انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1073 100 1

ادب

/'adab/

مترادف ادب: تادیب، تنبیه، ادبیات، فرهنگ، پاس، رعایت، متانت، نزاکت، آیین، رسم، روش، نهاد

برابر پارسی: فرهنگ

معنی ادب در لغت نامه دهخدا

ادب. [ اَ دَ ] (ع اِ) (معرب از فارسی ) فرهنگ. (مهذب الاسماء).پرهیخت. دانش. (غیاث اللغات ). ج ، آداب :
چه جوئی آن ادبی کآن ادب ندارد نام
چه گوئی آن سخنی کان سخن ندارد چم.
شاکر بخاری.
هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد
که آن ادب نتوان یافتن بمکتبها.
مولوی.
پارسا باش و نسبت از خود کن
پارسازادگی ادب نبود.
قرةالعین.
|| هنر. (زمخشری ) (نصاب ) : جمله را اَدَب سلاح و مردی از تیر انداختن و نیزه داشتن و درق و شمشیر و قاروره افکندن و شناو و آنچه مردان را بکار آید. (مجمل التواریخ والقصص ). گفت اگر نه آنستی که تو هنوز خردی و این ادب نیاموخته ای من ترا امروز مالشی دادمی که بازگفتندی. (نوروزنامه ). تیر و کمان سلاحی بایسته است و مر آن را کار بستن ادبی نیکوست. و پیغامبر علیه السلام فرموده است : علموا صبیانکم الرمایة والسباحة. (نوروزنامه ). || چم و خم.حسن معاشرت. حسن محضر. طور پسندیده. (غیاث اللغات ).طریقه ای که پسندیده و صلاح باشد. اخلاق حسنه. فضیلت. مردمی. حسن احوال در قیام و قعود و حسن اخلاق و اجتماع خصال حمیده :
سلطان معظم ملک عادل مسعود
کمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود.
منوچهری.
خواجه عبدالرزاق هژده بخورد و خدمت کرد رفتن را و با امیر گفت : بس ! اگر بیش از این دهند ادب و خرد از بنده دور کند. امیر بخندید و دستوری داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 672). و ما [ امیرمحمود ] تا این غایت دانی که براستای تو [ امیر یوسف ] چند نیکوئی فرموده ایم و پنداشتیم که با ادب برآمده ای و نیستی چنانکه ما پنداشته ایم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253). این بی ادبی بنده بفرمان سلطان محمود کرد. (تاریخ بیهقی ص 53)
ای نیاموخته ادب ز ابوان
ادب آموز زین پس از ملوان.
سنائی.
ذرّه ای گر در تو افزونی ادب
باشد از یارت ، بداند فضل رب.
مولوی.
از خدا جوئیم توفیق ادب
بی ادب محروم ماند از لطف رب.
مولوی.
از ادب پرنور گشته ست این فلک
وز ادب معصوم و پاک آمد ملک.
مولوی.
لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان... (گلستان ).
اگرچه پیش خردمند خامشی ادبست
بوقت مصلحت آن به که در سخن کوشی.
(گلستان ).
بی ادب سیلی زمانه خوری.
اوحدی.
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد.
حافظ.
ادب کی میگذارد تا ببوسم آستانش را.
عرفی.
ما سجده بر سایه ٔ دیوار کنشتیم
از بی ادبان پرس حرمگاه صنم را.
شیخ فیض.
- امثال :
سخن شنیدن ادب است . (جامعالتمثیل ).
|| آزرم. حرمت. پاس. (صراح ). || ادب النفس ؛ اخلاق حسنه. مقابل ادب الدرس :
زن که خدایش ادب نفس داد
سر دهد و تن ندهد در فساد
تو ادب نفس بداندیش کن
بی ادبان رابه ادب خویش کن.
امیرخسرو.
|| آئین. آرایش. راه و رسم. || شگفتی. (مهذب الاسماء). شگفت. (مؤید الفضلاء). عجب. || (اِمص ) زیرکی. || تیمار. رجوع به تیمار شود. || تأدیب. تنبیه : و ما این تاوان مر ادب را بستدیم تا خداوندان اسپ ، اسپ را نگه دارند، تا بکشت کسان اندر نیاید. (نوروزنامه ).
اوستادان کودکان را میزنند
آن ادب سنگ سیه را کی کنند.
مولوی.
|| (مص ) دانشمند شدن. بافرهنگ شدن. (زوزنی ). فرهنگی شدن. (تاج المصادر بیهقی ). ادیب شدن. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || نگاه داشتن خود از نکوهیده های کرداری و گفتاری. تأدّب. (زوزنی ). بکار صلاح بودن. اندازه و حدّ هر چیز نگاه داشتن. (غیاث اللغات ). نگاهداشت حد هر چیز. (صراح ). نیکوکار شدن. || بمهمانی خواندن. مهمان خواندن. (تاج المصادر بیهقی ). مهمانی کردن. بسوی طعام خواندن :
نحن فی المشتاة ندعو الجفلاء
لاتری الاَّدب فینا ینتقر.
|| زیرک شدن. || (اِ) ادب البحر؛بسیاری آب دریا. (منتهی الارب ). || علم الأدب عبارت از ده علم است : 1) علم اللغة. 2) علم التصریف. 3) علم النحو. 4) علم المعانی. 5) علم البیان. 6) علم البدیع. 7) علم العروض. 8) علم القوافی. 9) علم قوانین الخط. 10) علم قوانین القراءة.
اَدْب بالفتح ؛ شگفت و عجب و مُحَرَّکَةً؛ زیرکی ونگاهداشت حدّ هر چیز. ج ، آداب. و علم ادب عبارتست از علمی که بدان خود را از خلل در کلام نگاهدارند و آن دوازده قسم است و هشت اصول بر این تفصیل : علم لغت ، علم صرف ، علم اشتقاق ، علم نحو، علم معانی ، علم بیان ،علم عروض ، علم قافیه و چهار فروع بدین نمط: علم قرض الشعر و آن علمی است که امتیاز کرده میشود بدان میان اشعار سالم و غیرسالم از عیوب علم انشای نثر از خطب و رسائل. علم محاضرات یعنی علم تواریخ و بعضی این را مشتق از ادب که بمعنی خواندن بضیافت است گفته اند زیرا که این علم میخواند مردم را بسوی محامد. (قاموس بنقل منتهی الارب ). شاعری آنها را چنین بنظم آورده :
نحو و صرف عروض بعده لغة
ثم اشتقاق و قرض الشعر انشاء
کذا المعانی بیان ، الخط قافیة
تاریخ ، هذا لعلم العرب احصاء.
مؤلف نفایس الفنون فی عرایس العیون پانزده فن آورده است : خط، لغت ، تصریف ، اشتقاق ، نحو، معانی ، بیان ، بدیع، عروض ، قوافی ، تقریض ، امثال ، دواوین ، انشاء و استیفاء. رجوع به نفایس الفنون تألیف محمدبن محمود آملی مقاله ٔ اولی از قسم اول شود. ابن خلدون در مقدمه ٔ خود گوید: «هذاالعلم [ای علم الادب ] لاموضوع له ینظر فی اثبات عوارضه أو نفیها و انما المقصود منه عند اهل اللسان ثمرته و هی الاجادة فی فنی المنظوم والمنثور علی أسالیب العرب و مناحیهم ، فیجمعون لذلک من کلام العرب مما عساه تحصل به الملکة من شعر عالی الطبقة و سجع متساو فی الاجادة و مسائل من اللغة والنحو مبثوثة أثناء ذلک متفرقة یستقری منها الناظر فی الغالب معظم قوانین العربیة مع ذکر بعض من ایام العرب یفهم به ما یقع فی اشعارهم منهاو کذلک ذکرالمهم من الانساب الشهیرة و الاخبار العامة والمقصود بذلک کله أن لایخفی الناظر فیه شی ٔ من کلام العرب و اسالیبهم و مناحی بلاغتهم اذا تصفحه لانه لاتحصل الملکة من حفظه الا بعد فهمه فیحتاج الی تقدیم جمیع ما یتوقف علیه فهمه ثم انهم اذا أرادوا حد هذاالفن قالوا: الادب هو حفظ أشعار العرب و اخبارها والاخذ من کل علم بطرف یریدون من علوم اللسان أو العلوم الشرعیة من حیث متونها فقط و هی القرآن و الحدیث اذ لامدخل بغیر ذلک من العلوم فی کلام العرب الاما ذهب الیه المتأخرون عند کلفهم بصناعة البدیع من التوریة فی أشعارهم و ترسلهم بالاصطلاحات العلمیة. فاحتاج صاحب هذاالفن حینئذ الی معرفة اصطلاحات العلوم لیکون قائماً علی فهمها و سمعنا من شیوخنا فی مجالس التعلیم أن أصول هذاالفن و ارکانه أربعة دواوین و هی : أدب الکاتب لابن قتیبة و کتاب الکامل للمبرد و کتاب البیان والتبیین للجاحظ و کتاب النوادر لابی علی القالی البغدادی و ماسوی هذه الاربعة فتبع لها و فروع عنها. و کتب المحدثین فی ذلک کثیرة، و کان الغناء فی الصدر الاول من اجزاء هذاالفن مما هو تابع للشعر اذ الغناء انما هو تلحینه. و کان الکتاب و الفضلاء من الخواص فی الدولة العباسیة یأخذون انفسهم به حرصاً علی تحصیل أسالیب الشعر و فنونه فلم یکن انتحاله قادحاً فی العدالة والمروءة و قدالف القاضی أبوالفرج الاصبهانی و هو من هو کتابه فی الاغانی جمع فیه اخبارالعرب و اشعارهم و انسابهم و ایامهم و دولهم و جعل مبناه علی الغناء فی المائة صوت التی اختارها المغنون للرشید فاستوعب فیه ذلک أی استیعاب و اوفاه » - انتهی ما قاله ابن خلدون.
جرجانی در تعریفات آرد: ادب عبارتست از شناختن اموری که بوسیله ٔ آنها انسان از همه ٔ اقسام خطا مصون ماند. مؤلف کشاف اصطلاحات الفنون گوید: الادب بفتح اول و دال مهمله ؛ دانش و فرهنگ ، و پاس و شگفت و طریقه ای که پسندیده و به اصلاح باشد و نگاهداشت حدّ هرچیزی. کما فی کشف اللغات. و علم عربی که تعلقی بعلم زبان عرب و فصاحت و بلاغت دارد. کذا ذکر الشیخ عبدالحق المحدث فی رسالة حلیةالنبی (ص ). و در بحرالجواهر آید که ادب نیکی احوال و رفتار است در نشست و برخاست و خوشخوئی و گرد آمدن خویهای نیک و صاحب العنایة گوید: هر ورزش پسندیده ای که آدمی را به فضیلتی از فضایل سوق دهد، و ویژه ٔ او شود. و ابوزید گوید: ادب ملکه ایست که انسان را از آنچه ناسزا باشد بازدارد. در فتح القدیر آمده است که ادب مجموع صفات نیک است و در اصطلاح فقهاء مراد از ادب کتاب ادب القاضی است یعنی آنچه قاضی را سزاوار است که بجای آرد. و نیکوتر آنست که ادب را تعبیر به ملکه کنیم. زیرا ملکه است که در روان آدمی رسوخ مییابد و از این رو اگر مفهوم ادب در نفس انسان راسخ نگردد نمیتوان آنرا ادب نامید. (بحرالرائق فی شرح الکنز و کتاب القضاء). و فرق بین تعلیم و تأدیب آنست که تأدیب در مورد عادات و تعلیم در مورد شرعیات استعمال میشود. بعبارة اخری تأدیب عرفی و تعلیم شرعی و اولی دنیوی و دومین دینی است. (کرمانی شرح صحیح بخاری ، در باب تعلیم الرجل ). صاحب تلویح گفته است که : تأدیب با کلمه ٔ ندب قریب المعنی است و جدائی بین این دو جز این نیست که تأدیب در مورد تهذیب اخلاق و اصلاح عادات و ندب در مورد ثواب آخرت مستعمل است و قد یطلقه الفقهاء علی المندوب (فی جامعالرموز) و ماوراء ما ذکر من الفرائض والواجبات فی الحج سنن تارکها مسی ٔ و آداب تارکها غیر مسی ٔ. و گاهی کلمه ٔ ادب رادر مورد سنت اطلاق نمایند. (جامعالرموز). و سوای آنچه از سنن و آدابی که تارک آن گناهکار محسوب شود اطلاق نمایند. در کتاب بزازیه ضمن کتاب الصلوة در فصل دوم گوید: ادب آن را گویند که شارع گاهی آن را بکار برده و زمانی آنرا ترک کرده است و سنت آنرا نامند که شارع آنرا پیوسته مواظب و مراقب است. ازین رو واجب هر قانونی از شریعت است که برای اکمال فرض و سنت برای اکمال واجب و ادب برای اکمال سنت وضع شده باشد و نیز گفته اند: ادب نزد اهل شرع پرهیزکاری و نزد اهل حکمت ودانش نگاهداری و صیانت نفس است. و از حاتم اصم روایت کنند که موقع دخول در مسجد پای چپ خود را در مسجد نهاد و در حال رنگش تغییر یافته و بیمناک از مسجد بیرون آمد و دیگربار به مسجد برفت و این نوبت پای راست خود را در مسجد نهاد و سبب این عمل از او پرسیدند. گفت میترسم اگر ادبی از آداب دین را متروک دارم خدای تعالی آنچه را که از خزانه ٔ غیبش مرا بخشیده ، بازستاند. دانشمندی گوید: ادب ، نشستن با خلق بر بساط صدق ، و پیروی حقایق است. اهل تحقیق گفته اند: ادب خروج از صدق اختیار و زاری بر بساط نیازمندی و افتقار باشد. و درین معنی گفته اند :
ادب نه کسب عبادت نه سعی حق طلبی است
بغیر خاک شدن هرچه هست بی ادبی است.
و در تعریفات جرجانی ادب را بدین نحو تعبیر کرده که : ادب هرآن چیزی است که آدمی را از جمیع انواع خطا بازدارد و ادب القاضی ملتزم ساختن قاضی است بدانچه که شارع ازدادگستری و رفع ستم و ترک هوی و هوس بر او واجب ساخته - انتهی. و معنی آداب البحث ، در باب نون و فصل راءمهمله در علم المناظره بیان خواهد شد.
علم الادب هو علم یُحترز به عن الخطاء فی کلام العرب لفظاً و خطاً قال المولی ابوالخیر اعلم ان فائدة التخاطب والمحاورات فی افادةالعلوم و استفادتها لما لم تتبین للطالبین الا بالفاظ واحوالها کان ضبط احوالها مما اعتنی به العلماء فاستخرجوا من احوالها علوماً انقسم انواعها الی اثنی عشر قسماً و سموهما بالعلوم الادبیة لتوقف ادب الدرس علیهابالذات و ادب النفس بالواسطة و بالعلوم العربیة ایضالبحثهم عن الالفاظ العربیة فقط لوقوع شریعتنا التی هی احسن الشرائع و افضلها و اعلاها و اولاها علی افضل اللغات و اکملها ذوقا و وجدانا - انتهی. و اختلفوا فی اقسامه فذکر ابن الانباری فی بعض تصانیفه انها ثمانیة و قسم الزمخشری فی القسطاس الی اثنی عشر قسما کما اورده العلامة الجرجانی فی شرح المفتاح و ذکر القاضی زکریا فی حاشیةالبیضاوی انها اربعةعشر و عد منها علم القراآت قال و قد جمعت حدودها فی مصنف سمیته اللؤلؤ النظیم فی روم التعلم والتعلیم لکن یرد علیه ان موضوع العلوم الادبیة کلام العرب و موضوع القراآت کلام اﷲ سبحانه وتعالی ثم ان السید والسعد تنازعا فی الاشتقاق هل هو مستقل کما یقوله السید او من تتمة علم التصریف کما یقوله السعد و جعل السید البدیع من تتمةالبیان و الحق ما قال السید فی الاشتقاق لتغایر الموضوع بالحیثیة المعتبرة و للعلامة الحفید مناقشة فی التعریف و التقسیم اوردها فی موضوعاته حیث قال و اما علم الادب فعلم یحترز به عن الخلل فی کلام العرب لفظاً او کتابة و هیهنا بحثان : الاول ، ان کلام العرب بظاهره لایتناول القرآن و بعلم الادب یحترز عن خلله ایضا الا ان یقال المراد بکلام العرب کلام یتکلم العرب علی اِسلوبه. الثانی ، ان السید رحمه اﷲ تعالی قال لعلم الادب اصول و فروع اما الاصول فالبحث فیها اما عن المفردات من حیث جواهرها و موادها و هیآتها فعلم اللغة او من حیث صورها و هیأتها فقط فعلم الصرف او من حیث انتساب بعض ببعض بالاصالة والفرعیة فعلم الاشتقاق و اما عن المرکبات علی الاطلاق فاما باعتبار هیأتها الترکیبیة و تأدیتها لمعانیها الاصلیة فعلم النحو اما باعتبار افادتها لمعان مغایرة لاصل المعنی فعلم المعانی و اما اعتبار کیفیة تلک الافادة فی مراتب الوضوح فعلم البیان و علم البدیع ذیل لعلمی المعانی والبیان داخل تحتهما و اما عن المرکبات الموزونة فاما من حیث وزنها فعلم العروض او من حیث اواخرها فعلم القوافی و اما الفروع فالبحث فیها اما ان یتعلق بنقوش الکتابة فعلم الخطّ او یختص بالمنظوم فالعلم المسمی بقرض الشعر او بالنثر فعلم الانشاء او لایختص بشی ٔ فعلم المحاضرات و منه التواریخ قال الحَفید هذا منظور فیه فاورد النظر بثمانیة اوجه حاصلها انه یدخل بعض العلوم فی المقسم دون الاقسام و یخرج بعضها منه مع انه مذکور فیه وان جعل التاریخ واللغة علما مدونا لمشکل اذ لیس مسائل کلیة و جواب الاخیر مذکور فیه و یمکن الجواب عن الجمیع ایضاً بعدالتأمل الصادق. (کشف الظنون ).
علوم الادب اثناعشر علما و هی اللغة و الخط و الشعر و العروض و القافیة و النحو و الصرف و الاشتقاق و المعانی و البیان و البدیع و المحاضرات و النثر و قد عنی الادباء بالتوسع فی کل من هذه العلوم توسعا لیس بعده مرمی و قد لخصنا علی کل منها کلاما اثبتناه فی موضعه من هذاالکتاب فیرجع الیه من شاء. (دائرةالمعارف فرید وجدی در ماده ٔ ادب ).
تعریف و موضوع و فائده ٔ ادب و ادبیات به اصطلاح قدما: کلمات لغویین در معنای لغوی ادب نزدیک بیکدیگر است. ادب در لغت بمعنی ظرف و حسن تناول است و ظرف در اینجا مصدر است بمعنی کیاست مطلق یا ظرافت در لسان یا براعت و ذکاء قلب یا حذاقت و بتعبیر بعضی نیک گفتاری و نیک کرداری و بعضی ادب را در فارسی بفرهنگ ترجمه کرده و گفته اند ادب یا فرهنگ بمعنی دانش میباشد و با علم چندان فرقی ندارد .
در تعریف و تحدید ادب اصطلاحی ، عبارات ادبای متقدمین مختلفست ، بعضی گویند: الادب کل ریاضة محمودة یتخرج بها الانسان فی فضیلة من الفضائل. (الوسیط ص 3). الادب کل ریاضة محمودة یتحلی بها الانسان بفضیلة من الفضائل. (معیاراللغة ج 1ص 61). ادب عبارت است از هر ریاضت ستوده که بواسطه ٔ آن انسان بفضیلتی آراسته میگردد و این معنی منقول از معنی لغوی تأدیب و تأدب است که در آنها ریاضت اخلاقی مأخوذ است و برخی گویند الادب عبارة عن معرفة ما یحترز به عن جمیع انواع الخطاء. (جواهرالادب احمد هاشمی ص 8). ادب عبارت است ازشناسائی چیزی که بتوسط آن احتراز میشود از تمام انواع خطا. و این معنی عرفی منقول از ادب بمعنی حذاقت یا براعت و ذکاء قلب و امثال آنهاست و برخی گویند که :ملکة تعصم من قامت به مما یشینه. (دائرةالمعارف بستانی ). ادب ملکه ایست که صاحبش را از ناشایستها نگاه میدارد.
و اما علم ادب یا سخن سنجی در اصطلاح قدما عبارت بوده است از: معرفت باحوال نظم و نثر از حیث درستی و نادرستی و خوبی و بدی و مراتب آن و بعضی علم ادب را چنین تعریف کرده اند که : علم صناعی تعرف به اسالیب الکلام البلیغ فی کل حال من احواله. (جواهرالادب احمد هاشمی ص 8). علم ادب علمی است صناعی که اسالیب مختلفه ٔ کلام بلیغ در هر یک از حالات خود بتوسط آن شناخته میشود. تعریف علم ادب بنا بر مسلک قدما شامل اکثر علوم عربیه بوده است و در تعدادعلوم ادبیه نیز کلمات قدما مختلفست ، بعضی عدد آنها را هشت دانسته و برخی بیشتر. یکی از شعراء، علوم ادبیه را در این دو بیت جمع کرده است :
نحو و صرف عروض بعده لغة
ثم اشتقاق و قرض الشعر انشاء
کذا المعانی بیان الخط قافیة
تاریخ هذا لعلم العرب احصاء.
جرجی زیدان مینویسد که علم ادب در اصطلاح علمای ادبیت مشتمل بر اکثر علوم ادبیه است از قبیل : نحو، لغت ، تصریف ، عروض ، قوافی ، صنعت شعر، تاریخ و انساب. و ادیب کسی است که دارای تمام این علوم یا یکی از آنها باشد و فرق مابین ادیب و عالم آن است که ادیب از هر چیزی بهتر و خوبترش را انتخاب مینماید و عالم تنها یک مقصد را گرفته در آن مهارت مییابد بعضی گویند اصول علم ادب عبارت است از: لغت ، صرف ، اشتقاق ، نحو، معانی ، بیان ، عروض ،قافیه ، و فروع آن عبارت است از: خط، قرض الشعر، انشاء، محاضرات ، تاریخ. و فن بدیع را ذیل و تابع معانی وبیان شمرده اند .
ادب درس و ادب نفس : باید دانست که آنچه در تعریف علم ادب ذکر شد راجع به «ادب درس » میباشد که آنرا ادب اکتسابی نیز مینامند زیرا بدرس و حفظ و نظر کسب میگردد. و اما ادب نفس یا ادب طبعی ، بعضی آنرا چنین تحدید کرده اند که ادب طبعی عبارت است از اخلاق حمیده و صفات پسندیده ای که با ذات انسان سرشته شده باشد و مرحوم ذکاءالملک فروغی (میرزا محمدحسین متوفی 1325 هَ. ق.) در تاریخ ادبیات خود ادب نفس را به اصطلاح حکما و صاحبان معرفت عبارت دانسته است از دانشهائی که اسباب کمالات نفسانی شود از قبیل علم بحقایق اشیاء که از آن بحکمت و فلسفه تعبیر نمایند و سایر علوم یا دانشها را ادب درسی نامیده است مثل حساب و هندسه و طب و جغرافیا که دانستن آنها مستقیماً در طریق استکمال و تزکیه ٔ نفس انسانی واقع نمیشود هرچند بطور غیرمستقیم و بقول اهل علم ، «ثانیاً و بالعرض » به ادب نفس کمک مینماید. و مخفی نماند که مابین تعریف مرحوم فروغی برای ادب نفس و آنچه از جواهرالادب نقل کردیم ظاهراً کمال مباینت است زیرا فضائل اخلاقی با علومی که موجب کمالات نفسانی میشود بسیار فرق دارد و آنچه بنظر بدوی می آید این است که فلسفه و حکمت هم جزو ادب آموختنی است «ادب درس ». بلی ممکن است ادب درس را دو قسم دانست : یکی آنکه مستقیماً موجب تهذیب اخلاق و قوای فطری میشود و دیگری دانشهائی که بطور مستقیم در این طریق واقع نیست.
ابن خلدون در مقدمه ٔ خود مینویسد که علم ادب مانند سایر علوم موضوع مشخصی ندارد که بحث از عوارض ذاتیه ٔ آن بشود و تنها مقصود ازین علم همانا ثمره و فائده ٔ آن است که اجاده و مهارت یافتن در دو فن منظوم و منثور باشد و آنچه در طریق حصول این ملکه واقع میشود از قبیل حفظ اشعار و متون ادبیه و نحو و صرف و علم انساب و تواریخ و غیر از اینها از مقدمات این علم محسوب میگردد و از این جهت است که متقدمین از ادبای عرب تعریف این علم را این طور میکردند که : الادب هو حفظ اشعارالعرب و اخبارها و الاخذ من کل علم بطرف ؛ ادب عبارت است از حفظ اشعار و اخبار عرب و بهره یافتن از هر علمی به اندازه ٔ حاجت. بعقیده ٔ نگارنده اگر موضوع علم ادب را بنابر طریقه و اصطلاح ادبای باستانی همان دو فن نظم و نثر قرار بدهیم ولیکن با قید حیثیت (از قبیل : مطبوعیت و ناگوارائی در طبع یا خوبی و بدی و درستی و نادرستی و نظایر آنها) و تعریف جواهرالادب را تعریف این علم بدانیم در جامعیت و مانعیت این تعریف (بقول اهل منطق : طرد و عکس ) چندان خللی وارد نخواهد آمد و بنابراین آنچه را قدما جزو علوم ادبیه شمرده اند یک دسته داخل مسائل و دسته ٔ دیگر جزو مقدمات و مبادی این علم خواهد بود و نظر به ارتباط کاملی که مابین علم ادب و سایر فنون و علوم موجود است هر قدر دایره ٔ معارف و علوم وسیعتر میشود بر وسعت محیط علم ادب و ادبیات افزوده خواهد شد و انسب این است که بجای علم ادب ، صناعت ادب تعبیر شود .
ارکان علم ادب : ارکان علم ادب چهار چیز است : اول قوای فطری عقلی و آن پنج چیز است : ذکاء، خیال ، حافظه ، حس ، ذوق .
دویم قوانین و اصول نظم و نثر و حسن تألیف و انواع انشاء و شعر و فنون خطابه.
سوم مطالعه ٔ تصانیف بلغا و تتبع وافی در جزئیات آنها.
چهارم کثرت ارتیاض و تدرب در سبکهای ادبای قدیم و تأسی بفصحا و بلغا در حل و عقد نظم و نثر. (تاریخ ادبیات ایران تألیف جلال الدین همائی ج 1 صص 2 - 8) : بی اجری و مشاهره درس ادب و علم دارد [ ابوحنیفه ]. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 277). زوزنی... یگانه ٔروزگار بود در ادب و لغت و شعر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 367). ادیب خویش را... امیر مسعود گفت عبدالغفاررا از ادب چیزی بیاموز وی قصیده ای دو سه از دیوان متنبی و قفانبک مرا بیاموخت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 291). او مردیست در فضل و علم و عقل و ادب یگانه ٔ روزگار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 242). اما بازار فضل و ادب و شعر کاسدگونه میباشد. (تاریخ بیهقی ص 276). ما را صحبت افتاد با استاد ابوحنیفه ٔ اسکافی و شنوده بودم فضل و ادب و علم وی سخت بسیار. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 276). روزی در مجلس شراب بودیم و در ادب سخن میگفتیم حدیث نظر رفت خوارزمشاه گفت : همتی فی کتاب انظر فیه و وجه حسن انظر الیه و کریم انظر له. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 683). و یگانه ٔ روزگار بود در ادب و لغت وشعر. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 121). و از آداب تازی و پارسی بهره داشت. (تاریخ بخ-اری نرشخی ). و نیز نور ادب دل را زنده کند. (کلیله و دمنه چ طهران سال 1332 ص 421).
ادب مرد بهتر از زر اوست.
مکتبی.

ادب.[ اَ دَب ب ] (ع ص ) مرد بسیارموی. || مردی که موی اولین و کوچک بر تن وی برآمده باشد. (منتهی الارب ). || شتر بسیارموی. مؤنث : دَبّاء.

ادب. [ اَ دَب ب ] (ع ن تف ) نعت تفضیلی از دب ّ و دبیب. نرم رونده تر.
- امثال :
ادب ّ من ضَیْوَن ؛ الضیون السنّور الذکر و کان القیاس ان یقال ضین و هذا من التصحیح الشاذ و تصغیره ضیین و بعضهم یقول ضییون. قال الشاعر:
ادب ّ باللیل الی جاره .
من ضیون دب ّ الی فرنب.
ادب ّ من قرنبی ؛ هی دویبة شبه الخنفساء. قال الشاعر :
الا یا عباداﷲ قلبی متیم
باحسن من یمشی و اقبحهم بعلا
یدب ّ علی احشائها کل ّ لیلة
دبیب القرنبی بات یعلو نقا سهلا.
(مجمعالامثال میدانی ).

معنی ادب به فارسی

ادب
( اسم ) ۱ - فرهنگ دانش . ۲ - هنر . ۳ - حسن معاشرت حسن محضر . ۴ - آزرم حرمت پاس ۵ - تائ دیب تنبیه . ۶ - دانشی است که قدما آنرا شامل علوم ذیل دانسته اند : لغت صرف نحو معانی بیان بدیع عروض قافیه قوانین خط قوانین قرائت . بعضی اشتقاق قزض الشعر انشائ و تاریخ را هم افزودهاند .امروزه دانش مذکور را ادبیات گویند . جمع : ادب ( آداب) است . ادب اکتسابی آنچه بدس و حفظ و نظر کسب گردد . یا ادب نفس . ادب طبعی اخق پسندیده صفات نیک . یا ترک ادب . آزرم و پاس را ناچیز انگاشتن شیوه و راه رسم معاشرت را بجا نیاوردن و زیر پا گذاشتن .
نرم رونده تر
( صفت ) فرهیخته فرهنگ یافته تعلیم یافته.
فرهیخته
( اسم صفت ) ۱ - ادیب استاد معلم . ۲ - شاگرد متعلم آنکه ادب فرا گیرد .
ادیب استاد شاگرد
( اسم صفت ) ادب آموز
ادیب استاد
( صفت ) بلند آوازه نامبردار به ادب و فرهنگ .
بلند آوازه
بسیاری آب دریا
( اسم ) ادب النفس
(مصدر) ملتزم شدن و عمل کردن قاضی است بر آنچه که شرع برای او تعیین کرده است از قیبل بسط عدل و رفع ظلم و عدم و منحرف نشدن بریکی ازمتداعین
ملتزم شدن و عمل کردن قاضی است
( اسم ) ادب الدرس
نام کتابی هندی که بعربی نقل شده
تالیف ابن قتیبه دینوری ( ه . م ٠ ) بعربی در مباحث ادب ٠
( اسم صفت ) پذیرای ادب : ( این کودک ادب پذیر نیست . )
( اسم صفت ) مشوق ادب آنکه به ادب و اهل ادب دلبستگی دارد.
( اسم ) ادب آموخته فرهیخته .
[ گویش مازنی ] /adab chaa/ چاه – آب ریزگاه
[ گویش مازنی ] /adab chaal/ مستراح
( اسم ) ۱ - دبستان مکتب . ۲ - طهارت گاه خ مبال مستراح کابینه حاجت گاه آبخانه .
( مصدر ) تعزیر تنبیه تربیت کردن .
( اسم صفت ) ادیب با فرهنگ اهل ادب .
[ گویش مازنی ] /adeb sar/ مستراح – مکان مستراح

معنی ادب در فرهنگ معین

ادب
(اَ دَ) [ ع . ] (اِ.) ۱ - فرهنگ ، دانش . ۲ - هنر. ۳ - معاشرت ، روش پسندیده . ۴ - شرم ، حرمت .
(اَ دَ. دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) ادب شدن ، تنبیه شدن .
( ~.) [ ع - فا. ] (ص فا.)ادب سازنده ، تربیت کننده .
( ~. کَ دَ) [ ع - فا. ] (مص م .) مجازات کردن .
(اَ دَ) [ فا - ع . ] (ص مر.) ۱ - بی دانش . ۲ - بی تربیت . ۳ - گستاخ ، جسور.

معنی ادب در فرهنگ فارسی عمید

ادب
۱. رفتار پسندیده مطابق با هنجارهای جامعه، خوی خوش.
۲. روش مناسب هر کار.
۳. (اسم مصدر) تنبیه، مجازات.
۴. فرهنگ، فضل و معرفت.
۵. = ادبیات
۶. (اسم مصدر) تربیت کردن.
۷. [قدیمی] علمی که با تسلط بر آن شخص می تواند سخن درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص دهد. قدما آن را شامل علوم صرف، نحو، لغت، اشتقاق، معانی، بیان، بدیع، عروض، و قافیه و بهره یافتن از هر علمی به قدر حاجت دانسته اند.
* ادب کردن: (مصدر متعدی)
۱. [عامیانه] تنبیه کردن.
۲. [قدیمی] تربیت کردن.
۱. آن که علم ادب درس می دهد، آن که درس ادب و اخلاق می دهد.
۲. استاد، معلم.
۳. کسی که ادب فرامی گیرد، شاگرد، متعلم.
آن که می تواند ادب یاد بگیرد.
آن که ادیبان و اهل ادب را دوست دارد و آنان را تشویق و ترغیب می کند، دوستدار دانش و فرهنگ.
۱. [منسوخ] دبستان، مکتب، مدرسه.
۲. [قدیمی] مستراح.
۱. بی دانش.
۲. بی فرهنگ.
۳. بی تربیت.
۴. گستاخ.

ادب در دانشنامه اسلامی

ادب
ادب (به فتح همزه و باء) به معنای شگفت ، عجب، دانش، معرفت و روش پسندیده است.
ادب در لغت نامه های عربی، تمرین دادن نفس و حسن اخلاق شمرده شده است و ابن منظور، ادب را راهنمای مردم به سوی کار پسندیده، و بازدارنده آن ها از کار زشت می داند.

ادب دراصطلاح
الف) باید دانست که به لحاظ اصطلاحی ادب در طی قرون به دو معنای عمده ادبیات (علوم ادبی) و ادب دینی (اخلاقیات) به کار رفته است ولی مقصود از آن در این بحث، ادب دینی می باشد؛ «حفظ حدّ و اندازه هر چیزی و تجاوز ننمودن از آن را ادب گویند. »
ب) تعاریف مشابه دیگری نیز وجود دارد. از جمله خواجه عبد الله انصاری پیرامون ادب اینگونه بیان می دارند: «ادب آن است که بنده در اثر شناختن ضرر و زیان تعدی از حدود الهی، حدّ میان غلو و جفا را حفظ کند.» و نیز در کتاب ارشاد القلوب دیلمی، می خوانیم: «حقیقت ادب، جمع شدن صفت های نیک و دور کردن صفات زشت است...»
ج)علامه طباطبایی رحمه الله در تفسیر گران سنگ المیزان به بیانی دیگر به تعریف ادب پرداخته و می فرمایند: «ادب، هیأت زیبا و پسندیده است که طبع و سلیقه چنین سزاوار می داند که هر عمل مشروعی چه دینی باشد مانند دعا و امثال آن و چه مشروع عقلی باشد مانند دیدار دوستان بر طبق آن هیأت واقع شود. به عبارت دیگر: ادب عبارتست از ظرافت عمل.»

ادب و تفاوت آن با اخلاق
در تعریف های ارائه شده از ادب، گروهی ادب را اخلاق دانسته و آن را حسن اخلاق تعریف کرده اند. اما با تأمل در این واژه در می یابیم که ادب با اخلاق، تفاوت دارد. در این رابطه شیخ طبرسی به ۶ تفاوت میان اخلاق و ادب اشاره کرده و می فرمایند:
۱ـ اخلاق از مسائل مربوط به روح انسانی بحث می کند ولی آداب مربوط به افعال بدن است.
۲ـ مسائل اخلاقی همیشه و در طول زمان ثابت بوده و تغییر در آن ها راه ندارد ولی آداب در زمان های مختلف متغیر و متفاوتند.
۳ـ مسائل اخلاقی از نظر مکان نیز ثبات داشته و در هر شهری و هر کشوری یکسان می باشند اما آداب در شهرها و کشورهای مختلف تغییر نموده و آداب هر منطقه مخصوص همان مکان است... .
۴ـ اخلاق علت است و آداب، معلول و ثمره آن است.
۵ـ در روایات اسلامی به آداب بیشتر از اخلاق اهتمام داده شده است.
۶ـ مسائل اخلاقی قابل استدلال عقلی می باشند ولی برای آداب، استدلالی عقلی وجود نداشته و تابع ذوق و سلیقه مردم می باشند.»

ادب از منظر قرآن
...
ادب
«اَدَب» جمع آن آداب است. اصل این واژه به معنای دعا (فراخواندن) بوده و اَدْب به معنای دعوت و جمع کردن مردم بر سر سفره خود نیز از همین ریشه است.
مفهوم متعارف اَدَب نیز با معنای لغوی آن ارتباط دارد. گویا ادب سفره ای از نیکی ها است که مردم بر گرد آن جمع می شوند و همگان آن را نیکو می شمارند. این واژه در فارسی با کلمات متعدد دیگری مانند فرهنگ، هنر، حُسن معاشرت، حُسن محضر، طور پسندیده، حرمت، و ... پیوند معنایی دارد.
تعاریف متعددی از این واژه در فرهنگ نامه های فارسی ارائه شده که در عمده آن ها به عناصری مانند: نیکی احوال و رفتار پسندیده و شایسته بودن و حُسن معاشرت و رعایت حرمت اشخاص توجه شده است.
واژه اَدَب در قرآن کریم بکار نرفته ولی در آیات فراوانی به مفهوم آن که مجموعه گسترده ای از روابط فردی و اجتماعی را دربرمی گیرد، اشاره شده است.
در این مقاله به بحث از آداب عمومی بسنده می شود.
یکی از آداب مورد توجه قرآن، ادب حضور در مکان هایی است که نوعی تقدس دارند. این مکان ها یا همانند مساجد و معابد از آغاز، مکانی مقدس در نظر گرفته شده اند؛ چنانکه خداوند به حضرت موسی علیه السلام فرمان می دهد. هنگام حضور در سرزمین مقدس «طُوی» کفش ها را درآورده، پای برهنه باشد: «فَاخلَع نَعلَیکَ اِنَّکَ بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوًی». (سوره طه/20،12)
یا به واسطه حضور اولیای خاص الهی مانند پیامبران، قداست یافته اند؛ چنان که افراد باایمان موظف اند هنگام حضور در خانه های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ادب را رعایت کرده با اجازه وارد شوند: «یاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُیوتَ النَّبیِّ اِلاّ اَن یُؤذَنَ لَکُم ...». (سوره احزاب/33،53)
ادب اصطلاحی عربی (جمع: آداب)، به معنی دانش و حسن رفتار و اخلاق و تربیت، که به نوعی از ادبیات اطلاق می شود و در فارسی برابر است با فَرْهَنْگ و نزدیک است به آیین به معنی رسم و قاعده. در شاهنامه و دیگر تالیفات مرتبط با فرهنگ ایران باستان، ادب عبارت است از «نازکی و اندازه در پندار و گفتار و کردار».
کهن ترین گواه موجود ادب در زبان فارسی در این بیت شهید بلخی (متوفّی پیش از ۳۲۵ ق) آمده است: با ادب را ادبْ سپاه بس است ••• بی ادب با هزار کـس تنهاسـت
تعریف ادب در شاهنامه
در شاهنامه و دیگر تالیفات مرتبط با فرهنگ ایران باستان، ادب عبارت است از «نازکی و اندازه در پندار و گفتار و کردار».
مراد از نازکی و ظرافت و نرم گویی
نازکی، یعنی «ظرافت کمال مطلوب» و اندازه یعنی «میانه روی در همۀ کارها» دو خصیصه و معیار مهمّ ادب است. ظرافت در آیین سخن گفتن، آن است که در سخن باید «نرم گو» بود . مراد از نرم گویی این است که هنگام سخن گفتن باید لحن و آهنگ سخن نرم و آهسته باشد.
نمونه ای از ظرافت
...
کتاب با مقدمه مؤلف آغاز و مطالب در نه فصل، ارائه گردیده است.
نویسنده سعی کرده است تا با استفاده از آیات و روایات، مجموعه‎ای از آداب و صفاتی که باید در هنگام روایت احادیث و نوشتن آن‎ها مورد توجه قرار گیرند را گرد آورد. در این رابطه، وی ابتدا توضیحاتی پیرامون علم حدیث داده و در ادامه، به بیان آداب مملی، مستملی، عقد مجالس حدیث و آلات م‎بوط به نوشتن، پرداخته است.
در مقدمه، با اشاره به آیات و روایاتی که ادب را ستوده‎اند، به اهمیت و ضرورت رعایت آداب نوشتن، اشاره گردیده است.
فصل اول، پیرامون علم الحدیث می‎باشد. نویسنده، معتقد است که علم حدیث، بعد از علم به کتاب خدا، اشرف علوم است. به اعتقاد وی، از آنجا که الفاظ رسول‎الله(ص)، نیازمند نقل می‎باشند، تنها راه شناخت صحت آن‎ها، اسناد صحیح بوده و صحت اسناد به دست نمی‎آید، مگر به‎واسطه روایت ثقه از ثقه و شخص عادل از عادل.
نویسنده در این بخش، به روایتی از پیامبر(ص) در رابطه با کتابت اسناد حدیث اشاره کرده است؛ بدین مضمون که: «هنگامی که حدیثی را می‎نویسید، با اسنادش بنویسید؛ پس اگر آن حدیث حق و صحیح بود، شما نیز در اجر آن شریک خواهید بود و اگر باطل بود، وزر و وبال آن بر گردن شخص گوینده خواهد بود».
در ادامه، به طرق اخذ حدیث اشاره شده است که برخی از آن‎ها عبارتند از:
أدب التشیع فی الشمال الإفریقی حتی نهایة القرن الثامن الهجری، اثر عبدالأمیر عبدالزهره عناد الغزالی، پژوهشی تحلیلی و مستند در باره ادبیات شیعی در شمال آفریقا است. شمال آفریقا شامل کشورهای لیبی، تونس، الجزایر و مغرب معاصر می باشد .
کتاب، به زبان عربی و در سال 1422ق، نوشته شده است.
کتاب با مقدمه نویسنده آغاز و مطالب، در چهار باب و هر باب در چندین فصل، تنظیم گردیده است.
در این تحلیل، انواع شعر و نثر و ادوار آن در این منطقه، بررسی می شود و نشانه های فرهنگ شیعی در آن ها شناسایی و بحث می شود. ابتدا از نفوذ شیعه و تاریخ آن در منطقه شمال آفریقا بحث شده و سپس از حکومت های فاطمیان، ادارسه، موحدین و مرابطین که حامی و حامل فرهنگ شیعه بودند و اینکه چگونه این فرهنگ، گسترش یافت، سخن به میان آمده است .
در مقدمه، به نکاتی پیرامون کتاب و روش نگارش آن، اشاره گردیده است.
بی ادبی و بی احترامی را اسائۀ ادب گویند. از آن به مناسبت در باب قضاء سخن رفته است.
کسی که در دادگاه بی ادبی کند، تعزیر نمی شود، مگر پیش از آن، از این کار نهی شده باشد و او همچنان بر حرمت شکنی دادگاه اصرار کند.
تعزیر اسائه ادب کننده در دادگاه
بنا بر قول به ممنوعیت قضاوت قاضی به علم خویش، مواردی استثنا شده است که از آن جمله، تعزیر کسی است که در دادگاه اسائۀ ادب کرده است؛ هر چند جز قاضی، دیگران متوجه آن نگردند.

ادب در معاشرت، میزان رشد و شعور انسان است و هر کس به اندازه ای می ارزد که ادب دارد. عیار سنجش قیمت افراد «ادب» آنان است. ادب داشتن نشانه ایمان و وسیله تقرّب به خدا و محبوبیت نزد خالق و خلق است.
از قیمتی ترین سرمایه ها و میراث های حیات آدمی «ادب» است، حتی بالاتر از ثروت و سرمایه است، (ادب مرد، به ز دولت اوست). در بر خورد ها چیزی به زیبایی و جذابیت ادب نمی رسد. باید آن را آموخت، به کار بست تا روابطی سالم و احترام آمیز و پایدار میان افراد، حاکم شود. اما همین واژه متداول و مشهور، گاهی تعریفی ناشناخته و حدّ و مرزی مبهم دارد. ازاین رو مناسب است که بر مفهوم و جایگاه و شرایط آن، تاملی مجدد داشته باشیم و بدانیم که به راستی «ادب چیست؟»
توصیف اجمالی ادب
این صفت که سرمایه ارزشمند رفتاری انسان و رسالت پدر و مادر و مربی است بر چه پایه هایی استوار است؟ آیا یک خصلت درونی است؟ آیا رفتاری اجتماعی است یا حالتی روحی؟ رمز اینکه انسان ازافراد مؤدب، خوشش می آید چیست؟وقتی سخن از «ادب» به میان می آید، نوعی رفتار خاصّ و سنجیده با افراد پیرامون (از کوچک و بزرگ و آشنا و بیگانه) در نظر می آید. این رفتار که از تربیت شایسته نشات می گیرد، به نحوه سخن گفتن، راه رفتن، معاشرت، نگاه، در خواست، سؤال، جواب و غیره مربوط می شود. ادب، هنری آموختنی است. می توان گفت: «ادب، تربیت شایسته است»، خواه مربی، پدر و مادر باشد، یا استاد و مربی.امام صادق (علیه السّلام) فرمود:«ادبنی ابی بثلاث. قال لی: یا بنی! من یصحب صاحب السوء لا یسلم و من لا یقید الفاظه یندم و من ید خل مداخل السوء یتهم؛ پدرم مرا به سه نکته ادب کرد. فرمود: هر کس با رفیق بد همنشینی کند، سالم نمی ماند و هر کس که مراقب و مقید به گفتارش نباشد پشیمان می گردد و هر کس به جاهای بد، رفت و آمد کند، متهم می شود.» آنچه در این حدیث مطرح است، ضابطه داشتن «دوستی» و «گفتار» و «معاشرت» است. دوست داری با تو چگونه رفتار کنند؟ نام و لقب زشت بر تو نگذارند؟ مگر نَه اینکه از توهین و تحقیر و استهزای دیگران نسبت به خودت ناراحت و رنحیده می شوی؟ مگر نه اینکه دوست داری در جمع مردم، مورد تکریم و تشویق و توجه قرار گیری؟ یکی از نکات مهم مربوط به معاشرت، آن است که آنچه را درباره خود نمی پسندی، در باره دیگران هم روا ندانی و آنچه نسبت به خویش دوست می داری، برای دیگران هم بخواهی و آنچه را در کار دیگران زشت می شماری، برای خود نیز زشت بدانی. اگر از کارهای ناپسند دیگران انتقاد می کنی، همان کارها و صفات در تو نباشد. این نوعی «خود ادب کردن» است و کسی به این موهبت دست می یابد که از فرزانگی و هوشیاری و عقلانیّتی تیز و بصیر برخوردار باشد. به فرموده حضرت امیر (علیه السّلام): «کفاک ادبا لنفسک اجتناب ما تکرهه من غیرک؛ در ادب کردن تو نسبت به خویشتن، همین تو را بس که آنچه را از دیگری ناپسند می بینی از آن پرهیز کنی.»هر کس حدّ و مرز خود را بشناسد و از آن فراتر نرود، دارای ادب است. بی ادبی، نوعی ورود به منطقه ممنوعه و پایمال کردن حدّ و حریم در برخورد هاست. این سخن بلند علویّ را هم در این زمینه بخوانیم که فرمود: «افضل الادب ان یقف الانسان علی حده و لا یتعدیّ قدره؛ برترین ادب، آن است که انسان بر سر حدّ و مرز و اندازه خویش بایستد و از قدر خود فراتر نرود. ادب، به خودی خود یک ارزش اخلاقی و اجتماعی است و ارزش آفرین، هم برای فرزندان، هم برای اولیاء که تربیت کننده آنانند.»ادب در هر که و هر کجا باشد، هاله ای از محبت و مجذوبیت را بر گرد خود پدید می آورد و انسان با ادب را عزیز و دوست داشتنی می کند. ادب، خودش یک سرمایه است و هر سر مایه ای بدون آن بی بهاست. مدالی است بر سینه صاحبش که چشم ها و دل ها را خیره و فریفته می سازد. آراستگی هر چیزی به چیزی است. آن گونه که علم، با حلم آراسته می گردد، و شجاعت، با گذشت و عفو زینت می یابد، و ثروت، با انفاق و بخشش، ارزش پیدا می کند،حسب و نسب هم با ادب، ارج می یابد. شرافت نسب و اعتبار خانوادگی و آبرو و وجهه اجتماع، بدون داشتن ادب، آرایشی سطحی بر چهره ای زشت است.این سخن حضرت علی (علیه السّلام) است که: «لاشرف مع سوء الادب؛ با بی ادبی؛ هیچ شرافتی نیست.» کسی که بی اصل و تبار و حسب و نسب باشد، اگر ادب داشته باشد، شرافت می یابد. ادب حتی نسب و تبار نامناسب را هم می پوشاند. کلام امیرالمؤمنین (علیه السّلام) چنین است: «حسن الادب یستر قبیح النّسب.»
نشانه ها و جلوه ها
هر یک از ادب و بی ادبی نشان هایی دارد. شناخت ادب هم جز با توجه به نمودهای بی ادبی میسر نمی گردد. این نمودها و نشانه ها و علایم، هم در گفتار نمایان است، هم در رفتار و برخورد. اگر عاقلانه زیستن و متانت در گفتارو وقار در رفتار، نشانه ادب است. بی خردی، گفتار زشت، بددهانی، تند خویی، زشت گویی، دشنام و توهین، سبک سری و خیره سری، لجاجت و عناد و هم بی ادبی است.اگر کنترل دوستی ها و معاشرت ها ادب است، بی ادبی یعنی رفت و آمد با افراد ناباب و بی دقتی در گزینش دوستان و بی تعهدی در مجالست ها و رفاقت ها. آن که زشت گفتار و بد زبان است، به تعبیر حضرت علی (علیه السّلام) از ادب بی بهره است: «لا ادب لسیی النطق.» کسی که در برخورد با افراد، حاضر نیست از آنان با عظمت و تکریم یاد کند و مدام به استهزاء دیگران و غیبت آنان مشغول است، آنکه یاوه دیگران را با یاوه و دشنام شان را با دشنامی زشت تر پاسخ می دهد، آنکه در مجالس و محافل و صف ها، رعایت حق دیگران و نظم و مقررات و سکوت و نوبت را نمی کند، آنکه حاضر نیست به حرف دیگران گوش دهد، کسی که در گفتگو و بحث، داد می زند، گلو پاره می کند و جانب انصاف و حق را مراعات نمی کند، آنکه، اینها همه نشانه هایی از فقدانِ ادب است.ار آن سو، مراعات آداب در خوردن، آشامیدن، لباس پوشیدن یا لخت بودن، خلال کردن، دهن درّه، سرفه، عطسه و غیره نشان ادب است. بی ادبی، بی اعتنایی به حقوق و شخصیت و حرمت انسان هاست. اگر کسی هنگام عطسه، آب دهان به سفره و صورت بیفکند، یا به طرز مشمئز کننده ای غذا بخورد، یا به جای تقدیم دو دستیِ نامه و وسیله و ابزار، آن را پرت کند یا حتی یک دستی بدهد، یا هنگام مطالعه شما، سر و صدا کند، یا هنگام خلوت، سر زده وارد اتاقتان شود، و اجازه ورود نگیرد، اینها نمونه هایی از مراعات نکردن ادب اجتماعی است.جالب این است که اسلام برای همه این موارد، دستور العمل دارد. «تربیت اسلامی» و اخلاق مکتبی، همه دستورها و «یابد» و «نباید» هایش، «ادب آموزی» است. کسی که پای بند تعالیم دین نباشد، از حوزه ادب به وادی بی ادبی پای نهاده است.
اسوه اخلاق و ادب
...
ادب خود نگه داری از نکوهیده ها و پای بندی به نیکی های کرداری و گفتاری می باشد.
اَدَب، مصدر ثلاثی مجرّد از باب فَعُلَ یفعُلُ و جمع آن، آداب است. اصل این واژه (أ د ب) به معنای دعا (فرا خواندن) بوده و اَدْب به معنای دعوت، و جمع کردن مردم بر سر سفره خود نیز از همین ریشه است. مفهوم متعارف اَدَب نیز با معنای لغوی آن ارتباط دارد. گویا، ادب سفره ای از نیکی ها است که مردم بر گرد آن جمع می شوند و همگان آن را نیکو می شمارند. این واژه در فارسی، با کلمات متعدّد دیگری مانند فرهنگ ، هنر ، خم و چم، حُسن معاشرت ، حُسن محضر، طور پسندیده، حرمت، پاس و ... ، پیوند معنایی دارد. تعاریف متعدّدی ازاینواژه درفرهنگ نامه های فارسی ارائه شده که در عمده آن ها، به عناصری مانند:نیکی احوال و رفتار پسندیده و شایسته بودن و حُسن معاشرت و رعایت حرمت اشخاص توجّه شده است.
کاربرد قرآنی
واژه اَدَب در قرآن به کار نرفته؛ ولی در آیات فراوانی، به مفهوم آن که مجموعه گسترده ای از روابط فردی و اجتماعی را دربرمی گیرد، اشاره شده است.در این مقاله، از پرداختن به حوزه های خاص مانند آداب عبادت ، آداب توبه ، آداب جنگ ، آداب تجارت و ... پرهیز، و به بحث از آداب عمومی بسنده می شود؛ مانند:آداب حضور در مکان های مقدّس، برخورد با پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)، برخورد با پدر و مادر ، برخورد پدر با فرزند، ورود به خانه دیگران، مهمانی، جای دادن به دیگران در مجالس، برخورد با نادانان، انفاق ، سلام کردن ، برخورد با مخالفان عقیدتی، به کار بردن الفاظ کنایی در مسائل جنسی، ورود به خلوت زن و شوهر، نامه نگاری، برخورد با مالیات دهندگان، راه رفتن، برخورد با خطاکاران، ادب شاگرد در برابر استاد و ادب برخورد با مرد نامحرم.
ادب حضور در مکان های مقدّس
یکی از آداب مورد توجّه قرآن، ادب حضور در مکان هایی است که نوعی تقدّس دارند. این مکان ها یا همانند مساجد و معابد از آغاز، مکانی مقدّس در نظر گرفته شده اند؛ چنان که خداوند به موسی (علیه السلام) فرمان می دهد هنگام حضور در سرزمین مقدّس «طُوی» کفش ها را درآورده، پای برهنه باشد:«فَاخلَع نَعلَیک اِنَّک بِالوادِ المُقَدَّسِ طُوًی» یا به واسطه حضور اولیای خاصّ الهی مانند پیامبران، قداست یافته اند؛ چنان که افراد با ایمان موظّف اند هنگام حضور درخانه های پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) ادب را رعایت کرده، با اجازه وارد شوند:«یاَیهَا الَّذینَ ءامَنوا لاتَدخُلوا بُیوتَ النَّبیِّ اِلاّ اَن یؤذَنَ لَکم ...». رعایت این ادب پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نیز نیکو شمرده شده است؛ چنان که در جوامع حدیثی شیعه، خواندن اذن دخول از آداب زیارت حضرت به شمار می رود و رعایت این ادب هنگام حضور در مرقدهای مطهر امامان (علیهم السلام) نیز سفارش شده است.
ادب برخورد با اولیای الهی
...



ادب در دانشنامه ویکی پدیا

ادب
ادب به اخلاق و رفتار پسندیده و مطابق با هنجار اطلاق می شود. ادب همچنین به مجموعه دانستنی هایی اطلاق می شود که انسان را از خطا و لغزش بازمی دارند. ادب جمعی از علومی است که با استفاده از عقل و تفکر انسان را در برخوردها مصون از ناهنجاری ها نگاه می دارد و موجب عزت او می شود.
آداب
بی ادبی
ادب درس اکتسابی است و ادب نفس ذاتی.
ادب اغلب به معنی رفتار پسندیده است و می تواند به موارد زیر نیز اشاره کند:
ادبیات
ادب کردن یا تنبیه
ادب (نشریه)
دبیرستان ادب، از دبیرستان های قدیمی اصفهان.
بهاءالدین ادب، نماینده دوره های پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی.
ادب الکاتب نوشتهٔ ابن قتیبه؛ کتابی است دربارهٔ نویسندگی و آنچه برای «کاتبان» بایسته است. نگارنده ویژگی ها و خوبی هایی که یک نویسندهٔ اسلامی باید داشته باشد، ذکر نموده است؛ آشنایی نویسنده با زبان و ادبیات عربی و فراگیری نحو و علم لغت را لازم دانسته است. او همچنین آشنایی نسبی یک نویسنده با دانش های روزگار خود را یاد کرده است و برای اخلاق نیز یادآور شده است. دیباچهٔ ادب الکاتب نیز مفصّل است و مثال های گویایی از برخی نویسندگان همروزگار بیان کرده است. پس از دیباچه، کتاب چهار بخش دارد و مجموعاً ۲۰۹ باب را دربرمی گیرد.
حسین بیضایی متخلّص به ادب (۱۳۷۷–۱۳۰۹) شاعر پارسی گوی قرن چهاردهم خورشیدی است.
تواضعی، جابر (۱۳۸۳). سرزدن به خانه پدری. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. شابک ۹۶۴-۸۵۶۴-۱۰-۸.
ادب، زاده به سال ۱۳۰۹ در کاشان، فرزندِ حسن بیضایی و برادرزادهٔ ادیب بیضایی و ذکایی بیضایی بود. او به رسم خانوادگی شاعری را برگزید و در سال ۱۳۲۵ از زادگاهش به تهران کوچید و از اعضای دائمی انجمن ادبی عمویش ذکائی شد. ادب وارث دفترهای شعر پسرعمویش پرتو بیضایی بود. او سرانجام در بهار سال ۱۳۷۷ درگذشت.
ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد کمدی ای به قلم ایرج پزشکزاد است که در ۱۳۵۲ نوشته و به وسیلهٔ انتشارات صفی علیشاه با طرح جلدی از صادق تبریزی با عنوان کامل ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد: کمدی در سه قسمت با یک مقدمه و یک مؤخره منتشر شد. داستان نمایش پیرامون یک کارمند و دغدغه های انسانی وسوسه های شیطانی اش. داستان در قالب نمایش نامه ی طنزی پرگفتگوست و مملو از کنایات و استعاره های طنز.
پورعلیزاده
شیطان
ملیحه
کبری
آقای پورعلیزاده کارمند سادهٔ عیالوارِ باوجدانی است که حاضر نشده رشوه ای ده هزار برابر مزد ماهانه اش را در ازای یک کار بی دردسر بگیرد. به ناچار فریفتن او را، که به مرض «پارسایی از درجه پنج» مبتلاست، شیطان خود وارد زندگیش می شود.
بهاءالدّین ادب (۱۳۲۴–۲۵ مرداد ۱۳۸۶) نماینده مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیّه سنندج، کامیاران و دیواندره بود.
منبع: خبرگزاری ایرنا
جبهه متحد کرد
ADAB FACEBOOK PAGE
بهاءالدّین ادب نماینده دوره های پنجم و ششم مجلس شورای اسلامی بود، امّا در انتخابات دوره هفتم، صلاحیت وی مانند برخی از نامزدهای جناح اصلاح طلب و کاندیداهای مستقل، مورد تأیید شورای نگهبان قرار نگرفت. بهاءالدّین ادب در اوایل سال ۱۳۸۴ حزبی را با عنوان جبهه متحد کرد با همکاری جمعی از فعّالان سیاسی و فرهنگی کُرد بنیاد نهاد؛ و همچنین هیئت مؤسس بانک کارآفرینان و مؤسس و رئیس سازمان نظام مهندسی در ایران بود وی در سال ۱۳۸۶ بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان مهر تهران درگذشت و در بهشت محمدی شهر سنندج به خاک سپرده شد
او همچنین مدتی نایب رئیس فدراسیون بسکتبال جمهوری اسلامی ایران بود.
نام بهاءالدین ادب بعد از سال ها همچنان در بین کردها به نیکی یاد می شود و هرساله به مناسبت سالگرد فوت وی، مراسمی به صورت خودجوش توسط مردم کردستان برگزار می شود و یاد و خاطره اش را گرامی می دارند.
مختصات: ۳۲°۳۹′۹٫۱۷″ شمالی ۵۱°۴۰′۲۶٫۲۱″ شرقی / ۳۲٫۶۵۲۵۴۷۲°شمالی ۵۱٫۶۷۳۹۴۷۲°شرقی / 32.6525472; 51.6739472
وبسایت رسمی دبیرستان شهدای ادب
فصلنامه آموزه، شماره ۲۱ و ۲۲
فصلنامه فرهنگ اصفهان، شماره نهم و دهم
نشریات موجود در کتابخانه عمومی ابن مسکویه اصفهان.
گروه اینترنتی دانش آموزان و فارغ التحصیلان دبیرستان ادب
دبیرستان ادب از دبیرستان های قدیمی اصفهان است که توسط کشیش رابرت بروس در حدود سال ۱۲۴۹ (خورشیدی)، در محله جلفای اصفهان به عنوان مدرسه و سپس کالج بنیان نهاده شد.
شالوده تأسیس این دبیرستان توسط رابرت بروس انگلیسی در حدود سال ۱۲۴۹ (خورشیدی)/(۱۸۷۰ میلادی) در محله جلفای اصفهان بنیان نهاده شد. پس از بروس، اسقف استیورت در سال ۱۲۷۲ (خورشیدی) کالج را از جلفا به خانه امین الشریعه واقع در چهار سوق شیرازی ها (نام کنونی: خیابان هشت بهشت) منتقل کرد. پس از اسقف استیورت در سال ۱۳۰۰ (خورشیدی) آقایان الیس و واکر ولینتن به ریاست رسیدند.
ساختمان کالج در سال ۱۳۰۲ (خورشیدی) بازسازی شد و اسقف استیورت مموریل کالج نامیده شد. در سال ۱۳۱۲ به دستور رضا شاه نام استیورت مموریل کالج به دبیرستان ادب تغییر یافت. دبیرستان ادب و دبیرستان بهشت آیین و ده ها مدرسه دیگر که مدارس ممتاز ایران به شمار می آیند طی قراردادی به مبلغ ۲۰۰۰۰ لیره استرلینگ به صورت اقساط به وزارت فرهنگ دولت شاهنشاهی واگذار می گردد و سند رسمی تنظیم شده در سال ۱۳۱۹ (خورشیدی) که در وزارت خارجه موجود است گویای تاریخ شفاف می باشد.
در ایران روز ۲۷ شهریور ماه، سالروز مرگ شهریار شاعر ایرانی، با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی روز ملی شعر و ادب ایران نامیده شده است.
دانشنامه رشد
تارنمای بزرگترین گروه شعر ایران
شهرستان ادب وابسته به مؤسسه فرهنگی هنری به همین نام ناشری است که بیشتر آثاری در حوزه ادبیات فارسی منتشر می کند. این ناشر در سال ۱۳۹۳ خورشیدی ناشر برگزیده کشور شد.
وبگاه رسمی
شهرستان ادب با انتشار آثار نویسندگان و شاعرانی مانند محمد قهرمان، محمدعلی بهمنی، یوسفعلی میرشکاک، علی محمد مؤدب، محمدمهدی سیار، میلاد عرفانپور، مرتضی امیری اسفندقه و علی رضا قزوه توانسته است برنده یا نامزد جایزه هایی مانند کتاب سال جمهوری اسلامی ایران شود. کتاب های این ناشر بیشتر در حوزه شعر، داستان و پژوهش ادبی به زبان فارسی بوده است. تاکنون بیش از ۱۲۰ عنوان کتاب توسط انتشارات شهرستان ادب منتشر شده است. این آثار در جشنواره های مختلف جوایزی را از آن خود کرده است. یکی از این جوایز انتخاب به عنوان «ناشر برگزیده سال ۱۳۹۳» بود.
مؤسسه شهرستان ادب، در زمینه آموزش شعر نیز فعالیت می کند. دفتر شعر این مؤسسه، هر ساله از سراسر کشور، ده ها شاعر جوان را استعدادیابی و شناسایی می کند، و به عضویت دوره ای آموزشی در می آورد که عنوانش، به تأسی از سروده مشهور قیصر امین پور، «آفتابگردان ها» است. این شاعران که در رده سنی جوان انتخاب می شوند در کلاس ها و کارگاه های مختلف آموزشی با حضور شاعران برجسته کشور شرکت می کنند. در هر دوره سه اردو برگزار می شود. هر اردو شامل کلاس های تئوری، کارگاه های نقد شعر، شب شعر و خاطره و نیز برنامه های تفریحی فرهنگی است. در پایان هر دوره، به شاعران جوان، گواهی پایان دوره اعطا می شود. در طول سال نیز، شرکت کنندگان از امتیاز نقد تلفنی اشعار خود برخوردار می شوند. علاوه بر آن، نیروهای برگزیده هر دوره شعری نیز انتخاب می شوند و در قالب دوره تکمیلی برای آنان برنامه های مستمر و ویژه در نظر گرفته می شود. نخستین دوره اردوی «آفتابگردان ها» در تابستان ۱۳۹۰ برگزار شد و تا سال ۱۳۹۵، پنج دوره «آفتاب گردان ها» برگزار شده است.
«نیمروز نقد» عنوان یکی از برنامه های مستمر گروه شعر است که طی آن اعضای جوان دوره های مختلف آفتاب گردان ها، در روز پنج شنبه هر هفته، با یکی از استادان یا شاعران مطرح ملی، به صورت تلفنی مرتبط می شوند و پس از خواندن شعر خود، نظر و پیشنهادهای استاد را می شنوند. شاعران جوان همچنین می توانند سوالات خود درباره مشکلات سرودن شعر و مانند آن را از استادان بپرسند. «نیمروز نقد» بخصوص برای آن دسته از اعضا برنامه ریزی شده است که در شهرستان ها و روستاهای دورافتاده کشور زندگی می کنند و هیچ گونه دسترسی به محافل شعری یا استادان شعر ندارند.
نظریه ادب را ادب زبانشناختی نیز نامیده اند. نظریه ادب را پنلوپه براون و استفان لوینسن در سال ۱۹۷۸ طرح کردند و در سال ۱۹۸۷ آن را بازنگری و اصلاح کردند. این نظریه در حوزه علوم منظورشناسی زبان (یا پراگماتیکس) و تحلیل گفتگو قرار دارد. نظریه ادب بین ادب زبانشناختی و ادب اجتماعی (اتیکت) تمایز قایل می شود. ادب اجتماعی یا اتیکت به رفتار در چارچوب هنجارهای جامعه انسانی اطلاق می شود. برخی از متخصصان از جمله هلن اسپنسر-اوتی آن را ادب نوع اول نیز نامیده اند. ادب زبانشناختی به رفتار کلامی در چارچوب قواعد زبانشناختی رفتارکلامی اطلاق می شود. این قواعد را می توان در آثار فلاسفه زبان از جمله پل گرایس، جان سرل و جفری لیچ مشاهده کرد. برخی از متخصصان ادب زبانشناختی را ادب نوع دوم نیز نامیده اند.
مفهوم کلیدی ادب زبانشناختی مبحث وجهه است و نیازهای وجهه ای افراد است. وجهه به معنی تصویر کلی است که دیگران از هر فرد دارند. نیازهای وجهه ای هر فرد می توانند مثبت یا منفی باشند. نیازهای وجهه ای مثبت به معنی علاقه مندی هر فرد به دوست داشته شدن و مورد احترام و تأیید بودن است. نیازهای وجهه ای منفی هر فرد به معنی علاقه مندی هر فرد به داشتن آزادی عمل، حریم شخصی و عدم مزاحمت از سوی دیگران است. بر اساس این دو نوع نیاز وجهه ای است که دو نوع ادب زبانشناختی نیز طرح گردیده اند. ادب زبانشناختی مثبت تضمین می کند که نیازهای وجهه ای مثبت مخاطبان بر آورده شود. برای مثال، زمانی که فردی مورد تمجید واقع شود یا با او همدلی صورت می گیرد، کلام تمجیدآمیز یا همدلانه نیاز وجهه ای آن فرد به دوست داشته شدن را تأمین می کند و از همین رو ادب زبانشناختی مثبت تضمین می شود. زمانی که از فردی سؤالی پرسیده می شود یا درخواست انجام کاری می شود، نیاز وجهه ای منفی آن فرد تأمین نشده و فرد مجبور می شود زمان خود را مصروف پاسخ به سؤال یا تأمین خواسته مخاطب کند و اگر چنین نکند وجهه خود را در چشم مخاطب در خطر می بیند. در اینجاست که با موضوع ادب زبانشناختی منفی روبرو هستیم.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ادب در دانشنامه آزاد پارسی

واژه ای با معانی مختلف ازجمله فرهنگ، دانش، هنر حسن معاشرت و اخلاق حسنه و غیره. این واژه در صدر اسلام در زبان عربی پدیدار شد. برخی ریشۀ آن را عربی، عده ای یونانی، پهلوی، سُریانی دانسته اند و وجوه اشتقاقی نیز برای آن ذکر کرده اند. معنای اصطلاحی آن در دوره های مختلف متفاوت بوده است. ادب به معنای سنّت ها و آیین ها، رعایت رسم و قاعده و ظرافت زیبایی و اندازه در رفتار و گفتار و کردار دانسته شده است و از این رو در بسیاری از زمینه ها در معنای اصطلاحی خود به کار رفته است، مانند ادب درس، ادب نفس، ادب گفتار، ادب قاضی، ادب کاتب. در معنای اصطلاحی علم ادب به مجموعۀ اصول و قواعدی اطلاق می شد که شخص با استفاده از آن ها کلام خود را از همۀ اقسام خطا مصون بدارد و علم ادب را براساس این تعریف جامع علوم مختلفی دانسته اند که برخی تعداد علوم ادب را دَه علم، برخی دوازده علم یا بیشتر دانسته اند و با اختلافاتی این علوم را برشمرده اند. بعضی نیز علوم ادب را به دو دستۀ اصول و فروع تقسیم کرده اند. به هرحال علم ادب از این نظر شامل اکثر علوم ادبی بود و علم هایی چون نحو، لغت، تصریف، عروض، قافیه، صنعت شعر، تاریخ، شرع، انساب، معانی، بیان، بدیع، اشتقاق را دربر می گرفت و ادیب به کسی گفته می شد که در جمیع علوم فوق مهارت داشت.

نقل قول های ادب

این نوشتار دربارهٔ ادبِ اجتماعی-اخلاقی است نه ادبیات
• «از خدا جوییم توفیق ادب/بی ادب محروم گشت از لطف رب//بی ادب تنها نه خود را داشت بد/بلک آتش در همه آفاق زد.» -> مولوی
• «مردمان سخن بسیار گفته اند در ادب، و نزدیک من ادب شناختن نفس است.» -> بایزید بسطامی

ادب در جدول کلمات

ادب آموختن
تادب
ادب آموخته
مودب
ادب و اخلاق نیکو
انسانیت
استان ادب پرور
فارس
استان ادب پرور ایران
فارس
انجمن بزرگان علم | ادب و دانش
فرهنگستان
مربوط به ادب است
ادبی

معنی ادب به انگلیسی

manner (اسم)
راه ، رفتار ، طرز عمل ، عنوان ، قسم ، سیاق ، فن ، نوع ، سبک ، چگونگی ، تربیت ، ادب ، روش ، رسوم ، طرز ، طریقه ، طریق ، سان ، طور ، مسلک ، سلیقه
politeness (اسم)
خوشخویی ، نزاکت ، ادب ، خوش معاشرتی
complaisance (اسم)
خوشخویی ، خوش خدمتی ، ادب
curtsey (اسم)
تعظیم ، ادب ، احترام
curtsy (اسم)
تعظیم ، ادب ، احترام
gentilesse (اسم)
نجابت ، نزاکت ، ادب
decorum (اسم)
ادب ، اداب دانی ، رفتاربجا
politesse (اسم)
نزاکت ، ادب
pleasance (اسم)
شادی ، خوشی ، ادب ، عیش ، مطبوع بودن

معنی کلمه ادب به عربی

ادب
اسلوب
تصرف
مجاملة
ادب
عاقب
قشرة
محترم , مهذب , مودب
بربري , خشن , عديم الاحترام , عنيف , فظ , وقح

ادب را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

کوثر ٢٢:٠٥ - ١٣٩٥/٠٧/٠٣
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
سیتاچ، سیستاچ، سیتاژ (سنسکریت: سیستاچارَ)
داژین (سنسکریت: داکشیناتیا)
|

شهریار آریابد ١٦:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/١١
در پارسی" فره " از بن فرهیختن که آنرا با " خره = فره= فر به معنای شکوه " نباید یکی پنداشت ، از واژه " فره " فرهنگ و فرهیخته ساخته شده است .
بافره = با ادب
فرهی = ادبی
|

جلیل ٠٩:٢٢ - ١٣٩٧/١١/١٨
ادب را به این گونه ها شرح داده اند بمانند:
فرهنگ آگاهی، عقلانیت، تدبیر، کاردانی، بینش، خردورزی، اندیشمندی، مدبری، کرنش، فروتنی، تواضع، حرمت گذاری، نزاکت، تمدن و پیشرفت، مدنیت.
ادب را در سمت مخالف نیز به این گونه ها میتوان شرح داد و آن نیز گونه دگری از ادب است و لازم نمی باشد که نام مخالف ادب به آن بگذاریم:
نیرنگ، خدعه، سیاست، دوروئی، دروغ گوئی، فساد، دزدی، شهوت رانی قدرت، شهوت رانی تجاوز از حدود خود، شهوت رانی تجاوز به حقوق دیگران، شهوت رانی و تجاوز جنسی (چه ماده و زشت تر آن به جنس نر)،
|

فر کیانی ١٥:٣٩ - ١٣٩٨/٠٦/١١
واژه ی ادب از پارسی به اربی رفته است و همچنین لغت های دبیره،دبیر و دبیرستان از ادب گرفته شده اند! ولی ارب واژگان مدبر و تدبیر را جعل کرده است! پیرس(منبع): فرهنگ واژگان سره_ فرهنگستان زبان پارسی چاپ ۱۳۹۰
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• ادب چیست   • ادب داشتن   • ادب در قرآن   • ادب در اسلام   • حدیث ادب   • تحقیق درباره ادب   • انشا در مورد ادب   • ادب مدرسه   • معنی ادب   • مفهوم ادب   • تعریف ادب   • معرفی ادب   • ادب یعنی چی   • ادب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی ادب
کلمه : ادب
اشتباه تایپی : hnf
آوا : 'adab
نقش : اسم
عکس ادب : در گوگل


آیا معنی ادب مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )