انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1037 100 1

احیاء

/'ehyA/

برابر پارسی: زندگان، زنده داری، زنده کردن، شب زنده داری

معنی احیاء در لغت نامه دهخدا

احیاء. [ اَح ْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ حَی ّ. زنده ها. زندگان : و لا تحسبن َّ الذین قُتلوا فی سبیل اﷲ امواتاً بل اَحیاءٌ عند ربهم یُرزقون. (قرآن 169/3).
به قسطنطین برند از نوک کلکم
حنوط و غالیه ، موتی و احیا.
خاقانی.
|| قبیله ها. قبائل : بفرمودش طلب کردن و در احیاء عرب بگردیدند و به دست آوردند. (گلستان ). || ج ِ حَیاء. رجوع به حَیاء شود.

احیاء. [ اِح ْ ] (ع مص ) اِحیا. زنده گردانیدن. زنده کردن : و تواتر دخلها و احیاء اموات و ترفیه ایشان به عدل متعلق است. (کلیله و دمنه ).
از مثال شه امید مرده ٔ من زنده گشت
روح را برهان احیا برنتابد بیش ازین.
خاقانی.
احیای روان مردگان را
بویت نفس مسیح مریم.
سعدی.
- احیاء ارض ؛ احیاء موات.
- احیاء موات ؛ احیاء ارض. آباد کردن زمین ویران و عمارت خراب. آبادان کردن زمین و جز آن
|| رواج و رونق دوباره بخشیدن. تقویت کردن : بر آن جمله که در احیاء سوابق معدلت امیر عادل ناصرالدین... سعی نمود تا آن را به لواحق خویش بیاراست. (کلیله و دمنه ). || یافتن زمین را فراخ نعمت و بسیارنبات : اَحْیَیْنا الأرض ؛ یافتیم زمین را فراخ نعمت بسیارنبات. || در فراخی نعمت شدن. زیستن در فراخی نعمت : اَحْیَت ِ القوم ؛ زیستند مواشی قوم و نیکوحال شدندو گشتند در فراخی عیش و نعمت. اَحْیَت ِ الناقةُ؛ زیست بچه ٔ ناقه. (منتهی الارب ). || در باران شدن. || شب زنده داری کردن. شب را بیدار گذاشتن. شب زنده داری.
- شبهای احیاء. رجوع به ترکیبات شب شود.

احیاء. [ اَح ْ ] (اِخ ) آبی است که جنگ عبیدةبن حارث فرستاده ٔ پیغمبر صلی اﷲ علیه و آله بدانجا روی داد. و آن در فرودسوی ثنیةالمرة واقع است. (معجم البلدان ). و رجوع بامتاع الاسماع مقریزی جزء اول ص 52 شود.

احیاء. [ اَح ْ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک مصرمنسوب به بنی خزرج. (منتهی الارب ). قریه هائی است واقع در کنار نیل از جهت صعید که آنها را احیاء بنی خزرج گویند و آن شامل حی ّ کبیر و حی ّ صغیر است و بین آنها و فسطاط قریب ده فرسنگ مسافت است. (معجم البلدان ).

معنی احیاء در فرهنگ معین

احیاء
( اَ) [ ع . ] (ص .) جِ حی . ۱ - زندگان . ۲ - قبیله ها، خاندان ها.
( اِ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) زنده کردن . ۲ - آباد کردن زمین .۳ - (مص ل .) شب را به عبادت گذرانیدن . ۴ - شب زنده داری کردن . ۵ - (اِمص .) زندگی .

احیاء در دانشنامه اسلامی

احیاء
• احیاء، احیاء از صفات فعل خداوند است و به معنای زنده کردن می باشد.• احیاء، در فقه، در مورد شب زنده داری ( تهجد ) و آباد کردن زمین موات ( احیاء موات ) به کار رفته است.
احیاء
معنی أَحْيَاء: زنده ها
معنی مَوْتُ: مرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتَةَ: مرگ - مردن (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتَتَنَا: مرگ ما- مردن ما(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِکُمْ: مرگتان - مردنتان(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مُوتُواْ: بمیرید(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِهِ: مردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتِهَا: مردنش(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَوْتَیٰ: مردگان(کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی مَيْتَةَ: مرده (کلمه موت به معناي نداشتن حيات واز آثار حيات ، شعور و اراده است لذا به کسی که آثارحیات را هم ندارد مرده می گویند همانطور که خداي عز و جل فرموده : و کنتم امواتا فاحياکم ثم يميتکم و در باره اصنام و بتها فرموده : اموات غير احياء)
معنی وُجُوهِ: چهره ها (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسان نيم پيشين سر و صورتش ميباشد ، يعني آن طرفي که با آن با مردم روبرو ميشود ، و وجه خدا چيزي است ک...
معنی وُجُوهَکُمْ: چهره هايتان -رويتان (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسان نيم پيشين سر و صورتش ميباشد ، يعني آن طرفي که با آن با مردم روبرو ميشود ، و وجه خد...
معنی وَجْهَکَ: چهره ات -رویت (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسان نيم پيشين سر و صورتش ميباشد ، يعني آن طرفي که با آن با مردم روبرو ميشود ، و وجه خدا چيزي...
معنی وَجْهِيَ: چهره ام -رویم - صورتم (وجه هر چيزي به معناي ناحيهاي از آن چيز است که با آن با غير روبرو ميشود و ارتباطي با آن دارد ، همچنان که وجه هر جسمي سطح بيرون آن است ، و وجه انسان نيم پيشين سر و صورتش ميباشد ، يعني آن طرفي که با آن با مردم روبرو ميشود ، و وجه ...
ریشه کلمه:
حيی‌ (۱۸۴ بار)
واژه احیاء ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • احیاء، احیاء از صفات فعل خداوند است به معنای زنده کردن• احیاء، دارای کاربردهای مختلف در فقه، به معنای شب زنده داری (تهجد) و آباد کردن زمین موات (احیاء موات)
...
احیاء از صفات فعل خداوند است.
این واژه از ماده «حیی» و باب افعال، به معنای زنده کردن می باشد. گاه واژه های بعث و اعاده نیز به همین معنا به کار رفته اند: مانند:
(ثُمَّ بَعَثْناکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُون): «و پس از مرگ زنده تان کردیم باشد که سپاسگزار باشید».
و (مِنْها خَلَقْناکُمْ وَفِیها نُعیدُکُمْ وَمِنْها نُخرِجُکُمْ تارةً أُخری) «ما شما را از زمین آفریدیم و به آن باز می گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون آوریم».
احیاء، علاوه بر استعمال در موارد حیات پس از موت، در معنای خلق ابتدایی نیز کاربرد دارد، مانند: (هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ...).
در مقابل، واژه اماته از ماده «موت» و باب افعال، به معنای میراندن است. محیی، معید و ممیت از اسمای الهی و اسم فاعل احیاء، اعاده و اماته است.

بحث متکلمان مسلمان از احیاء
متکلمان مسلمان در بحث معاد و برای اثبات وجود حیات برزخی و وجود سؤال و عذاب قبر، درباره این واژه به بحث پرداخته اند. عمده ترین دستمایه متکلمان، آیات فراوانی از قرآن کریم است که واژه احیاء در آن ها به کار رفته است. از همین رو مفسران نیز در ذیل این دسته از آیات به بحث احیاء پرداخته اند.

شرح واژه احیاء توسط شارحان
به دلیل کاربرد این واژه و مشتقات آن در روایات و ادعیه، شارحان روایات و ادعیه نیز به شرح و تبیین این واژه دست زده اند.

احیاء در قرآن
...
إحیاء الأراضی الموات، نوشته محمود بن محمد مظفر است که پیرامون احیای زمین های موات، طبق نظر فریقین بحث می کند. این کتاب، به زبان عربی بوده و موضوعش فقه استدلالی مقارن می باشد و در سال 1389ق، تألیف گردیده است.
مؤلف، ابتدا در مقدمه ای کوتاه موضوعات احیا را نام برده و سپس به نطاق بحث پرداخته و منهج و شیوه فرقه های مختلف فقهی را تبیین نموده است. وی کتاب خود را در چهار باب و یک خاتمه تنظیم کرده است که قبل از ورود به این ابواب اربعه، یک باب تمهیدی هم راجع به زمین و موقعیت شرعی و اقتصادی تملک آن بیان نموده است.
عناوین ابواب چهارگانه کتاب عبارتند از: 1- طبیعت اراضی موات و مراحل انتقال حقوق در آنها. 2- شروط احیای زمین های موات. 3- احکام احیا و آنچه بدان تعلق دارد. 4- اقطاع. خاتمه کتاب هم تحت عنوان اصلاح زراعی می باشد.ایشان در نهایت از مطالب کتاب خلاصه ای را تنظیم و بازگو نموده اند.
مؤلف، در مقدمه متذکر چند نکته شده است؛ از آن جمله علت پرداختن به این موضوع می باشد. او موضوعات احیا را در این مقدمه به چهار دسته تقسیم می کند که عبارتند از: 1- موضوع اراضی موات و آنچه به تقسیمات آن تعلق دارد. 2- موضوع مواد معدنی و آنچه که به تملک آن مربوط است. 3- موضوع آب های خاصه و عامه و آنچه به حکم احراز و استخراج آن مرتبط می گردد و اشاره به احادیثی که به شرکت در حفر چنین چاه هایی توصیه می کنند. 4- منافع عامه مثل راه ها، پل ها، معبدها و... لکن ایشان بحث را بر روی همان موضوع اول برده و فقط در مورد اراضی موات بحث می کنند. وی در ادامه موضوع ابواب کتاب را مشخص کرده، می گوید: در باب تمهیدی کتاب، اشاره ای خواهیم داشت به اهمیت زمین و ملکیت و حیازت آن تا با تبیین آن به مباحث پیرامونیش در ابواب بعدی بپردازیم. ایشان سبک تحقیق خود را استدلالی و مقارن معرفی می کند و می گوید: در کتاب نگاهی خواهیم داشت به آرای مکاتب مشهور فقهی از امامیه، زیدیه، احناف، مالکیه، شافعیه، حنابله و ظاهریه. وی دشواری کار خود را در این می داند که خیلی از این مکاتب فقهی به جزئیات مسئله هیچ اشاره ای نکرده اند و این باعث سختی تحقیق و پژوهش گردیده است.
زمین و اهمیت فقهی و اقتصادی آن
کتاب« إحیاء الأراضی الموات»، نوشته جناب استاد محمود بن محمد مظفر است که پیرامون احیاى زمین هاى موات ، طبق نظر فریقین بحث مى کند. این کتاب، به زبان عربی بوده و موضوعش فقه استدلالى مقارن مى باشد و در سال ۱۳۸۹ ق، تألیف گردیده است.
مؤلف، ابتدا در مقدمه اى کوتاه موضوعات احیا را نام برده و سپس به نطاق بحث پرداخته و منهج و شیوه فرقه هاى مختلف فقهى را تبیین نموده است. وى کتاب خود را در چهار باب و یک خاتمه تنظیم کرده است که قبل از ورود به این ابواب اربعه، یک باب تمهیدى هم راجع به زمین و موقعیت شرعى و اقتصادى تملک آن بیان نموده است.عناوین ابواب چهارگانه کتاب عبارتند از:۱- طبیعت اراضی موات و مراحل انتقال حقوق در آنها.۲- شروط احیاى زمین هاى موات.۳- احکام احیا و آنچه بدان تعلق دارد.۴- اقطاع.خاتمه کتاب هم تحت عنوان اصلاح زراعى مى باشد. ایشان در نهایت از مطالب کتاب خلاصه اى را تنظیم و بازگو نموده اند.
إحیاء الأراضی الموات، محمود بن محمد مظفر، ج ۱، ص۷ .
 ۱. ↑ إحیاء الأراضی الموات، محمود بن محمد مظفر، ج ۱، ص۷ . ۲. ↑ إحیاء الأراضی الموات، محمود بن محمد مظفر، ج۱ ، ص ۷. ۳. ↑ سوره سجده، آیه ۴.    
...



ارتباط محتوایی با احیاء

معنی احیاء به انگلیسی

regeneration (اسم)
اصلاح ، تهذیب اخلاق ، احیاء ، باز زاد ، باززایی ، نوزایش
instauration (اسم)
تجدید ، تعمیر ، نوسازی ، احیاء ، تجدید بنا
wake (اسم)
رد پا ، احیاء ، شب زنده داری ، بیداری ، شب نشینی ، دنباله کشتی

معنی کلمه احیاء به عربی

احیاء
صحوة

احیاء را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی احیاء   • به آرزو رساندن و متمتع ساختن   • احیا خراسان   • تیغ درخت   • اهیا   • معنی اَحیا   • معنی شب احیا   • احیا در شیمی   • مفهوم احیاء   • تعریف احیاء   • معرفی احیاء   • احیاء چیست   • احیاء یعنی چی   • احیاء یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی احیاء
کلمه : احیاء
اشتباه تایپی : hpdhء
آوا : 'ehyA
نقش : اسم
عکس احیاء : در گوگل


آیا معنی احیاء مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )