهود و نصاری قهراً بصورت اقلیت خواهند ماند نه اینکه بکلّی برچیده خواهند شد واللّه العالم. گذشته از اینها به تصریح قرآن، زمین، آسمان، خورشید، و تمام عالم دارای اجل و مدت معین‏اند و در انقضاء آن ناقوس مرگشان به صدا در خواهد آمد خدا آسمان و زمین و آنچه در میان آن دو است جز به حق و مدّت معین نیافرید نظیر این آیه در سوره احقاف:3،لقمان:29 رعد:2 فاطر :13 و سوره زمر 5 نیز آمده است. در کتاب آغاز و انجام جهان تألیف آقای محمد امین رضوی، عمر زمین و هفت آسمان آن، با استفاده از قرآن مجید هیجده میلیارد سال احتمال داده شده است (164-167). (اَجَل مُعَلَّق و اَجَلِ حَتمی) مسئله اجل معلق و اجا حتمی در زبانها شایع است، و مراد آنست که انسان دو اجل دارد یکی اجل مشروط که اگر شرطش موجود شود خواهد آمد و اِلّانه و دیگری اجل حتمی که بالاخره در وقتش می‏آید و برو برگرد ندارد، در نتیجه اجل اوّل قابل محو و اثبات و دوّمی ثابت و پایدار است. اینک بعضی از آیات را در این زمینه بررسی می‏کنیم: پیامبران در جواب آنانکه انکارشان میکردند میگفتند گفتند: آیا در خدا که آفریننده آسمانها و زمین است شکی است. شما را بوسیله ما می‏خواند تا از گناهانتان بی‏آمرزد و تا اجل تعیین شده شما را به تأخیر اندازد. حضرت نوح به مردم میگفت عبادت خدا کنید و از عذاب او بپرهیزید و مرا اطاعت کنید تا از گناهانتان بیامرزد و شما را تا مدت معین بتأخیر اندازد، راستی چون اجل خدا بیاید مؤخّر نمی‏شود ایکاش این مطلب را می‏دانستید، ممکن است (مِن) در هر دو آیه بیانیّه باشد و نیز به قومش میگفت یعنی از خدای خود آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است، تا بشما باران فراوان بفرستد. و شما را به مالها و فرزندان کمک کند و برایتان باغها و جویبارها پدید آورد. از این آیات چند مطلب استفاده می‏شود یکی اینکه عبادت و استغفار و اطاعت خدا سبب وفور نعمت و آمرزیدن گناهان است. دوم اینکه استغفار و اطاعت سبب تأخیر تا اجل معیّن است و اکر اطاعت و استغفار نکنند تأخیر نخواهد بود و مرگ شما را به تأخیراندازد یعنی اگر استغفار نکنید زودتر خواهد رسید و آیه «یَدعوکم لیغفرلکم من ذنوبکم و یُؤَخِّرکم کم الی اجلٍ مُسمّی» صریح است که خدا با این دعوت میخواهد از گناهان بیامرزد و همچنین شما را تا اجل معین بتأخیر اندازد یعنی در صورت عدم اطاعت مغفرت و تأخیر نخواهد بود و قهراً مرگتان زودتر خواهد رسید. در بسیار جاها پس از ذکر عذاب و هلاکت اقوام نا فرمان نظیر این آیه را می‏خوانیم و نیز نظیر آیه آمده است از این آیات صریحاً فهمیده می‏شود که اگر ستم نمی‏کردند هلاک نمی‏شدند، ستم بود که مرگشان را جلو انداخت. و آیه (یعنی هیچ ماده‏ای جز با علم او باربر ندارد و نگذارد و هیچ ماده‏ای جز با علم او باربر ندارد و نگذارد و هیچ عمرداری عمر نمی‏کند و از عمر احدی کاسته نمی‏شود مگر آنکه در کتابی است) در بیان مطلب ابهامی باقی نمی‏گذارد. در تفسیر المیزان ذیل آیه اجل اول را که نکره است اجل مشروط و اجل دوم را اجل محتوم گرفته و در این زمینه بتفضیل سخن گفته و وجود دو اجل را اثبات فرموده است. در خصوص این مطلب روایات زیادی هست که عده‏ای از آنها را مرحوم مجلسی در بخار الانوار ج 5 طبع آخوندی ص‏136 -143 نقل کرده است و از جمله از تفسیر عیاشی از امام صلدق «علیه السلام» نقل می‏کند که حمران از آن حضرت از آیه «ثُمَّ قضی اَجَلا و اَجَلٌ مُسَمّیً عِنْدَه» پرسید فرمود آنها دو اجل‏اند، اجل مشروط، خدا در آن هر چه بخواهد می‏کند و اجل محتوم. نا گفته نماند با در نظر گرفتن آیات و روایات، زیادت و نقصان عمر و تغییر و تبدیل آن جای گفتگو نیست ولی تحلیل آن برای نگارنده دشوار از یک اجل نمی‏توان فرض کرد، مثلا خدا می‏داند که فلانی با اختیار خود ستم خواهد کرد و آن ستم سبب مرگ او در فلان وقت خواهد شد پس برای این شخص یک اجل بیشتر وجود ندارد،اگر گوئی: در صورتیکه ستم نمی‏کرد زیاد عمر می‏نمود؟ گوئیم: خدا می‏دانست که با اختیار خود ستم کرده و در آن وقت خواهد مرد، پس یک اجل بیشتر نداشته است وضع اشخاص دیگر اعمّ از خوب و بد از این فرض معلوم می‏شود. در تحقیق این مطلب آنچه این مطلب آنچه بنظر می‏آید این است که مراد از اجل محتوم و مسمی قابلیت بقاء انسان است و مراد از اجل مشروط زوال آن و یا اضافه شدن بر آن، مثلا به چراغی یک لیتر نفت ریخته‏ایم میگوئیم: مدّت روشن بودن این چراغ دو ساعت است بشرط اینکه باد آن را در اثنا خاموش نکند و یا نفت تازه بر آن نریزند. یا می‏گوئیم این عمارت می‏تواند تا صد سال باقی بماند مشروط بر آنکه زلزله ویرایش نکند و یا هر سال تعمیر نکنند. معلوم است آمدن باد و اضافه شدن نفت، همچنین آمدن زلزله و یا تعمیر عمارت، دو ساعت و صد سال را کم و یا زیاد خواهد کرد امّا قطع نظر از آنها مدّت چراغ دو ساعت و مدت عمارت صد سال است. هکذا می‏گوئیم: یک فرد انسان که خدا آفریده، وجودش استعداد آنرا دارد که بطور هادی هفتاد سال زندگی کند، بشرط اینکه مرض و با نگیرد و... بنابراین سخن، اجل حتمی قابلیّت قابلیّت بقا و اجل مشروط بر هم خوردن آن قابلیت در اثر عوامل است، و امّا اینکه این شخص در علم خدا با اجل حتمی خواهد مرد یا با مشروط، مسئله دیگری است مثلا در آیه «وَیُؤَخِّرَکُم الی اَجَلٍ مسّمی» منظور این است: شما می‏توانید با پیروی از دستورات حق، طوری زندگی کنید که تا پایان استعداد وجودتان، زنده و در رفاه باشید بشرط آنکه با ایجاد عوامل ناروائی، این استعداد را از بین نبرید. این احتمال بسیار قانع کننده است، ولی باز جاهای مبهمی برای نگارنده باقی است انشاءاللّه خدا روشن خواهد فرمود. خواننده عزیزاین این سخن را از من یاد دار، هر وقت مطلبی را ندانستی احتمال نقص در امور دین و کارهای خدا (معاذاللّه) نده و نقص را از خودت بدان و بگو: مطلب حق است ولی من نمی‏دانم. و در مقام تسلیم هر مطلبی که بر تو مشکل ماند بگو: من به آنچه پیش خدا و به آنچه حقیقت است ایمان دارم و از خدایم و دینم می‏پذیرم، این سخن برای یک مسلمان کنجکاو بهترین محلّ اتکاءاست. لازم است در اینجا از آیه «یَمحُواللّهُ ما یَشآءُ وَیُثْبِتْ» نیز صحبت کنیم این آیه و ماقبل آن در قرآن مجید چنین است محو بمعنی ازاله رسم و صورت چیز است گویند محوت الکتاب: یعنی خطوط و نقوش آنرا از بین بردم. اُمّ به معنی ریشه و اصل است چنانچه در (اُمّ) خواهد آمد، معنای آیه چنین است. پیش از تو پیامبرانی فرستادیم و برای آنها ازدواج و فرزندانی قرار دادیم، به هیچ پیامبری نرسد که جز به اذن خدا آیه‏ای بیاورد برای هر مدت کتابی هست. خدا آنچه بخواهد محو و اثبات می‏کند و اصل کتاب در نزد او است. از این دو آیه فهمیده می‏شود که مقتضای وضع زمان کتابی و قانونی مخصوص هست و خداوند روی آن مقتضا کتابی را می‏برد و کتاب دیگری را به جای آن می‏گذارد بنابراین، آیه «یمحواللّه...» توجیه آیه قبلی است و راجع به عوض شدن شریعت‏ها و احکام است. مثلا یک تکه موم را در نظر بگیرید آنرا نرم کرده بصورت انسان در میاوریم بعد از آن بصورت درخت می‏آوریم در اینجا یک شکل از بین می‏رود و شکل دیگری جای آن را می‏گیرد ولی اصل آن موم است باقی است. در این آیه نیز ممکن است مراد از امّالکتاب اصل تکلیف باشد و محو و اثبات نسبت به مقتضای زمان در کیفیت و شکل آن باشد، یعنی خدا از کیفیت تکلیف و حکم، هر چه رابخواهد می‏برد و یا می‏گذارد ولی اصل مکلّف بودن در نزد خداست یعنی: بشر باید تحت تکلیف زندگی کند، این اصل در هر زمان ثابت و حتمی و کمیّت آن است. ولی آیه شریفه خود بخود اعم است و منحصر به تکلیف و احکام نیست، بلکه به همه چیز شامل است. احتمال قوی آن است که مراد از ام الکتاب علّت محو و اثبات می‏کند و این محو و اثبات می‏کند. بنابراین عموم، میتوان تغییر اجلها را نیز با در نظر گرفتن آیات دیگر و روایات، از آیه شریفه فهمید نا گفته نماند در این صورت «ام الکتاب» در این آیه غیر از «ام الکتاب» در آیه «وَ اِنَّهُ فی اُمُّ الکتاب لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حکیم» است که در «امّ» خواهد آمد و مراد از آن لوح محفوظ است.
«أجْل» (بر وزن نخل) در اصل، به معنای «جنایت» است، سپس به هر کاری که عاقبت ناگواری دارد گفته شده، و بعد از آن به هر کاری که عاقبتی داشته باشد گفته اند و الآن غالباً برای تعلیل و بیان علت چیزی به کار می رود.
اجل در لغت به معنای زمان و وقت معین و محدود است.
اجل به معنای هنگام، زمان، وقت معین و محدود، نهایت زمان عمر، هنگام مرگ، مدت تعیین شده برای امور، (مثل نهایت مدت برای ادای قرض) و پایان عمر انسان ها، امت ها و موجودات است. گفتنی است که واژه «اجل» هم در امور تکوینی و هم در امور اعتباری کاربرد دارد و در این مدخل امور تکوینی مورد نظر است.
اهم عناوین
اجل امتها؛ اجل انسان؛ اقسام اجل؛ تغییر اجل.
آسمان ها دارای اجل مسمی و تغییرناپذیر هستند.
الله الذی رفع السمـوت بغیر عمد ترونها... و سخر الشمس والقمر کل یجری لاجل مسمی.... (در «کل یجری لاجل مسمی» دو احتمال وجود دارد: ۱. هر یک از خورشید و ماه؛ ۲. هر یک از آن دو به اضافه آسمان ها. برداشت، بر اساس احتمال دوم است.)
امت ها دارای اجل مسمی (تعیین شده) و تغییرناپذیر هستند.
ولکل امة اجل فاذا جآء اجلهم لایستاخرون ساعة ولایستقدمون. (در روایات، «اجل مسمی» به اجل غیر قابل تغییر تفسیر شده است. . .. لکل امة اجل اذا جآء اجلهم فلایستـخرون ساعة و لایستقدمون. ما تسبق من امة اجلها وما یستـخرون. وتلک القری اهلکنـهم لما ظـلموا وجعلنا لمهلکهم موعدا. افلم یهد لهم کم اهلکنا قبلهم من القرون یمشون فی مسـکنهم ان فی ذلک لایـت لاولی النهی؛ ولولا کلمة سبقت من ربک لکان لزاما واجل مسمی. ماتسبق من امة اجلها وما یستـخرون. . .. کبر علی المشرکین ما تدعوهم الیه الله... ؛ وما تفرقوا الا من بعد ما جاءهم العلم بغیا بینهم ولولا کلمة سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم...
اجل معلق امت ها
امت ها دارای اجل معلق و قابل تغییر هستند.الم یاتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح وعاد وثمود والذین من بعدهم لایعلمهم الا الله... ؛ قالت رسلهم افی الله شک... یدعوکم لیغفر لکم من ذنوبکم و یؤخرکم الی اجل مسمی.... (از کلمه «یؤخرکم الی اجل مسمی» استفاده می شود که در مقابل «اجل مسمی» اجل دیگری نیز هست که قابل تغییر می باشد.) پایان و سرآمد عمر امت ها، خارج از اختیار آنان است.ولکل امة اجل فاذا جآء اجلهم لایستاخرون ساعة ولایستقدمون. . .. لکل امة اجل اذا جآء اجلهم فلایستـخرون ساعة و لایستقدمون. ومآ اهلکنا من قریة الا ولها کتاب معلوم؛ ما تسبق من امة اجلها وما یستـخرون. افلم یهد لهم کم اهلکنا قبلهم من القرون یمشون فی مسـکنهم ان فی ذلک لایـت لاولی النهی؛ ولولا کلمة سبقت من ربک لکان لزاما واجل مسمی. ماتسبق من امة اجلها وما یستـخرون.
حتمی بودن اجل
عدم تقدیم و تاخیر اجل امت ها، سنت حاکم بر آنان است.ولکل امة اجل فاذا جآء اجلهم لایستاخرون ساعة ولایستقدمون. . .. لکل امة اجل اذا جآء اجلهم فلایستـخرون ساعة و لایستقدمون. ومآ اهلکنا من قریة الا ولها کتاب معلوم؛ ما تسبق من امة اجلها وما یستـخرون. ماتسبق من امة اجلها وما یستـخرون. . .. لولا کلمة سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم...
فرارسیدن مرگ آدمی، امری معین و مقدر از سوی خدا می باشد.
و ما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتـبا مؤجلا... ؛ ... یقولون لو کان لنا من الامر شیء ما قتلنا هـهنا قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم... قل لکم میعاد یوم لاتستـخرون عنه ساعة ولاتستقدمون. انسان ها، دارای اجل و عمری معین از سوی خداوند هستند.... وقالوا ربنا لم کتبت علینا القتال لولا اخرتنآ الی اجل قریب... ؛ اینما تکونوا یدرککم الموت ولو کنتم فی بروج مشیدة... هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا واجل مسمی عنده ثم انتم تمترون. . .. وقال اولیآؤهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض وبلغنآ اجلنا الذی اجلت لنا... ولو یعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخیر لقضی الیهم اجلهم... اولم یروا ان الله... قادر علی ان یخلق مثلهم وجعل لهم اجلا لا ریب فیه.... . .. فان اجل الله لات... و انفقوا من ما رزقنـکم من قبل ان یاتی احدکم الموت فیقول رب لولا اخرتنی الی اجل قریب... ولن یؤخر الله نفسا اذا جاء اجلها...
اجل تغییرناپذیر
انسان ها دارای اجل مسمی و تغییرناپذیر هستند.وما کان لنفس ان تموت الا باذن الله کتـبا مؤجلا و... هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا واجل مسمی عنده ثم انتم تمترون. وهو الذی یتوفکم بالیل ویعلم ما جرحتم بالنهار ثم یبعثکم فیه لیقضی اجل مسمی... وان استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یمتعکم متـعا حسنا الی اجل مسمی... قالت رسلهم افی الله شک... و یؤخرکم الی اجل مسمی... ولو یؤاخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابة ولـکن یؤخرهم الی اجل مسمی فاذا جآء اجلهم لایستـخرون ساعة ولایستقدمون. اولم یروا ان الله الذی خلق السمـوت والارض قادر علی ان یخلق مثلهم وجعل لهم اجلا لا ریب فیه... و یستعجلونک بالعذاب و لولا اجل مسمی لجاءهم العذاب ولیاتینهم بغتة وهم لایشعرون. ویقولون متی هـذا الوعد ان کنتم صـدقین؛ قل لکم میعاد یوم لاتستـخرون عنه ساعة ولاتستقدمون. ولو یؤاخذ الله الناس بما کسبوا ما ترک علی ظهرها من دابة ولـکن یؤخرهم الی اجل مسمی... الله یتوفی الانفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها فیمسک التی قضی علیها الموت ویرسل الاخری الی اجل مسمی... هو الذی خلقکم من تراب... و لتبلغوا اجلا مسمی.... . .. و لولا کلمة سبقت من ربک الی اجل مسمی لقضی بینهم... ولن یؤخر الله نفسا اذا جاء اجلها... یغفر لکم من ذنوبکم ویؤخرکم الی اجل مسمی ان اجل الله اذا جاء لایؤخر...
تأثیر مرگ اندیشی
توجه به اجل و پایان عمر، زمینه پرهیز از انکار حقایق دینی است.اولم ینظروا... وان عسی ان یکون قد اقترب اجلهم فبای حدیث بعده یؤمنون. ملک الموت از اجل مسمای انسان آگاهی می یابد.هو الذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا واجل مسمی عنده.... (به فرموده امام صادق علیه السّلام : منظور از اجل مسمی، اجل انسان ها است که برای ملک الموت معین و نام برده می شود.
تمام موجودات از جمله جنیان دارای اجل و مرگ معینی هستند.
جنیان، دارای اجل (عمری) و مرگی تعیین شده از سوی خداوند هستند.ویوم یحشرهم جمیعـا یـمعشر الجن قد استکثرتم من الانس وقال اولیاؤهم من الانس ربنا استمتع بعضنا ببعض وبلغنا اجلنا الذی اجلت لنا... «در آن روز که (خدا) همه آنها را جمع و محشور می سازد، (می گوید:) ای جمعیت شیاطین و جن! شما افراد زیادی از انسانها را گمراه ساختید! دوستان و پیروان آنها از میان انسانها می گویند: «پروردگارا! هر یک از ما دو گروه (پیشوایان و پیروان گمراه) از دیگری استفاده کردیم (ما به لذات هوس آلود و زودگذر رسیدیم و آنها بر ما حکومت کردند) و به اجلی که برای ما مقرر داشته بودی رسیدیم.» (خداوند) می گوید: «آتش جایگاه شماست جاودانه در آن خواهید ماند، مگر آنچه خدا بخواهد» پروردگار تو حکیم و داناست.» (بر این اساس که مقصود از «اجل» مرگ و از «بلغنا اجلنا...» ، سخن تمام جنیان و انسانها باشد.)
← منظور از اجل
 ۱. ↑ انعام/سوره۶، آیه۱۲۸.    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۲، ص۲۷۲، برگرفته از مقاله «اجل جنیان».    
...
اجل انسان در آیات قرآنی به دو بخش «اجل مسما» و «اجل معلق» تقسیم شده است. هر موجود زنده ای به حسب طبیعت و استعداد جسمی خود، تا مدت معینی می تواند زنده بماند که اگر مانعی در ادامه حیات وی رخ ندهد، او تا پایان عمر طبیعی خود زنده می ماند و حیات وی به گونه طبیعی پایان می یابد؛ این گونه مرگ را «اجل مسمّا» (اجل غیرقابل تغییر و تبدیل) گویند؛ اما اجل معلق تغییرپذیر است و به استناد علل ناقصه و مقتضیات، به وقوع می پیوندد؛ و بر اثر اعمال نادرست انسان ممکن است بسیار جلو بیفتد که عذاب های الهی یکی از آن هاست و برعکس بر اثر تقوا و نیکوکاری و تدبیر ممکن است بسیار عقب بیفتد.تمام آیاتی که بر تأخیرناپذیری مرگ در هنگام سرآمدن عمر دلالت دارند، بر اجل مسمّا منطبق هستند؛ زیرا تنها آن اجل است که به هیچ وجه تأخیرپذیر نیست.
مرگ، جدایی روح از جسد، و نیز زوال و برچیده شدن تعلق نفس به بدن است. هر انسانی، مرگ را خواهد چشید. این پایان سیر طبیعی هر موجود مادی در دنیاست. اصل مرگ انسان در لوح محفوظ است و از قضای حتمی الهی است و به حکم «
کل نفس ذائقة الموت» هیچ کس از آن مستثنا نیست؛ اما عمر خاص هر شخص و هنگام مرگ او، در لوح محو و اثبات است و تغییرپذیر است.
انواع مرگ
مرگ آدمی به دو سبب اصلی اتفاق می افتد، مرگ هایی که به سبب پایان یافتن توانایی و ظرفیت جسمی بدن فرا می رسد و از آن به مرگ طبیعی یاد می شود، و مرگ هایی که به سبب اتفاقات و رفتارهای آدمی رخ می دهد و از آن به مرگ اخترامی و زودرس و ناگهانی تعبیر می شود.
اجل
زمان فرا رسیدن مرگ را اجل می گویند.
← دیدگاه علامه حلی
...
این مقاله در مورد عوامل تقدیم و تأخیر اجل کمی باشد که آن عوامل مانند ایمان و عبادت از آیات و روایات استفاده می شود.
از آیات و روایات استفاده می شود که امور ذیل در تقدیم و تأخیر اجل مؤثرند:
این مقاله در مورد عوامل تقدیم و تأخیر اجل کمی باشد که آن عوامل مانند ایمان و عبادت از آیات و روایات استفاده می شود.
از آیات و روایات استفاده می شود که امور ذیل در تقدیم و تأخیر اجل مؤثرند:
← ایمان
 ۱. ↑ ابراهیم/سوره۱۴، آیه۱۰.    
دائرة المعارف قرآن کریم، برگرفته از مقاله «اجل».    
...
اَجَل یعنی سرآمد زمانی یا تمام مدّت هر پدیده، کار یا موجود است.
اجل در لغت به معنای «مدّت هر پدیده» و «انتهای وقت» آمده و در قرآن کریم، ۵۶ بار در این دو معنا به کار رفته است. کاربرد قرآنی این واژه، در مواردی بدون هیچ قیدی و گاهی همراه با اوصافی چون «مسمّی»، «قریب»، «معدود»، و در ۲ مورد، به صورت اضافه به لفظ جلاله اللّه و در سایر موارد به صورت «مشتقّات اجل» آمده است.
کاربرد در قرآن
اموری که قرآن کریم، این واژه را درباره آن ها به کار برده است، عبارتند از:انسان، امّت ها، پدیده های طبیعی، جنین، دَین، عقد اجاره، عدّه طلاق، عدّه وفات، و منافع مناسک حج یا قربانی. این امور در دو دسته امور حقیقی و اعتباری قابل تقسیم اند.



اجل در دانشنامه آزاد پارسی

اَجَل
(در لغت به معنای نهایت زمانِ هر چیز) در اصطلاح متکلمان مدّت معین زندگی انسان؛ اجل را خداوند می داند و اوست که موعد مرگ موجود زنده را مقدّر کرده است. مسئلۀ کشته شدن و به مرگ طبیعی مردن موجب ظهور دو نظریۀ وحدت و تعدد اجل از سوی متکلمان قدیم شده است: ۱. تعدد اجل، نظریۀ معتزله است که کشتن را کار انسان و میراندن را کار خدا می دانند و برآنند که انسان دو اجل دارد: یکی، کشته شدن؛ و دیگری، مرگ، یعنی «اجل» و «اجل مسمّی» (انعام،۳)؛ ۲. وحدت اجل، نظریۀ اشاعره و بعضی از متکلمان امامیه است که برطبق آن، اجل، یکی است و آن زمان مردن یا کشته شدن آدمی است.

ارتباط محتوایی با اجل

معنی اجل به انگلیسی

death (اسم)
فوت ، مردگی ، مرگ ، درگذشت ، فنا ، اجل ، خاموش سازی یافوت ، خواب مرگ

معنی کلمه اجل به عربی

اجل
نهائي

اجل را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

موناگ ١٧:٢٤ - ١٣٩٧/٠٢/٣٠
سررسید
|

منصوری ٠٠:٥٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٦
( اجل ): [ اَ جَ ] بر دو وجه است:
الف): اسمیه : به دلیل: 1- تنوین گرفتن. مثل { ثمَّ قَضَی اجلاً ... } (1) / 2- اضافه شدن. مثل { فَـاِنَّ اَجَل اللهِ لآتٍ ... } (2). در این صورت به معنای سر آمد زمانی و مهلت هر پدیده است. همانطور که این معنا در دانشنامه ی اسلامی ذکر شده است.

ب): حرفیه: مبنی بر سکون است و حرف جواب است مثل (نعم). این کلمه در سه مورد کاربرد دارد:
1- برای تصدیق خبر: یعنی خبری به ما میرسد و ما با این حرف آن را تصدیق میکنیم. مثال: { قام زیدٌ. اَجَل }= زید ایستاد. شخص دومی میگوید آری.
2- برای پاسخ به استفهام تصدیقی. مانند: { أ قام زیدٌ؟ اَجَل }= آیا زید ایستاد؟ بله.

3- وعده برای طالب و دستور دهنده. مثل: { إضرِب زیداً. اَجَل }= زید را بزن. بله او را خواهم زد. (3)
____________________________
(1): سوره ی انعام/ آیه ی 2
(2): سوره ی عنکبوت / آیه ی 5
(3): مغنی الادیب. جمال الدین ابن هشام الانصاری/ ص 35
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اجل   • اجل معلق چیست   • حضرت اجل   • عجل   • شیخ اجل یعنی چه   • اجل معلق و مسمی   • اجل مسمی چیست   • فیلم اجل معلق   • مفهوم اجل   • تعریف اجل   • معرفی اجل   • اجل چیست   • اجل یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی اجل
کلمه : اجل
اشتباه تایپی : h[g
آوا : 'ajal
نقش : اسم
عکس اجل : در گوگل


آیا معنی اجل مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )