برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1329 100 1

اسپ

معنی اسپ در لغت نامه دهخدا

اسپ. [ اَ ] (اِ) اسب. رجوع به اسب شود. || یکی از مهره های شطرنج. (برهان ) (مؤید الفضلاء).

اسپ. [ اَ / -َس ْ ] (پسوند) اسف. اسپا. مزید مؤخری است در اسماء اشخاص چون : گشتاسب. جاماسپ. لهراسپ. ارجسپ و ارجاسپ و گرشاسپ. گرشاسف (فردوسی ). بیوراسپ. طهماسپ. گشسپ. بانوگشسپ. آذرگشسپ. همدان گشسپ (فردوسی ). برجاسپ. اخواسپ (فردوسی ). زراسپ (فردوسی ). شیداسپ (فردوسی ). نونداسپ (فردوسی ). نرداگشسپ. جمشاسپ. (برهان ). || مزید مؤخر در امکنه : کرسف (قریه ای به زنجان ). پراسپ (پرسب ). فراسپ (فرسپ ). ولسپ. هزاراسپ. صراة جاماسپ. و رجوع به کلمه ٔ آک در این لغت نامه و اعلام امکنه ٔ مختوم به اسپ و اسپا شود.

اسپ. [ اِ ] (از ع ، اِ) موی زهار و موی دبر. (برهان ). گمان میکنم این صورت مصحف خوانی از اِسْب عربی باشد.

معنی اسپ به فارسی

اسپ
( اسم ) ۱ - اسب فرس . ۲ - یکی از مهرههای شطرنج است . ۳ - جزو دوم بسیاری از نامهای کهن ایرانی است : ارجاسپ جاماسپ گشتاسپ لهراسپ تهماسپ آذر گشسپ . یا اسپ آبی . اسب آبی یا اسب چوبی . یا اسب چوبین . یا اسب چوگانی . اسبی که برای چوگان بازی تربیت یافته باشد . یا اسپ خراس . اسبی که آس ( آسیا ) را میگرداند . خراس .
موی زهار و موی دبر
[ گویش مازنی ] /asp/ اسب که در سانسکریت نیز اسپ as گفته می شود
اسب آبی
( اسم ) رایض نگهبان و پرورشگر اسب مهتر اسب .
( اسم ) مرد دلاور و پهلوان و بهادر که یکه و تنها در میان اسب سواران دشمن بتازد .
اسب افکن
( مصدر ) اسب بمیدان تاختن .
۱ - ( اسم ) اسب انگیزنده آنکه اسب را بر انگیزد . ۲ - ( اسم ) مهمیز آهنی که بر پاشن. کفش سوار باشد و هنگام سواری بر پهلوی اسب زند تا اسب تیزتر رود .
( اسم ) اسب کاغذی
( مصدر ) از جای حرکت دادن اسب برای رفتن .
( مصدر ) اسب را به شتاب حرکت دادن راندن اسب با تندی و شتاب .
۱ - ( اسم ) اسب تازنده دوانند. اسپ . ۲ - ( اسم ) زمین هموار و صاف که مناسب برای تاختن اسب باشد . ۳ - نام روز هیجدهم است از ماههای ملکی .
عمل اسب تاز تاختن اسب دواندن اسب
[ گویش مازنی ] /aspe chaar/ ...

معنی اسپ در فرهنگ معین

اسپ
( اَ ) (اِ.) ۱ - اسب ، فرس . ۲ - یکی از مهره های شطرنج . ،~ و فرزین نهادن مات کردن ، مغلوب کردن (در شطرنج ). ۳ - جزو دوم بسیاری از نام های کهن ایرانی : گشتاسپ ، لهراسپ ، جاماسپ و غیره .
(اَ پِ دُ وَّ) (اِ.) یکی از صورت های فلکی شمالی .

معنی اسپ در فرهنگ فارسی عمید

اسپ
= اسب
میدان اسب دوانی، چوگان بازی، یا رژه و تاخت وتاز با اسب.

اسپ را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا بهداروند
در زبان لری بختیاری به معنی
اسب
Asp
علی سیریزی
اسب. اسب در ایران باستان بسیار مهم بوده؛ سرداران و برجستگان با پسوند اسپ که بعدها به واژه اسب تبدیل شده، مشهور می شدند؛ مانند ارشاب، جاماسب، گرشاسب و..( بهترین اسب، اسب ایرانی بوده که متاسفانه این نژاد خوب به اسب عربی مشهور شد.)
علی سیریزی
اَسپَ در زبان اوستایی یعنی اسب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شرکت آتین سازه   • مجتمع مسکونی آ اس پ   • آدرس برج آ اس پ   • سهام توییت   • آ اس پ رستوران   • سهام ايران خودرو   • بورس خودرو   • س ک   • معنی اسپ   • مفهوم اسپ   • تعریف اسپ   • معرفی اسپ   • اسپ چیست   • اسپ یعنی چی   • اسپ یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اسپ
کلمه : اسپ
اشتباه تایپی : hs~
عکس اسپ : در گوگل

آیا معنی اسپ مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )