انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 836 100 1

معنی است در لغت نامه دهخدا

است. [ اَ ] (اِ) مخفّف استر. (رشیدی ) (مؤید الفضلاء). مخفف استر باشد که از دواب مشهوره است. گویند از جمله متصرفات فرعون است. (برهان ) (جهانگیری ). || استخوان آدمی و سایر حیوانات. (برهان ). و آن مأخوذ است از پهلوی بمعنی تن یا بدن ، استخوان. در اوستا است ، در سانسکریت اشتی . || تخم و دانه ٔ میوه ها. (برهان ). هسته.

است. [ اَ / -َس ْ ] (فعل ) -َست . صورتی از کلمه ٔ هست. هست. (مؤید الفضلاء). و آن مفرد مغایب (سوم شخص مفرد) است از مصدر استن و بدین وجه صرف میشود: استم. استی. است. استیم. استید. استند. و گاهی بتخفیف چنین آرند: ام. ای. است. ایم. اید. اند.
است ه-رگ-اه به ماقبل متصل شود همزه ٔ آن ساقط شود مانند: آمده ست و جانست و دلست. اگر حرف آخر کلمه ٔ ماقبل ، هاءغیرملفوظ باشد جایز است که همزه بجا ماند مانند: گفته است و گوینده است :
خدای جهان بر زبانم گواست
که گنج و سرای سپاهم تراست.
فردوسی.
من آنچه شنیدم بگفتمْت راست
تو به دان کنون رای و فرمان تراست.
فردوسی.
ز چین تا به گلزریون لشکر است
بر ایشان چو خاقان چینی سر است.
فردوسی.
گفت [امیر محمد] مرادی دیگر است ، اگر آن حاصل شود هرچه بمن رسیده است بر دلم خوش شود. (تاریخ بیهقی ). و از کرده ٔ خود پشیمان شدند و زبانها بگشادند که ما بیچاره ها گنهکاریم ، حکم تراست. (قصص الانبیاء ص 84).
ای لعبت خندان لب لعلت که گزیده ست
در باغ لطافت گل روی تو که چیده ست.
سعدی.
زسر تا پا گلی ای شاخ نازک
که برگت شیوه است و میوه ات ناز.
کمال خجندی.
این کلمه را قُدما بکسر همزه تلفظ میکرده اند چنانکه امروز در اصفهان :
مر او را تو با ما بصحرا فرست
که صحرا کنون جنت دیگرِست.
فردوسی.
در صفتت ملک راهزار دهان زاد
هر دهنی را از آن هزار زبانست
طبع ثنای ترا چنانکه بباید
خواست که گوید ز هیچ نوع ندانست
عقل کمال ترا در آنچه گمان برد
گشت که دریابد ای عجب نتوانست
باره ٔ شبدیز تو به رفتن و جستن
نائب ابر بهار و باد بزانِست.
مسعودسعد.

است. [ اَ / -َس ْ ] (پسوند) -َست. مزید مؤخر نام بعض امکنه ، چون : مَرّست. مروَست.

است. [ اِ ] (ع اِ) کون. دُبُر. بُن.(ربنجنی ). نشیمن. حلقه ٔ دبر. تهیگاه. نشستنگاه. نشست جای. رَمادَة. رَماعة. عجز. کفل. (برهان قاطع). سرین. (رشیدی ). مقعد. ام سوید. ام سویدا. (المرصع). محسّه. ستَه. محشه. حماء. خوارة. (منتهی الارب ). قراعة. ام الطنیخه. ام تسعین. ام الخبیص. ام جعر. ام خنور. ام ّخوار. ام ّخوران. ام ّدرز. ام ّوفر. ام ّسکین. ام عامر. (المرصع) (منتهی الارب ). ام عزمه. ام عزامه. ام عزیمة. ام عفان. (المرصع). ج ، اَستاء، آسات. (ربنجنی ) :
گفتی بنزد خواجه که آن غزنوی غر است
تا زآن سبب مرا ببری نزد خواجه آب
چون تو دروغ گفتی ، داد از طریق است
هم لفظ غزنوی بمصحف ترا جواب.
سنائی.
بفرق یلان چون تبرزین رسید
گذر کرد از است و بر زین رسید.
؟
|| است الدهر؛ از قدیم. همیشگی زمانه و اول آن : فعلت ذاک علی است الدهر؛ کردم این کار بر اول زمانه. مازال فلان علی است الدهر مجنوناً؛ ای لم یزل یعرف ُ بالجنون. کان ذلک علی است الدهر؛ همواره بود. || است الکلبة؛ سختی و بلا و امر منکر. لقیت منه است الکلبة؛ ناپسندی دیدم از وی. || است المتن ؛ صحراء. (منتهی الارب ). بیابان. || یابن استها؛ کنایه است از برگردانیدن پدرش مادر وی را از کاری. (منتهی الارب ). || باست فلان ؛ دشنامی است عرب را. || ترکته باست الارض ؛ گذاشتم او را محتاج و درویش. || ما لک است مع استک ؛ نیست ترا عون و مددکاری. (منتهی الارب ).

است. [ اِ ] (اِمص ) مخفف ایست. توقف :
بر شترست رخت ما این دل تنگ سخت ما
اِست مکن چو قافله روی بدین طرف کند.
مولوی.
|| ستایش و مدح و ثنا. (از برهان ) (جهانگیری ). || (فعل امر) امر از اِستادن. (برهان ).

است. [ اُ ] (اِ) سرین و کفل مردم و اسب. (برهان ). و ظاهراً با اِست بکسر همزه خلط شده است.

است. [ اُ ] (اِ) مؤلفین برهان و جهانگیری و آنندراج بمعنی افکندن و انداختن یاد کرده اند واین معنی را ازین بیت استخراج کرده اند :
بر نطع زمین طرح شهی چون تو باستی
لعبی است ز ترکش فلک بر زده ننهاد.
شرف شفروه (از جهانگیری ) (از شعوری ).

است. [ اُ س ِ ] (اِخ ) نام دسته ای از ساکنین قفقاز که در دو ناحیه سکونت دارند: استی شمال ، در روسیه ٔ شوروی ، سکنه ٔ آن 152000 تن کرسی آن ارجنی کیدز (ولادی قفقاز) و استی جنوب ، در ترانسکوکازی (قفقازیه ٔ جنوبی )، سکنه ٔ آن 88000 تن و کرسی آن تسخین ولی است. مردم مزبور از اعقاب آلان ها هستند که آس نیز نامیده میشوند. رجوع به آس در همین لغت نامه شود. آلان ها را سابقاً بعض نویسندگان از نژاد سکائی میدانستند چنانکه راولین سن در کتاب خود (ششمین دولت مشرق ص 291) گوید که آلان ها سابقاً در نزدیکی رود تاناایس (دُن کنونی ) و دریاچه ٔ پالس مئوتید (دریای آزُف ) مسکن داشتند و از سکاها بوده اند، ولی اکنون مسلم است که نویسنده ٔ مذکور اشتباه کرده و آلان ها از نژاد سکائی نبودند و باید آنان را از آریائیان ایرانی دانست. علاوه بر تحقیقات علمی که این نظر را میرساند خود اُوستهای کنونی هم نظر مذکور را تأیید میکنند، زیرا اگراز یک قسمت اُسِت بپرسند که آنان کیستند جواب میدهند «ایرونی ». (ایران باستان تألیف پیرنیا صص 2457 - 2458). و رجوع به آس و آسیان در همین لغت نامه شود.
- زبان اُست ؛ یکی از شعب زبانهای ایرانی است. (ایران باستان ص 2458). و آنرا آس نیز گویند. در لغت فرس اسدی چند لغت ازین زبان آمده است. رجوع به آسیان در همین لغت نامه شود. زبان استی شامل دو لهجه است : دیگرن و ایرن . نمونه ای از لغات دیگرن :
اواد بمعنی طوفان ، خودک بمعنی خود، دوار بمعنی در، زرد ، بمعنی دل ، زنون بمعنی دانستن ، سد بمعنی صد، ردزینگ بمعنی پنجره ، دزهور بمعنی هوشیار، مرد بمعنی مرده ، ارت بمعنی سه ، فورت بمعنی پسر. رجوع به دائرةالمعارف اسلام ج 3 ص 1127 ستون 1 مقاله ٔ ایران شود.

است. [ اَ / اُ ] (اِخ )(مخفف اوستا) تفسیر کتاب دینی زردشتیان و در فرهنگها بغلط آنرا کتاب زند و پازند نوشته اند :
شهنشاه ایران سر و تن بشست
به معبد خرامید با زند و است.
فردوسی.
جهاندار یک شب سر و تن بشست
بشد دور بادفتر زند و است
همه شب به پیش جهان آفرین
همی بود گریان و سر بر زمین.
فردوسی.
یکی ژند واست آر با برسمت
بگو پاسخ از هرچه واپرسمت.
فردوسی.
بکنجی نشسته ست با زند و است
از امید گیتی شده پیر و سست.
فردوسی.
که دین مسیحا ندارد درست
ره گبرگی ورزد و زند و است.
فردوسی.
چو خسرو به آب مژه رخ بشست
بیفشاند دینار بر زند و است.
فردوسی.
نهاده بدو نامه ٔ زند و است
به آواز برخواند موبد درست.
فردوسی.
برای شرح کلمه رجوع به اوستا شود.

است. [ اِ ] (اِخ ) (خاندان...) خانواده ٔسلطنتی مشهور ایتالیا، که دیری در فِرّار، مُدِن و رِگژیو حکومت داشت و از آریُست و تاس حمایت میکرد.

است. [ اِ ] (اِخ ) (کانال...) ترعه ای که موز و رُن را به مُزِل و سائن مرتبط می سازد.

معنی است به فارسی

است
۱ - سوم شخص مفرد از مصدر ( استن ) ( زمان حال فعل بودن ) : هوا روشن است . توضیح این کلمه در هنگام اتصال به پیش از خود گاه بدون ( ا ) نوشته میشود : ( آمدست رفتست جانست ) . ۲ - هست وجود دارد : ( گفت ( امیرمحمد ) مرادی دیگر است اگر آن حاصل شود هر چه بمن رسیده است بر دلم خوش شود . ) ( بیهقی )
خانواده سلطنتی مشهور ایتالیا
[ گویش مازنی ] /ost/ باردار حامله - کنایه از کم تحرک
سلول عظمی که جز مشخص استخوانند
سختی
سختی و بلا
آش جوی
یکی از مواضع دو دانکه در هزار جریب
آلانان
حالات و واقعات
[endosteum] [زیست شناسی] غشایی که حفره های میانی استخوان را می پوشاند
برابر . مساوی
کنایه یعنی مطیع و رام است
[periosteum] [زیست شناسی] غشایی رشته ای که تنۀ استخوان های دراز را می پوشاند

معنی است در فرهنگ معین

است
( اَ ) (فع رابطه .) سوم شخص مفرد از مصدر «اَستن » [ = هستن . ] (زمان حال فعل «بودن »): هوا روشن است .
(اِ) [ ع . ] (اِ.) کون ، دبر، نشیمن ، نشستگاه ، کفل ، مقعد.
( ~.) (اِ.) ۱ - استخوان . ۲ - هستة میوه .
( ~.) (اِ.) استر.

معنی است در فرهنگ فارسی عمید

است
۱. فعل سوم شخص مفرد معین که ماضی نقلی به کمک آن صرف می شود: گفته است.
۲. [مقابلِ نیست] فعل سوم شخص مفرد مضارع از مصدر «بودن»، هست: هوا سرد است.
سرین، کفل.
= اَوِستا: شهنشاه ایران سر و تن بشست / به جایی خرامید با زند و اُست (فردوسی: ۴/۲۷۷).

است در دانشنامه اسلامی

است
«است» یکی از ادات رابطه غیر زمانی در زبان فارسی است.
یکی از رابطه های غیر زمانی «است» و مقابل آن «نیست» است.
توضیح اصطلاح
قضیه حملیه علاوه بر موضوع و محمول به جزء دیگری نیاز دارد تا بیان کننده نفی یا اثباتِ نسبت حکمیه باشد. آن جزء دیگر در فارسی، ادات «است» و «نیست» و در یونانی «استین» است که رابطه غیر زمانی نامیده می شود، زیرا محمول را به طور مطلق برای موضوع اثبات یا از آن سلب می کند و نسبت حکمیه را به زمان خاصی محدود نمی سازد، بر خلاف «بود» و «نبود» که رابطه زمانی اند و نسبت را به زمان گذشته بر می گردانند.رابطه غیر زمانی در زبان عربی ممکن است حذف شود و در زبان فارسی اصیل حذف نمی شود. ابن سینا می گوید: «و قد یحذف ذلک فی لغات، کما یحذف تارة فی لغة العرب… و قد لا یمکن حذفه فی بعض اللغات کما فی الفارسیة الاصلیة…».
راه و روش ما راه و روش پیامبر(ص) ماست ترجمه فارسی کتاب «سیرتنا و سنتنا سیرة نبیّنا و سنّته(ص)» علامه امینی می باشد که به قلمسید محمدباقر موسوی همدانی ترجمه و توسط شیخ محمدرضا مهدوی تصحیح و تنقیح شده است. ترجمه حاضر شیوا و روان است.
در ابتدای کتاب، مقدمه ای از آقای رضا امینی نجفی آمده است. در این مقدمه، اقدامات ارزشمند و گران بهای علامه امینی در راستای تألیف کتاب بی بدیل «الغدیر» ستوده و به این نکته اشاره شده است که هنگامی که ایشان تلاش پیگیر و کوشش های پر افتخار علمی خود را آغاز نموده و قدم به میدان تحقیق و تألیف این اثر پرمایه و جهانی نهاد، در کهنسال ترین مرکز عالی تشیع یعنی نجف اشرف با کمبود کتاب و مصادر بحث های گوناگون اسلامی روبرو شد و این نقیصه انگیزه شد تا ایشان کتاب خانه عمومی امیرالمؤمنین(ع) را در نجف اشرف پی ریزی کند و با ارزش ترین مآخذ و مدارک تمام رشته های علوم و فنون، به ویژه رشته های اسلامی را در آن گردآورد
مترجم نص برخی روایات را در متن نیز متذکر شده و پس از آن ترجمه را آورده است. نص اشعار عربی نیز در پاورقی ذکر شده است.
ویژگی این ترجمه آن است که مؤلف پس از ترجمه، آن را مطالعه کرده و مطالبی را بر آن افزوده است که مترجم برخی را در متن و داخل کروشه و برخی را در پاورقی تذکر داده است
فهرست مطالب، در انتهای کتاب آمده است.
در پاورقی ها، علاوه بر ذکر منابع، به توضیح برخی از کلمات و عبارات متن پرداخته شده است. پاورقی هایی که توسط مترجم افزوده شده، با ذکر نام مترجم در داخل پرانتز در مقابل هر یک، از پاورقی های مصنف متمایز گردیده است.
در ابتداى کتاب، مقدمه اى از آقاى رضا امینى نجفى آمده است. در این مقدمه، اقدامات ارزشمند و گران بهاى علامه امینى در راستاى تألیف کتاب بى بدیل «الغدیر» ستوده و به این نکته اشاره شده است که هنگامى که ایشان تلاش پیگیر و کوشش هاى پر افتخار علمى خود را آغاز نموده و قدم به میدان تحقیق و تألیف این اثر پرمایه و جهانى نهاد، در کهنسال ترین مرکز عالى تشیع یعنى نجف اشرف با کمبود کتاب و مصادر بحث هاى گوناگون اسلامى روبرو شد و این نقیصه انگیزه شد تا ایشان کتاب خانه عمومى امیرالمؤمنین(ع) را در نجف اشرف پى ریزى کند و با ارزش ترین مآخذ و مدارک تمام رشته هاى علوم و فنون، به ویژه رشته هاى اسلامى را در آن گردآورد
مترجم نص برخى روایات را در متن نیز متذکر شده و پس از آن ترجمه را آورده است. نص اشعار عربى نیز در پاورقى ذکر شده است.
ویژگى این ترجمه آن است که مؤلف پس از ترجمه، آن را مطالعه کرده و مطالبى را بر آن افزوده است که مترجم برخى را در متن و داخل کروشه و برخى را در پاورقى تذکر داده است
فهرست مطالب، در انتهاى کتاب آمده است.
در پاورقى ها، علاوه بر ذکر منابع، به توضیح برخى از کلمات و عبارات متن پرداخته شده است. پاورقى هایى که توسط مترجم افزوده شده، با ذکر نام مترجم در داخل پرانتز در مقابل هر یک، از پاورقى هاى مصنف متمایز گردیده است.
سیرتنا و سنتنا سیرة نبینا و سنته صلی الله علیه و آله و سلم

ارتباط محتوایی با است

است در جدول کلمات

آخرین سوره ای که در مدینه نازل شده است و 7 آیه دارد
ناس
از مناطق ویژه اقتصادی در ایلام که قرار است به زودی تاسیس شود
مهران
ازتوابع اردبیل که قرار است به زودی در آنجا منطقه ویژه اقتصادی تاسیس شود
نمین
استخوانی دراز است که همراه با استخوان کتف | بازو و جناغ | کمربند شان های را تشکیل میدهند
ترقوه
اصطلاحی در علم اقتصاد که به عنوان یک متغیر برون زا مطرح است و به وسیله بانک مرکزی مشخص می شود
عرضه پول
اطمینان است و از روزنامه های سراسری کشور
اعتماد
اقتصاددان فرانسوی متولد 1834 که فعالیت های زیادی در ارتباط با سود اضافی و موازنه عمومی انجام داده است | او در سوئیس در گذشت
والرا
اقتصاددانی که معتقد است «اصلاح قیمت ها نهایت توسعه نیست | ولی قیمت های نادرست غالبا به بی فرجام ماندن توسعه منجر می شود»
پیترتیمر
اقتصاددانی که معتقد است اصلاح قیمت ها نهایت توسعه یافتگی نیست ولی قیمت های نادرست به بی فرجام ماندن توسعه منجر خواهد شد
تیمر
اقتصاددانی که معتقد است اگر کشوری بتواند پس انداز جامعه را افزایش دهد؛ یعنی در مسیر توسعه اقتصادی قرار گرفته است
لوییس

است را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی است

محمدعلی پدرام ٠٠:٠٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
سخت ،سفت ، جامد (از سه حات مواد )،استخوان
استخوان=مواد بازمانده وسخت وغیر قابل خوردن از سفره ی غذا و بدن جانداران .
استودان =جای دفن استخوان های مردگان پس از نابودی گوشت تنشان در گذشته . گورستان.
|

محمد علی پدرام ٠٢:٠١ - ١٣٩٧/١٢/٢٥
سخت ٰ جامد ٰ یکی از سه حالت ماده ، اُستوده ، استخوان
|

پیشنهاد شما درباره معنی است



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کولر برای زن حرام است   • چه چیزهایی در اسلام حرام است   • حرام است مکارم   • روزهای حرام برای بچه دار شدن   • همه چیز حرام است   • ايا نزديكي در محرم حرام است   • حرام عزیزم عزیزم حرام   • معنی حرام   • معنی است   • مفهوم است   • تعریف است   • معرفی است   • است چیست   • است یعنی چی   • است یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی است
کلمه : است
اشتباه تایپی : hsj
آوا : 'ast
نقش : فعل اسنادی
عکس است : در گوگل


آیا معنی است مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )