انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1070 100 1

استخوان

/'ostexAn/

مترادف استخوان: استه، عظم، اصل، پایه، نژاد، نسل

معنی استخوان در لغت نامه دهخدا

استخوان. [ اُ ت ُ خوا / خا ] (اِ) عَظْم. (دهار) (منتهی الارب ). قسمت صلب و سختی که در بدن حیوان و نبات است. و آن عام است بر حیوانات و نباتات ، برخلاف استه که مخصوص نباتات است. (برهان ). عضویست که صلابت آن بدانجا رسد که آنرا نتوان دوتا کرد یا عضو منوی غیرحساس است که از غایت صلابت نتوان دوتا کرد. و قید غیرحساس در تعریف ثانی برای اخراج دندان است از استخوان. جزء جامد و صلب که دعامه ٔ بدن انسان و دیگر حیوانات فقاری را متشکل میسازد. عدد استخوانهای تن مردم از روی صورت دویست و چهل و هشت پاره است بی استخوان لامی که اندر حنجره است و بی استخوانهای سمسمانی. (از ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
تشریح ذره بینی : از ملاحظه ٔ با ذره بین در عظام یابسه مستفاد میشود که مجموع آنها حاصل شده اند از مواد عظمیه که از اصول تشریحیه ٔ اساسیه مثل مواد تشریحیه که در نسوج عظام رطبه دیده میشود حاصل شده اند. این مواد عظمیه از جنس واحدند و شکل معینی ندارند و دارای املاح آهکی هستند که آنها را صلب و شکننده میکند. خانه خانه های صفاری که در جوف آنها واقعاند بعضی را استئوپلاست یا تجاویف مختصه ٔ بعظم و بعضی دیگر را که بزرگند مجاری «هاوِر» بنام مشرّحی که آنرا منکشف کرده نامیده اند. (جواهرالتشریح تألیف میرزا علی ص 22).
حجاج ؛ استخوان ابرو. (منتهی الارب ). رسغ؛ استخوان احرامی ، استخوان دمعه. سلامی ؛ استخوان انگشت. (دهار). استخوان انگشت دست و پا. کسر و کِسر؛ استخوان بازو. عُراق ؛ استخوان باگوشت. (منتهی الارب ). قصبه ٔ کبری ؛ استخوان بزرگ ساق . قصبه ٔ صغری ؛ استخوان بیرونی ساق. قصبة الانف میکعه ؛ استخوان بینی . عصعص ؛ استخوان بن دنب. عظم لامی ؛ استخوان بن زبان. عظم عقب ؛ استخوان پاشنه. صلع؛ استخوان پهلو. (منتهی الارب ) (دهار). دنده. رمام ، رفات ؛ استخوان پوسیده. عاج ؛ استخوان فیل. (دهار).پیلسته. أخُر، آخرک ؛ استخوان ترقوه . جناغ ؛ چنبر گردن. عظم اکلیلی ؛ استخوان جبهه . تمشش ؛ استخوان خاییدن. (منتهی الارب ). حرقفه ؛استخوان خاصره. کعبره ؛ استخوان درشت گره. (منتهی الارب ). عظم الفخذ؛ استخوان ران . عظم رکابی ؛ استخوان رکابی. رکاب گوش. رکاب الاذن . رفات و رمیم ؛ استخوان ریزیده. لحی ؛ استخوان زنخ. (دهار). استخوان زورقی . ظنبوب ؛ استخوان ساق. (دهار). شَظیّة. شَظی ّ. شِظی ّ. (منتهی الارب ). سته ؛ استخوان سرین. (منتهی الارب ). تریبة؛ استخوان سینه. (دهار). ج ، ترائب. قص و قصص. (منتهی الارب ). زند اسفل ؛ استخوان طرف انسی ساعد. زند اعلی ؛ استخوان طرف وحشی ساعد. کعبرة ؛ استخوان عجز. رجوع به عجز شود. عظم الوجنة ؛ استخوان عِذار. استخوان فخذ ؛ استخوان ران. استخوان قلابی ؛ یکی از هشت استخوان رسغ: و جمله استخوانها و گوشت و پوست او ریزیده. (ترجمه ٔ تفسیر طبری ) :
به پیش من آمد پر از خون رخان
همی چاک چاک آمدش زاستخوان.
فردوسی.
همه خرد در تن شده استخوان
چنان جسته از بیم رستم دوان.
فردوسی.
کردی آنجا بگور مر خود را
همچنان استخوان که گشته رمیم.
ناصرخسرو.
از دست توخوش نایدم نواله
زیراکه نواله ات پراستخوان است.
ناصرخسرو.
و در میان هر استخوانی پی متصل کرده اند تااز یکدیگر جدا کرده اند و بقول بعضی سیصدوشصت پاره استخوان آفریده است. (قصص الانبیاء ص 11).
استخوان پیشکش کنم غم را
زآنکه غم میهمان سگ جگر است.
خاقانی.
درآمد چو پیل استخوانی بدست
کزو پیل را استخوان میشکست.
نظامی.
توان بحلق فروبردن استخوان درشت
ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف.
سعدی.
چند استخوان که هاون دوران روزگار
خردش چنان بکوفت که خاکش غبار کرد.
سعدی.
عجب گر بمیرد چنین بلبلی
که بر استخوانش نروید گلی.
سعدی.
همیشه خصم تو در سایه ٔ همای بود
ز بس که بر سرش از بهر استخوان گردد.
(از سروری ).
مخفف آن ستخوان است :
بلگد کرد دو صد پاره میانهاشان
رگهاشان ببرید و ستخوانهاشان.
منوچهری.
پوست هر یک بفکند و ستخوان و جگرش
خونشان کرد بخم اندر و پوشید سرش.
منوچهری.
آنگاه بیارد رگشان و ستخوانشان
جایی فکند دور و نگردد نگرانشان.
منوچهری.
- امثال :
استخوان سگ را شایسته است و سگ استخوان را.
استخوان خورده ٔ مجنون مفکن پیش همای که تعلق بجناب سگ لیلی دارد .
استخوان لای زخم (یا در زخم ) گذاشتن ؛ بقیتی از کار قابل انجام را برای سود بیشتر تمام نکردن. رجوع به امثال و حکم شود.
اگر گوشت یکدیگر را بخورند استخوانشان را پیش غریبه نمی اندازند؛ در اختلافات خانوادگی بیگانه را دخالت نمیدهند.
مگر گوشت را از استخوان می توان جدا کرد؛ نزدیکان و خویشان را نمیتوان از هم برید.
|| نام جانوریست غیرمعلوم. (مؤید الفضلاء) (برهان ). شاید سی پیا (؟).
|| هسته. استه. نواة. حب. تخم. دانه ٔ میوه ها. استه ٔ خرما. (برهان ). هسته ٔ خرما و غیر آن. (مؤید الفضلاء). تخم خرما و انگور و انار و مانند آن. هسته های بی مغز پاره ای میوه ها. هسته ٔ سنجد، استخوان انگور؛ تکج و هسته ٔ آن. تخم درون حب آن. تکس ؛ استخوان انگور بود. (فرهنگ اسدی نخجوانی ). تگژ؛ استخوان انگور. (فرهنگ اسدی چ طهران ص 179). استخوان خرما؛ بفارسی اسم نوی التمر است. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) : و گروهی گفته اند نشانش [ نشان تمام رسیدن انگور ] آنست که چون بفشاری استخوانش بیرون جهد... (یواقیت العلوم ). یک سال تجارت کردی و منفعت خویش بر اصحاب تفرقه کردی و درویشان را خرما دادی و استخوان خرما بشمردی ، هرکه بیشترخوردی بهر استخوانی درمی بدادی. (تذکرة الاولیاء عطار). بعضی آن باشد [ از انواع شفتالو ] که با استخوان چسبیده باشد. (فلاحت نامه ). درخت از استخوان میوه برآرد و استخوان میوه از درخت. (تفسیر ابوالفتوح ).
خاصگان مریم از نخل کهن خرمای تر
خورده اند و بر جهودان استخوان افشانده اند.
خاقانی.
گه از نطفه ای نیک بختی دهی
گه از استخوانی درختی دهی.
نظامی.
رطب بی استخوان آبی ندارد
چو مه بی شب بود تابی ندارد.
نظامی.
ز کارآشوبی مریم برآسود
رطب بی استخوان شد شمع بیدود.
نظامی.
چو خرما بشیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی دروست.
سعدی.
|| اسدی در فرهنگ خویش «سفال » را استخوان جوز و فندق و مانند آن آورده. (فرهنگ اسدی چ طهران ص 18). و سفال ، پوست گردکان وپسته و بادام و فندق و پوست انار خشک شده و امثال آنرا نیز گویند. (برهان ). || نسل. نژاد : از اوردوی قوتوی خاتون از استخوان و او را دوپسرند. (جامع التواریخ رشیدی ). نام او ایل ایکاجی از استخوان قنقرات. (جامع التواریخ رشیدی ). نام او بقاجین ایکجی از استخوان ختایان. (جامع التواریخ رشیدی ). نام او هیجین خواهر اقرابیکی از استخوان کورلوت. (جامع التواریخ رشیدی ). دیگر کویک خاتون از استخوان پادشاهان اقوام اویرات دختر تورالجی کورکان. (جامع التواریخ رشیدی ). خاتون دیگر قوتوی خاتون دختر... از استخوان پادشاهان اقوام... (جامع التواریخ رشیدی ). اولجای خاتون دختر بورالجی کورکان از استخوان پادشاهان اقوام اویرات. (جامع التواریخ رشیدی ). || نوعی از سلاح زنگیان. (غیاث از شرح سکندرنامه ). نام سلاحی از اسلحه ٔ جنگ. (مؤید الفضلاء) (برهان ). اره ٔ پشت نهنگ که آلتی است اهل زنگ را برای جنگ. (آنندراج ) :
درآمدچو پیل استخوانی بدست
کزو پیل را استخوان می شکست.
نظامی.
|| پایه و بنیان عمارت.
- استخوان بزرگ ؛ کنایه از شخصی است که او را اصالت و نجابت و نسب عالی بوده باشد. (برهان ) (مؤید الفضلاء) (انجمن آرا). و امروز استخوان دار گویند.
- استخوان بزرگ داشتن ؛ کنایه از اصیل و نجیب بودن. (آنندراج ).
|| عظام بالیه ، صاحبان اعتبار قدیم که امروز بواسطه ٔ تغییر اوضاع و یا فقر آنان بچیزی نیستند.
- استخوان ترکاندن و ترکانیدن ؛ بالا کشیدن. بلند شدن قد (بیشتر در دختران ). فربه و بلند گشتن جوان و نوبالغ.
- استخوان خرد کردن ؛ رنج بسیار در علمی یا هنری و مانند آن بردن.
- استخوان دررفتن ؛ از جای بشدن استخوان.
- استخوان در گلو گرفتن ؛ کنایه از رنج و محنت کشیدن باشد. (برهان ) (رشیدی ).
- استخوان در ناف گرفتن ؛ بند شدن استخوان در ناف :
توان بحلق فروبردن استخوان درشت
ولی شکم بدرد چون بگیرد اندر ناف.
سعدی.
- استخوان سبک کردن ؛ کاستن گناهان بوسیله ٔ زیارت اعتاب مقدسه.
- استخوان سنگین داشتن ؛ بحمله ٔ صرعی و نوعی امراض عصبی مبتلا بودن.
- استخوان (کسی ) سنگین شدن ؛دیوزد شدن. جنی شدن.
- استخوان شکستن ؛ کسر عظم.
- استخوان شکستن در آموختن فنّی یا علمی ؛ سخت رنج بردن در آن. دود چراغ خوردن.
- بااستخوان ؛ صاحب نفوذ کلمه و نفاذ امر و قدر و منزلت.
- کارد به استخوان رسیدن ؛ به نهایت درجه ٔ سختی و عسرت و شدت بکاری رسیدن.
- گرد از مغز استخوان کسی برآوردن ؛ دمار از کسی برآوردن :
چو بریان شد از هم بکند و بخورد
ز مغز استخوانش برآورد گرد.
(شاهنامه چ بروخیم ص 435).
- مثل استخوان ؛ سخت. صلب.
- یک پوست و یک استخوان شدن ؛ سخت لاغر و نزار گشتن.

معنی استخوان به فارسی

استخوان
( اسم ) ۱ - قسمت صلب و سختی که در بدن حیوانات استخواندار است و محل اتکای عضلات و مخاطها و دیگر قسمتهای نرم بدن است . استخوانها از سلولهایی بنام استئوبلاست بوجود آمدهاند که این سلولها ترشح ماد. آهکی نسبه سختی میکنند که فضای بین سلولها را میگیرد و موجب سختی استخوان میگردد و ضمنا حول سلولهای استخوانی حفره ای بشکل سلول بوجود میاورد که استئو بلاست نامیده میشود . استخوانهای بدن انسان و دیگر پستانداران و اکثر استخوانداران دیگر بدودست. دراز و پهن تقسیم میشوند . در وسط استخوان ماد. نرمی قرار گرفته که مغز استخوان نامیده میشود استخوانها بوسیل. مفاصل با یکدیگر مرتبطند و در موقع حرکت تود. عضلانی مربوط بخود نیز میشوند و از اعضای فعال محسوب میگردند. تعداد استخوانها در بدن حیوانات استخواندار متغیر است . یا استخوان اسب . استخوان اسب رنگ سفید کدر دارد و آسان رنگ میشود . بخصوص پذیرش رنگ سبز آن زیاد است . بواسط. ارزانی و فراوانتر بودن از استخوان شتر خاتمسازان بیشتر آنرا بکار میبرند. یا استخوان خرما هست. خرما . یا استخوان شتر . هشت قلم چهار دست و پای شتر . یا استخوان لای زخم کار ناتمام امر ناقص . یا استخوان ماهی . تیغ ماهی . ترکیبات فعلی : یا استخوان ترکاندن . قد کشیدن بلند قد شدن جوانان نوبالغ . یا استخوان خرد کردن . رنج بسیار کشیدن در کاری بسیار کوشیدن در کسب علوم و فضایل . یا استخوان در گلو گرفتن . رنج و محنت کشیدن . یا استخوان لای زخم گذاشتن . الف - کاری را ناتمام گذاشتن امری را ناقص نهادن . ب - جای چانه زدن باقی گذاشتن .۳ - هسته : استخوان خرما ۴ - نژاد نسل . ۵ - ( صفت ) اصیل گوهری . ۶ - بزرگ خانواده . ۷ - پای. بنا بنیاد ساختمان .
[bone] [ارتاپزشکی] بافت سخت تشکیل دهندۀ اسکلت بدن
[osteopathy] [پزشکی] بیماری های مربوط به استخوان
[osteitis] [ارتاپزشکی، علوم تشریحی] تورم مجرای استخوان و فضاهای هاورس (haversian) و شاخه های انشعابی آنها
[sclerosing osteitis, Garre disease, condensing osteitis ?] [ارتاپزشکی] نوعی استخوان آماس مزمن غیرعفونی که در آن قسمت هایی از استخوان ضخیم و متورم می شود
درشت استخوان
[osteotome] [ارتاپزشکی] وسیله ای به شکل اسکنه با لبه ای تیز برای استخوان بُری
۱ - عمل بریدن استخوان . ۲ - تهی. لا
[osteotomy] [ارتاپزشکی] برش استخوان با استفاده از جراحی برای اصلاح بیماری های استخوانی
[Baker and Hill osteotomy] [ارتاپزشکی] برش پاشنه و وارد کردن گوِه ای از استخوان در آن برای اصلاح تغییر شکل استخوان مچ پا
[Japas osteotomy] [ارتاپزشکی] برداشتن گوِه ای از کف پا برای اصلاح بدشکلی پا
[Jahss osteotomy] [ارتاپزشکی] برداشتن گوِه ای از روی پا برای اصلاح بدشکلی پا
[crescentic osteotomy] [ارتاپزشکی] برش هلالی در استخوان های کف پا برای اصلاح تغییر شکل از سه جهت
[dorsal wedge osteotomy] [ارتاپزشکی] بریدن گوِه ای از استخوان به منظور اصلاح تغییر شکل پشت
[opening wedge osteotomy] [ارتاپزشکی] عوض کردن محور طولی با باز کردن قسمتی از استخوان برای صاف کردن استخوان بدجوش خورده
[closing wedge osteotomy] [ارتاپزشکی] برداشتن گوِه ای از یک طرف استخوان برای صاف کردن استخوان بدشکل
[chevron osteotomy] [ارتاپزشکی] برش به شکل عدد هفت در استخوان های کف پا برای اصلاح قوس کف پا
[derotation osteotomy] [ارتاپزشکی] بریدن استخوان به منظور اصلاح چرخش غلط محور طولی استخوان
[distraction osteotomy] [ارتاپزشکی] بریدن استخوان برای افزایش طول آن به منظور اینکه دو قطعۀ استخوانی تا زمان جوش خوردن از هم جدا نگه داشته شوند
[Cock and Jahss osteotomy] [ارتاپزشکی] برشی به شکل عدد هفت در استخوان های مچ پا برای اصلاح قوس کف پا
جبیره
[bone block] [ارتاپزشکی] تکه استخوانی که برای ایجاد محدودیت حرکت مفصل یا پیوند استخوان یا پر کردن حفره های استخوان به کار می رود
( صفت ) شکسته بند

معنی استخوان در فرهنگ معین

استخوان
(اُ تُ خا) [ په . ] (اِ.) ۱ - مادة سختی است که در ساختمان بدن مهره داران به کار رفته است و محل اتکای عضلات و مخاط ها ودیگر قسمت های نرم بدن است .استخوان های بدن انسان و دیگر استخوان داران به دو دستة دراز و پهن تقسیم می شوند. در وسط استخوان مادة نرمی قرا
( ~. بَ) (اِمر.) اسکلت ، کالبد.
( ~. تِ دَ) (مص ل .) رشد کردن ، بزرگ شدن .
( ~. خُ. کَ دَ) (مص ل .) با زحمت زیاد صاحب تجربه شدن .
( ~.) (ص .) کنایه از: آدم اصیل و خانواده دار.
( ~.)(حامص .) خاتم سازی ، خاتم کاری .

معنی استخوان در فرهنگ فارسی عمید

استخوان
۱. (زیست شناسی) هریک از قسمت های سختی که اسکلت مهره داران را تشکیل می دهد.
۲. [مجاز] قدرت، محکمی.
۳. (زیست شناسی) [قدیمی] = هسته: گه از نطفه ای نیک بختی دهی / گه از استخوانی درختی دهی (نظامی۵: ۷۴۴)، چو خرما به شیرینی اندوده پوست / چو بازش کنی استخوانی در اوست (سعدی۱: ۳۸).
* استخوان شرمگاهی (عانه): (زیست شناسی) استخوان شرمگاه که جلو استخوان لگن قرار دارد.
* استخوان لامی: (زیست شناسی) استخوانی به شکل «ل» که در ناحیۀ گردن در بالای حنجره قرار دارد.
۱. مجموع استخوان هایی که در بدن یک جاندار به یکدیگر متصل شده و به وسیلۀ انقباض و انبساط عضلات به حرکت درمی آید، اسکلت.
۲. شالوده، بنیاد.
۱. جانوری که می تواند استخوان بخورد.
۲. [قدیمی، مجاز] = هما
۱. دارای استخوان.
۲. جانوری که بدنش استخوان دارد.
۳. [مجاز] اصیل، نجیب، شریف، ارجمند، و دارای نفوذ.
۱. = استخوان خوار: فغان از حرص مشتی استخوان رَند / همه سگ سیرتان زشت پیوند (عطار۱: ۲۱۰).
۲. [مجاز] = هما
علمی که دربارۀ استخوان های بدن بحث می کند، استئولوژی.
۱. آن که استخوان های درشت و محکم دارد.
۲. [مجاز] پهلوان.

استخوان در دانشنامه اسلامی

استخوان
استخوان: از اجزاء معروف بدن است .
از استخوان در باب های طهارت، نکاح، قصاص و دیات، سخن رفته است.
حکم استخوان درطهارت
۱) تکّه ی جدا شده از مردار که مانند استخوان، روح و حیات ندارد، پاک است، مگر آن که استخوان حیوان نجس العین مانند سگ باشد. ۲) به قول مشهور، تماس با عضو استخوان دار جدا شده از بدن انسان- اعم از زنده ومرده- پیش از غسل آن عضویا غسل میّت، موجب غسل مسّ میّت می شود. ۳)در وجوب غسل، در تماس با استخوان جدا شده از انسان مرده پیش از غسل، یا استخوان جدا شده از انسان زنده اختلاف است. ۴)واجب است عضواستخوان دار باقی مانده از میّت، پس از غسل، در پارچه ای پیچیده و دفن شود، ولی چنانچه استخوان قسمت سینه نباشد، نماز خواندن بر آن واجب نیست.۵)تصریح کلمات برخی فقها و ظاهر کلمات برخی دیگر، الحاق استخوان بدون گوشت به استخوان همراه با گوشت در حکم یاد شده است. ۶) استنجاء به استخوان جایز نیست. >
حکم استخوان درنکاح
شکستن استخوان عقیقه، مکروه است.
حکم استخوان درقصاص
...
استخوان به قسمت سخت و محکم بدن انسان و حیوانات که محل اتکای عضلات و مخاط ها و دیگر قسمت های نرم بدن است، گفته می شود.
در این مدخل از واژه های «ترائب»، «ترقوه»، «عظم» و «کعب» استفاده شده است.در قرآن به بحث استخوان اشاراتی شده است که در مقاله های بعدی به آنها پرداخته شده است.
درباره وجود استخوان ها در بدن انسان و کاربرد و برخی احکام و موارد آن، مطالبی را خداوند در قرآن فرموده است که بیان می شود.
«کلا اذا بلغت التراقی» «چنین نیست که انسان می پندارد او ایمان نمی آورد تا موقعی که جان به گلوگاهش رسد». («تراقی» جمع «ترقوه»، به معنای استخوان جلو گلو و بالای سینه است.)
خروج نطفه
نطفه مرد از بین استخوان های ستون فقرات و استخوان های جلوی سینه وی خارج می شود:«یخرج من بین الصلب والترائب» «(که) از صلب مرد و میان استخوان های سینه زن بیرون می آید». («صلب» به معنای پشت (فقرات) است و «ترائب» به استخوان های میان «ترقوه» و بالای سینه گفته می شود.)
مرحله آفرینش استخوان
استخوان بندی انسان پس از تبدیل شدن علقه به مضغه در مراحل آفرینش او انجام می شود:«ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظـما فکسونا العظـم لحما...» «آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم پس آن علقه را (به صورت)مضغه گردانیدیم و آنگاه مضغه را استخوان هایی ساختیم بعد استخوان ها را با گوشتی پوشانیدیم».
پوشش استخوان های انسان با گوشت، پس از آفرینش آن ها
...

...



استخوان در دانشنامه ویکی پدیا

استخوان
اُستُخوان جسم جامدی است که تشکیل دهندهٔ اسکلت جانوران و پاره ای از استخوان بندی است. استخوان به شکل های گوناگون و اندازه های بسیار مختلف در بخش های اندام جای گرفته سازهٔ درونی و بیرونی پیچیده ای دارد. بخش بیرونی استخوان سفت و سخت و پدیدآمده از مواد آلی مانند کلاژن و املاح معدنی چون فسفات کلسیم و کربنات کلسیم است. استخوان ها دارای وزن کمی هستند ولی محکم و پایدارند و عملکرد بسیاری دارند. تولید گلبول های سفید و قرمز، انبار کردن املاح و بالا بردن توان جابجایی را استخوان انجام می دهد. استخوان در زبان پهلوی «astuxan» بوده است.
محمد بهشتی، فرهنگ فارسی صبا، انتشارات صبا
فرهنگ پهلوی مکنزی
استخوان های بدن از بافت سخت و محکمی به نام بافت استخوانی همبند تشکیل شده است. استخوان یک بافت زنده و در واقع یک اندام است. رشد می کند، تغذیه می کند، تغییر شکل می دهد و می میرد. استخوان از سلول هایی تشکیل شده که به آن ها سلول های استخوانی یا استئوسیت (Osteocyte) می گویند. این سلول ها در کنار یکدیگر قرار نداشته و از هم فاصله زیادی دارند. فاصله بین این سلول ها را ماده ای بنام مادهٔ بین سلولی پر کرده است. این ماده را ماتریکس (Matrix) هم می گویند. این ماده یک داربست و شبکهٔ سه بعدی از پروتئین و مواد قندی بخصوصی تشکیل شده که روی آن املاح کلسیم رسوب کرده است. این املاح کلسیم عمدتاً از جنس هیدروکسی آپاتیت (Hydroxyapatite) هستند.
طرز قرار گرفتن و ساختمان ماده بین استخوانی نظم خاصی داشته وبطوری که املاح معدنی آن به شکل تیغه های مدور متحدالمرکزی در کنار هم قرار دارند. به این تیغه ها لاملا (Lamella) می گویند. در مرکز این دوایر متحدالمرکز تیغه ای شکل، کانال توخالی وجود دارد که حاوی عروق و اعصاب است. به این کانال یا مجرا کانال هاورس (Haversian canal) می گویند. یک مجرای هاورس و ۶–۵ تیغه استخوانی دایره ای که دور آن را گرفته اند یک ساختمان ظریف را درست می کند که به آن سیستم هاورس (Haversian system) می گویند.
عروقی که در کانال هاورس سیر می کنند وظیفهٔ تغذیهٔ سلول های استخوانی یا استئوسیت ها را به عهده دارند. هر سلول استخوانی در یک محفظهٔ کوچک به نام لاکونا (Lacuna) قرار دارد. لاکوناها از طریق مجاری باریکی به کانال هاورسی متصل هستند و از آن طریق اکسیژن و مواد غذایی را به استئوسیت ها می رسانند. فاصلهٔ لاکوناها تا کانال هاورس از یک دهم میلی متر کمتر است.
عکس استخوان
استخوان جسم جامدی ست که تشکیل دهندهٔ اسکلت جانوران و پاره ای از استخوان بندی است.
استخوان (فیلم ۱۹۷۲)
استخوان (فیلم ۲۰۰۵)
استخوان ها (فیلم ۲۰۰۱)
استخوان ها (فیلم ۲۰۱۰)
استخوان ها (مجموعه تلویزیونی)
استخوان یا استخوان ها همچنین ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
«استخوان» (انگلیسی: Bone (1972 film)) فیلمی در ژانر کمدی-درام به کارگردانی لری کوئن است که در سال ۱۹۷۲ منتشر شد.
«استخوان» (انگلیسی: Bone (2005 film)) فیلمی در ژانر مستند است که در سال ۲۰۰۵ منتشر شد.
استخوان آلوئول (انگلیسی: Dental alveolus) حفره هایی در فک هستند که ریشهٔ دندانها را در ساختار حفره مانند بوسیلهٔ فیبر پریودنتال نگه می دارند. اصطلاح دیگری که بصورت غیر تخصصی برای آلوئول دندان بکار می رود، پایه های دندان است. مفصلی که ریشه های دندان و حفره را به هم متصل می کند گومفوسیس نام دارد. استخوان آلوئول دندان، استخوانی است که ریشه های دندان را پوشانده و پایه های استخوانی دندان را شکل می دهد.
در پستانداران، پایه های دندان در استخوان فک فوقانی، استخوان جلوی اروارۀ زیرین، و فک مشاهده می شود.
استخوان آهیانه (Parietal bone) قسمت های طرفی و سقف جمجمه را می سازد، این استخوان ها که با یکدیگر مفصل شده اند، در جلو با استخوان پیشانی و در عقب با استخوان پس سری، مفصل می گردد. سطح خارجی این استخوان محدب است.
قسمت قدامی فرق سر (کالواریا) توسط استخوان پیشانی به وجود می آید. دو استخوان آهیانه نیز در قسمت خلفی استخوان پیشانی قسمت عمده سقف فرق سر را می سازند. استخوان پس سری نیز قسمتی از خلف و کف خلفی فرق سر را به وجود می آورد.
استخوان های گیجگاهی در دو سوی سر دیواره های جانبی فرق سر را به وجود می آورند. استخوان های پرویزنی و پروانه ای نیز در ساختمان کف فرق سر شرکت دارند. مفاصل موجود بین این استخوان ها ثابت است و به درز موسوم می باشد. درز بین استخوان پیشانی و دو استخوان آهیانه را درز تاجی گویند. درز موجود بین دو استخوان آهیانه را که درزی پیشین-پسین (قدامی-خلفی) است، درز سهمی گویند. درزی که بین دو استخوان آهیانه و استخوان پس سری موجود است به درز لامی موسوم است. بین هریک از استخوان های آهیانه و گیجگاهی در طرفین سر نیز درزی به نام درز آهیانه ای گیجگاهی وجود دارد.
استخوان اسفنجی یا استخوان کنسلوس (انگلیسی: Cancellous bone) یکی از دو نوع بافت استخوانی است که استخوان های بدن را می سازند. نوع دوم، استخوان قشری (استخوان متراکم) نام دارد.
قسمت داخلی استخوان ها از جنس بافت استخوان اسفنجی است. استخوان اسفنجی بسیار متخلخل است. در این استخوان ها سیستم هاورسی وجود ندارد. شکل میکروسکوپی استخوان اسفنجی به صورت تیغه هایی است که به صورت سه بعدی در کنار هم قرار گرفته و در فضای داخلی بین این تیغه ها بافت چربی و مغز استخوان و عروق خونی قرار می گیرند. وظیفه اصلی مغز استخوان تولید سلول های خونی است. در استخوان های کوتاه بافت اسفنجی بخش اعظم آن را تشکیل میدهد و این بافت در مرکز آن استخوان قرار دارد.
استخوان اَشکی یا لاکریمال (به انگلیسی: Lacrimal bone) جفت استخوان مستطیلی شکل در چشم است که ثابت است. استخوان اشکی در سمت جلویی کاسه چشم عمدتاً بین استخوان بینی و گونه ای و آرواره بالایی قرار دارد و بخشی از کاسه چشم و قسمت کوچکی از صورت را می سازد. استخوان های اشکی از کوچکترین و شکننده ترین استخوان های صورت هستند که سطح قدامی دیواره داخلی هر دو چشم را تشکیل می دهند.
چشم
جمجمه
استخوان های اشکی کوچکترین استخوان های صورت بوده که به شکل و اندازه یک ناخن انگشت در طرف داخل هر یک از کاسه های چشم قرار گرفته اند. این دو استخوان در ساختن دیواره داخلی حفره بینی شرکت می کنند. همچنین استخوان های اشکی در پائین، مجرای اشکی را تشکیل می دهند که ترشحات آنها به داخل حفره های بینی می ریزند.
bone Lacrimal bone
استخوان بازو، یا هومروس، در قسمت پروکزیمال با کتف مفصل شده و مفصل شانه را می سازد. در قسمت انتها این استخوان با استخوان های زند زبرین و زند زیرین مفصل آرنج را می سازد.
بهرام الهی. «اول». آناتومی اندام فوقانی، تحتانی، مفاصل. ۴. چاپ ۱۲، تهران: جیحون، ۱۳۷۷.
Romer, Alfred Sherwood; Parsons, Thomas S. (1977). The Vertebrate Body. Philadelphia, PA: Holt-Saunders International. pp. 198–199. ISBN 0-03-910284-X.
"Humerus - Anatomy, Proximal, Shaft, Distal and Fracture - Earth's Lab - The Easy Way to Learn". www.earthslab.com. Retrieved 2017-01-29.
This article incorporates text in the public domain from the 20th edition of Gray's Anatomy (1918)
استخوان بازو، استخوانی دراز است که دارای یک تنه و دو انتهای فوقانی (پروگزیمال) و تحتانی (دیستال) است. این استخوان دارای تنه منشوری شکل بوده که دارای سه سطح داخلی، خارجی و خلفی و دارای سه کنار داخلی، خارجی و قدامی می باشد. سه سطح فوق، توسط سه کنار از هم مجزا می شوند. استخوان بازو با استخوان اسکاپولا تشکیل مفصل شانه و با استخوان های زند پایینی (اولنا) و زند بالایی (رادیوس) تشکیل مفصل آرنج را می دهد. انتهای فوقانی استخوان بازو شامل سر (که به صورت کروی است)، گردن آناتومیکی (که زیر سر قرار دارد)، تکمه های کوچک و بزرگ (زیر گردن آناتومیکی) و گردن جراحی (در قسمت تحتانی تکمه های کوچک و بزرگ و همچنین مرز بین انتهای فوقانی و تنه) می باشد. در سطح خارجی قسمت میانی تنه، یک برجستگی به نام توبروزیتی دلتوئید قرار دارد. انتهای تحتانی هومروس دارای اپی کوندیل های داخلی و خارجی جهت اتصال ماهیچه ها می باشد. انتهای تحتانی دارای یک سطح مفصلی (Condyle) است. این سطح مفصلی دارای دو قسمت داخلی و خارجی می باشد. قسمت داخلی که قرقره (تروکله آ) نام دارد، با بریدگی قرقره ای استخوان زند پایینی مفصل می شود. قسمت خارجی نیز سر کوچک (کاپیتولوم) نامیده می شود که با سر استخوان رادیوس مفصل می شود.
استخوان بازو معادل استخوان ران (فمور) در اندام تحتانی می باشد. از ویژگی های منحصر بفرد استخوان بازو، داشتن دو گردن (جراحی و آناتومیکی) است. بلندترین و بزرگ ترین استخوان اندام فوقانی است. شکستگی گردن جراحی استخوان بازو شایع است، اما شکستگی گردن آناتومیکی زیاد شایع نیست. در شکستگی گردن جراحی، ممکن است عصب آگزیلاری آسیب ببیند و مفصل شانه دچار خشکی یا جمود شود.
نقطه ضعف دیگر استخوان، تنه می باشد که دچار شکستگی می شود. در این حالت ممکن است عصب رادیال که در داخل ناودان رادیال قرار دارد، آسیب ببیند. ناحیه سوپرا کوندیلار، نقطه ضعف دیگر استخوان می باشد. با توجه به اینکه عصب زند پایینی در قسمت خلفی اپی کوندیل داخلی قرار دارد، لذا شکستگی این ناحیه ممکن است که به عصب اولنار آسیب جدی وارد نماید (شکستگی سوپراکوندیلار یک شکستگی شایع در کودکان است که ممکن است سرخرگ بازویی نیز در این شکستگی پاره شود).
استخوان بر (به انگلیسی: bone cutter) یکی از ابزارهای جراحی که از فولاد ضد زنگ ساخته می شود. از این وسیله برای بریدن استخوان استفاده می شود.
انبرک های این وسیله بسیار برنده بوده و با کم ترین فشار (توسط دست جراح)، قادر به قطع استخوان های برابر با دهانه وسیله می باشند.
در دسته این ابزار، فنرهایی جهت بازگشت دهانه به حالت اول تعبیه شده است.
استخوان بند انگشت (انگلیسی: Phalanx bone) استخوانهای کوچک بندهای انگشتان دست و پا هستند.
انسان به صورت معمول در هر دست پنج انگشت دارد. هر انگشت دارای سه بند اولیه (بندهای ته انگشتی)، میانی (بندهای میان انگشتی) و انتهایی (بندهای سرانگشتی) است. بند اولیه هر انگشت با استخوانهای کف دست (متاکارپ) مفصل می شوند. انگشت شست انسان تنها دو بند دارد.
انسان به صورت معمول در هر پا پنج انگشت دارد. هر انگشت دارای سه بند اولیه، میانی و انتهایی است. بند اولیه هر انگشت با استخوان های کف پا (متاتارس) مفصل می شوند. انگشت شست پای انسان تنها دو بند دارد.
ایستمن استخوان (نام علمی: Eastmanosteus) نام یک سرده از تیره دانکل استخوانان است.
آیوار بدون استخوان (نرس باستان: Ívarr hinn Beinlausi; انگلیسی باستان: Hyngwar) پادشاه، رهبر و فرمانده وایکینگ بود که به کشوری که امروز انگلستان می نامیم حمله کرد. بر اساس داستان رگنار لودبروک، او پسر رگنار و ملکه آسلاگ بود. از بردادرهای آیوار می توان به بیورن آهنین، سیگارد چشم ماری و اوبا وهیتسرک اشاره کرد.او در یک نبرد با بیورن آهنین شکست سختی خورد و به روسيه فرار کرد. او دریک درگیری و اختلاف دستور قتل برادش سیگرد چشم ماری را صادر کرد و همان روز سیگرد کشته شد
تا به امروز منشأ نام مستعار او شناخته نشده است اما در حماسه ها او را بی استخوان توصیف کرده اند. احتمالاً فاقد استخوان بودن ایوار بخاطر نشانگان اهلرز دنلوس بوده است.( در سریال به آبی شدن چشم و افزایش خطر شکستگی استخوان در روزهایی که چشم ایوار آبی می شود پرداخته است این علامت بیماری استئوژنزیس ایمپرفیکتا است ) البته بر اساس داستان این نقص بخاطر یک نفرین صورت گرفته است زیرا مادرش که یک جادوگر بوده است بخاطر رابطهٔ جنسی سه شب قبل از مراسم رسمی عروسی باعث شده آیوار بدون استخوان متولد شود.
به دست پادشاه روس و ارشام کشته شد و هیچوقت جسد او پیدا نشد.
پایین به سمت استخوان (انگلیسی: Down to the Bone) فیلمی در ژانر درام به کارگردانی دبرا گرانیک است که در سال ۲۰۰۴ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به ویرا فارمیگا و هوگو دیلون اشاره کرد.
دبرا گرانیک
Richard Lieske
پروتئین شمارهٔ ۴ ریخت زایی استخوان (انگلیسی: Bone morphogenetic protein 4) پروتئینی است که در انسان توسط ژن «BMP4» کُد می شود. این ژن بر روی بازوی بلند کروموزوم ۱۴ واقع است.
652
n/a
ENSG00000125378
پریوست استخوان (به انگلیسی: periosteal elevator) یک ابزار فلزی سنگین است با انتهای نازک، ظریف و تیز است که برای بلند کردن ضریع از استخوان قبل از کار بر روی استخوان در اعمال جراحی ارتوپدی مورد استفاده قرار می گیرد.الویتورهای پریوست به طور رایج برای بلند کردن تمام ضخامت فلپ از بافت نرم مورد استفاده قرار می گیرد. از این ابزار باید به دقت مراقبت شود تا کند نشود در غیر این صورت ریزش فلپ رخ می دهد. رایج ترین نوع مورد استفاده دو سر یا دابل اند (double ended) می باشد. ولی انواع دیگری نیز از آن در دسترس است از جمله نوع Fedi، Ochsenbein chisels.
پهنهٔ استخوان یا متافیز (به انگلیسی: Metaphysis) قسمت پهن تر انتهاء تنه استخوان دراز که مجاور دیسک اپی فیزی است و محل اتصال سر و تنه استخوان دراز است. پهنه استخوان عبارت است از قسمت بین تنه استخوان (دیافیز) و سر استخوان (اپی فیز) در استخوان های بلند که محل رشد طولی استخوان در دوران رشد است.
استخوان های بلند از سه قسمت تشکیل شده اند. قسمت وسط که بسیار محکم است را تنه استخوان می نامند. دو سر استخوان که قدری بزرگتر و برجسته تر است را سر استخوان می گویند. بین سر و تنه قسمتی از استخوان قرار گرفته که از جنس استخوان اسفنجی است و به آن پهنه یا متافیز می گویند.
استخوان
Metaphysis
پوکی استخوان یا استئوپروز طبق تعریف انجمن ملی بهداشت (هیئت ایجاد اتفاق نظر برای پیشگیری از استئوپروز)، یک اختلال اسکلتی است که بیشتر در دوران کهنسالی بروز می کند و ویژگی بارز آن کاهش استحکام استخوان بوده و فرد را در معرض خطر شکستگی قرار می دهد.
بیس فسفونات ها
آگونیست - آنتاگونیست های استروژن
هورمون درمانی جایگزین(HRT)
در ایالات متحده، ۱٫۵ میلیون شکستگی ناشی از استئوپروز در سال دیده می شود. که هفتصد هزار مورد از آن در مهره ها، دویست و پنجاه هزار مورد در استخوان رادیوس، دویست و پنجاه هزار مورد در لگن و سیصدهزار مورد در سایر استخوان ها رخ می دهد. شکستگی های لگن وخیم ترین عارضه استئوپروز بوده و میزان مرگ ومیر آن در سال اول بیش از ۲۰٪ است. بیش از ۵۰٪ بیماران مبتلا به شکستگی لگن قادر به بازگشت به حالت ایستاده قبلی نبوده و تقریباً ۱۰٪ آنان نیاز به تسهیلات مراقبتی دراز مدت خواهند داشت. سه چهارم شکستگی های لگن در زنان رخ می دهد. پس از سن ۵۰ سالگی، خطر بروز شکستگی لگن در طول زندگی برای زنان سفیدپوست ۱۷٪ و برای مردان سفیدپوست ۶٪ می باشد. اگر سنجش تراکم مواد معدنی استخوان را ملاک قضاوت قرار دهیم، ۱۳ الی ۱۷ میلیون زن دچار کاهش توده استخوانی در گردن و استخوان ران بوده و ۴ الی ۶ میلیون زن سفیدپوست یائسه مبتلا به استئوپروز می باشند. هرچند میزان عوارض (موربیدیته) در شکستگی های مهره ای کمتر است، اما میزان مرگ ومیر آن ها به دلیل خطر بیماری های ریوی و قلبی-عروقی بیشتر است. فقط یک سوم از شکستگی های مهره ای که در پرتونگاری تشخیص داده می شوند، تحت مراقبت طبی قرار می گیرند. در زن ها پوکی استخوان در سن ۳۵ سالگی آغاز می گردد.
این بیماری در دوران یائسگی زنان بسیار شایع است زیرا در این دوران استروژن بسیار در بدن زنان کم می شود. همچنین کمبود مواد معدنی مانند کلسیم، پروتئین و ویتامین دی و استعمال دخانیات مانند سیگار باعث پوکی استخوان می شود. در شرایط کمبود مواد معدنی در رژیم غذایی، بدن این کمبود را از بافت های استخوانی می گیرد و این کار در طول زمان باعث فقر استخوان ها از لحاظ مواد معدنی و در نتیجه پوکی استخوان می گردد. همچنین با بالا رفتن سن تخریب بافت استخوانی بیش از ساخت آن می شود و با گذشت زمان و در دوران کهنسالی این عارضه بروز می کند. برخی از بیماری ها مثل پرکاری تیروئید، کم کاری غدد جنسی، آرتریت روماتوئید، بیماری کوشینگ و دیابت و مصرف برخی داروها مثل کورتن و لووتیروکسین ٬فورزماید، هپارین ٬فنیتوئین نیز در طول زمان باعث پوکی استخوان می گردند. عوامل دیگری نیز مثل کم تحرکی یا کمبود وزن بیش از ۱۰٪ نسبت به وزن دوران جوانی یا بی ام آی کمتر از ۱۹ ٬عوامل وراثتی و اعتیاد به الکل باعث پوکی استخوان هستند. باور بر این بود که مصرف بیش از اندازه کافئین از فاکتورهای خطر است اما تحقیقات تازه نشان می دهد ارتباط زیادی بین استئوپروزی و مصرف کافئین وجود ندارد.
برخلاف بسیاری از بیماری های مزمن، که علائم و نشانه های متعددی دارند، استئوپروز یک بیماری خاموش و بدون علامت است تا زمانی که یک شکستگی ایجاد شود. که هفتصد هزار مورد آن در مهره ها، دویست و پنجاه هزار مورد در استخوان رادیوس، دویست و پنجاه هزار مورد در لگن و سیصدهزار مورد در سایر استخوان ها رخ می دهند. شکستگی های لگن وخیم ترین عارضه استئوپروز بوده و میزان مرگ ومیر آن در سال اول بیش از ۲۰٪ است. شکستگی های ناشی از استئوپروز، شکستگی هایی هستند که به طور معمول در آن موقعیت ها در افراد سالم شکستگی استخوان رخ نمی دهد. که این شکستگی ها به عنوان شکستگی ناشی از شکنندگی در نظر گرفته می شوند. شکستگی های لگن پس از سقوط رخ می دهند، اما دو سوم شکستگی های مهره ای به صورت خاموش بوده و با یک فشار مختصر مانند بلند کردن یک جسم، عطسه کردن و خم شدن رخ می دهند.
پیوند استخوان (به انگلیسی: Bone Grafting) یکی از شایعترین عمل های جراحی رشته های مختلف پزشکی مثل ارتوپدی، ترمیمی، دندانپزشکی جراحی فک و صورت است که به وسیلهٔ آن بافت استخوانی از یک استخوان به استخوان دیگر پیوند زده می شود. هدف این عمل، کمک به ترمیم و جوش خوردگی یا پُر کردن فضای خالی در استخوان گیرنده است.
اُتوگرافت*. دهنده و گیرنده خود فرد است یعنی از یکی از استخوانهای شخص پیوند برداشته می شود و به استخوان دیگر او پیوند گذاشته می شود. خصوصیت مهم این نوع پیوند ایمن بودن آن از نظر انتقال بیماری ها است. احتمال موفقیت آن بسیار زیاد است چون سرشار از سلول های خود شخص است و احتمال وازنش توسط سیستم ایمنی بدن وجود ندارد. تنها عیب آن اینست که نیاز به عمل جراحی محل برداشت دارد.
آلوگرافت*.در این نوع پیوند از شخص دیگری تهیه شده است. معمولاً از جنازه تازه درگذشته یا از استخوان سالم شخص دیگر تهیه می شود و در بانک استخوان ذخیره می گردد. روش تهیه و نگهداری آن به صورت یخ زده تازه* یا یخ زده خشک* می باشد.
زنوگرافت*.پیوند از گونه دیگری (از حیوانات) تهیه و به انسان منتقل می گردد. هرچند تاریخچه پیوند استخوان ابتدا با این روش شروع گردیده ولی امروزه از این روش، به ندرت استفاده می شود.
موفوژنتیک پروتئین*. گروهی از فاکتورهای رشد هستند که در بافت های بدن موجود می باشند. بعضی از انواع آن مخصوص بافت استخوانی هستند که عامل اساسی در رشد و ترمیم این بافت می باشند. از این پروتئین ها که به صورت نوترکیبی ژنی تهیه می گردد، بجای پیوند استخوان بکار برده می شوند.
مواد جایگزین*. از مواد جایگزین زیادی برای پیوند به قسمت های مختلف استخوان استفاده شده است. این مواد برای پُر کردن فضاهای خالی استخوان (مثلاً در عمل های جراحی کیست استخوان) کاربرد دارد. آن ها به صورت کلافه اسفنجی یا داربست عمل می کنند تا بتدریج سلول های استخوانساز از طرف گیرنده بداخل آن نفوذ کنند و پدیده استخوانسازی را پیش ببرند.از مواد مختلف طبیعی و صنعتی مثل مرجان، تری کلسیم فسفات، سرامیک و غیره استفاده شده است.
هرچند شواهد متعددی از عمل های جراحی بر روی استخوانها در مومیاییها و نوشته های پاپیروس مصری بدست آمده ولی یک نمونه بارز پیوند استخوان در جمجمه هایی است که نزدیک دریاچه سوان یافته شده و مربوط به ۲۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح بوده و در آن از استخوان حیوانات برای ترمیم جمجمه استفاده شده است.
در دوران جدید اولین گزارش پیوند مربوط به سال ۱۶۶۸ میلادی توسط وان میکرن* که از استخوان سگ به انسان پیوند زده است. پیوند استخوان انسان به انسان برای اولین با در سال ۱۸۲۰ توسط فن والتر* جراح آلمانی انجام شده است. یکی از کسانی که بطور گسترده در این زمینه کار کرده و مقاله هایی عرضه کرده، ویتوریو پوتی* جراح ایتالیایی ساکن بولون است، درستی بسیاری از مباحثی را که وی در مورد پیوند استخوان در سال ۱۹۱۲ مطرح کرده هنوز مورد قبول است.
بطور معمول پیوندهای استخوانی را برحسب نوع دهنده، به انواع زیر تقسیم می کنند:
پیوند مغز استخوان و پیوند سلول های بنیادی جایگزینی مغز استخوان فرد بیمار با مغز استخوان سالم است تا بیمار بتواند مقادیر بالای داروهای شیمی درمانی یا پرتودرمانی را دریافت کند.
پیوند «اتولوگ» autologous طی این نوع پیوند بیمار بافت پیوندی (مغز استخوان) خود را دریافت می کند. در این روش مغز استخوان بیمار را خارج و آن را در معرض داروهای ضد سرطان قرار می دهند تا یاخته های بدخیم کشته شوند. سپس محصول بدست آمده را منجمد و نگهداری می کنند.
پیوند «سینژنیک» Syngeneic بیمار بافت پیوندی (مغز استخوان) را از عضو دیگر دو قلوی مشابه خود دریافت می کند. در این روش ابتدا به وسیله مقادیر زیادی از داروهای ضد سرطان همراه یا بدون پرتو درمانی، تمام مغز استخوان موجود در بدن بیمار را از بین می برند.سپس از عضو دیگر دو قلوی مشابه که شباهت بافتی زیادی با بدن بیمار دارد، مغز استخوان سالمی را تهیه می کنند .
پیوند «آلوژنیک» allogeneic بیمار بافت پیوندی را از فردی غیر از خود یا دو قلوی مشابه خود (مثل برادر، خواهر، یا هر یک از والدین یا فردی که هیچگونه نسبتی با بیمار ندارد) دریافت می کند. این فرد باید سازگاری بافتی نزدیک با بدن بیمار داشته باشد .
شایع ترین اشکال پیوند مغز استخوان عبارت اند از:
پس از تهیه بافت پیوندی از روش های فوق، به بیمار مقادیر بالای داروهای شیمی درمانی همراه یا بدون پرتو درمانی می دهند تا باقی مانده مغز استخوان وی تخریب شود. در مرحله آخر مغز استخوان سالم را گرم کرده و به وسیله یک سوزن و از طریق سیاهرگ به بیمار تزریق می کنند تا جانشین مغز استخوان تخریب شده شود. پس از ورود بافت پیوندی به جریان خون، یاخته های پیوند زده شده به مغز استخوان هدایت شده و به تولید گویچه های سفید خون، گویچه های قرمز خون و پلاکتهای جدید می پردازند. ابتلاء به عفونت و خونریزی، تهوع، استفراغ، خستگی، بی اشتهایی، زخم های دهانی، ریزش مو و واکنش های پوستی از جمله عوارض جانبی پیوند مغز استخوان و پیوند سلول های پایه (Stem cell) است. امروزه با کاربردهای جدید الگوهای درمان پیوند مغز استخوان و درمان بیولوژیکی یا ایمونولوژیک و داروهای جدید ضد سرطان و پیشرفت های علم ژنتیک و ساختارهای ژن های انسانی امیدهای تازه ای برای غلبه بر این بیماری به وجود آمده است.
ایران در زمینهٔ پیوند مغز استخوان دومین کشور پس از ایتالیا(از نظر تعداد پیوند)در جهان است. عوارض روش پیوند استخوان ایران از مراکز پیشرفتهٔ خارجی کمتر است.
تنهٔ استخوان یا دیافیز (به انگلیسی: Diaphysis) به قسمت وسط استخوان های بلند گفته می شود.
استخوان های بلند از سه قسمت تشکیل شده اند. قسمت وسط که بسیار محکم است را تنه استخوان (دیافیز) می نامند. دو سر استخوان که قدری بزرگتر و برجسته تر است را سر استخوان (اپی فیز) می گویند. بین اسر و تنه قسمتی از استخوان قرار گرفته که از جنس استخوان اسفنجی است. به این قسمت پهنهٔ استخوان (متافیز) می گویند.
استخوان
Diaphysis


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

استخوان در دانشنامه آزاد پارسی

اُستخوان (bone)
11251700.jpg
بافت پیوندی سخت اسکلت بیشتر جانوران مهره دار. استخوان متشکل از شبکه ای رشته های کلاژن است که با نمک های معدنی، عمدتاً فسفات کلسیم و کربنات کلسیم، پرشده است. این ترکیب به استخوان تراکم و استحکام می دهد و در بعضی حالات قابِل مقایسه با بتون مسلح است. درون این زمینۀ جامد یاخته های استخوانی، رگ های خونی، و اعصاب قرار دارند. بخش داخلی استخوان های دراز دست و پا متشکل از زمینه ای اسفنجی است که با مغز استخوان نرم پر شده و تولیدکنندۀ یاخته های خونی است. دو نوع استخوان وجود دارد: آن هایی که بر اثر جایگزینی غضروف شکل می گیرند، و آن هایی که مستقیماً از بافت هم بند (پیوندی) تشکیل می شوند. نوع اخیر که شامل استخوان های جمجمه است، معمولاً شکلی صفحه مانند دارد و در پوست جنین در حال تکوین تشکیل می شود. انسان ۲۰۶ استخوان مشخص در اسکلت دارد (← بدن_انسان). کوچک ترین این استخوان ها سه استخوانچه در گوش میانی اند. در برخی موارد، تعداد کل استخوان ها با عدد فوق متفاوت است، زیرا تعدادی از جفت استخوان های جمجمه با هم یکی شده اند و ممکن است آن ها را یک یا دو استخوان به حساب آورد.

استخوان در جدول کلمات

استخوان انگشت
ناخن
استخوان بالای ران
ورک
استخوان بندی بدن
اسکلت
استخوان پاچه گوسفند
قاپ
استخوان پاشنه پا
اشتالنگ, بل , جوب, قاب
استخوان ران
ورک
استخوان روی انگشت
ناخن
استخوان زنخ
دنا
استخوان ساعد
زند
استخوان سر
جمجمه

معنی استخوان به انگلیسی

bone (اسم)
استخوان بندی ، استخوان ، عظم

معنی کلمه استخوان به عربی

استخوان
عظم
عظم الفک
دمعي
اطار , عظم , علم التشريح , هيکل عظمي
موخرة الجمجمة
نصل
مطرقة
عظمي
عظم الفخذ
رکاب
سندان
عظم الفک
موخرة الجمجمة
عظم الخد
رضفة
اجهاد
نخاع
محلحل
غضروف
سمين

استخوان را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• بافت استخوان   • سریال استخوان ها   • انواع استخوان   • استخوان انسان   • ساختار استخوان   • فیلم استخوان ها   • استخوان اسفنجی   • استخوانها مجموعه تلویزیونی بازیگران   • معنی استخوان   • مفهوم استخوان   • تعریف استخوان   • معرفی استخوان   • استخوان چیست   • استخوان یعنی چی   • استخوان یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی استخوان
کلمه : استخوان
اشتباه تایپی : hsjo,hk
آوا : 'ostexAn
نقش : اسم
عکس استخوان : در گوگل


آیا معنی استخوان مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )