انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1043 100 1

اشاعره

/'aSA'are/

معنی اشاعره در لغت نامه دهخدا

اشاعرة. [ اَ ع ِ رَ ] (اِخ ) ج ِ اشعری ، بمعنی پیرو طریقه ٔ مخصوص اشعریان. اساس طریقه ٔ اشاعره از تعلیمات جهمیه مایه گرفت و در اواخر قرن سوم یا اوائل قرن چهارم هجری بعنوان فرقه ٔ اشعری ظهور کرد و بنام مشهورترین رؤسای این فرقه ، ابوالحسن اشعری ، معروف گردید و او از اخلاف ابوموسی اشعری است. ابوالحسن اشعری بر مخالفت معتزله قیام کرد و جمعی پیرو او شدند. عالم مشهور قاضی ابوبکر محمد باقلانی متوفی سنه ٔ 403 هَ. ق. مذهب اشعری داشت و در تأیید و ترویج این طریقه کوشش بسیار کرد. اشاعره و معتزله با یکدیگر سخت مخالف بودند و کار مخالفت این دوفرقه به زدوخوردها و انقلابات خونین کشید، و مسلمانان هر ناحیه را مدت چند قرن به همین زدوخوردها مشغول و سرگرم داشت. نمونه ای از این معنی واقعه ٔ خراسان است در سال 456 هَ. ق..
اشاعره و معتزله در مسائل بسیار با هم اختلاف دارند. عمده ٔ مسائل خلافیه ٔ آنها بدین قرار است : 1 - معتزلی گوید: افعال خیر از خدای باشد و بر اوست که هرچه شایسته تر و سزاوارتر رعایت بندگان کند،اما اعمال شرّ، مخلوق عباد و عنان قدرت و اراده ٔ این همه در دست انسان است. اشعری گوید: بد و نیک کارهاهمه آفریده ٔ خداوند است و بنده را به هیچ وجه اختیارنیست. 2 - معتزلی گوید: ایمان را سه رکن است : اعتقاد به قلب و جنان ، گفتار به زبان ، عمل به ارکان. اشعری گوید: رکن اصلی ایمان عقیده ٔ قلبی است و گفتار و کردار از فروع آن است و کسی که دین را به دل بگرود مؤمن است ، هرچند عمل و گفتارش با عقیدت یار نباشد. 3 - معتزلی از ذات واجب الوجود صفات ازلیه همچون علم و قدرت و اراده و سمع و بصر و جز آنها را نفی کند و گوید: خداوند عالم است بالذات نه بصفت علم ، و قادر است نه بصفت قدرت و همچنین از دیگر صفات ازلی. اما اشعری قائل به صفات ازلیه ٔ زائد بر ذات است که قائم به ذات واجب الوجودند:
و الاشعری بازدیاد قائله
و قال بالنیابة المعتزله .
مسأله ٔ تعدد قدما که در کتب کلام دیده میشود مربوط بهمین مطلب است. 4 - معتزلی قائل است به حسن و قبح عقلی و گوید: حسن و قبح ذاتی اشیاء است ، و عقل خود بدون معاونت شرع میتواند حسن و قبح چیزها راادراک کند. اوامر و نواهی شرع تابع حسن و قبح ذاتی است ، نه اینکه حسن و قبح تابع امر و نهی شارع باشد، و از این جهت در مواردی که نص شرعی در دست نداریم عقل خود میتواند استنباط احکام کند، همچنین در موارد منصوصه بواسطه ٔ ملاک حسن و قبح ذاتی ممکن است در حکم ظاهری تصرف کند، اما اشعری منکر حسن و قبح عقلی است ، واجب و حرام را سماعی داند و گوید عقل ما را شایستگی ایجاد یا تصرّف در احکام شرع نیست. در اینکه اوامر و نواهی شرع نسبت به حسن و قبح سبب اند یا کاشف ، گفتگوهاست که در فن کلام و اصول بشرح نوشته اند. 5 - معتزلی گوید: خدا را هیچگاه بچشم نتوان دید و اشعری گوید که خداوند در روز رستخیز بعیان دیده میشود. در مسأله ٔ رؤیت میان اشاعره و معتزله گفتگوهاست و در این باب عقاید گوناگون اظهار شده است که در جای خود بتفصیل نوشته اند. طائفه ٔ «ضراریه » از معتزله گویند که انسان را ورای حواس پنجگانه حاسه ٔ ششم است و با این حس خدا را در قیامت می بینیم. 6 - معتزلی گوید: کسی که مرتکب گناهان کبیره میشود نه مؤمن است و نه کافر، بلکه فاسق است و از این معنی عبارت کند به منزلة بین المنزلتین. 7 - معتزلی گوید: کلام اﷲ مخلوقی است حادث ، واشعری معتقد به کلام قدیم است. مسأله ٔ کلام نفسی مقابل کلام لفظی که از مختصات عقاید اشعریان است از فروع همین مسأله شمرده میشود. 8 - معتزلی گوید: اعجاز قرآن مجید بسبب آن است که مردم را از معارضه و آوردن مانندش منصرف ساخت وگرنه اتیان بمثل برای فصحای عرب ممکن بودی ، و اشعری قرآن را بالذات معجز و آوردن مانند آن را از بشر محال داند و گوید اعجاز عبارت است از فعل خارق عادت که مقرون بتحدی و سالم از معارضه باشد. 9 - معتزلی اعاده ٔ معدوم را ممتنع و اشعری ممکن داند. 10 - معتزلی خلود در نار را معتقد و اشعری منکر است. 11 - معتزلی امامت را بنص و تعیین داند و اشعری به اختیار امت. 12 - معتزلی معتقد است به تقرر و ثبوت ماهیت پیش از وجود و گوید ماهیت را در حال عدم و پیش از آنکه موجود شود ثبوت و تقرری است و ثبوت رااعم از وجود و عدم را اعم از نفی داند:
و جعل المعتزلی الثبوت عم
من الوجود و من النفی العدم .
بعض معتزلیان گویند که میان ثبوت و نفی هیچ حد فاصل و واسطه ای نیست ، و بین ثابت و منفی قضیه ٔ منفصله ٔ حقیقیه است که بیش از دو طرف ندارد، اما میان موجود و معدوم واسطه ای است که آن را حال یا ثابت گویند. مسأله ٔ حال یا واسطه ٔ میان موجود و معدوم از مختصات عقاید معتزله است و اشاعره منکر این سخنان اند. 13 - معتزله علم واجب الوجود را عبارت دانند از ماهیات ثابته ٔ ازلی بنابر تقرر ماهیت که جزو عقاید آنهاست و ماهیت مقرره در عقاید معتزله نظیر اعیان ثابته است در عقاید متصوفه از قبیل محیی الدین و پیروان او. در باب علم واجب الوجود به جزئیات میان اشعری و معتزلی گفتگوهاست ، بعضی منکر علم واجب تعالی به جزئیات و برخی قائل به علم تفصیلی واجب الوجود و احاطه ٔ او بر غیرمتناهی هستند و طایفه ای گویند خداوند عالم به جزئیات است نه بصور تفصیلی بلکه بر وجه کلی. ابوالمعالی جوینی استاد غزالی از بزرگان اشعری بود. به او نسبت داده اند که گفت خداوند عالم به کلیات است نه به جزئیات. بهمین مناسبت در کتاب طبقات سبکی (ج 3 ص 261) چند ورق راجع به این موضوع نوشته وخواسته است که این نسبت را از امام الحرمین رفع و اورا از داشتن این عقیده پاک کند. غزالی برای اینکه مورد این تهمت واقع نشود، هر جا به این موضوع رسیده عقیده ٔ خود را صریحاً بیان کرده است ، از جمله در کتاب نصیحةالملوک مینویسد: «وی داناست به هرچه دانستنی است و علم وی به همه ٔ چیزها محیط است.» 14 - اشعری گوید ایمان و طاعت بتوفیق و کفر و معصیت بخذلان الهی است و توفیق عبارت است از خلق قدرت بر طاعت و خذلان عبارت است از خلق قدرت بر معصیت.
آنچه از موارد اختلاف اشعری و معتزلی یاد کردیم عمده ٔ مسائل خلافیه ای است که میان آنها مشهور شده است. ازاین مسائل مهم بعضی مولود بعض دیگرند، مثلاً مسأله ٔحال و کلام نفسی و همچنین اختلاف در توفیق و خذلان به مسأله ٔ نفی صفات و جبر و اختیار برمیگردد. غیر از آنچه گفتیم موارد خلافیه ٔ دیگر هم در باب وعد و وعید واسماء و احکام و عقل و سمع و همچنین در موضوعات جزئی و شخصی از قبیل اینکه عایشه و طلحه و زبیر خطاکار بودند یا نه و بر فرض خطا، آیا برگشتند و توبه کردندیا همچنان با گناه از دنیا رفتند و معاویه و عمرو عاص بر امام خروج کردند یا نه و امثال این اختلافات و زدوخوردها میان معتزله و فرقه های دیگر بوده است که بسیاری از آنها مربوط به مسائل مذکور میشود و در کتب عقاید بتفصیل ثبت شده است.
رواج طریقه ٔ اشعری : تا اواخر قرن سوم نامی از فرقه ٔ اشعری در میان نبود، و دشمن سخت معتزله همان اصحاب حدیث بود. پس از ظهور علی بن اسماعیل اشعری ، فرقه ای بدین نام روی طریقه ٔ اهل حدیث ، در مقابل معتزله قیام کردند و مخاصمه ٔ این طایفه به موافقت علمای حدیث با معتزلیها گونه ٔ دیگر گرفت. پیدا شدن روح انتقاد و باور نکردن هر سخنی بدون دلیل و برهان ، شاید تا حدی لازم و مطابق تعلیمات اسلامی بود که مردم را بفکر و تعقل و پیروی دلیل و برهان راهنمائی میکرد و «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین » (قرآن 111/2)، «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن » (قرآن 125/16). و امثال آنها را دستور میداد و چون عقاید تعبدی صرف در مقابل حملات مذاهب فلسفی تاب نمی آورد، متکلمین اسلام مجبور بودند که با اسلحه ٔ مهاجمین خود رامسلح سازند. اما بهمین اندازه که اصول فلسفه برای مناظره و محاجه ٔ با مخالفان دین بکار رود، قناعت نشد و بتدریج بیش از آنچه ضرورت داشت و افزون از مقدار نسبت مسائل فلسفه ٔ یونان با مذهب درآمیخت و معجون نوظهوری ساخته شد. قرن چهارم و پنجم نسبت به اشاعره و اهل حدیث همچون قرن دوم و سوم نسبت به معتزله و قدریه بود و بیشتر از آنچه معتزله در مدت دو قرن پیش رفته بودند، از قرن چهارم ببعد نصیب اشعریها و اهل سنت وجماعت گردید. در قرن پنجم که عهد غزالی است ، جمهور مسلمانان اهل سنت خاصه در حوزه ٔ خراسان که موطن غزالی است ، در اصول طریقه ٔ اشعری و در فروع مسلک شافعی را داشتند. آنها که اصحاب رأی یعنی پیروان امام ابوحنیفه بودند، نیز اکثراً به مسلک اشاعره معتقد بودند و مذهب معتزله میان بعضی از فقهای عراق متداول بود. در کتاب بیان الادیان که مؤلف آن از معاصرین غزالی است ، مذهب اهل سنت و جماعت را تقریباً روی اصول اشعری وصف میکند و در ذیل اصحاب الرأی مینویسد: «و فقهای خراسان که از اصحاب ابوحنیفه اند، در اصول ، مذهب سنت وجماعت دارند. اما بعضی از فقهای عراق در اصول ، مذهب معتزله دارند و در فروع مذهب او». از کتاب طبقات الشافعیه ٔ سُبکی و مؤلفات تاریخی دیگر هم بخوبی برمی آید که اکثر علمای بزرگ خراسان در قرن پنجم در اصول ، پیرو اشعری و در فروع ، تابع شافعی بوده اند. در دوره های بعد نیز جمهور اهل تسنن از حنفی و شافعی و غیره همگان اشعری مذهب بودند. علامه در نهج الحق مینویسد: «و جماعةالاشاعرة الذین هم الیوم کل الجمهور من الحنفیة و الشافعیة و الحنبلیة الا الیسیر من فقهاء ماوراءالنهر» الخ. (غزالی نامه تألیف جلال همایی صص 60 - 80).

معنی اشاعره به فارسی

اشاعره
فرقه ای از مسلمانان پیرو ابو الحسن اشعری وی مخالف معتزله بود . به عقیده او ایمان عبارتست از تصدیق به قلب اما قول بلسان و عمل بارکان از فروع آنست و کسی که به قلب تصدیق کرد یعنی بوحدانیت خدای تعالی اقرار آورد و به پیغامبران و آنچه از خداوند بر رسالت آورده اند از روی قلب اعتراف کرد ایمان او درست است و اگر هم در همان حال بمیرد مومن و رستگار شمرده می شود و مومن جز بانکار ایمان و لوازم آن از ایمان خارج نمی گردد . صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه بمیرد حکم او با خداوند است یا او را برحمت خود میامرزد یا به شفاعت پیغامبر می بخشد و یا به مقدار جرمش عذاب می کند اما اگر توبه کند آمرزیدن او بر خدا واجب نیست زیرا خدا موجب است و چیزی بر او واجب نمی شود و اعتقاد به قبول توبه مبتنی بر سمع است . خدا مالک خلق خود است آنچه می خواهد می کند و بهرچه اراده کند فرمان می دهد . اگر همه خلق جهان را به بهشت برد مرتکب حیفی نشده است و اگر همه را به آتش افکند ظلمی نکرده است چه ظلم عبارتست از تصرف در آنچه ما یملک متصرف نیست یا عبارتست از وضع شئ در غیر موضع خود در صورتی که خداوند مالک مطلق است و از این روی نه ظلمی بر او متصور است و نه جوری بدو منسوب مو رد رویت گفته : هر چه موجود باشد مرئی خواهد بود . قال الله تعالی : وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره . در اثبات سمع و بصر و یدو و جه برای خداوند گوید : این جمله صفات جبری است که چون سمع به آن ورود یافته اقرار به آن واجب باشد به آن طریق که شرع به آن وارد است و باری تعالی عالم است بعلم و قادر است بقدرت ... و همه این صفات قدیم است . توفیق پیش او خلق قدرتست بر طاعت و خذلان خلق قدرتست بر معصیت . امامت باتفاق و اختیار - نه بنص و تعیین - ثابت می شود و با ین ترتیب وی طریقه اهل سنت را تایید می کند . راجع به قر آن اشعریه بر خلاف قول معتزله معتقد به قدم آنند .

معنی اشاعره در فرهنگ فارسی عمید

اشاعره
= اشعری

اشاعره در دانشنامه اسلامی

اشاعره
مکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می­شود. این مکتب توسط ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بنیانگذاری شد. اشاعره آموزه های معتزلی و اهل حدیث (دو مکتب کلامی دیگر از اهل سنت) را به­ طور توأم نفی می­کردند و با رد نقش اکتشافی عقل و پذیرش نقش دفاعی آن، حجتی نسبی برای عقل قائل شدند.
ابوالحسن اشعری از نوادگان ابوموسی اشعری _ یکی از صحابه ی پیامبر(ص) و حَکَم سپاه حضرت علی(ع) در جنگ صفین _ می­باشد. وی در سال ۲۶۰هجری در بصره متولد شده و در سال ۳۲۴هجری در بغداد درگذشت. اشعری تا چهل سالگی تحت تعلیم ابوعلی جبائی اصول و مبانی اعتزال را فراگرفته و معتقد به اندیشه­ های معتزله بود. وی در سال ۳۰۰هجری از اندیشه­ ی معتزله اعلام برائت کرده و مکتب خود را پایه گذاری کرد.

← علت جدائی اشعری از معتزله
اشعری مکتبش را زمانی پایه گذاری کرد که معتزله گرفتار نوعی رکود شده بود، و خلفای عباسی و حکام، آنان را طرد کرده بودند. همچنین پایگاه توده­ ای محکم و استواری نداشتند و مردم به آنها با سوء ظن و تردید می­نگرستند. چرا که در افکارشان، دوری از قرآن و حدیث و نزدیکی به مفاهیم نظری و کاملا ذهنی فلسفه ی یونان مشهود و محسوس بود.
ابوالحسن اشعری با دوری از دیدگاه عقل گرایانه و افراطی معتزله درصدد برآمد تا با تمسک به آموزه های دینی،­­ صرفا عقل را در دفاع از آنها به کار گیرد و جنبه ­ی مقبول­تری به آنها بدهد.

آثار اشعری
آثار و تالیفات بسیاری برای اشعری نسبت داده شده است. ابن عساکر در کتاب "تبین کذب المفتری" شماری از آنها را نام برده است. مهم­ترین آثار به­ جای ­مانده از اشعری عبارتند از ۱- مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین ۲- الابانه عن اصول الدیانه ۳- استحسان الخوض فی علم الکلام ۴- اللمع

شخصیت­های برجسته این تفکر
...
اشاعره
اَشاعِره ، از گروه‎های کلامی اهل سنت که پیرو مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری (۲۶۰-۳۲۴ه‍.ق) است. او که خود ابتدا معتزلی بود در جستجوی راهی معتدل در میان عقل‎گرایی افراطی معتزله و خردگریزی اهل حدیث برآمد. نتیجه نهایی کار ابوالحسن اشعری پذیرش آراء اهل حدیث همراه با نوعی تبیین عقلی برای آنها بود. هرچند نتوانست اشکالات اساسی دیدگاه اهل حدیث همچون جبرگرایی را رفع کند.
در زمان حاضر اکثریت اهل سنت در مسائل کلامی، پیرو مکتب اشعری هستند. از برجسته ترین عالمان اشعری می توان از قاضی ابوبکر باقلانی، عبدالقاهر بغدادی، امام الحرمین جوینی، ابوحامد غزالی، فخر رازی، عضد الدین ایجی و سعد الدین تفتازانی نام برد و مهمترین کتاب‎های آنان عبارتند از: الشامل فی اصول الدین جوینی، شرح المواقف سید شریف جرجانی، شرح المقاصد و شرح العقاید النسفیه تفتازانی، تفسیر کبیر فخر رازی.
اصول مهم اعتقادی اشاعره عبارتند از: زائد بودن صفات بر ذات خداوند؛ عمومیت اراده و قضا و قدر الهی در همه امور از جمله در افعال انسان؛ انسان آفریننده عمل خود نیست، بلکه اکتساب کننده آن است؛ حسن و قبح افعال، ذاتی نیست بلکه شرعی است؛ خداوند در قیامت با چشم دیده میشود؛ کلام خدا قدیم است؛ پذیرش اوصاف خبری خداوند بدون تشبیه خدا به مخلوقات و تعیین کیفیت آنها.
اشاعره
مکتب کلامی اشاعره، یکی از مذاهب کلامی اهل سنت است که در کتب تاریخ و فرق و مذاهب از آن با اسامی دیگری چون اشعریه، اهل تحقیق، مذهب اوسط و صفاتیه یاد می شود. این مکتب توسط ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری بنیانگذاری شد.
اشاعره آموزه های معتزلی و اهل حدیث (دو مکتب کلامی دیگر از اهل سنت) را به طور توأم نفی می کردند و با رد نقش اکتشافی عقل و پذیرش نقش دفاعی آن، حجتی نسبی برای عقل قائل شدند.
ابوالحسن اشعری از نوادگان ابوموسی اشعری - یکی از صحابه ی پیامبر صلی الله علیه و آله و حَکَم سپاه حضرت علی علیه السلام در جنگ صفین - می باشد. وی در سال 260 هجری در بصره متولد شده و در سال 324 هجری در بغداد درگذشت. اشعری تا چهل سالگی تحت تعلیم ابوعلی جبائی اصول و مبانی اعتزال را فراگرفته و معتقد به اندیشه های معتزله بود. وی در سال 300 هجری از اندیشه ی معتزله اعلام برائت کرده و مکتب خود را پایه گذاری کرد.
این که چرا اشعری از اندیشه ی معتزله برگشت خود پرسشی است که در منابع مختلف به آن پرداخته اند. رویای اشعری، مناظره های او با جبائی، و به گفته ی ابن خلدون اختلاف او با معتزله در موضوع خلق قرآن از جمله ی این علل است.
اشعری مکتبش را زمانی پایه گذاری کرد که معتزله گرفتار نوعی رکود شده بود و خلفای عباسی و حکام آنان را طرد کرده بودند. همچنین پایگاه توده ای محکم و استواری نداشتند و مردم به آنها با سوءظن و تردید می نگرستند. چرا که در افکارشان، دوری از قرآن و حدیث و نزدیکی به مفاهیم نظری و کاملا ذهنی فلسفه یونان مشهود و محسوس بود.
ابوالحسن اشعری با دوری از دیدگاه عقل گرایانه و افراطی معتزله درصدد برآمد تا با تمسک به آموزهای دینی، صرفاً عقل را در دفاع از آنها بکار گیرد و جنبه ی مقبولتری به آنها بدهد.
آثار و تالیفات بسیاری برای اشعری نسبت داده شده است. ابن عساکر در کتاب "تبین کذب المفتری" شماری از آنها را نام برده است. مهم ترین آثار به جای مانده از اشعری عبارتند از:
اشاعره در زمینه مسائل مربوط به خداشناسی در مقابل دیگر مذاهب اسلامی آراء خاصی دارند.
ایشان در زمینه اثبات وجود خدا در ابتدا بر برهانهای نقلی تکیه می کردند ولی در نهایت مانند عدلیه از هر سه روش نقلی، عقلی، قلبی برای اثبات خداوند استفاده کردند.
در زمینه امکان شناخت ذات خداوند برخی چون امام الحرمین جوینی و ابو حامد غزالی قائل به عدم امکان شناخت شدند ولی اکثریت، شناخت ذات او را امری ممکن می دانند.
اشاعره در ابتدا در مقابل جریان عقل گرای افراطی معتزلی و تأویل پدید آمد ولی مؤسس آن ابوالحسن اشعری در رساله استحسان الخوض فی علم الکلام به کسانی که تفکر و تعقل را در الهیات حرام می دانستند، سخت تاخته، و استدلالهای گوناگونی برای باطل ساختن عقایدی از این دست مطرح کرده است. در ادامه بزرگان مکتب اشعری، یعنی باقلانی، جوینی، غزالی و سرانجام، فخر رازی عقل گرایی را تجدید کردند و همانند معتزله در کار تأویل کوشیدند.
ابوالحسن اشعری در برابر دو جریانی که به نظر او افراطی بودند قرار داشت و می کوشید تا ضمن پرهیز از افراط و تفریط راهی میانه برگزیند، معتزله بر عقل به عنوان یگانه ابزار شناخت حقیقت تأکید می کردند و با نفی هر آنچه در نظر آنان خردپذیر نمی نمود و نیز با تکیه بر آیات نفی کننده تشبیه، و با تأویل آیات دال بر تشبیه، نه فقط تشبیه و تجسیم خدا را مردود دانستند، که رؤیت او را نیز نفی کردند، منکر صفات زاید بر ذات شدند، و از خلق کلام خدا سخن گفتند.
در برابر معتزله، اصحاب حدیث با تکیه بر نقل، شیوه ای عقل ستیزانه در پیش گرفتند، به تفسیر ظاهری آیات پرداختند، و از تأویل عقلانی قرآن سخت پرهیز کردند. اشعری و پیروان او کوشیدند تا در برابر این تندروی ها و کندروی ها، راهی میانه بیابند و « اقتصاد در اعتقاد » را متحقق سازند. ابن خلدون در مقدمه گزارشی از آن افراط ها و تفریط ها و از این میانه روی به دست داده است. اشعری و سپس اشاعره تلاش کردند مطابق دیدگاه خود شیوۀ میانه ای پیدا کنند.
در اندیشه اشاعره، مسئله اتم گرایی یک اصل بنیادی است که بسیاری از مسائل دیگر که جنبه اعتقادی نیز پیدا می کند، بر همین اصل استوار می گردد. متکلمان اشعری کوشیده اند به حل یک مشکل بنیادی که رابطه میان خالق و مخلوق یا خدا و جهان نامیده می شود، دست یابند. و رابطه میان وحی الهی و علم و آگاهی را نیز از همین طریق توضیح دهند. آنان چون بر قدرت مطلق و توانایی بی پایان تکیه کردند و عقل را تابع اراده و اختیار شمردند، نقل را نیز به جای عقل نشاندند و از دلیل خطابی و جدلی بیش از آنچه در براهین عقلی مطرح می شود، سود جستند.
کسانی که با تاریخ اندیشه و فرهنگ اسلامی آشنایی دارند، به خوبی می دانند که در میان پیروان این آیین آسمانی مانند پیروان هر آیین دیگری نوعی اختلاف و کشمکش به وقوع پیوست که طبعاً بدون یک سلسله آثار و پیامدهای ناگوار نیز نبود. این اختلاف ها و کشمکش ها که به گونه ای آشکار، پس از درگذشت حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله وسلّم) آغاز شد، پس از گذشت قرنهای متمادی هنوز هم ادامه دارد. بررسی کتاب معروف «ملل و نحل» شهرستانی و «الفرق بین الفرق» و سایر کتابهای مهم و معتبری که در این باب به رشته نگارش درآمده، به آسانی این مدعا را به اثبات می رساند. شاید شاعر عارف نیز به همین نوع تفرقه و جدایی ها نظر داشته آنجا که گوید:جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدنددر حدیثی منسوب به پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نیز به این تفرقه و پراکندگی اشاره شده و حتی از تعداد و شماره آنها سخن به میان آمده است.منشا پیدایش این اختلافها و جدایی ها یکسان و یکنواخت نیست و به عوامل گوناگون و فراوانی بستگی دارد. با بررسی تاریخ اسلام به روشنی درمی یابیم که رواج و گسترش آموزه های این دین الهی به سرعت شگفت انگیزی بخش بزرگی از جغرافیای جهان آن روزگار را زیر سیطره خود درآورد. تردیدی نمی توان داشت که در سرزمین بزرگی که مسلمانان بر آن فرمانروایی پیدا کردند، ملت های مختلف و متعددی زندگی می کردند که دارای فرهنگ های گوناگون بودند. مردمی که دارای فرهنگ و تمدن ویژه ای بودند حتی پس از پذیرفتن آموزه های اسلامی هنوز نتوانسته بودند از رنگ و بوی فرهنگ بومی و گذشته خویش به طور کلی فاصله پیدا کنند. زدودن آثار فکری و فرهنگی از صفحه ضمیر انسان آسان نیست و دگرگونی هایی که در جهان اندیشه رخ می دهد، با سایر دگرگونی ها در سایر امور تفاوت بنیادی دارد. اندیشه دگرگونی می پذیرد، ولی هرگز نابود نمی گردد. فکر و اندیشه چیزی است که هرگاه ظهور کند، دیگر نابودی نمی پذیرد، گرچه ممکن است بر اثر یک سلسله شرایط و عوامل زمانی و مکانی، قرن های متمادی در زیر پرده ابهام پنهان بماند.همان گونه که یادآور شدیم منشا پیدایش اختلاف و به وجود آمدن فرقه ها در جهان اسلام به یک سلسله امور مربوط می گردد که بسیاری از آنها قومی، نژادی، اقتصادی، جغرافیایی، سیاسی و بالاخره اجتماعی است. البته عامل فکری و فرهنگی را نیز در این باب به هیچ وجه نباید نادیده انگاشت. ما اکنون درباره انواع و اقسام فرقه ها و سبک اندیشه در هر یک از آنها در اینجا سخن نمی گوییم؛ ولی آنچه باید یادآور شویم، این است که اختلاف و جدایی میان اشاعره و معتزله و پیدایش این دو جریان فکری با نوع اختلاف و تفرقه ای که در میان سایر فرقه های اسلامی به وقوع پیوسته است، به گونه ای بنیادی تفاوت دارد. این دو جریان فکری، دو طرز تفکر و دو اسلوب ویژه از انواع اندیشه است که از روزگار باستان مطرح بوده و دو گروه از اندیشمندان را در برابر یکدیگر قرار داده است.به سخن دیگر می توان گفت این دو طرز تفکر تنها در جهان اسلام به وجود نیامده و در میان اندیشمندان مسلمان نیز محدود و خلاصه نمی گردد. نوع اندیشه اشاعره در مقابل طرز تفکر معتزله، شکاف و فاصله ای را در میان این دو گروه ایجاد می کند که با هیچ فاصله دیگری که در میان سایر گروه ها پیدا می شود، قابل مقایسه نیست. مسئله ای که میان این دو گروه مورد نزاع و کشمکش واقع شده، از جمله مهمترین مسائل فکری و فلسفی بوده که مسائل مهم دیگری نیز بر آن مترتب می گردد. در اینجا باید به این مسئله نیز توجه داشته باشیم که متکلمان معتزلی تنها گروهی نیستند که در مقابل اشاعره موضع گرفتند و با آنها به مخالفت پرداختند، بلکه فلاسفه بزرگ اسلامی نیز در برابر این گروه ایستادگی کردند و در نشان دادن ضعف و سستی اندیشه آنان کوشش به عمل آوردند.
نظریه دموکریتوس و اپیکوروس
متکلمان اشعری بر قول به «جزء لایتجزی» اصرار ورزیدند و برای اثبات «جوهر فرد» اقامه دلیل کردند. مسئله اتم گرایی در نظر اشاعره یک اصل بنیادی است که بسیاری از مسائل دیگر که جنبه اعتقادی نیز پیدا می کند، بر همین اصل استوار می گردد. کسانی که با تاریخ فلسفه آشنایی دارند، به خوبی می دانند که دموکریتوس در عهد باستان به جزء لایتجزی یا جوهر فرد سخت باور داشت و چنین می اندیشید که آنچه بر حواس انسان ظاهر می شود، حقیقت نیست و جز خلا و اتم ها چیز دیگری وجود ندارد. در نظر او حواس انسان صورتی موهوم از حکم به دست می دهند و تنها عقل است که به شناخت واقعی نائل می گردد. وی بر این باور بود که عقل می تواند نظم پنهانی جهان را کشف کند؛ ولی دست حواس انسان از دامن آن کوتاه است. برهان عقلی، صرف نظر از نمودهای حسی، به ما نشان می دهد که واقعیت باید امکان دگرگونی را روا بشمارد. منظور او از امکان دگرگونی واقعیت، تجزیه و ترکیب اتم ها و مناسبات آنها با یکدیگر است.تنها دموکریتوس نیست که منشا جهان را در خلا و اتم ها جستجو می کند، بلکه اپیکوروس نیز نفس انسان را جز مجموعه ای از اتم ها چیز دیگری نمی داند. در نظر این فیلسوف، نفس ناطقه انسان نیز همانند درخت ها و صندلی ها و سنگ ها از اتم ها تشکیل شده و با جدا شدن اتمها از یکدیگر نفس نیز از میان خواهد رفت.اپیکوروس در پذیرفتن نظریه اتمی با موجبیت طبیعت گرای دموکریتوس موافقت می کند. در نظر او همه روندهای طبیعی، نتایج ضروری حرکات اتم هاست، بدون اینکه خدایان در این کار دخالت داشته باشند در طبیعت الگوهای واحدی تکرار می شود؛ زیرا نیروهای اتمی واحدی در آن عمل می کنند و عملکردهای آنها به طور ضروری نتیجه های یکسانی را تولید می کند.
اختیار و آزادی در انسان
البته اعتقاد به ضرورت با نوع اعتقاد ما به اینکه انسان فاعل آزاد و مسئول است، تعارض پیدا می کند. ما با خوبی آگاهی داریم که به واسطه افعال و اعمالی که انجام می دهیم، مورد نکوهش و سرزنش یا تشویق واقع می شویم. دراین مسئله تردیدی نیست که وقتی اپیکور با مخاطبان خود سخن می گوید، فرض براین است که مخاطبان او درباره چگونه زیستن خود، دارای انتخاب هستند و با شنیدن سخن های او می توانند شیوه زندگی و اسلوب حیات خود را دگرگون سازند. کسی که به سخن های اپیکور گوش فرا می دهد، زندگی خویش را به دست می گیرد و می کوشد خود را از ترس های آ زاد دهنده رها و آزاد سازد، اما کسی که موجبیت اتم گرایی را پذیرفته است، به این نتیجه نیز باور دارد که همه افعال او چیزی جز نتیجه ضروری اتم ها نیست و هر راهی فقط به گذشته ای بی نهایت دور باز می گردد و این همان چیزی است که با اعتقاد به مسئول بودن انسان و داشتن اختیار سازگار نیست. چگونه می توانیم بپذیریم که انسان در زندگی خود دارای آزادی و اختیار است و در همان حال روی این مسئله اصرار بورزیم که هرچیزی درجهان، مرکب از اتم هاست و هیچ جزء تشکیل دهنده غیرمادی دیگری ندارد؟ کسانی که از نفس ناطقه سخن به میان می آورند، به این امر باور دارند که انسان موجود آزاد و آگاه و مسئول است و هرگز نمی توان خصلت آزادی و مسئولیت را از آثار موجودی به شمار آورد بلکه فقط از یک مجموعه اتم های به هم پیوسته تشکیل یافته است. نفس برای انسان به مثابه صورت در ماده است. همان سان که ترکیب ماده و صورت ترکیب اتحادی است، ترکیب نفس و بدن نیز اتحادی به شماره می آید، یعنی پیوند و همبستگی آنها با یکدیگر نتیجه یک عامل بیرونی نیست. بسیاری از حکمای مشائی برای بیان رابطه میان ماده و صورت به مثال توسل جسته و گفته اند: این رابطه همانند رابطه میان آهن و برندگی در تبر و عضله و بینایی در چشم و بالاخره بدن و نفس درانسان تحقق دارد. همان سان که برندگی آهن را نمی توان ازآن جدا کرد، بینایی چشم را از چشم و نفس را از بدن نیز نمی توان منفک و منفصل ساخت.البته باید به این مسئله نیز توجه داشته باشیم که صورت، همراه چیزی ورای ماده است و هرگز نمی توان آن را مساوی و معادل ماده به شماره آورد. اگر خواسته باشیم دراینجا نیز به مثال متوسل شویم، باید بگوییم کلمه «دار» چیزی بیش از آن حروفی است که این کلمه از آنها تشکیل شده است، زیرا از حروفی که این کلمه را تشکیل داده اند، ممکن است کلمه «راد» و برخی کلمات دیگر نیز ساخته شود، درحالی که کلمه «راد» با کلمه «دار» و سایر کلماتی که ممکن است از این حروف ساخته شوند، از جهت معنی و مفهوم هیچ گونه سنخیت و مناسبتی ندارد. به این ترتیب آنچه در کلمه « دار» به عنوان یک هویت ویژه مطرح می شود، چیزی بیش از همه آن حروفی است که این کلمه را تشکیل می دهند.در اینجا ممکن است گفته شود وضع کلمات برای معانی درهریک از زبان های زنده جهان امری اعتباری و قراردادی است و درنتیجه هویت هریک از کلمات که صورت آن به شماره می آید نیز اعتباری و قراردادی خواهدبود. در پاسخ به این سخن باید گفت وقتی درعالم اعتبار، صورت یک کلمه چیزی بیش از حروف تشکیل دهنده آن به شماره می آید، درعالم عین و جهان حقایق نیز وضع به همین منوال شناخته می شود و صورت هریک از موجودات عینی چیزی بیش از اتم های تشکیل دهنده آن به شمار می آید. طرفداران جوهر فرد و اتم گرایان نسبت به این مسئله بی اعتنا می مانند و چنین می اندیشند که هر موجودی جز مجموعه ای از اتم ها چیزی دیگری نیست. در حوزه اندیشه و طرز تفکر این جماعت قصد و اختیار انسان از محیط زندگی حذف می شود و جایی برای آن درجهان باقی نمی ماند، ولی حقیقت این است که افعال و حرکت های انسان تنها وقتی می تواند با معنی باشد و با عنوان کردار انسانی مشخص شود که براساس قصد و اختیار انجام گیرد.بنابراین کسانی که می کوشند وجود انسان را فقط با امور مادی و به هم پیوستگی اتم ها، توجیه و تفسیر نمایند، سخت در اشتباه خواهند بود، زیرا دراین طرز تفکر نه تنها قصد و اختیار از حوزه زندگی بیرون می رود، بلکه مسئولیت و عدالت نیز درصحنه هستی جایگاه محکم و معتبری نخواهد داشت. آنجا که ارسطو با طرح مهم ترین مسئله در فلسفه خود از ماده و صورت سخن می گوید و بر تقسیم موجودات به آنچه بالفعل و بالقوه نامیده می شود تکیه می کند، به همین امر اشاره دارد، زیرا او به مسئولیت انسان باور دارد و برای عدالت و آگهی در جهان اهمیت فراوان قائل می شود.پیش از ارسطو نیز کسانی مانند سقراط و افلاطون بر مسئله عدالت تکیه کردند و از «فضیلت و فلسفه» سخن به میان آوردند. سقراط از مطالعه طبیعت به «علم اخلاق» روی آورد و این دگرگونی در راندیشه افلاطون با طرح مسئله مثل یا «ارباب انواع» همراه شد. مسئله خوبی وبدی نه تنها بنیاد عدالت و منشا فضیلت شناخته می شود و حکمت عملی را سامان می بخشد، بلکه در حکمت نظری نیز نقش دارد و راه خوب پرسیدن و نیکو پاسخ دادن را هموار می سازد. کسی که با اسلوب اندیشه سقراط آشنایی دارد و طریق دیالکتیک را می شناسد، می تواند خوب طرح پرسش کند و نیکو نیز پاسخ دهد و از این طریق است که می توان در وحدت به نوعی کثرت رسید و درکثرت به مشاهده وحدت پرداخت. قاعده مندی و نظم، وحدت عالم را نشان می دهد و قدرت خداوند را آشکار می سازد. قانون الهی و عدالت جهانی خورشید را درجایگاه خود نگاه می دارد و سیارات را درمدار خویش رهنمون می گردد. کسانی که به قانون الهی و قاعده مندی جهان آگهی دارند، می کوشند در زندگی شخصی و اجتماعی خود با قاعده مندی و عدالت همراهی داشته باشند.
رواج مسئله اتم گرایی
...
کتاب های تفسیری دانشمندان اشاعره با رویکرد کلام اشعری را تفاسیر اشاعره گویند.
۱. التسهیل لعلوم التنزیل معروف به «تفسیر ابن جزی» تالیف ابو القاسم محمد بن احمد بن جزی الکلبی الغرناطی الاندلسی المالکی (م۷۴۱ق)، تفسیری کامل در دو جلد و به زبان عربی؛۲. التفسیرات الاحمدیة، اثر احمد بن ابی سعید در یک جلد بزرگ و به زبان عربی و از مهم ترین کتاب های تفسیری - فقهی حنفیه؛۳. تفسیر القرآن الحکیم، معروف به «تفسیر خفاجی»، اثر محمد عبدالمنعم خفاجی، نگاشته ای جدید و شامل همه آیات قرآن و به زبان عربی؛۴. تفسیر القرآن العظیم، تالیف حافظ ابومحمد عبدالرحمان بن ابی حاتم رازی (۲۴۰-۳۲۷ق)، تفسیری روایی و ناتمام؛۵. تفسیر القرآن العظیم (تفسیر ابن کثیر)، تالیف عمادالدین ابوالفداء اسماعیل بن کثیر قرشی (م ۷۷۴ ق)؛۶. تفسیر المراغی، اثر احمد بن مصطفی مراغی، تفسیری ده جلدی و به زبان عربی؛۷. التفسیر المظهری به قلم قاضی محمد ثناءالله عثمانی مظهری (م ۱۲۲۵ ق)؛۸. الجامع لاحکام القرآن (تفسیر قرطبی)، تالیف ابوعبدالله محمدبن احمد انصاری قرطبی (م ۶۷۱ ق)؛ تفسیری وسیع و کامل که بیشتر به احکام فقهی پرداخته است؛۹. الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن (تفسیر ثعالبی)، تالیف ابو زید عبدالرحمان ثعالبی (م ۸۷۳ ق)؛که به صورت موجز نگارش یافته است؛۱۰. روائع البیان فی تفسیر آیات الاحکام من القرآن (تفسیر صابونی)، اثر محمدعلی صابونی، تفسیری برگرفته از همه کتاب های فقهی بدون گرایش به مذهبی خاص، در دو جلد و به زبان عربی.
عناوین مرتبط
مفسران اشاعره؛تفسیر اشاعره.
پیروان ابوالحسن اشعری (۲۶۰ - ۳۲۴ ق.) اشاعره نام دارند که در برابر عقلگرایی معتزله و ظاهرگرایی حنابله در پی یافتن راهی میانه بودند.
ابوالحسن اشعری ابتدا از مدافعان اندیشه اعتزالی بود که به یکباره از اعتزال روی برتافت و با سلاح عقلگرایی معتزله کوشید تا اندیشه های اهل حدیث را بر اساس مبانی معرفتی خویش پالایش کرده، آن ها را قابل دفاع عقلانی سازد. اشعری در کتاب تفسیری و عقیدتی الابانه وفاداری خود را به روش احمد بن حنبل ابراز می دارد و در دو کتاب اللمع و استحسان الخوض فی علم الکلام این عقاید را در قالب عقلی ریخته است؛ برای مثال اشعری برای حل تعارض عقیده جبری حنابله با مسئله اختیار و نقش انسان در سرنوشت خویش به طرح نظریه کسب پرداخت، بر این اساس وی با استناد به آیات «واللّهُ خَلَقَکم وما تَعمَلون»، «هَل مِن خــلِق غَیرُ اللّهِ»، «لا یخلُقونَ شیــًا وهُم یخلَقونَ» همه افعال و اراده ها را اعم از نیک و بد به اراده الهی می داند و نسبت دادن بدی ها را به غیر خدا در حکم ثنویت و شرک می شمارد لیکن معتقد است خدا فاعل حقیقی عمل و انسان مکتسب آن است؛ امّا در عین حال خود کسب را نیز بر اساس آیه «واللّهُ خَلَقَکم وما تَعمَلون» مخلوق خدا می داند. پس از اشعری، متکلمان تفاسیر دیگری را نیز از کسب ارائه کردند امّا عده ای از دانشمندان اشعری آن را مستلزم جبر دانسته، به چالش کشیدند.
دیدگاه اشعری درباره افعال الهی
در بحث عدل الهی، اشعری بر اساس اصل حسن و قبح شرعی، افعال الهی را سراسر عدل و حکمت دانسته، معتقد است که معیارهای شناخته شده انسان ها برای عدل بر آن صدق نمی کنند. در پرتو چنین تفسیری از عدل وی تکلیف ما لایطاق را بر خداوند جایز می داند، چنان که اشعری آیه «و عَلَّمَ ءادَمَ الاَسماءَ کلَّها ثُمَّ عَرَضَهُم...» را مفید جواز تکلیف مالایطاق می داند، زیرا به ملائکه فرمان می دهد تا از اسمایی خبر دهند که آن ها را نمی دانند و بر آن قادر نیستند.
دیدگاه مفسر اشعری درباره نقش عقل
مفسر اشعری بر نقش عقل در تبیین مبانی دینی تأکید می کند؛ امّا عقل را در حدّ رفع تعارض آن با نقل و اعتقادات خویش به رسمیت می شناسد. روشن ترین مصداق آن مسئله رؤیت الهی است که مفسر اشعری از یک سو در جوامع روایی خویش با روایاتی روبه روست که به وضوح بر رؤیت الهی در قیامت تأکید می کنند و از سوی دیگر پذیرش بی چون و چرای آن را در چالش با عقل می بیند، به ویژه که مخالفان آنان با ادله گسترده عقلی چنین پنداری را رد می کنند، از این رو می کوشد تا آموزه روایی را با ادله عقلی توجیه کند. متکلمان و مفسران پس از اشعری قلمرو عقل را در تبیین اعتقادات و فهم قرآن گسترده تر ساختند و به پالایش پاره ای از عقاید اشعری پرداختند، چنان که نظریه کسب اشعری که در راستای عقلانی کردن آیات موهم جبر مطرح شد از سوی آنان به چالش کشیده شد.
نظر مفسر اشعری درباره تأویل
...
شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ترجمه کتاب «الشیعة بین الأشاعرة و المعتزلة» هاشم معروف الحسنی است که توسط محمدصادق معروف، به فارسی برگردانده شده است.
مؤلف خود درباره انگیزه تألیف می نویسد: «آنچه مرا به گردآوری این کتاب وادار ساخت، حملات سخت حساب شده برضد امامیه و تهمت های آشکار و نسبت دادن فرقه هایی است به تشیع که آنها را به دروغ و افترا به شیعه چسبانیده اند و امثال اینهاست. اما آنچه بیشتر از همه مرا به این کار برانگیخت، آن است که میان نویسندگان و مؤلفان کتب تاریخ فرق و مذاهب اسلامی این اندیشه رواج یافته که طایفه امامیه در اصول دین از معتزله پیروی می کنند و در این باره مقلد ایشانند.
کتاب، متشکل است از: دو مقدمه از مترجم و مؤلف، دو پیشگفتار از مؤلف، متن کتاب در پنج بخش و یک خلاصه.
اختلافات مذهبی مسلمانان سه ریشه اصلی دارد: نخستین آنها موضوع خلافت و جانشینی پیامبر اکرم(ص) است که بر اثر آن امت اسلام به دو جامعه شیعی و سنی تقسیم شده و فرقه خوارج در نتیجه جدال شدیدی که پس از جنگ صفین و داستان حکمیت در میان مسلمانان روی داد، پدید آمده است.
دومین اختلاف مسلمانان در اصول و مسائل اعتقادی است که سبب پیدایش مذاهب کلامی متعددی شده که عمده ترین آنها مذاهب معتزله، اشاعره و مرجئه است. پیروان این مذهب ها هرکدام درباره اصول دین، مبانی و اعتقادات خاصی برای خود دارند. سومین اختلاف در احکام و فروع دین است که در نتیجه آن مذاهب فقهی مختلفی پیدا شد که مهم ترین آنها مذهب حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی است و هریک از این فرقه ها دارای فقهی جداگانه می باشند. روشن است که اختلاف دوم و سوم از اختلاف نخست سرچشمه گرفته و منشأ آن انحرافی بوده که در مسیر حقیقت خلافت روی داده است.
مباحثی که به عقاید و اصول دین مربوط می شود علم کلام و آنچه با فروع دین ارتباط دارد فقه نام دارد... کتاب حاضر علاوه بر ذکر تاریخ تشیع و گروه های منتسب به آن، مشتمل بر مباحث کلامی و مسائل اعتقادی عمده ترین فرقه های اسلامی و تاریخ و چگونگی پیدایش آنهاست.
مفسران اشاعره، مفسران دارای مسلک اشعری را می گویند.
اسامی برخی از دانشمندان اشعری که با توجه به مبانی فکری، کلامی و فقهی خود در زمینه تفسیر و علوم قرآن آثاری پدید آورده اند، عبارتند از:۱. ابوالقاسم عبدالکریم بن هوازن قشیری (۳۷۶ - ۴۶۵ ق) صاحب تفسیر لطائف الاشارات ؛۲. ابومحمد حسین بن مسعود بن محمد بغوی ، ملقب به محیی السنة (۴۳۸ - ۵۱۶ ق) نویسنده معالم التنزیل ؛۳. ابوعبدالله محمد بن حسین طبرستانی رازی معروف به فخرالدین رازی (م ۶۰۶ ق)، صاحب مفاتیح الغیب (معروف به التفسیرالکبیر و تفسیر فخر رازی )؛۴. محمد عبده (م ۱۳۲۳ق) صاحب تفسیر المنار ؛۵. رشید رضا (۱۲۸۲ - ۱۳۵۴ق) شاگرد محمد عبده که استادش را در تفسیر المنار یاری کرده است؛۶. برهان الدین ابوالحسن ابراهیم بن عمر بقاعی (۸۰۹ - ۸۸۵ ق) صاحب تفسیر نظم الدرر فی تناسب الآیات و السور ؛۷. محمد بن محمد شریفی (م ۹۷۷ ق) صاحب تفسیر السراج المنیر ؛۸. جلال الدین عبدالرحمان بن ابی بکر بن محمد، معروف به ملا جلال الدین سیوطی (م ۹۱۱ق) صاحب تفسیر الدر المنثور فی التفسیر بالماثور؛۹. سلیمان بن عمرعجیلی معروف به الجمل (م ۱۲۰۴ق) صاحب تفسیر الفتوحات الالهیه ؛۱۰. محمد بن احمد اسکندرانی (م ۱۳۰۶ق) صاحب تفسیر کشف الاسرار النورانیة القرآنیة فیما یتعلق بالاجرام السماویة و الارضیة و الحیوانات و النباتات و الجواهر المعدنیة.
عناوین مرتبط
تفاسیر اشاعره ؛ تفسیر اشاعره .

اشاعره در دانشنامه ویکی پدیا

اشاعره
اَشاعِره، نامی است که بر پیروان مکتب کلامی ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری اطلاق می شود. اشاعره در معنای عام به سنت گرایان یا اهل سنت و جماعت گفته می شود، یعنی آنان که در برابر خردگرایان معتزلی، بر نقل (قرآن و سنت) تأکید می ورزند و نقل را بر عقل ترجیح می دهند.
ماتریدی
علم کلام
کنفرانس جهان اهل سنت در چچن
پیروان ابوالحسن اشعری بودند و اعتقاد داشتند: ایمان تصدیق به قلب است و اقرار به زبان و عمل به ارکان از فروع آن است.
صاحب گناه کبیره اگر بدون توبه بمیرد، حق تعالی او را شامل مغفرت می کند یا اینکه به شفاعت رسول اکرم می بخشد یا آنکه به مقدار جرمش او راعذاب می دهد؛ اما اگر با توبه بمیرد عفو او بر حق تعالی واجب نیست؛ چون خداوند موجب است و چیزی بر او واجب نمی شود.
حق تعالی مالک خلایق است و آنچه اراده اش باشد، انجام می دهد و فرمان می دهد. چنانچه جمیع خلایق را به بهشت ببرد یا همه را در آتش جهنم بیندازد، خطایی مرتکب نشده است؛ چون او مالک مطلق است.
عکس اشاعره


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اشاعره در دانشنامه آزاد پارسی

اَشاعِرِه
(یا: اشعریه؛ اشعریان) یکی از مهم ترین و دیرپاترین مکاتبِ کلامی اهل سنّت، منسوب به ابوالحسن اشعری. ابوالحسن اشعری خود در آغاز به مکتب فکری معتزله گرایش داشت، اما بهانه ای که باعث جدایی و کناره گیری ابوالحسن اشعری از معتزله و ابوعلی جُبّایی استاد معتزلی او شد، مناظره ای بود که میان او با استادش درخصوص سرنوشت برادر مؤمن، کافر و نابالغ در روز قیامت اتفاق افتاد و سرانجام ابوالحسن به سبب مسائل پیچیده ای چون صفات پروردگار، جبر و اختیار و رابطۀ آن با مسئلۀ علم و قدرت و ارادۀ الهی، قِدم قرآن، و ضرورت رؤیت خداوند در آخرت، از معتزلیان روی گرداند و در آغاز قرن ۴ق خود بانیِ مکتبِ کلامی جدید شد که به نام خود او معروف است. ابوالحسن اشعری در برابر دو جریان معتزله و اهل حدیث قرار داشت؛ جریان نخست، عقل را یگانه ابزار شناخت می دانستند و جریان دوم، شیوۀ عقل ستیزی در پیش گرفتند و به تفسیر قشری و ظاهری آیات قرآن پرداختند. ابوالحسن اشعری می کوشید تا راهی متمایز از این دو را برگزیند. با افول معتزله رفته رفته اشاعره در میان عامۀ اهل سنت، به ویژه شافعیان، مقبولیت یافتند. اما در این میان با مخالفت برخی فرق اسلامی نظیر حنابله و ماتُریدیه روبه رو بودند. آل بویه نیز با تمایلات شیعی در دفعِ آنان می کوشیدند، اما با برآمدن سلاجقه و سقوط شیعیان و معتزلیان در بغداد و خراسان، اشعریه رواج بیشتری یافت و علی رغم مخالفت حنبلیانی چون ابن تیمیه، تا اواخر قرن ۹ق نفوذِ قدرتمند خود را در میان اهل سنّت حفظ کرد تا آن جا که در آثار بسیاری از علمای اهل سنّت،حتی در زمان حاضر، ردّ پای تفکر اشعری را می توان یافت.هر چند بسیاری از متکلمان بعدی دراین تفکر تجدید نظر کردند ودر آن تغییراتی دادند. اشعریان در بحث اصول و فروعِ دینی عنصر عقل را چندان بها نمی دهند و تعیین حسن و قبح را با شرع می دانند و برخلاف معتزله و شیعه به حسن و قبح عقلی اعتقاد ندارند. آنان را عقیده برآن است که «خوب» چیزی است که خداوند به آن امر فرموده و«بد»آن است که خداوند از آن نهی کرده است. حال آن که به اعتقاد شیعه و معتزله، مفاهیم «خوب» و «بد» مستقل از فرمان خداوند وجود دارند و با عقل می توان فی الجمله آن ها را درک کرد. خداوند به انجام امور خوب امر می کند و از انجام امور بد نهی می نماید همچنان که در قرآن فرموده است اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بالعدلِ والاحسان (نحل، ۹۰) خداوند به عدالت ونیکی امر می کند. عقل گریزی در نزد اشاعره سبب شده است که نوعی قشری گری و تحجر بر افکار آنان سایه افکند. اشاعره تمایل به جبر دارند امّا چون جبریِ مطلق نیستند، به نوعی اختیار به نام «کسب» معتقدند. مکتب کلامی اشعری می کوشید تا پا از دایرۀ ظواهر قرآن و روایات بیرون ننهد. متکلمان و علمای بزرگ اشعری، چون امام الحرمین جوینی، غزالی، امام فخر رازی، قاضی عضدالدین ایجی، میر سید شریف جرجانی ودیگران اگرچه در اصول و مبادی با ابوالحسن اشعری هم نظر بودند، اما در بسیاری عقاید هم با وی اختلافِ رأی داشتند.

ارتباط محتوایی با اشاعره

اشاعره را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

غزل > cookpit
s.m > Caterpillar
مرتضی بزرگیان > misjudgment
jim potter > set up camp
Mostafa.Z > بزغاله
.. > slowly
حیدر نیک آیین > انتقادی
علی خراسانی > low income

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اعتقادات اشاعره   • معتزله   • عقاید اشاعره   • مکتب معتزله   • مذهب اشاعره   • اشاعرة   • فرقه اشاعره   • مکتب اشعری   • معنی اشاعره   • مفهوم اشاعره   • تعریف اشاعره   • معرفی اشاعره   • اشاعره چیست   • اشاعره یعنی چی   • اشاعره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشاعره
کلمه : اشاعره
اشتباه تایپی : hahuvi
آوا : 'aSA'are
نقش : اسم
عکس اشاعره : در گوگل


آیا معنی اشاعره مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )