برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1159 100 1

اشاره

/'eSAre/

مترادف اشاره: استعاره، اشارت، ایما، تلویح، رمز، کنایه، گوشه، علامت، رای، نظر، امر، حکم، دستور، فرمان

برابر پارسی: نشان، نشان دادن، نمایاندن، نمارش، نمار

معنی اشاره در لغت نامه دهخدا

اشارت. [ اِ رَ ] (ع مص ) رجوع به اشارة شود.

اشارة. [ اِ رَ ] (ع مص ) اشاره. اشارت. انگبین چیدن. (منتهی الارب ). انگبین رُفتن. عسل چیدن. || ریاضت دادن اسب را. || سوار شدن بر اسب در وقت بیع تا بنگرند حسن و روش آن را. (منتهی الارب ). || نمودن بسوی چیزی به دست و جز آن. (از منتهی الارب ). || فرمودن کسی را.فرمان صادر کردن. ایعاز. توعیز: اشار علیه بکذا؛ ای امره. (منتهی الارب ) : بباید دانست که خواجه خلیفت ما [ مسعود ] است در هرچه به مصلحت بازگردد،و مثال و اشارت وی روان است. (تاریخ بیهقی ص 150). بوسهل حمدوی مردی کافی و دریافته است ، وی را عارضی باید کرد و ترا وزارت تا من از دور مصلحت نگاه میدارم و اشارتی که باید کرد بکنم. (تاریخ بیهقی ص 145).
چو از برج حمل خورشید اشارت کرد زی صحرا
بفرمانش بصحرا بر مطرا گشت خلقانها.
ناصرخسرو.
بیماری که اشارت طبیب را سبک دارد هر لحظه ناتوانی بر وی مستولی گردد. (کلیله و دمنه ). برزویه را پیش خواند و اشارت کرد که مضمون این کتاب را بر اسماع حاضران باید گذرانید. (کلیله و دمنه ). شیر به آوردن او [ گاو ] اشارت کرد. (کلیله و دمنه ).
حق کرد خلیل را اشارت
تا کرد بنا بسان کعبه.
خاقانی.
جلاد را به تأخیر سیاست اشارت فرمود. (سندبادنامه ص 204). این اشارت از صاحب عادل اعزاﷲ انصاره قبول کردم ، و مثال او را امتثال نمودم. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 8).
اشارت چنان شد ز تخت بلند
که داناست نزدیک ما ارجمند.
نظامی.
اشارت کرد کآن مغ را بخوانید
وزین در قصه ای با او برانید.
نظامی.
گفت اشارت فرمای تا من وزیر را بکشم ، بعد از آن مرا بقصاص او بکش. (گلستان ).
دیگر از آن جانبم نماز نباشد
گر تو اشارت کنی که قبله چنین است.
سعدی.
که گفت ار نه سلطان اشارت کند
کرا زهره باشد که غارت کند.
سعدی (بوستان ).
ملک به کشتن بیگناهی اشارت کرد. (گلستان ).
|| بلند کردن آتش را: اشار النار و اشار بها و کذا اشور بها بالتصحیح. (منتهی الارب ). || بر گرفتن شهد اعانت کردن کسی را: اشرنی عسلاً؛ ای اعنی علی جنیه. (منتهی الارب ). اشار فلاناً عسلاً؛ ای اعانه علی جنیه. (اقرب الموارد). || ایحاء. (تاج المصادر بیهقی ). ...

معنی اشاره به فارسی

اشاره
۱ - ( مصدر ) نمودن بسوی چیزی بدست و جز آن . ۲ - ( اسم ) دستور فرمان . ۳ - ( مصدر ) با حرکت دست و چشم و ابرو مطلبی را القا کردن برمز نمودن . ۴ - ( اسم ) رمز ایمائ . ۵ - ( اسم ) تقریر بیان . ۶ - رائ ی اظهارنظر . ۷ - شور مشورت . ۸ - ( اسم ) نصیحت پند . ۹ - اخبار غیر از مراد بی عبارت لسان .
انگبین چیدن انگبین رفتن یا ریاضت دادن اسب را . یا نمودن بسوی چیزی بدست و جز آن .
[cue] [موسیقی] 1. آخرین نت های یک بخش سازی یا آوازی که برای راهنمایی، اندکی پیش از ورود (entrance) و پس از سکوتی طولانی (long rest)، با نت های کوچک تر در بخش نوشتِ (performing part) بخشی دیگر می آید 2. نوعی حرکت رهبر سازگان/ رهبر ارکستر که به نوازندگان یا ...
[deixis] [زبان شناسی] شیوۀ ارجاع برخی از عناصر جمله با توجه به گوینده یا مخاطب یا زمان یا مکان گفته ای مشخص
جرجانی گوید : هو العمل بما ثبت بنظم الکمال لغه لکنه غیر مقصود و لاسیق له النص لقوله تعالی و علی المولود له رزقهن سیق لاثبات النفقه و فیه اشاره الی ان النسب الی الابائ .
[ گویش مازنی ] /eshaare pe/ فهم مطلبی از روی اشاره - امر کردن با اشاره
( مصدر ) ۱ - بدست و ابرو و مانند آن القائ شدن امری . ۲ - صادر شدن فرمان و دستور .
کنایه از زیرک است
کنایه از الهام است یا کنایه از اشاره غیبی .
[pointer] [رایانه و فنّاوری اطلاعات] در میانای نگاره ای کاربر، پیکان کوچک یا نمادی که با حرکت دادن موشی، بر روی پردۀ نمایش حرکت می کند
[cue numbers] [موسیقی] نظامی حرفی ـ عددی در نت نوشت که به رهبر سازگان/ رهب ...

معنی اشاره در فرهنگ فارسی عمید

اشاره
۱. نشان دادن چیزی یا کسی با حرکت چشم یا انگشت.
۲. با تکان دادن چشم و ابرو یا دست مطلبی را به کسی فهماندن یا به کاری فرمان دادن.
۳. (اسم) سخن مختصر و با ایجاز.

اشاره در دانشنامه اسلامی

اشاره
حرکت سر و دست و مانند آن برای نشان دادن یا فهماندن مطلبی را اشاره گویند. از آن در باب های صلات، صوم، حج، تجارت، اجاره، وصیّت، نکاح، طلاق، لعان و قضاء سخن رفته است.
اشاره یا به عنوان فعلی از افعال و یا به عنوان جایگزین گفتار در شخص ناتوان از تکلّم می باشد.
← تفاوت موارد کاربرد اشاره
بر این قسم احکامی بار می شود که به آنها اشاره می شود.
← اشاره به گوشه راست در سلام آخر نماز
بر قسم دوم نیز احکامی بار می شود که به آنها اشاره می شود.
← حکم عقود و ایقاعات با اشاره
...

...
اشارَةُ السّبق کتابی کلامی و فقهی به زبان عربی نوشته ابوالحسن حلبی. وی در مباحث اعتقادی به چهار رکن توحید، عدل، نبوت و امامت پرداخته و در بخش فقه به پنج رکن تکلیفی صلات، صوم، زکات، حج و جهاد می پردازد. در انتساب کتاب به مؤلف اختلاف است هر چند برخی تصریح کرده اند که کتاب منتسب به ابن ابی المجد حلبی بوده و به غیر از او صحیح نیست. از کتاب، با نام «اشارة السبق الی معرفة الحق» نیز یاد شده است.
علاءالدین ابوالحسن علی بن ابوالحسن بن ابوالمجد حلبی از علمای قرن۶ است که درباره تاریخ ولادت و فات یا اساتید و شاگردان در منابع موثق، سخنی به میان نیامده است.
نام کتاب بنا بر آنچه در نسخه چاپی ثبت شده «اشارة السبق» است و برخی نام آن را «اشارة الحق الی معرفة الحق» ذکر کرده اند، اما در کلمات فقها با عنوان «الاشارة» و «اشارة السبق» آمده است.
إشارة السبق إلی معرفة الحق، تالیف علاءالدین ابوالحسن علی بن حسن بن ابوالمجد حلبی، معروف به ابن أبی المجد (از علمای قرن ششم هجری) است.
این کتاب از معدود کتاب هایی است که در آن هم مباحث عقائد و هم احکام فقهی مطرح گرد ...


اشاره در دانشنامه ویکی پدیا

اشاره
اشاره علامات و حرکات قراردادی عمومی، معنادار ساده بدنی است که برای انتقال معانی ساده و کوتاه (با ترکیب همزمان شکل، جهت و حرکت دستان، بازوها یا بدن و حالات صورت برای بیان سلیس افکار گوینده) استفاده می شود.
زبان اشاره سیستم قراردادی خاص منظم و پیشرفته زبانی است که برای انتقال معنا، به جای الگوهای صوتی یا نوشتاری در زبان، از الگوهای علایم دیداری (ترکیب همزمان شکل، جهت و حرکت دستان، بازوها یا بدن وحالات صورت برای بیان سلیس افکار گوینده) در یک کلمه اشاره استفاده می کند.. این نوع زبان اشاره می توان به صورت متنوع باشد. اما امروزه یک زبان اشاره بین المللی در سطح جهان قراارداد شده است که البته در هر منطقه عناصر بومی زبان نیز به آن افزوده می شود.
پانتومیم نیز نوعی تئاتر است که از نوعی اشاره کلی و مبهم و پیچیده تر از اشاره معمولی وجود دارد. و معمولاً تقلیدی از حرکات و امور روزمره می باشد .
عکس اشاره
در زبان شناسی، مفهوم اشاره (به انگلیسی: deixis) بر این پدیده اطلاق می شود که درک برخی عبارت ها، مثلاً ضمایر شخصی، نیاز به اطلاعات دیگری که در متن موجود است دارد. به سخن دیگر، اشاره شیوهٔ ارجاع توسط عبارت هایی است که معنای خود را از درون بافت متن بدست می آورند. واژه ها زمانی اشاره ای هستند که معنای آن ها بسته به زمان و مکان تغییر کند. ضمایر شخصی (من، تو، او ....)، عبارت های زمانی (حالا، دیروز ، ...)، و عبارت های مکانی (اینجا، آنجا،...) از جمله عبارت های اشاره ای هستند.
الفاظ اشاری دالّ بر شخص، یعنی ضمائر شخصی اوّل شخص و دوم شخص،
الفاظ اشاری دالّ بر زمان، یعنی نظام زمانی و قیود زمانی،
الفاظ اشاری دالّ بر مکان، یعنی قیود مکان («اینجا» و «آنجا»)، اسماء و ضمایر اشاره («این»، «آن»، «اینها/اینان»، و «آنها/آنان»)،
شگردهای نوشتاری دالّ بر گفتار، مانند «در بالا» و «پیش گفته»، و
اشاری های اجتماعی: ضمایر خودمانی یا مؤدّبانه تر و رسمی تر که دالّ بر شأن اجتماعی گوینده و شنونده/شنوندگان اند.
انتخاب یک نوع از عبارات ارجا ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

ارتباط محتوایی با اشاره

اشاره در جدول کلمات

اشاره
ایما
اشاره با چشم
ایما
اشاره با چشم و ابرو
غمزه
اشاره با گوشه چشم
ایما
اشاره به جمع
انان
اشاره به چیزی نامعلوم
بهمان
اشاره به درو با تاکید
همان
اشاره به دور
ان
اشاره به ذات حق
هو
اشاره به شخص نامعلوم
یکی

معنی اشاره به انگلیسی

slur (اسم)
تهمت ، اشاره ، نشان ، لکه بدنامی ، پیوند ، تقلب ، لکه ننگ ، خطاتحاد
inkling (اسم)
گزارش ، اگاهی ، اشاره ، کورهخبر
action (اسم)
گزارش ، عمل ، فعل ، کنش ، کار ، کردار ، جدیت ، اقدام ، بازی ، حرکت ، رفتار ، نبرد ، جنبش ، تاثیر ، تعقیب ، اشاره ، وضع ، پیکار ، طرز عمل ، تمرین ، سهم ، سهام شرکت ، جریان حقوقی ، اقامهء دعوا ، اشغال نیروهای جنگی ، اثر جنگ ، جریان
gesture (اسم)
حرکت ، رفتار ، اشاره ، وضع ، قیافه ، ادا ، ژست
mention (اسم)
اشاره ، تذکر ، یاداوری ، ذکر ، یادکرد
hint (اسم)
اشاره ، تذکر ، سخن رهنما ، ایما ، چیز خیلی جزئی
indication (اسم)
اشاره ، نشان ، نشانه ، قرینه ، بروز ، علامت ، دلالت
allusion (اسم)
اشاره ، کنایه ، گریز
warning (اسم)
اگاه کردن ، اشاره ، هشدار ، اخطار ، اعلام خطر ، اعلام ، اژیر ، تحذیر ، زنگ خطر
innuendo (اسم)
معنی ، شرح ، ادا کردن ، اشاره ، کنایه ، تشریح
suggestion (اسم)
اشاره ، الهام ، پیشنهاد ، تلقین ، القاء ، اظهار عقیده
manifest (اسم)
خبر ، اعلامیه ، اشاره ، بیانیه ، نامه
ensign (اسم)
اشاره ، نشان ، گروه ، دسته ، پرچم ، علم ، ناوبان دوم ، پرچمدار ، نشان افتخار ، نشان رسمی ، سربازی که حامل پرچم است
beck (اسم)
اشاره ، تکان سر یا دست
symbol (اسم)
اشاره ، نشان ، علم ، رقم ، رمز ، مظهر ، نماد
gest (اسم)
عمل ، حرکت ، رفتار ، اشاره ، قیافه ، کار نمایان
insinuation (اسم)
اشاره ، زیرکی ، نفوذ ، پیچ ، تاب ، دخول غیر مستقیم ، رخنه یابی ، خود جاکنی ، دخول تدریجی
referral (اسم)
اشاره ، مراجعه ، رجوع

معنی کلمه اشاره به عربی

اشاره
اشارة , اشر , اقتراح , بادرة , تحذير , تلميح , راية , رمز , قائمة الشحن
ذلک
دل عليه
ضمني
موشر
اشارة , تلميح , حرکة , دس , دل عليه , لمح , مسکن , وکزة
اشر
استنتج , اشر , اقترح
لمحة
دلالي , معبر
قول ماثور
برهاني
برهاني
برهاني

اشاره را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

آریا
این واژه عربی است و پارسی آن آماژه می باشد که واژه ای کردی است
ppp
نشان
شهریار آریابد
در پارسی " پرخیده "
دایانا
رای یا نظرات
جمشید احمدی
اشاره = پیکانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اشاره در جدول   • کانون تبلیغات اشاره   • اشاره تبلیغات   • شرکت تبلیغاتی اشاره طلایی   • اشاره معنی   • آژانس تبلیغاتی مات   • نرم افزار اشاره   • آژانس تبلیغاتی ماگنولیا   • معنی اشاره   • مفهوم اشاره   • تعریف اشاره   • معرفی اشاره   • اشاره چیست   • اشاره یعنی چی   • اشاره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشاره
کلمه : اشاره
اشتباه تایپی : hahvi
آوا : 'eSAre
نقش : اسم
عکس اشاره : در گوگل

آیا معنی اشاره مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )