انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1040 100 1

استبداد

/'estebdAd/

مترادف استبداد: خودرایی، خودسری، خودکامگی، دیکتاتوری، یک دندگی

برابر پارسی: تکسالاری، خودسری، خودکامگی، خوکامگی

معنی استبداد در لغت نامه دهخدا

استبداد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بخودی خود کار کردن. بخودی خود بکار ایستادن. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). بخودی خود بکاری قیام کردن. (زوزنی ). تنها بر سر کاری ایستادن و منع کس قبول نکردن. متفرد بکاری شدن. (از منتهی الارب ). برأی خود بکاری پرداختن. تفرّد. استقلال. خودرائی. خودکامگی. خودسری. خیره رائی : استبدّ به ؛ بخودی خود به آن کار ایستادو متفرد شد به آن. و منه : من استبدّ برأیه ضل ّ. و در حدیث امیرالمؤمنین علی علیه السلام است : کنا نری اَن َّ لنا فی الامر حقّاً فاستبددتم علینا. مقابل مشاورة. و فی الحدیث : المشاورة من السﱡنة و الاستبداد من شیمةالشیطان : هرچند سلطان دست از استبداد و تدبیرهای خطا نخواهد کشید اکنون که چنین حالها افتاد سوی امیرک بیهقی باید نبشت تا شهر نگاه دارند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 665). این خداوند را استبدادی است از حد واندازه گذشته. (تاریخ بیهقی ص 542). می بینی این استبدادها و تدبیرهای خطا که این خداوند پیش گرفته است ترسم که خراسان از دست ما بشود که هیچ دلایل اقبال نمی بینم. (تاریخ بیهقی ص 571). کارها رفت سخت بسیار ازهر لونی پسندیده و ناپسندیده آنچه مثال وی نگاه داشتند و آنچه بر طریق استبداد رفتند. (تاریخ بیهقی ص 402). طبع این خداوند دیگر است که استبدادی میکند بی اندیشه. (تاریخ بیهقی ص 407). این خداوند ما همه هنر است و مردی ، اما استبدادی عظیم دارد که هنرها را می پوشاند. (تاریخ بیهقی ص 515). بطمع محال و استبداد دراین کار پیچیده است. (تاریخ بیهقی ص 455). هرآینه در سر این استبداد شوی. (کلیله و دمنه ). از این استبداد درگذر. (کلیله و دمنه ). سلطان برخلاف رضای پدر بر تفویض شغل دیوان خود استبدادی نمیتوانست نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ طهران ص 357). || قرار گرفتن رای و مشیت : و لما استبد اﷲ تعالی بمشیته فی نقل الامام النقی الطاهر الزکی. (تاریخ بیهقی ص 299).
راند دیوان را حق از مرصاد خویش
عقل جزوی را ز استبداد خویش.
مولوی.

معنی استبداد به فارسی

استبداد
( مصدر ) ۱ - تنهایی در رای و در کار خود رایی خود سری . ۲ - فرمانروایی بطور استقلال و بدون مشورت قو. مقننه . ۳ - ظلم و تعدی ناشی از استقلال کلی .
[dictatorship] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حکومت خودسرانه و مهارنشدۀ یک فرد یا گروه
[dictatorship of proletarian, dictatorship of proletariat] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حکومت جامعه ای که در آن پرولتاریا قدرت سیاسی را در دست دارد و به طرف برپایی حکومت سوسیالیسم و کمونیسم پیش می رود
نامی بدوره حکومت استبدادی محمد علی شاه قاجار
استبدادی توام با عدل
[military dictatorship] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] حکومت استبدادی نظامیان که معمولاً بعد از کودتا برقرار می شود

معنی استبداد در فرهنگ معین

استبداد
(اِ تِ) [ ع . ] (مص ل .) ۱ - خود رأی بودن ، خودسری . ۲ - فرمانروایی مطلق یک حزب . ۳ - ظلم و تعدی .

معنی استبداد در فرهنگ فارسی عمید

استبداد
۱. به میل و رٲی خود کار کردن، خودرٲی بودن، خودرٲیی، خودسری، خودکامگی.
۲. (اسم) (سیاسی) حکومتی که مردم در آن نقشی ندارند و فرمانروایان مقید به قانون نیستند و به میل و ارادۀ خود تصمیم می گیرند.

استبداد در دانشنامه اسلامی

استبداد
انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند. از این عنوان در باب های زکات، وصیّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است.
استبداد مالک مزرعه در تخمین زکات آن و تصرف در مزرعه بدون مشارکت حاکم شرع یا نمایندۀ او در تخمین، جایز نیست.

استبداد دو وصی در عمل به وصیت
کسی که دو نفر را وصیّ خویش قرار داده است، استبداد یکی از آن دو در عمل به وصیّت بدون مشارکت دیگری، جایز نیست.

استبداد و انفراد زنان در مامایی
استبداد و انفراد زنان در مامایی و حضور نزد زن باردار و عدم حضور مردان جز شوهر واجب است، مگر در حال ضرورت.

استبداد دوشیزه در ازدواج خویش
...
انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند. از این عنوان در باب های زکات، وصیّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است.
استبداد مالک مزرعه در تخمین زکات آن و تصرف در مزرعه بدون مشارکت حاکم شرع یا نمایندۀ او در تخمین، جایز نیست.
تحریر الوسیلة ج۱، ص۳۳۰.    
کسی که دو نفر را وصیّ خویش قرار داده است، استبداد یکی از آن دو در عمل به وصیّت بدون مشارکت دیگری، جایز نیست.
جواهر الکلام ج۲۸، ص۴۰۰-۴۰۶.    
استبداد و انفراد زنان در مامایی و حضور نزد زن باردار و عدم حضور مردان جز شوهر واجب است، مگر در حال ضرورت.
الروضة البهیة ج۵، ص۴۴۰.    
...
انجام کاری به تنهایی و بدون مشارکت دادن دیگری در آن را استبداد گویند. از این عنوان در باب های زکات، وصیّت، نکاح و قصاص سخن گفته شده است.
استبداد در لغت به معنای تک روی و تک رأیی است. هر نوع خودکامگی در رای و فرمان روایی را استبداد می گویند. در این مدخل از واژه هایی مانند: «لاقطعن»، «جبار»، «رجم»، «طغی»، «عال» «عنید»، «لیسجننه»، «یفرط» و عبارات مفید گفتارها و رفتارهایی که بیانگر خودکامگی اشخاص بوده، استفاده شده است.
مرتبط عناوین
آثار استبداد؛ استبدادگران؛ تنزیه از استبداد؛ زمینه های استبداد.
قوم ثمود با پیامبر خویش برخورد مستبدانه داشتند.
الم یاتکم نبؤا الذین من قبلکم قوم نوح وعاد وثمود... جاءتهم رسلهم بالبینـت...(آیا خبر کسانی که پیش از شما بودند، به شما نرسید؟! «قوم نوح» و «عاد» و «ثمود» و آنها که پس از ایشان بودند؛ همانها که جز خداوند از آنان آگاه نیست؛ پیامبرانشان دلایل روشن برای آنان آوردند، ولی آنها (از روی تعجب و استهزا) دست بر دهان گرفتند و گفتند: «ما به آنچه شما به آن فرستاده شده اید، کافریم! و نسبت به آنچه ما را به سوی آن می خوانید، شک و تردید داریم!»)
← تفسیر آیه فوق
وقال الذین کفروا لرسلهم لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فی ملتنا فاوحی الیهم ربهم لنهلکن الظــلمین((ولی) کافران به پیامبران خود گفتند: «ما قطعاً شما را از سرزمین خود بیرون خواهیم کرد، مگر اینکه به آیین ما بازگردید!» در این حال، پروردگارشان به آنها وحی فرستاد که: «ما ظالمان را هلاک می کنیم!) واستفتحوا وخاب کل جبار عنید.(و شما را بعد از آنان در زمین سکوت خواهیم داد، این (موفقیّت)، برای کسی است که از مقام (عدالت) من بترسد؛ و از عذاب (من) بیمناک باشد!») " استفتاح"، فتح و پیروزی خواستن، و" خیبه" ناامید شدن و زیان کردن و هلاکت است، " عنید" هم مانند" معاند" به معنای لجوج است. ضمیر در" استفتحوا" به رسولان بر می گردد، یعنی رسولان وقتی دستشان از همه جا کوتاه شد و ظلم ظالمان و تکذیب معاندین به نهایت رسید، از خدا طلب فتح و پیروزی کردند، مانند حضرت نوح که گفت: " انی مغلوب فانتصر" ممکن هم هست ضمیر مذکور را هم به رسولان و هم به کفار برگردانیم، چون کفار هم اصرار داشتند که انبیاء آن نصرتی را که برای خود پیشگویی کرده بودند نشان دهند و مکرر سرکوب می کردند که پس چه شد نصرتی که می گفتید؟ " متی هذا الفتح" یا" متی هذا الوعد" بنابراین تقدیر معنای آیه چنین می شود که، رسولان از یک سو و کفار از سوی دیگر فتح خدایی را می خواستند، و سرانجام، خیبت و نومیدی و هلاکت نصیب کفار شد.
نَفَق، ایجاد سوراخى در زمین است که راه رهایى داشته باشد -همانند سوراخ موش -
دستیابى منافقان به حکومت، زمینه ساز برخوردهاى مستبدّانه آنان در جامعه:وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ.
بقره/سوره۲، آیات۲۰۴-۲۰۶.    
 ۱. ↑ فراهیدی، خلیل بن احمد، العین، ج۵، ص ۱۷۷، «نفق».    
مرکز فرهنگ و معارف قرآن، فرهنگ قرآن، ج۳۱، ص۷۴، برگرفته از مقاله «استبداد منافقان».    
...
قرآن کریم از برخی نظامهای استبدادی یاد کرده که بارزترین آن حکومت فرعون است.
برخی از آثار استبداد در این گونه حکومتهای متکی بر نظر فرد یا گروهی کوچک از جامعه عبارت است از:
← تهدید و ارعاب
التبیان فی تفسیر القرآن؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن؛ حق الحریة فی العالم؛ درآمدی بر دائرة المعارف علوم اجتماعی؛ طبیعت استبداد؛ فرهنگ علوم سیاسی؛ کتاب الجهاد؛ کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ معالم المدرستین؛ موسوعة السیاسه؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ نهج البلاغه.
استبداد از یک سو به قدرتمندان و صفات رذیله آنان و از سوی دیگر به زمینه سازان آن، مربوط می شود.
حاکمان با عُجب، کبر و خودبینیِ خود به فساد متمایل می شوند و روحیه فسادانگیزی آنان، زمینه ساز استبداد می گردد: «اِنَّ فِرعَونَ عَلا فِی الاَرضِ و جَعَلَ اَهلَها شِیَعًا یَستَضعِفُ طَائِفَةً مِنهُم... اِنَّهُ کانَ مِنَ المُفسِدین»؛
روحیه استکباری
همچنین روحیه استکباری زمینه زورگویی و خودکامگی را موجب می شود: «قالَ المَلاَُ الَّذینَ استَکبَروا مِن قَومِهِ لَنُخرِجَنَّکَ یشُعَیبُ...»،
ظلم و کفر
چنان که ظلم و کفرِ برخی نیز استبداد و پیغمبر آزاری را موجب شده است: «و قالَ الَّذینَ کَفَروا لِرُسُلِهِم لَنُخرِجَنَّکُم مِن اَرضِنا اَو لَتَعودُنَّ فی مِلَّتِنا فَاَوحی اِلَیهِم رَبُّهُم لَنُهلِکَنَّ الظّلِمین».
فرجام دنیوی مستبدان شکست و زوال است.
پایان کار آنان در آخرت ، عذاب جهنم است: «...و خابَ کُلُّ جَبّار عَنید مِن ورائِهِ جَهَنَّمُ ویُسقی مِن ماء صَدید یَتَجَرَّعُهُ ولا یَکادُ یُسیغُهُ ویَأتیهِ المَوتُ مِن کُلِّ مَکان و ما هُوَ بِمَیِّت ومِن ورائِهِ عَذابٌ غَلیظ».
نمونه روایی
چنان که روایات نیز بر عذاب امیران مستبدّ دلالت می کند. طبق روایتی از پیامبر امیر مسلّط نخستین کسی است که به عذاب دوزخ گرفتار خواهد شد.
← استبداد سیاسی
التبیان فی تفسیر القرآن؛ جامع البیان عن تاویل آی القرآن؛ حق الحریة فی العالم؛ درآمدی بر دائرة المعارف علوم اجتماعی؛ طبیعت استبداد؛ فرهنگ علوم سیاسی؛ کتاب الجهاد؛ کنزالعمال فی سنن الاقوال والافعال؛ لسان العرب؛ لغت نامه؛ مجمع البحرین؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ معالم المدرستین؛ موسوعة السیاسه؛ المیزان فی تفسیرالقرآن؛ نهج البلاغه.
استبداد، سلطه فرد یا گروهی کوچک در حکومت است.
استبداد از ریشه «ب د د» و به معنای «انفراد در هر امری و اختصاص دادن آن به خود، بدون مشارکت دیگران و تنها بر سر کاری ایستادن و بی توجهی به منع دیگران است، چنان که « استبداد در رأی» به معنای انفراد در رأی خود و بی توجهی به نظر دیگران و در لغت در برابر مشورت است. این تقابل از سخنان امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) در نهج البلاغه نیز استفاده می شود.
اصطلاح سیاسی
این واژه در اصطلاح سیاسی به سلطه فرد یا گروهی در یک نظام و حکومت و تصرف در حقوق مردم، بدون لحاظ قانون و نظر زیردستان و بدون ترس از بازخواست گفته می شود و از آن جهت نزد عرف ناپسند است که پیامد آن رسیدن ضرر و آسیب به توده مردم به جهت اِعمال قدرت غیر مسئولانه و نامشروع یک فرد یا یک گروه محدود بر عموم است و چون این پدیده نوعاً از سوی فرمانروایان رخ می دهد، برخی مقصود از استبداد به صورت مطلق را «استبداد فرمانروایان» دانسته و واژه های سیاسیِ « تسلط »، «تحکّم = زورگویی» و ... را معادل آن برشمرده اند و از استبداد زدگان با عناوینی همچون: اسیران، ذلیلان، کوچک شمردگان نام برده، مقابل آنها را غیرتمندان، آزادگان و زندگان قرار داده اند.
معادل انگلیسی
در انگلیسی برای این واژه معادلهایی چون دسپوتیسم، مطلق باوری و حکومت مطلقه = خودکامگی، دیکتاتوری و جبّاری را می توان یافت. در حکومتهای دسپوتیست، اعمال قدرت به صورت نامحدود و بدون شیوه های مردم سالارانه صورت می گیرد.
دیدگاه جامعه شناسی
...

استبداد در دانشنامه ویکی پدیا

استبداد
استبداد ریشه عربی دارد و معنای دقیق آن به زبان فارسی، «رفتار خودکامه، خودسرانه یا دلبخواهی» است.
حکومت استبدادی شکلی از حکومت است که قدرت سیاسی در دست یک حاکم خود گمارده قرار دارد. اصطلاح حاکم مستبد یا اتوکرات از واژه یونانی اتوکراسی مشتق شده است.الیگارشی (oligarchy) یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسی یا حکومت توسط اکثریت قرار می گیرد.
در حکومت استبدادی دامنه اختیارات حاکم و طول دوره حکومت آن ها بسیار است و توزیع قدرت عادلانه نیست.
طرف داران حکومت استبدادی؛ معتقدند که این نوع حکومت امکان انباشت سرمایه، برنامه ریزی متمرکز و تصمیم گیری قاطع برای رفع موانع راه را برای توسعه فراهم می سازد.در حالی که مخالفان این نوع حکومت معتقدند که استبداد باعث احساس بی قدرتی سیاسی در بین مردم می شود و کارایی و خلاقیت آن ها را کاهش می دهد.
حکومت استبدادی نباید با تمامیت خواهی (رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی) مساوی پنداشته شود.
استبداد آب محور به ساختار حکومتی و اجتماعی گفته می شود که قدرت خود را از طریق در اختیار گرفتن انحصاری منابع آبی حفظ کرده و گسترش می دهد. به امپراتوری هایی که از این روند پیدا می شوند، امپراتوری آب محور یا امپراتوری آب چیره (انگلیسی: Hydraulic empire) گفته می شود.
شیوه تولید آسیایی
امپراتوری دریایی
امپراتوری های آب چیره در مناطقی ایجاد می شوند که کنترل سیلاب و آبیاری، نیازمند هماهنگی قوی متمرکز و دیوان سالاری ویژه است.
دیکتاتوری اکثریت یا استبداد اکثریت عبارتی است برای توصیف آن دسته از سیستم های حکومتی که در آن ها قانون های وضع شده توسط اکثریت، آزادی های بخشی از اقلیت را محدود می سازد یا منافع اکثریت را بالاتر از منافع اقلیت جای می دهد.
این اصطلاح همچنین در توصیف جباران، مستبدان، و خودکامه گانی به کار می رود که رفتار سیاسیشان چنین عملکردی در جامعه داشته باشد.
مفهوم این عبارت به افلاطون برمی گردد اما خود واژه نخست توسط آلکسیس دو توکویل در کتاب دموکراسی در آمریکا منتشر شده است، و اساس نظریه «اصل ضرر» استوارت میل است.
دیکتاتوری شرقی به نوع خاصی از حکومت های استبدادی گفته می شود که با تعریف معمول دیکتاتوری تطابق ندارد. از آنجا که این سیستم بیشتر در کشورهای شرقی یا آسیایی موجود بوده و هست دیکتاتوری شرقی یا شیوه تولید آسیایی به آن اطلاق شده است. برخلاف تعریف دیکتاتوری در این نوع طبقه اشراف استقلال نداشته و شاه یا رئیس حکومت اشراف را می تواند تغییر دهد یا حتی به قتل برساند. در حالیکه در تعریف دیکتاتوری قشر اشراف شاه را مورد حمایت قرار می دهند. در سیستم دیکتاتوری شرقی معمولاً با تغییر سلسله یا حتی شاه طبقه اشراف هم تغییر می کنند.
شیوه آسیائی تولید در ایران
ایران در کانون تحقیق و توجه مارکس و انگلس
مارکس در یک سلسله آثار خود شیوه تولید آسیایی و جامعه کهن آسیایی را مورد تحلیل قرار می دهد و از آن جمله می نویسد:
«شرایط اقلیمی، وضع زمین، فضای عظیم، بیابانی که از صحرای آفریقا از طریق عربستان و ایران و هندوستان و تاتارستان، تا ارتفاعات فلات آسیا ممتد است سیستم آبیاری مصنوعی را به کمک ترعه ها و تأسیسات آبیاری، پایه زراعت شرقی کرده است.» و «ضرورت بدیهی استفاده صرفه جویانه از آب... در شرق ناگزیر مداخله قدرت متمرکز دولت را می طلبد. منشأ آن وظیفه اقتصادی یعنی به ویژه وظیفه سازمان دادن امور عمومی که دولت های آسیایی مجبور بودند اجراء کنند، از همین جاست».
علت اصلی این نامگذاری وضعیت آب در این مناطق است. آب در مشرق زمین بسیار کمتر از مغرب یافت می شود، بر این اساس جمعیت در این مناطق به طور متمرکز گسترش یافته است. به عبارت دیگر کمبود منابع آب باعث شده هرجا آبی کشف شده بلافاصله مردم به آنجا هجوم آورده و آبادی تشکیل دهند و مدام این آبادی گسترش یابد. نتیجهٔ این روند این شد که مراکز جمعیتی در این مناطق بر محور آب متمرکز شوند بر خلاف غرب خصوصاً اروپا که شاهد فاصلهٔ زیاد کانونهای جمعیتی هستیم زیرا آب وجود داشته است. نکتهٔ مهم دیگر اینکه چون آب نایاب و در اعماق زمین یافت می شد نیاز به حفر چاه و قنات و... بوده است. از آنجا که مخارج این نوع عملیاتها از عهده کشاورزان ساده بر نمی آمده است، به ناچار به پادشاه یا هر صاحب قدرت و ثروتی رجوع می کردند واین روند زمینه ساز وابستگی مردم به این قدرت می شد و نتیجهٔ آن ایجاد شرایط مناسب برای حکومت های استبدادی می شد. حکومت استبدادی که پایهٔ اصلی آن احتیاج مردم به آب و مشخصهٔ بارز آن وسعت قلمروی آن ها به خاطر سرزمینهای وسیع و جمعیتهای متمرکز که به راحتی قابل اعمال حاکمیت بودند.گرچه به مرور زمان از لحاظ انسان شناسی تا حدی پایه های نظریه استبداد شرقی و تأثیر آن بر رفتار مردمان شرق دچار تزلزل شد.
استبداد صغیر به دوره ای یک ساله از تاریخ سیاسی ایران اطلاق می شود که از تیر ۱۲۸۷، با به توپ بستن مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه آغاز گردید و در تیرماه ۱۲۸۸ با فتح تهران توسط مشروطه خواهان و پناهنده شدن محمدعلی شاه به سفارت روسیه پایان یافت. در این دوره عده ای از روزنامه نگاران، نمایندگان مجلس و آزادی خواهان دستگیر و اعدام شدند یا از تهران گریختند، اما با مقاومت مشروطه خواهان سایر شهرها خصوصاً مجاهدین تبریز، نهضت مشروطه زنده ماند و سرانجام با حرکت مجاهدین تبریز و گیلان و نیز مشروطه خواهان ایل بختیاری به سمت تهران و فتح پایتخت این دوره پایان یافت. پس از فتح تهران مشروطه خواهان با صدور بیانیه ای محمدعلی شاه را از سلطنت عزل و فرزند خردسالش احمد میرزا را به جای او منصوب کردند.نبو
فتحعلی شاهمحمدشاهناصرالدین شاهمظفرالدین شاهمحمدعلی شاه
۱۱۷۵–۱۱۶۱ ۱۲۱۳–۱۱۷۶ ۱۲۲۶–۱۲۱۳ ۱۲۷۵–۱۲۲۶ ۱۲۸۵–۱۲۷۵ ۱۲۸۸–۱۲۸۵
از روزی که جنبش مشروطه خواهی در ایران شکل گرفت، محمدعلی میرزا که آن زمان ولیعهد بود با آن دشمنی ورزید. از سوی دیگر دربار قاجار و شخص محمدعلی شاه تحت نفوذ روس ها و عمال آن ها بودند. سرگئی شاپشال (ادیب السلطان) معروف به «شاپشال» معلم روسی محمدعلی شاه دشمنی بی پروایی با نهضت مشروطهٔ ایران داشت چون روس ها با جنبش های مردمی چه در داخل و چه در خارج روسیه سخت دشمن بودند. دلیل دیگر دشمنی روس ها با حرکت آزادی خواهی مردم ایران، قرارداد ۱۹۰۷ با انگلیس بود که ایران را به حوزهٔ نفوذ خود تقسیم کرده بودند و آن ها خود را در دست اندازی به شمال ایران آزاد می دانستند و وجود سیستمی دمکراتیک و مردمی را مانعی آشکار بر سر راه این هدف خود می شمردند. از طرفی محمدعلی شاه و همسر او اعتقادات خرافی با رنگ و بوی مذهبی داشتند و درِ دربار آن ها همیشه به روی روحانیونی که با مشروطه مشکل داشتند باز بود و این امر در دشمنی او با مشروطه مؤثر بود.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

استبداد در دانشنامه آزاد پارسی

رجوع شود به:دیکتاتوری

نقل قول های استبداد

استبداد یک شیوهٔ حکومت خودکامه یا یکه سالارانه است، که در آن اعمال قدرت در یک فرد متمرکز می شود بی آن که ضمانت های قانونی مانعی برای آن ایجاد کند. شکل مدرن آن دیکتاتوری است.
• Ὁ λόγος δηλοῖ ὅτι οἷα ἡ πρόθεσίς ἐστιν ἀδικεῖν, παρ᾿ αὐτοῖς οὐδὲ δικαία ἀπολογία ἰσχύει. مستبد همواره برای استبداد خود زمینه ای پیدا می کند. George Fyler Townsend (1887)
• هر بهانه ای در خدمت یک مستبد خواهد بود. Joseph Jacobs (1894)
• Aesop from Aesop's Fables (c. 620-560 BC). -> The Wolf and the Lamb
• قدرت تمایل به فاسد کردن دارد و قدرت مطلق، مطلقاً فاسد می کند.
• «استبداد به مثابه دوزخ است، مغلوب ساختنش کار سهل و ساده ای نیست.»
• «اگرتقوا وبی اعتنایی به دنیا نباشد درهرمقامی مستبدخواهی شد.»

معنی استبداد به انگلیسی

despotism (اسم)
حکومت مطلقه ، خود رایی ، استبداد ، ستم
autarchy (اسم)
لیاقت ، کفایت ، حکومت استبدادی ، استبداد ، حاکم مطلق ، جبار مطلق ، خودبسندگی
autarky (اسم)
لیاقت ، کفایت ، حکومت استبدادی ، استبداد ، حاکم مطلق ، جبار مطلق ، خودبسندگی

معنی کلمه استبداد به عربی

استبداد
اِحْتِکارُ السُّلطَة
احْتکارُ القَرار
مستبد

استبداد را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

حسین ١٦:٤٦ - ١٣٩٦/١٠/١٠
در جامعه شناسی به معنی رفتار و قانون یک قوم خاص است
|

اباذر نقوی ١٢:٤١ - ١٣٩٧/٠٦/٢٧
استبداد یعنی �تخطّی از معیارها و موازین در تصمیم گیری و اقدام�.
گرایش به بدی و شرّ در تصمیم گیری و اقدام بجای تکیه بر اصول.
عدم مشورت در امور تخصّصی از مصادیق استبداد است نه معنی استبداد.
استبداد، ظلم، ستم، تعدّی و...، در پی دارد که نتیجه آن محسوب می‌شود.

|

م.داروک ١٦:٣١ - ١٣٩٨/٠١/٠٦
خودکامگی تاثیر دلبخواهی نیرویی خارج از ساز و کار طبیعی پدیده ، از سوی خودکامه است .که به روند انجام امور به میل خودکامه منجر میشود و نتیجتارشد ارگانیک پدیده یا سوژه را به دفرمگی میکشاند .
خودکامگی هیچگاه برآیند رشد منطقی یا بالانس واقعی نیروهای درونی پدیده نمیباشد !
موضع یا موقعیت خودکامگی از موضع وموقعیت او نسبت به حل مشکل اساسی جامعه بدست میآید برای درک بهتر میتوان مورد استبداد ایرانی را مثال زد که در گذشته حل تامین تدارک ومدیریت آب در کشوری خشک تنها با امکانات خارج از توان عادی جامعه قابل حل بود که با دخالت خودکامگان تا مدت مدیدی حل شد همین چاره گشایی به خودکامه موقعیتی دادکه خود را مالک وصاحب همه چیز بداند .
خودکامگی با دیکتاتوری تفاوت دارد !
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• استبداد چیست؟   • استبداد دینی   • حکومت استبدادی   • حکومت دیکتاتوری چیست   • استبداد معنى   • معنی ورع   • معنی انتخابی   • معنی استبداد   • مفهوم استبداد   • تعریف استبداد   • معرفی استبداد   • استبداد یعنی چی   • استبداد یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی استبداد
کلمه : استبداد
اشتباه تایپی : hsjfnhn
آوا : 'estebdAd
نقش : اسم
عکس استبداد : در گوگل


آیا معنی استبداد مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )