برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1277 100 1

ادبار

/'adbAr/

مترادف ادبار: بدبختی، سیه روزی، شوربختی، فلاکت، مفلوکی، نکبت، نگون بختی، واپسی، بداقبال، بی اقبال، سیه روز، مدبر، نگون بخت

معنی ادبار در لغت نامه دهخدا

ادبار. [ اِ ] (ع مص ) پشت بدادن. (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). پشت دادن. (منتهی الارب ). سپس رفتن. || منهزم شدن در حرب. (مؤید الفضلاء). || پشت ریش گردیدن ، چنانکه در ستور. || خداوند ستور پشت ریش شدن. (تاج المصادر بیهقی ). || در باد دبور درآمدن. (منتهی الارب ). در باد دبور شدن. (تاج المصادر بیهقی ). || بچهارشنبه سفر کردن. بسفر رفتن در روز چهارشنبه. (منتهی الارب ). || پشت ریش کردن ، چنانکه پالان. پشت ستور ریش کردن. (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (زوزنی ). || دوتا شدن گوش ناقه بسوی پشت. (منتهی الارب ). || ریسمان چیزی چنان تابیدن که تابنده دست راست خود را بسوی بالا برد نه بسوی سینه ٔ خود. || مردن. سپری شدن. || پشت دادن دولت. (مؤید الفضلاء) (غیاث ). || (اِمص )بدبختی. عُسرت. عُسر. نحوست. قضای بد. برگشت کار. داهیه. سیه بختی. سیه روزی. تیره بختی. صدمة. بیدولتی. وبال. مقابل اقبال. مماله ٔ آن ادبیر است :
ای ساخته بر دامن ادبار تنزل
غماز چو ببغائی و پرگوی چو بلبل.
منجیک.
چون می گذرد کار چه آسان و چه سخت
این یک دم عاریت چه ادبار و چه بخت
چون جای دگر نهاد میباید رخت
نزدیک خردمند چه تابوت و چه تخت.
(منسوب به عنصری ).
امروز همی بینمتان بارگرفته
وز بار گران ، جرم تن ادبار گرفته.
منوچهری.
چون ادبار آمد همه ٔ تدبیرها خطا میشود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 134). نعوذ باللّه چون ادبار آمد همه ٔ تدبیرها خطا میشود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 203). بوعلی رااین ناخوش نیامد که آثار ادبار میدید. (تاریخ بیهقی ص 203). افنیت عمرک ادباراً و اقبالاً. (تاریخ بیهقی ص 238). نعوذ باللّه من الادبار. (تاریخ بیهقی ص 205). اما ممقوت شد [ طغرل ] هم نزدیک وی [ مسعود ] و هم نزدیک بیشتر از مردمان و ادبار در وی پیچید و گذشته شد. (تاریخ بیهقی ص 254).
اقبال نصیب دوستانت
ادبار نصیب دشمنان باد.
مسعودسعد.
می بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد. (کلیله و دمنه ).
بدسگالان تو از هر شادئی کوتاهدست
مانده از اقبال کوتاه اندر ادبار دراز.
سوزنی.
قومی در هاویه ٔ کفران عصیان ولی ...

معنی ادبار به فارسی

ادبار
۱ - ( مصدر ) پشت کردن پشت دادن سپس رفتن منهزم شدن و گریختن در جنگ مقابل اقبال . ۲ - ( اسم ) نگون بختی سیه روزی بی دولتی بد بختی . ۳ - ( صفت ) نگون بخت مدبر سیه روز . ( در تداول فارسی دشنام گونهایست ): ( پس تو ای ادبار رو هم نان مخور تا نیفتی همچو او در شورو شر.) ( مثنوی ) ۵ - بودن کواکب است در خانه هایی که دلیل تباهی هستند مقابل اقبال .
آینده

معنی ادبار در فرهنگ معین

ادبار
( اِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) پشت کردن ، پشت به دشمن کردن و گریختن . ۲ - (اِمص .) نگون بختی ، بدبختی . ۳ - (ص .) نگون بخت ، سیه روز.

معنی ادبار در فرهنگ فارسی عمید

ادبار
۱. بخت برگشتگی، تیره بختی، تیره روزی: چون می گذرد کار چه آسان و چه سخت / واین یک دم عاریت چه ادبار و چه بخت (عنصری: ۳۱۰).
۲. (صفت) [عامیانه] کثیف.
۳. [قدیمی] پشت کردن، رو برگرداندن.

ادبار در دانشنامه اسلامی

ادبار
معنی أَدْبَارَ: پشت ها
معنی إِدْبَارَ ﭐلنُّجُومِ: ناپديد شدن ستارگان
ریشه کلمه:
دبر (۴۴ بار)

معنی کلمه ادبار به عربی

ادبار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
پُشت کردن،بدبختی-هزیمت،گریختن و شکست خوردن در جنگ!
و با اعراض: روی برگرداندن،رُخ تافتن،دوری کردن-نفرت،کراهت. فرق می کند!
mhosin
بخت برگشتگی
هاله
مصیبت
tinabailari
پشت کردن ، بدبختی 🎄🎄
علی نادری
بدبختی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی آتش ادبار   • معنی افگار   • مترادف طارمی   • معنی فرجام   • هم خانواده عنوان   • اقبال   • معنی ادبار   • مفهوم ادبار   • تعریف ادبار   • معرفی ادبار   • ادبار چیست   • ادبار یعنی چی   • ادبار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ادبار
کلمه : ادبار
اشتباه تایپی : hnfhv
آوا : 'adbAr
نقش : اسم
عکس ادبار : در گوگل

آیا معنی ادبار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )