انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1067 100 1

احبال

معنی احبال در لغت نامه دهخدا

احبال. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ حَبل و حَبَل.

احبال. [ اِ ] (ع مص ) آبستن کردن. (تاج المصادر) (منتهی الارب ). || احبال عضاه ؛ پریشان افتادن گل آن و پژمرده گردیدن. (منتهی الارب ). || بر بیاوردن کشت. (زوزنی ).

معنی احبال به فارسی

احبال
آبستن کردن

احبال را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی احبال   • مفهوم احبال   • تعریف احبال   • معرفی احبال   • احبال چیست   • احبال یعنی چی   • احبال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی احبال
کلمه : احبال
اشتباه تایپی : hpfhg
عکس احبال : در گوگل


آیا معنی احبال مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )