برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1349 100 1

احمق

/'ahmaq/

مترادف احمق: ابله، الاغ، بی شعور، بیهوش، خر، دنگل، دیوانه وش، رعنا، زودباور، ساده لوح، کم خرد، کم عقل، کندفهم، کودن، گاوریش، گول، نادان، ناقص عقل، نفهم

متضاد احمق: دانا

برابر پارسی: بیخرد، تهی مغز، ساده مرد، کودن، نادان

معنی احمق در لغت نامه دهخدا

احمق. [ اَ م َ ] (ع ص ) گول (مرد). کالیو. کالیوه. نادان. (مهذب الاسماء). بی عقل. غتفره. گاودل. گاوریش. کانا. دنگ. نابخرد. غراچه. لاده. کمله. ابله. (زوزنی ). دند. سفیه. بیهوش. خویله. (صحاح الفرس ). کم خرد. گزَر. مُدمَّغ. دبنگ. ببّه. (منتهی الارب ) (صراح ). بی مغز. باقل. گیج. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). لک. (برهان ). باحر. (منتهی الارب ). انوک. ادعب. اعفک. ابودِراص. اعفت. الفت. اوره. (تاج المصادر بیهقی ). اوکع. (منتهی الارب ). ابودارس. ابوادراص. ابودغفا. ابولیلی. (المرصع). تاک. ابصع. رقیع. مرقعان. زَبون. ثفاجه. فغاک. غراچه. لاده. سرهب. کالوس. (منتهی الارب ). اعثی. اخدب. بائک. متخدب. سرجوح. سِلغَدّ. سِلَّغْد. سجوری. قندعل. باطخ الماء. سبتان. هزاک. ضدّ عاقل. (مؤید) : احمق مردی که دل دراین جهان بندد. (تاریخ بیهقی ). احمقی هنگامه سازد وگروهی همچنو گرد آیند و وی گوید... (تاریخ بیهقی ). مکاشفت در چنین ابواب احمقان کنند. (تاریخ بیهقی ).
اندر این شهر بسی ناکس برخاسته اند
همه خرطبع و همه احمق و بی دانش و دند.
لبیبی.
احمق را از صحبت زیرک ملال افزاید. (کلیله و دمنه ). تقدیر آسمانی شیر را گرفتار سلسله گرداند... و احمق غافل را زیرک. (کلیله و دمنه ).
زاحمقان بگریز چون عیسی گریخت
صحبت احمق بسی خونها بریخت.
مولوی.
تا که احمق باقی است اندر جهان
مرد مفلس کی شود محتاج نان.
مولوی.
مؤنث : حَمْقاء. ج ، حُمُق ،حَمقی ̍، حَماقی ، حُماقی.
- احمق باک تاک ؛ احمق که صواب را از خطا نشناسد. (منتهی الارب ).
- احمق خواندن ؛ تحمیق. (دهار).
- احمق شدن ؛ حُمق. (تاج المصادر بیهقی ). (دهار). دَوق. دواقه. دُوُق. (تاج المصادر). دُوُقة. (منتهی الارب ). موق. مواقه. مووق. تکوک. استنواک. (تاج المصادر بیهقی ).
- احمق شمردن ؛ استحماق. (تاج المصادر بیهقی ).
- احمق گردانیدن ؛ تغفیل. (تاج المصادر بیهقی ).
- احمق یافتن ؛ اِحماق. انواک. (تاج المصادر بیهقی ).

احمق. [ اَ م َ ] (ع ن تف ) بسیارحمق تر.
- امثال :
احمق من ابی غبشان .
احمق من الضبع.
احم ...

معنی احمق به فارسی

احمق
مردبی عقل، کم خرد، ساده لوح، درفارسی کودن، دبنگ، گول، دنگ، دنگل، کردنگ، کردنگل، کهبل، دند، کالیو
۱ - ( صفت ) گول کالیوه نادان بی خرد گاو ریش دنگ سفیه بی هوش . ۲ - ( صفت ) نادان تر گول تر بی خردتر سفیه تر . جمع : حمقی موئ نث حمقائ .
از القاب اسلامی ملک روم
( مصدر ) کسی را نادان و گول و بی خرد دانستن تحمیق .
( مصدر ) نادان شدن گول شدن بیخرد و سفیه گردیدن .
( مصدر ) احمق خواندن .
( مصدر ) کسی را نا آگاه و گول ساختن تغفیل .
( اسم ) جای احمقان .

معنی احمق در فرهنگ معین

احمق
(اَ مَ) [ ع . ] ۱ - (ص .)نادان ، بی خرد، بی - هوش . ۲ - (ص تف .) نادان تر، سفیه تر.

معنی احمق در فرهنگ فارسی عمید

احمق
بی عقل، کم خِرد، ساده لوح، کودن.

احمق در دانشنامه اسلامی

احمق
احمق (ابله) به معنای کودن یا کم خرد است و به آن معتوه یا ناقص العقل نیز میگویند. از این موضوع در باب هاى جهاد، نکاح و شهادات سخن گفته شده است.
تفاوت آن با سفیه ،این است که در فقه به کسى سفیه گفته مى شود که تنها اموال خود را در اغراض نادرست و غیر عقلا یى مصرف کند
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۵۲-۵۶.    
۱)ابله از کسانى است که از آنان جزیه گرفته نمى شود.
نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۱، ص۲۳۷.    
 ۱. ↑ نجفی جواهری، محمدحسن، جواهر الکلام، ج۲۶، ص۵۲-۵۶.    
...

احمق در دانشنامه ویکی پدیا

احمق
فاپ (به انگلیسی: Fop) که معادل فارسی احمق است، یک اصطلاح تحقیرآمیز برای مردی نادان است که بیش از حد به ظاهر و لباس های خود در قرن ۱۷ میلادی در انگلستان اهمیت می داده. برخی از بسیار واژه های جایگزین مشابه عبارتند از: coxcomb (به معنی "ژیگولو")، آدم سبک، دلال مد، و ابله.
احمق مدرن نیز ممکن است به یک فرد نادانی اشاره کند که بیش از حد در مورد لباس، تجملات، جزئیات کوچک، کلام لطیف و سرگرمی با فراغت خاطر نگران است. به طور کلی او از درگیر شدن در مکالمات، فعالیت ها یا افکار بدون زیبایی شناسی یا لذت آرمان گرایانه ناتوان است.
کلمه "احمق (FOP)" برای اولین بار در سال ۱۴۴۰ ثبت شده، و فقط برای چندین قرن به مفهوم همه نوع نادان استفاده می شده است؛ فرهنگ انگلیسی آکسفورد منتشر شده در سال ۱۶۷۲ اولین استفاده آن را اینطور ذکر کرده "کسی است که توجه ابلهانه و بیهوده به ظاهر، لباس، یا رفتار خود می کند؛ شیک پوش، حساس". یک نمونه استفاده اخیر از آن در درام بازنویسی شدهٔ طالع سرباز (The Soldier's Fortune)، است که در آن یک زن، خواستگار خود را با گفتن "برو، شما یک احمق هستید." رد می کند.
احمق یک شخصیت ذخیره و موجود در ادبیات انگلیسی و درام به ویژه درام کمیک، و همچنین طنز چاپی بود. او یک "مرد مدپوشی است" که بیش از حد لباس فاخر می پوشد، و مشتاق به بذله گویی است، و به طور کلی باد برتری طلبی در سر دارد، و ممکن است شامل اشتیاق به موقعیت اجتماعی بالاتری از آنکه دیگران دربارهٔ او فکر می کنند، نیز باشد. او تا حدودی ممکن است زن صفت باشد، اگرچه این صفت او بارز نیست. او همچنین ممکن است بیش از حد از مد لباس فرانسوی و کلمات فرانسه استفاده کند. یک مثال از فرانسوی ماب شدن، Sir Novelty Fashion در Love's Last Shift اثر Colley Cibber در سال ۱۶۹۶ است. شخصیت احمق در بسیاری از کمدی های بازگرداندی (کم ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با احمق

احمق در جدول کلمات

احمق
ویر, کانا, کودن, کالیو, نادان
احمق و کودن
هالو
کارگزدان فیلم سفید برفی و سه احمق ( 1961)
,,,

معنی احمق به انگلیسی

natural (اسم)
احمق
dolt (اسم)
ابله ، احمق ، کله خر ، خرشو
sucker (اسم)
احمق ، طفل شیرخوار ، الت مکنده ، اب نبات مکیدنی ، حیوان یا عضو یا الت مکنده
goosey (اسم)
ترسو ، احمق
hick (اسم)
احمق ، دهاتی جاهل
sot (اسم)
احمق ، معتاد به مشروبات ، مشروب خوارافراطی
goosy (اسم)
ترسو ، احمق
bug (اسم)
احمق ، ساس ، سرخک ، اشکال ، حشره ، گیر ، جوجو
fool (اسم)
نادان ، ابله ، خر ، احمق ، ادم احمق ، دلقک ، لوده ، خرفت
simpleton (اسم)
ساده لوح ، ساده دل ، ابله ، احمق
luny (اسم)
احمق
noodle (اسم)
احمق ، ماکارونی ، رشته فرنگی
mooncalf (اسم)
احمق ، خل مادرزاد
nincompoop (اسم)
احمق
ninny (اسم)
کودن ، احمق
sawney (اسم)
ساده لوح ، احمق
schnook (اسم)
احمق ، خرشو
gosling (اسم)
احمق ، جوجه غاز ، شخص نا بالغ و خام
tomfool (اسم)
احمق ، دلقک ، لوده ، ادم نادان ، بلید
loggerhead (اسم)
احمق ، لاک پشت دریایی ، نوعی اردک دریایی ، انواع مرغان مگسخوار ، نوعی افت پنبه ، گیاهان جنس قنطوریون ، کله خشک
loony (اسم)
احمق
loony (صفت)
دیوانه ، احمق
gawky (صفت)
احمق ، مات و سربهوا
fat-headed (صفت)
کودن ، احمق
feeble-minded (صفت)
کودن ، احمق ، دارای فکر ضعیف ، کم عقل
spooney (صفت)
احمق ، احمقانه
spoony (صفت)
احمق ، احمقانه
daffy (صفت)
احمق ، سفیه
daft (صفت)
ارام ، احمق
cockscomb (صفت)
احمق
foolish (صفت)
مزخرف ، نادان ، ابله ، احمق ، ابلهانه ، جاهل ، نابخرد
thickheaded (صفت)
خرف ، نادان ، احمق ، کم هوش
inane (صفت)
پوچ ، چرند ، تهی ، احمق ، بی مغز
fatuous (صفت)
احمق ، بی شعور
cockeyed (صفت)
کودن ، احمق ، چشم چپ ، ناجور
unmeaning (صفت)
پوچ ، بی معنی ، چرند ، احمق ، بی هوش ، نامفهوم ، بی عقل ، بی اهمیت ، کم عمق
dull (صفت)
کودن ، احمق ، کند ، گرفته ، راکد
batty (صفت)
چوگان مانند ، دیوانه ، احمق
stupid (صفت)
گیج ، مزخرف ، احمق ، کند ذهن ، خیره سر ، سبکسر ، سفیه ، خنگ ، نفهم ، دبنگ
frivolous (صفت)
پوچ ، احمق ، سبکسر ، سبک ، بیهوده و بیمعنی ، سبک رفتار
dopey (صفت)
احمق ، گیج شده
dotty (صفت)
خل ، احمق ، خال خال ، نقطه نقطه
senseless (صفت)
بی معنی ، احمق ، بی حس ، احمقانه ، عاری از احساسات
silly (صفت)
چرند ، مزخرف ، نادان ، ابله ، احمق ، بی مخ ، کودکانه ، بچگانه ، احمقانه ، سبک مغز ، کم هوش
dense (صفت)
سفت ، متراکم ، محکم ، انبوه ، احمق ، غلیظ ، پر پشت ، چگال ، خنگ ، متکاثف

معنی کلمه احمق به عربی

احمق
ابله , احمق , بلا شعور , طبيعي , غبي , فارغ , معکرونة
موخرة السفينة

احمق را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نیما
کودن
امیرپارسا
کم فهم
عمار
کوتاه فکر
Tabasom
نا به خرد
الهه
خای صَفَح
شهریار آریابد
در پهلوی " مورک " به معنای کودن و بی خرد.
محسن مرادنوری
سفیه
گول
بنده خدا
Sily ,پرنده ی جنگلی گاگول
صمد
خداوند فرموده که من روزی احمق ها رو هم میدم تا بقیه فکر نکنن با کلاه گذاشتن سر همدیگه دنبال روز ی باشن
حالا نمیدونم واقعا معنی احمق چیه
یا مصادیقی از این واژه تو ذهنم نمیاد
مبینا
گولو گولو
اشکان
معنی به کردی
که ر، گه وجه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• احمقی نژاد   • احمقانه ترین شوخی   • زشت ترین کار زن ومرد   • احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت   • احمقانه ترین تصادف تهران   • کارهای احمقانه   • عکس احمقانه   • احمقانه ترین کار دنیا   • معنی احمق   • مفهوم احمق   • تعریف احمق   • معرفی احمق   • احمق چیست   • احمق یعنی چی   • احمق یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی احمق
کلمه : احمق
اشتباه تایپی : hplr
آوا : 'ahmaq
نقش : صفت
عکس احمق : در گوگل

آیا معنی احمق مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )