انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری، مترجم یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 387 100 1

اسنان

معنی اسنان در لغت نامه دهخدا

اسنان. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سِن ّ. سالها. (غیاث ). || دندانها. (غیاث ): حَدثنا ابراهیم بن عبدالرحمن ابوسهل مولی موسی بن طلحة قال رأیت موسی بن طلحة قد شد اسنانه بذهب. (الکنی و الاسماء للدولابی ).

اسنان. [ اِ ] (ع مص ) کلانسال شدن. (منتهی الارب ). بزاد برآمدن. (تاج المصادر بیهقی ). بسیارسال شدن. || برآمدن دندان. || رویانیدن دندان را. (منتهی الارب ). || اسنان سدیس ناقه ؛ نبت آن. رستن دندان هشت سالگی اشتر و رویانیدن آن. (تاج المصادر بیهقی ).

اسنان. [ ] (اِخ ) یکی از نوکران شهزاده یساور که از جانب وی ودیگر شهزادگان با جمعی دیگر بعنوان ایلچی نزد ابوسعید رفت. (ذیل جامعالتواریخ رشیدی حافظ ابرو ص 81).

اسنان. [ اَ ] (اِخ ) قریه ای از قرای هرات. (معجم البلدان ) (مرآت البلدان ).

اسنان. [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان شاخنات بخش درمیان شهرستان بیرجند، 78000 گزی شمال باختری درمیان ، 12000 گزی جنوب خاوری شاخن. کوهستانی ، معتدل. سکنه 231 تن. شیعه. زبان : فارسی. آب از: قنات. محصول : غلات ، تریاک. شغل : زراعت ، گله داری. قالیچه و پلاس بافی. راه : مالرو. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).

معنی اسنان به فارسی

اسنان
دندانها، سالهای زندگی، جمع سن
( اسم ) جمع سن . ۱ - سالهای زندگی . ۲ - دندانها .
دهی از دهستان شاخنات بخش در میان شهرستان بیرجند ۷۸٠٠٠ گزی شمال باختری در میان ۱۲٠٠٠ گزز جنوب خاوری شاخن . کوهستانی - معتدل .
بلغت فارسی دندان گرگ خوانند و بسریانی شنتدنیا و شوشیدما گویند . جبرئیل و صهار بخت گویند او را بعربی بقله الیهود گویند و ابو حداد گوید که پلنگ بخوردن او مانوس است .
زواید دقیقه که در اصل ظفره روید
دندانهای نیش
( اسم ) بارزد

معنی اسنان در فرهنگ معین

اسنان
( اَ ) [ ع . ] (اِ.) جِ سِن . ۱ - دندان ها. ۲ - دندانه داس . ۳ - تیزی مهرة پشت . ۴ - سال های زندگی .

معنی اسنان در فرهنگ فارسی عمید

اسنان
= سنّ

اسنان در دانشنامه ویکی پدیا

اسنان
روستای اسنان ، روستایی است در دهستان شاخنات از توابع بخش مرکزی شهرستان بیرجند، واقع در استان خراسان جنوبی که بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ مرکز آمار ایران، جمعیت آن بالغ بر ۲۹۸ نفر بوده است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

پیشنهاد شما درباره معنی اسنان



نام نویسی   |   ورود
فروشگاه کمپونرم افزاری مریم

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی اسنان
کلمه : اسنان
اشتباه تایپی : hskhk
عکس اسنان : در گوگل


آیا معنی اسنان مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 99% )