انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1063 100 1

استعمار

/'este'mAr/

مترادف استعمار: استثمار، توسعه طلبی، سلطه جویی

برابر پارسی: بهره کشی، زورگویی، سود جویی

معنی استعمار در لغت نامه دهخدا

استعمار. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) استعمار کسی در مکان ؛ باشنده ٔ آن جای کردن او را: استعمره المکان ؛ باشنده ٔ آن جای گردانید او را. (منتهی الارب ). || آبادان کردن خواستن. (زوزنی ) (تاج المصادربیهقی ). آبادانی کردن خواستن. معمور کردن. تعمیر.
- استعمار کردن ؛ آباد کردن.
|| زندگانی خواستن. زندگانی دادن. (تاج المصادر بیهقی ). || در اصطلاح کنونی استعمار بمعنی تصرف عدوانی دولتی قوی مملکتی ضعیف را و غصب اموال و پایمال کردن حقوق و فعال مایشائی وی در آنجا.

معنی استعمار به فارسی

استعمار
۱ - ( مصدر ) طلب آبادانی کردن آبادانی خواستن . ۲ - ( اسم ) تسلط مملکتی قوی بر مملکتی ضعیف بقصد استفاده از منابع طبیعی و ثروت کشور و نیروی انسانی افراد آن ببهان. نابجای ایجاد آبادی و رهبری مردم آن بسوی ترقی .
[colonialism] [علوم سیاسی و روابط بین الملل] سیاست تصرف سرزمین دیگران و ایجاد جامعۀ مقیم در آن برای سودجویی از منابع و بهره کشی از مردم آن سرزمین
( مصدر ) تحت استعمار قرار گرفتن مستعمره شدن .
مورد استعمار قرار دادن مستعمره کردن

معنی استعمار در فرهنگ معین

استعمار
(اِ تِ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) آبادانی خواستن . ۲ - (اِمص .) آباد کردن کشور به ظاهر و غارت و چپاول آن در نهان .

معنی استعمار در فرهنگ فارسی عمید

استعمار
۱. (سیاسی) دست درازی و اعمال نفوذ و مداخلۀ دولت قوی در کشور و سرزمین دولت ضعیف به بهانۀ آبادی و عمران و به قصد استفاده از منابع ثروت آن.
۲. [قدیمی] آباد کردن.

استعمار در دانشنامه اسلامی

استعمار
استعمار به معنای مهاجرت کشورهای متمدن به سرزمین های خالی از سکنه به منظور عمران آن سرزمین است. اما امروزه استعمار به معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است؛ ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار از لحاظ لغوی به معنای مهاجرت گروهی از افراد کشورهای متمدن به سرزمین های خالی از سکنه یا کم رشد به منظور عمران یا متمدن کردن آن سرزمین است. لکن واقعیت پدیده ی استعمار با معنای لغوی آن متفاوت است و در عمل به معنای تسلط جوامع و کشورهای قدرتمند بر جوامع و سرزمین های دیگر به منظور استثمار و بهره کشی از آن ها در آمد. بنابراین استعمار از لحاظ سیاسی به معنای حاکمیت گروهی از قدرت های خارجی بر مردم یا بر سرزمین دیگر است. مارکسیست ها به جای کلمه ی استعمار از کلمه ی مشابهی تحت عنوان «امپریالیسم» استفاده می کنند. امپریالیسم در حقیقت به حکومتی اطلاق می شود که در آن یک حاکم نیرومند بر بسیاری از سرزمین های دور و نزدیک حکومت داشت، (همانند امپراطوری ها) ولی بعدها به هرگونه حاکمیت مستقیم و غیرمستقیم کشورهای قدرتمند و کشورهای دیگر عنوان امپریالیسم داده شد.
پدیده استعمار
استعمار در عصر خود پدیده ای چنان فراگیر بود که تا پایان قرن نوزدهم میلادی تقریبا تمامی کشورهایی که امروزه در قاره های آسیا، افریقا و امریکای لاتین به نام کشورهای جهان سوم، موجودیت سیاسی مستقل دارند مستقیم یا غیرمستقیم تحت سلطه ی کشورهای استعمارگر غربی درآمده بودند. تا پایان این قرن فقط تعداد معدودی از کشورهای جهان سوم به طور مستقیم ضمیمه ی امپراطوری های استعماری نشدند که معمولا از ایران، ترکیه (عثمانی سابق)، چین، ژاپن، تایلند، حبشه و افغانستان نام برده می شود؛ اما این کشورها نیز به صورت های دیگری عرصه ی حضور و نفوذ استعمارگران غربی بودند. دوران نفوذ استعمار تا نیمه ی قرن بیستم نیز ادامه داشت ولی پس از جنگ جهانی دوم بسیاری از کشورها به تدریج استقلال یافتند و به صورت مستقل اداره شدند.
تاریخچه ی شکل گیری استعمار
استعمار به عنوان پدیده ای سیاسی اقتصادی حدودا از سال ۱۵۰۰م آغاز گردید. در طول این مدت، استعمارگران برخی از کشورهای اروپایی مناطق وسیعی از دنیا را کشف کردند و در آن جا ساکن شدند و به بهره برداری پرداختند. برخی از صاحب نظران معتقدند که استعمار به دوران باستان برمی گردد و اقدامات حکومت های باستانی نظیر فینیقیه و یونانی ها و سرانجام رومی ها در ایجاد پایگاه هایی خارج از سرزمین خود را به منظور استفاده از آن ها برای تجارت یا جنگ یا گسترش فرهنگ خود نوعی استعمار می دانند. پیدایش استعمار در عصر جدید با ظهور کشورهای قدرتمند اروپایی آن زمان یعنی انگلیس، فرانسه، پرتغال، اسپانیا و ... همراه بود. بعد از کشف راه های دریایی در اطراف افریقای جنوب شرقی (۱۴۸۸م) و کشف قاره امریکا در سال ۱۴۹۲م مسافرت های دریایی به منظور استعمار و کشف سرزمین های جدید آغاز شد. آن ها در ابتدا به دنبال طلا، عاج و اشیاء قیمتی بودند اما رفته رفته انگیزه های وسیع تر اقتصادی نظیر تجارت، انتقال مواد اولیه ی معدنی و کشاورزی به سرزمین های اروپایی و فروش کالاهای اروپایی به فعالیت های استعماری وسعت بخشید. جنبه های اقتصادی استعمار (یعنی بهره کشی کشورهای اروپایی از سرزمین ها و جوامع دیگر) بدون جنبه های سیاسی و نظامی نمی توانست دوام یابد. کشورهای استعمارگر خیلی زود دریافتند که برای تداوم بهره کشی لازم است که بر جوامع مستعمره ی خود نظارت سیاسی داشته باشند و حتی فرهنگ آن ها را تحت کنترل درآورند. این کار در سرزمین ها و جوامعی مانند جوامع بومی امریکا، افریقا و اقیانوسیه که مراکز اقتدار و فرهنگ و تمدن بومی آن ها ضعیف بود یا در اولین یورش های استعمار فرو ریخته بود بسیار راحت صورت گرفت. در این سرزمین ها مراکز قدرتی به وجود آمد که تماما زیر نظارت استعمارگران بود. استعمارگران در این کشورها در کنار نهادها و مؤسسات سنتی بومیان معمولا نهادها سازمان ها و شیوها و مناسبات اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی جدیدی ایجاد کردند که در حقیقت پاسخ به نیازهای استعماری خودشان بود و نه نیازهای مردمان بومی آن سرزمین ها. استعمارگران در برخورد با کشورهایی مانند ایران و چین که از قدرت بالایی برخوردار بودند و قادر به تسلط کامل بر آن ها نبودند سعی کردند تا تغییراتی را به منظور حفظ منافع و تامین نیازهای خود در این کشورها به وجود آورند. به طور کلی، سلطه ی استعمار و قدرت های استعماری بر کشورهای مستعمره در طول حدود پنج قرن، آثار و پیامدهای منفی عمیقی بر جای گذاشت و موجب عقب ماندگی آن ها در عرصه های مختلف گردید.
علل پیدایش استعمار
...

استعمار در دانشنامه ویکی پدیا

استعمار
کاربرد سیاسی اصطلاح استعمار به طور خاص متوجه شیوه های رفتار کشورهای از نظر سیاسی توانمند نظیر کشورهای اروپایی با سرزمین های مستعمراتی است. استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آن ها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه (مانند امپراتوری های زمینی) می شود. مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساً عمل قدرت های امپریالیستی شناخته می شود، یعنی قدرتی که می خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین ها و ملت ها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد.
استعمار دوره اول: عصر باستان
استعمار دوره دوم: دوران جهانی
استعمار دوره سوم: استعمارگری قرن های نوزدهم و بیستم
استعمار نو
گرچه استعمار پیشینهٔ کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن های شانزدهم و هفدهم آغاز می شود. تاریخ استعمار را از دورهٔ باستان تاکنون می توان به چهار دوره بخش کرد سه دوره اول، مجموعاً تحت عنوان استعمار کهن قرار می گیرند.
اِستِعمار واژه ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است؛ ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است؛ ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار عبارت است از سیاست دولت امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دولت امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراتوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.
آغاز استعمار اروپاییان در آمریکا به طور معمول از سال ۱۴۹۲ بوده است. هر چند منطقه ای در استان نیوفاندلند و لابرادور در کانادا که قدمتش به سال ۱۰۰۰ میلادی می رسد که تنها منطقه سکونتی وایکینگ ها در کانادا و آمریکای شمالی به غیر از گرینلند بوده است.
در سال ۱۴۹۷ میلادی کریستف کلمب رئیس هیئت اعزامی اسپانیا برای تجارت از طریق اقیانوس به آمریکا سفر کرد. به زودی پس از آن اکتشاف و استعمار آمریکا توسط اروپاییان آغاز شد. اکتشافات اولیه در ساحل دریای کارائیب و جزایر هیسپانیولا، پورتوریکو و کوبا آغاز شد و سپس تا تمام مناطق آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی ادامه یافت. در سال ۱۴۹۷ جان کابوت (اهل ونیز) فرستاده پادشاهی انگلستان به سواحل آمریکای شمالی رسید و یک سال پس از آن کلمب در سومین سفر خود وارد آمریکای جنوبی شد.
فرانسه مستعمراتی در بیشتر مناطق شرقی آمریکای شمالی و تعدادی از جزایر دریای کارائیب و آمریکای جنوبی تأسیس کرد. پرتغال نیز مستعمره خود را در برزیل تأسیس نمود.
در نهایت تمام نیم کره غربی در کنترل حکومت های اروپایی درآمد که منجر به ایجاد تغییرات عمیقی در چشم انداز طبیعی، جمعیت و زندگی گیاهان و حیوانات شد.
استعمار الکترونیکی (انگلیسی: Electronic colonialism) یا استعمار دیجیتال، نظریه ای است که ابتدا توسط تام مکفیل کانادایی ای، که کارش را با مارشال مک لوهان آغاز کرد، آغاز شده است. در کتاب «استعمار الکترونیکی: آینده پخش فراگیر و ارتباطات» در سال ۱۹۸۱ این نظریه تبیین شده است. نظریه در مورد تأثیر پیام های تکراری رسانه های گروهی مانند تبلیغات بر افکار مخاطبان در سراسر دنیاست. همان طور که نهادهای استعماری قدیمی مانند بریتانیای کبیر در سراسر جهان به دنبال خاک می گشتند تا مستعمره کنند،
غول های رسانه ای امروزی نیز به دنبال تسخیر چشم ها، گوش ها و اذهان میلیون ها مشاهده کننده، خواننده یا شنونده هستند. شرکت والت دیزنی، ام تی وی، نتفلیکس، کامکست، سی ان ان، بی بی سی، شبکه رسانه ای فاکس، هالیوود، گوگل، اینترنت و دیگران- همگی به دنبال تسلط بر ذهن مخاطبان و کنترل رفتارهای آنان هستند. نه به وسیله قدرت قهری و سلاح، که با بسته بندی کردن محتوای رسانه ای به صورتی که در سراسر جهان برای مخاطبان جهانی جذاب شود. نظریه استعمار الکترونیکی همچنین قدرت هژمونیک ایالات متحده آمریکا بر صنایع فرهنگی جهانی را نیز توصیف می کند. این موضوع کنترل مرکزی این کشور بر اینترنت از طریق آیکان و بسط امپراتوری ارتباطاتی آن بر همه دنیا را شامل می شود.
نظریه استعمار الکترونیک توضیح می دهد که رسانه های جمعی چگونه تبدیل به شکل جدیدی از یک امپراتوری می شوند. این تسلط بر اساس قدرت نظامی یا فتح سرزمین ها نیست، بلکه بر اساس کنترل اذهان است.
مطالعه انتقادی و آماری دروس آموزش زبان انگلیسی که در BBC و VOA عرضه می شوند، حاکی از آنست که آنان با استفاده از دستکاری های زبانی بخصوص به القای مفاهیم موردنظر اجتماعی، سیاسی و اعتقادی خود دارند و تلاش می کنند تا از طریق ابزارهای القایی پنهان شده در برنامه های درسی، به مقاصد استعماری و هژمونیک جدید دست یابند.
استعمار دورهٔ باستان اولین دوره از استعمار در سطح جهان است. تاریخ استعمارگری با دست اندازی فنیقی ها بر کرانه های دریای مدیترانه آغاز می شود. فنیقی ها در قرن های یازدهم تا نهم پیش از میلاد به استعمار حوزهٔ مدیترانه پرداختند و نخست در تیره و سپس در کارتاژ چندین کوچ نشین در سراسر کرانهٔ شمالی آفریقا به وجود آوردند. نامدارترین ماندگاه آنان، یعنی کارتاژ، خود رفته-رفته دولت استعمارگر و امپراتوری پهناوری شد که در اوج عظمت خود از سیرنه لیبی تا کرانهٔ شبه جزیرهٔ ایبری (در جنوب غربی اروپا، شامل اسپانیا و پرتغال) دامنه داشت. هدف اصلی از ایجا این کوچ نشین ها گسترش بازرگانی بود.
استعمار دوره دوم
استعمار دوره سوم
استعمار نو
همزمان با فنیقی ها، یونانی ها هم به جستجوی مستعمره پرداختند، اما نوع استعمار و انگیزهٔ مستعمره سازی یونانی ها با فینقی ها تفاوت عمده داشت. بعضی از کوچ نشین های یونانی، مانند ماندگاه های فنیقی، برای تجارت و گسترش بازرگانی برپا می شد، ولی انگیزه های سیاسی و حادثه جویی و فشار افکار عمومی هم از عوامل عمدهٔ مهاجرت یونانی ها از شهرهای یونانی بود. نظام حکومت در مستعمره های یونان با نظام حکومت در مستعمره های امروز همانندی چندانی نداشت. تمام مستعمره های یونان، به جز مستعمره های دولتشهر آتن، استقلال کامل داشتند و تنها از لحاظ نظامی و اقتصادی به دولت اصلی وابسته بودند و مهم تر آنکه به مستعمره از آغاز استقلال داده می شد.
شیوهٔ استعمارگری روم نیز دگرگونه بود. این دولت بیشتر در خشکی و از راه فتح نظامی به گسترش خاک خود می پرداخت. در دورهٔ امپراتوری روم، مستعمره ها، در واقع، پایگاه هایی برای پراکندن فرهنگ رومی بودند. پس از برافتادن امپراتوری روم تا برآمدن اروپا در قرن های پانزدهم و شانزدهم، نمونه های بارز دولت های استعمارگر دولت شهرهای ایتالیا در کرانه های مدیترانه بودند. در سده های دوازدهم و سیزدهم جنوا و ونیز و مستعمره هایی در کرانه های اسپانیا و سرزمین های بربرنشین (مراکش، توس، الجزایر) و نیز در دالماسی و جزایر یونان داشتند. این مستعمره ها، مانند مستعمره های فنیقی، بیشتر قرارگاه های تجارتی بودند.
پس از پیروزی امپراتوری ژاپن در جنگ با امپراتوری روسیه کره تحت الحمایه ژاپن درآمد. در طی این مدت کره و مردمانش تحت زورگویی و ستم سالاری ژاپنی ها قرار گرفت اما کره هیچگاه نتواست محدودیت های ژاپن را قبول کند و به هیچ گاه زیربار ژاپن قرار بگیرد. به طوری که در طی ۴۵ سال ائتلاف کره ای ها ۲۵ شورش گسترده و ۱۱ شورش سطحی در سئول-پیونگ یانگ-دائگو-پوسان و اینچئون ژاپن را تحت تأثیر قرار داد. ئی هوانگ لی یکی از تاریخ نویسان کره در یکی از کتاب هایش به نام جزیره سیاه اینگونه قلم را به رقص دراورد: در سده های پیشین نیاکان ما در دودمان گوگوریو نه تنها شبه جزیره کره بلکه شمال شرقی چین را هم در اختیار داشتند. تازش گوگوریو به حدی بود که سپاه سرخ گوگوریو طی حمله ای گسترده قبیله نشینان ژاپن را نابود کرد و ۶۴ سال بر تمامی مناطق امروزی ژاپن مسلط شد و به همین دلیل امروز ژاپنی ها این ملت قدرت طلب انتقام می گیرند اما آنقدر حرص قدرت آنان را پوشاند که خون مردمان بی گناه کره را ندید.
"سرود ملی ژاپن"
پیش از تاریخ دوره جولمون دوره میومان گوجوسان (چوسان کهن) ۲۳۳۳ تا ۱۰۸ ق.م. استان جین سه امپراتوری نخست: ۱۰۸ تا ۵۷ ق.م. بویو، اوکجه، دونگایی سم هان: ما، بایون، جین سه امپراتوری: ۵۷ ق.م. تا ۶۶۸ میلادی گوگوریو ۳۷ ق.م. تا ۶۶۸ میلادی باکجه ۱۸ ق.م. تا ۶۶۰ میلادی شیلا ۵۷ ق.م. تا ۹۳۵ میلادی گایا ۴۲ تا ۵۶۲ استان های شمالی-جنوبی: ۶۹۸ تا ۹۳۵ شیلای متحد ۶۶۸ تا ۹۳۵ گوگوریو کوچک ۶۹۹ تا ۸۲۰ بالهایی ۶۹۸ تا ۹۲۶ آخرین سه امپراتوری ۸۹۲ تا ۹۳۵ گوگوریو جدید، باکجه جدید، شیلا گوریو ۹۱۸ تا ۱۳۹۲ چوسان ۱۳۹۲ تا ۱۸۹۷ امپراطوری کره ۱۸۹۷ تا ۱۹۱۰ سلطه ژاپن ۱۹۱۰ تا ۱۹۴۵ دولت در تبعید کره ۱۹۱۹ تا ۱۹۴۸ تقسیم کره ۱۹۴۵ تا ۱۹۴۸ کره شمالی، کره جنوبی ۱۹۴۸–تاکنون جنگ کره ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳
واکنش ژاپن به این مقاله به قتل رساندن ئی هوانگ لی را در پی داشت.
شورش های کره در سلطه ژاپن به حدی بود که در سال ۱۹۱۹ حکومتی در پیونگ یانگ به عنوان دولت در تبعید کره پدید آمد که هدفش بیرون راندن ژاپنی ها از کره بود. سرانجام در سال ۱۹۴۵ ائتلاف دولت موقت کره بهمراه نیروی های شانگهای در چین موفق به بیرون راندن ژاپنی ها از تمامی شبه جزیره کره بود. سه سال بعد یعنی در سال ۱۹۴۸ در طول جنگ سرد شوروی در شمال و آمریکا در جنوب شبه جزیره کره مستقر شدند و منجر به جدایی کره از نوار مدار ۳۸ درجه یکی به نام جمهوری خلق کره شمالی و دیگری به نام جمهوری دموکراتیک کره جنوبی پدیدار گشت. بیش از ۵۰ سال از استعمار ژاپن می گذرد اما در کره جنوبی و کره شمالی هیچگاه ژاپن از دیدگاه ۸۳ میلیون نفر کره ای به عنوان دوست دیده نمی شود. ۸۳ میلیون کره ای هنوز کینه ای در دل نسبت به ژاپن دارند. حال کره جنوبی سنبلی برای کشورهای شده که پس از دوران استعمار به ابرقدرت اقتصادی تبدیل شد و همچنان با ژاپن برابری می کند. مقامات ژاپن همیشه از این پیشرفت کره جنوبی ابراز نارضایتی و نگرانی کردند. نخست وزیر چین در سال ۲۰۱۳ که به سئول آمد ار مردم کره به دلیل ایستادگی مقابل زورگویی های ژاپن تقدیر کرد و کره و تاریخش را مقتدر اعلام کرد.
استعمار نو، مفهومی است که به روش هایی گفته می شود که پس از دوران استعمار کهن، برای تسلط اقتصادی و سیاسی بر کشورها و بهره گرفتن از آن ها بکار گرفته می شود و به نوعی معادل با امپریالیسم است.
تاریخ استعمار
همگام با تحولات پس از جنگ جهانی دوم و سلب امکان استعمار کشورها به صورت مستقیم و مستعمره، سیاست های جدیدی تحت عنوان استعمار نو بکار گرفته شد و شیوه های استعمار کلاسیک به کار خود پایان داد. این روش، شامل شیوه هایی چون تک محصولی کردن کشورهای جهان سوم، سرمایه گذاری های خارجی توسط کشورهای ثروتمند و غیره می شود.
ورود اندیشه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جدید به مناطق مستعمره و گسترش جنبش های ضداستعماری (پاداستعماری) از عوامل مهم پایان گرفتن استعمار سنتی بودند. استعمار کهن پس از بیرون آمدن نیروهای نظامی و عوامل شناخته شده خود از مستعمره ها، با به قدرت رساندن هواداران داخلی، منافع خود را در این مناطق تأمین می کند.
رشد اقتصاد «سرمایه داری» و صدور سرمایه برای بهره برداری از منابع سرزمین های دیگر، روابط اقتصادی کشورهای صنعتی استثمارگر را با کشورهای کوچک وارد مرحلهٔ تازه ای کرد؛ به این ترتیب که کشورهای صنعتی، از راه صدور سرمایه و مکانیسم جهانی قیمت ها و داد و ستد مواد خام با کالاهای ساخته شده و فشارهای سیاسی و اقتصادی، از کشورهای کم رشد بهره کشی می کنند و این رابطه عنوان «استعمار نو» (نئوکولونیالیسم) به خود گرفته است و بسیاری از ملت های کوچک و تازه آزاد شده را علیه این نوع رابطه سیاسی و اقتصادی برانگیخته است.
استعمار کهن، شیوه ای استعماری بوده که قدرت های بزرگ با اعمال زور بر کشورهای دیگر سلطه پیدا می کردند و خود در رأس آن کشورها حکمرانی می کردند و به چپاول ثروت آنها می پرداختند. برای نمونه می توان به دوران حکومت بریتانیا بر هندوستان در اواخر قرن ۱۶ و اوایل قرن ۱۷ میلادی اشاره کرد.
قدرت نظامی حرف اول را می زد و تهدیدها از نوع تهدید سخت بود.
لشکرکشی و کشتار موجه بود و کشتار بیشتر دلیل قدرت بیشتر بود.
برای استعمارگران پرهزینه بود.
سرزمین ها فتح می شدند و حاکمیت مستقیم بر آنها اعمال می شد.
از ابزارهای رسانه ای مانند روزنامه که به واسطه پدید آمدن صنعت چاپ شکل گرفته بود، بهره می گرفت.
از ویژگی های این نوع استعمار می توان اشاره کرد به:
استعمار کهن، را می توان به سه دوره تقسیم نمود:
گرچه استعمار پیشینهٔ کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن های شانزدهم و هفدهم آغاز می شود. تاریخ استعمار را از دورهٔ باستان تاکنون می توان به چهار دوره بخش کرد. سه دوره اول، مجموعاً تحت عنوان استعمار کهن قرار می گیرند:
استعمار دوره باستان
استعمار نو
استعمار دورهٔ باستان اولین دوره از استعمار در سطح جهان است. تاریخ استعمارگری با دست اندازی فنیقی ها بر کرانه های دریای مدیترانه آغاز می شود.
دومین دوره از روند استعمارگری در سطح جهان در قرون ۱۵ و ۱۶ اتفاق افتاد. مستعمره های ایتالیایی به دوره ای از تاریخ استعمار که مرکز آن مدیترانه بود پایان داد، و از آن پس تاریخ استعمار بر محور اقیانوس های اطلس-هند، و سپس اقیانوس آرام گشته است. از این دوره است که نفوذ اروپا در دنیای غیر اروپایی گسترش می یابد. کشف قارهٔ آمریکا دولت های بزرگ اروپایی (اسپانیا، پرتغال، فرانسه، انگلستان، هلند) را برانگیخت که به تصرف سرزمین های تازه یافتهٔ آن قاره بپردازند و این سرآغاز استعمار جدید و تشکیل امپراتوری نو است.
امپراتوری اسپانیا در آمریکای مرکزی و جنوبی در اوایل سده شانزدهم وسعت گرفت و دولت پرتغال که برزیل را تصرف کرده بود، به کرانهٔ غربی چشم داشت. از این زمان فرانسه، انگلستان و هلند هم به پیروی از اسپانیا و پرتغال وارد میدان شدند، و در آمریکای شمالی، جزایر هند غربی، کرانه های آفریقا و آسیا چندین مستعمره و ماندگان تجارتی برای خود فراهم کردند. اگرچه به دنبال آنان دانمارکی ها و سوئدی ها هم در این موج گسترش گری و استعمارگری شرکت جستند، اما در سده های هفدهم و هجدهم دولت های اروپای غربی پیشگام استعمار بودند. در این دوره، انگیزه های استعمار بیشتر همان انگیزه های دوره های پیشین بود یعنی دست یافتن به منابع تازه یا گسترش داد و ستد بازرگانی، ولی حادثه جویی و فشار مذهبی و سیاسی هم در مهاجرت اروپاییان و تشکیل مستعمره ها بی اثر نبود.
تمدن ۴: استعمار (به انگلیسی: Civilization IV: Colonization) بازی ای رایانه ای است بازسازی شده از بازی استعمار سید مایر مربوط به سال ۱۹۹۴ می باشد. در بازسازی این بازی از ماشین و سامانه های بازی تمدن ۴ بهره برده شده است. در این بازی بازی کن کنترل مهاجرنشینی از یکی از چهار ملت اروپایی فرانسه، انگلستان، هلند یا اسپانیا را در دست دارد. هدف بازی کن به استعمار کشیدن یا گشودن سرزمین های ینگه دنیا در بازهٔ زمانی ۱۴۹۲ تا ۱۷۹۲، و سپس برپایی مستعمره و ارتش و اعلام استقلال و شکست نیروهای ضد شورش پادشاهی سرزمین مادر می باشد.
با همهٔ وابستگی فنی این بازی به تمدن ۴، برای نصب و اجرایش در رایانه، نیازی به وجود نسخهٔ اصلی تمدن ۴ نمی باشد.
شرایط پیروزی در بازی که تنها با اعلام استقلال و کشست نیروهای ضد شورش انجام پذیر است و نیز انحصار ملت های استعمارگر به چهار کشور اروپایی سبب نکوهش از این بازی شده است.
بازی کن پس از برپایی شهر می باید به بستن قراردادهایی با بومیان آمریکا، دیگر مستعمره نشینان و نیز خود اروپا به جذب بینادگذران بپردازد. با افزایش اندوختهٔ خوراکی بر جمعیت شهرها افزوده خواهدشد.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

استعمار در دانشنامه آزاد پارسی

اِستِعمار (colonialism)
سیاست مبتنی بر گسترش قدرت و حاکمیت یک دولت فراتر از مرزهای آن. هر کشوری ممکن است بکوشد از طریق حاکمیت مستقیم و استقرار در کشورهای دیگر (تثبیت مهاجرنشین ها) و یا از طریق ابزارهایی کمتر آشکار، همچون کنترل بازار کالاها و مواد خام آن کشور، بر کشوری دیگر سلطه یابد. این شیوه های کمتر آشکار استعمار را غالباً استعمار نو می نامند. واژۀ استعمار غالباً در معنایی یکسان با امپریالیسم به کار رفته است، اما بعضی از نویسندگان نیز آن را اختصاصاً به معنی سیاستی به کار برده اند که به تمایزی سخت بین کشور حاکم و کشورهای تحت حاکمیت، هم از لحاظ سیاسی و هم از حیث اقتصادی، قائل اند. هرچند استعمار همواره شاخه ای از امپریالیسم برشمرده نمی شود، اما بسیار رایج است که به معنی مترادف با آن به کار رود؛ به خصوص زمانی که مستعمرات در فاصلۀ بیشتری از دولت استعمارگر قرار داشته باشند و نژاد مردم زیر استعمار با نژاد مردم استعمارکننده متفاوت باشد. نگرش های استعمارگرایانه ممکن است حتی دربارۀ مستعمره نشین های خود کشور سلطه گر نیز اعمال شود؛ شاید به این علت که آن ها دور از کشورند، یا به این سبب که آن ها هم مانند مردم تحت سلطه با دیدی نژادپرستانه نگریسته می شوند. فروپاشی امپراتوری های پیشین نظیر امپراتوری اتریش ـ مجارستان پس از ۱۹۱۸ و امپراتوری بریتانیا در نیمۀ دوم قرن ۲۰ یا زوال تعدادی از کشورهای چندملیّتی همچون شوروی پس از ۱۹۹۱، بیش از پیش موجب شده است که حق تعیین سرنوشت (یعنی آزادی مردم برای حکومت بر خود) برای کشورهای مختلف جهان پدید آید، اما این امر نیز مشکلات و مسائل خاص خود را به همراه آورده است. گروه های قومی در زیر سلطۀ رژیم های قدیمی، و گاه براساس سیاست های دولتی، با یکدیگر آمیخته اند (نظیر آنچه هم اکنون دربارۀ جماعت روسی در دولت مستقل استونی دیده می شود). در افریقا، بسیاری از مرزهای ملی هنوز از خطوط ترسیمی مقامات استعماری (عموماً انگلیسی) که غالباً چندان توجهی به تفاوت های قومی در پهنۀ سرزمین ها نداشته اند تبعیت می کنند. برخی از این موقعیت ها سبب پدیدآمدن تنش هایی بوده اند. قدرت های استعماری نیز به این علت که از اقتصاد های محلی بهره کشی کرده اند و اجازۀ رشد اقتصادی مناسب و مستقلی به مردم آن ها نداده اند، سرزنش شده اند. ممکن است کشورهایی که به آزادی خود دست یافته اند هنوز به برابری دست نیافته باشند. اصطلاحات امپریالیسم نو و استعمارنو به نظارت بر کشورهای مستعمرۀ پیشین یا سایر کشورهای در حال توسعه، که تحت سلطۀ قدرت اقتصادی و فرهنگی کشورها یا شرکت های غربی بوده اند، اطلاق می شود. این نظارت ، گاه امپریالیستی یا «دلاری» و گاه فرهنگی خوانده می شود (مثلاً از طریق سلطۀ جهانی فیلم ها و برنامه های تلویزیونی امریکا). از این دیدگاه، حتی کمک های غرب را نیز نوامپریالیستی می توان تلقی کرد. امروزه بسیاری از کشورهای در حال توسعه، که سخت به کشورهای صنعتی پیشرفته وابسته اند، در معرض این نوع امپریالیسم قرار دارند و، مثلاً، ناچارند که بخش بزرگی از تولید ملی خود را برای پرداخت سود قروض بین المللی انباشته شدۀ خود صرف کنند. امریکا نیز، به مثابۀ ابرقدرت غرب، ادعای برخورداری از برتری های دموکراتیک دارد و به همین سبب منافع خود را از طریق فشارهای اقتصادی و گاه دخالت های نظامی در بسیاری از نقاط جهان، به ویژه در امریکای لاتین (که آن را به نوعی حیاط خلوت خود می داند)، تضمین و پشتیبانی می کند.

نقل قول های استعمار

استعمار، ایجاد یک مستعمره در یک قلمروی یک قدرت سیاسیدیگر، و آبادانی و نگهداشت آن، گسترش، و بهره برداری از آن همچنین، این عبارت برای توصیف یک مجموعه ای از روابط نابرابر بین قدرت استعماری و مستعمره و اغلب میان مستعمره نشینان و مردم بومی استفاده می شود.
• «استعمار، استعمار است. دشمن، دشمن است. قدرتهای ضد خلقی و ضد انسانی و ضد بشری در شرق و غرب برای ما تفاوت نمی کند. ما یک منطق داریم و آن منطق، منطق اسلامی، و حرکت، حرکت اسلامی است. اینجا مرحله حساس حرکت است و خیلی ظریف است و خیلی هشیاری می خواهد.» -> محمد مفتح
• «باید استعمارگری باشد تا مستعمره ای به وجود بیاید، باید سرمایه داری باشد، تا پرولتاریا هم باشد.» در مصاحبه با روزنامهٔ شرق؛ چاپ ۲۲ مه ۲۰۱۷/ ۱ خرداد ۱۳۹۶ -> محمود حسینی زاد

استعمار در جدول کلمات

راجه هندی که با استعمار انگلیس جنگید
تیپوسلطان

معنی استعمار به انگلیسی

colonialism (اسم)
استعمار ، سیاست مستعمراتی
colonization (اسم)
استعمار ، مهاجرت ، کوچ

معنی کلمه استعمار به عربی

استعمار
استعمار , استعمارية
استعباد
الإستعمارالکاسر
استعماري
امبريالية
استعماري
استغلال الشّعوب المستضعفة
استعباد الشّعوب
استعمار جديد
استغلّ
استغلال

استعمار را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

فاطمه ٠٩:٠٦ - ١٣٩٥/٠٧/٠٧
کاربرد سیاسی اصطلاح به طور خاص متوجه شیوه های رفتار کشورهای از نظر سیاسی توانمند نظیر کشورهای اروپایی با سرزمین های مستعمراتی است.[۱] استعمارگری بیشتر کار کشورهایی است که امپراتوری دریایی و ناپیوستگی خاک آنها مانع تشکیل یک واحد سیاسی یکپارچه( مانند امپراتوری های زمینی) می شود.[۲] مفهوم استعمار امروزه با مفهوم امپریالیسم پیوستگی کامل یافته و استعمار اساساً عمل قدرت های امپریالیستی شناخته می شود، یعنی قدرتی که می خواهد از مرزهای ملی و قومی خود تجاوز کند و سرزمین ها و ملت ها و اقوام دیگر را زیر تسلط خود درآورد.[۲]
گرچه استعمار پیشینه ی کهن دارد، اما تاریخ مفهوم جدید آن از قرن های شانزدهم و هفدهم آغاز می شود. تاریخ استعمار را از دوره ی باستان تاکنون می توان به چهار دوره بخش کرد[۲] سه دوره اول، مجموعاً تحت عنوان استعمار کهن قرار می گیرند.:
استعمار دوره اول: عصر باستان
استعمار دوره دوم: دوران جهانی
استعمار دوره سوم: استعمارگری قرن های نوزدهم و بیستم
استعمار نو
اِستِعمار واژه ایست عربی و در بُن به معنای آبادی خواستن است. ولی امروزه استعمار معنای نفوذ و دخالت کشورهای زورمند در کشورهای ناتوان به بهانه آبادی و سازندگی است.ولی معمولاً استعمار در جستجوی به تاراج بردن دارایی کشورهای دیگر بوده است.
استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراتوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.
مستعمره: یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملاً درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند.
سیستم مستعمراتی امپریالیستی چیست؟ در کنار مستعمرات، کشورهای نیمه مستعمره و وابسته نیز وجود دارد که در شئون مختلف سیاسی یا اقتصادی دارای وابستگی ها و تابعیت های کم و یا زیاد نسبت به دول امپریالیستی هستند. عبارت «سیستم مستعمراتی امپریالیسم» یعنی مجموعه همه مستعمرات، نیمه مستعمره ها و ممالک وابسته که توسط امپریالیست ها مورد بهره کشی قرار گرفته و تحت سلطه آنان قرار دارند. این سیستم در مرحله انحصاری سرمایه داری به وجود آمد. در آغاز قرن کنونی چند کشور بزرگ امپریالیستی با توسل به نیروی ارتش و واحدهای مستعمراتی و لژیون های خارجی، تقسیم سرزمین های جهان را بین خود پایان داده بودند و از آن پس بارها برای تقسیم مجدد جهان و تسخیر مستعمرات جدید با یکدیگر به جنگ و ستیز برخاستند. سرمایه داری به یک سیستم جهانی ستم استعماری و تسلط مالی بر اکثریت عظیم مردم جهان توسط مشتی کشورهای به اصطلاح جلو افتاده مبدل شد.
متروپل: یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می آورند. به علت بازوی کار ارزان، کثرت منابع طبیعی و ارزانی موادخام، سرمایه گذاری متروپل در مستعمره سودهای افسانه ای به بار می آورد. هم زمان با غارت آشکار مردم این سرزمین ها و ثروت های ملی آنان، کشور مستعمره به زایده کشاورزی و مولد مواد خام متروپل مبدل می شود.
عقب ماندگی اقتصادی یکی از شوم ترین و سنگین ترین نتایج سلطه استعماری است. انحصارات متروپل مانع تکامل صنایع و به ویژه ایجاد صنایع سنگین، مانع رشد تکنیک و هم زمان با آن مانع تقویت کادرهای ملی می شوند. اقتصاد برخی از این سرزمین ها را به اقتصاد مونو کولتریر «یک محصولی» مثل نفت یا نیشکر یا قهوه یا مس مبدل می کنند که تمام سر رشته آن هم در دست انحصارات امپریالیستی است. این امر خود بعداً دشواری های عظیم در راه ایجاد یک اقتصاد ملی متوازن و همه جانبه به بار می آورد. مبادله نا برابر وجه مشخصه تجارت بین متروپل و مستعمره، یکی دیگر از منابع سود کلان انحصارات است. استعمار در دوران کلاسیک خود همواره حامی و پشتیبان مرتجع ترین قشرهای محلی بوده، اشکال فئودالی و ما قبل فئودالی را همچنان پا برجا نگهداشته به کمک آن، اقتصاد را به عقب ماندگی و زحمتکشان را به فقر و گرسنگی محکوم می کرده است. عقب ماندگی اقتصادی محصول غارت و سلطه انحصارات امپریالیستی و نتیجه سیاست استعماری دول امپریالیستی است نه ثمره مناسبات اقتصادی معمولی بین کشورهای فقیر و کشورهای غنی به طور اعم.
مبارزه علیه استعمار و فروریختن سیستم مستعمراتی: علیه سلطه استعماری، علیه این غارت و سیطره سیاسی و اقتصادی خلق های کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره به پا خواسته و مبارزه شدیدی را برای آزادی ملی و استقلال آغاز کردند. نهضت استقلال طلبی پس از انقلاب اکتبر وارد مرحله نوین و پرتوانی شد و پس از جنگ جهانی دوم به دوران عالی تری گام گذاشت. موج نیرومند نهضت های رهایی بخش ملی طومار سیستم جهانی استعماری را در هم پیچید.
انقلاب های خروشان ملی ارکان امپریالیسم را به لرزه در می آورد. لبه تیز این یورش جهانی متوجه آمریکاست که به مدافع اساسی سیستم بهره کشی استعماری بدل شده است. در نتیجه این نبرد به جای مستعمرات سابق در کشورهای نیمه مستعمره بیش از پیش کشورهای مستقل و نوبنیاد پدید گشته و پدید می گردد.
ولی این مبارزه هنوز به پایان نرسیده است. مللی که در حال گسستن زنجیرهای استعماری هستند به مراحل مختلفی از رهایی رسیده اند. بسیاری از آن ها دولت های ملی تشکیل داده اند ولی همچنان برای تقو ...
|

بهرام س ٢٣:٤٠ - ١٣٩٧/٠٢/٢٩
آبادی خواهی
|

اشکان ٢١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٣/١٨
این واژه عربی است و بی معنی و نمیدانم چه کسی این واژه خنده دار را در فارسی زبانزد کرد ، اگه قرار به کاربرد واژه بیگانه است ، چرا واژه درست انگلیسی آن را بکار نبریم ؟ بهرحال زبان انگلیسی همخانواده زبان فارسی است ، اما زبان عربی هیچ ربطی به زبان فارسی ندارد و زبان را بی معنی و گنگ و زشت می کند، زبان عربی اندیشه را خشک می کند ، زبان عربی ، زبانی راستی پوش است
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• استعمار چیست   • تاریخ استعمار   • انواع استعمار   • استعمار نو   • استعمار در ایران   • استعمار انگلیس   • تعریف استعمار   • معنی تحت الفظی استعمار   • معنی استعمار   • مفهوم استعمار   • معرفی استعمار   • استعمار یعنی چی   • استعمار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی استعمار
کلمه : استعمار
اشتباه تایپی : hsjulhv
آوا : 'este'mAr
نقش : اسم
عکس استعمار : در گوگل


آیا معنی استعمار مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )