برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1157 100 1

اشر

معنی اشر در لغت نامه دهخدا

اشر. [ اَ ] (ع مص ) نیکو و خوب گردانیدن دندانها را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). اَشَرَ الاسنان اشراً؛ حزّزها و حدّد اطرافها. (اقرب الموارد). || شکافتن چوب را به ارّه. (منتهی الارب ). اشرالخشبة بالمنشار اَشراً؛ نشرها. (اقرب الموارد).

اشر. [ اَش َ ] (ع مص ) تکبر کردن و تبختر نمودن. (منتهی الارب ). اَشِرَ اَشَراً؛ بَطِرَ. (اقرب الموارد). پرنشاط شدن. (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 12). دَنَه گرفتن. (مجمل ) (زوزنی ). ناسپاس شدن. بطر. (مجمل ). بزرگ منشی. شدت فرح و نشاط. مَرَح. فیریدن. سخت خرمی و شادی کردن.

اشر. [ اُ ش ُ ] (ع اِ) خوبی دندان و تیزی آنها از روی خلقت باشد یا از روی عمل. ج ، اُشور. (منتهی الارب ). التحزیز الذی فی الاسنان یکون خلقة و مصنوعاً. ج ، اُشور. حدّت و رقت اطراف دندانها. (از اقرب الموارد). تیزی دندان. (بحر الجواهر).

اشر. [ اُ ش َ ] (ع اِ) مرادف اُشُر است. رجوع به اُشُر شود. || اُشَر منجل ؛ دندانه های داس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).

اشر. [ اَ ش ُ ] (ع ص ) متکبر. مغرور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اَشِر.

اشر. [ اَ ش ِ ] (ع ص ) متکبر. مغرور. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، اَشِرون. (اقرب الموارد). پرنشاط. قوله تعالی : مَن الکذاب الاشر. (قرآن 26/54). (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 12). دَنَه گرفته. (زمخشری ):
آن اشر چون جفت آن شاد آمدی
پنجساله قصه اش یاد آمدی.
مولوی.

اشر. [ اَ ] (ع مص ) علامت گذاری. معرفی کردن. شماره گذاری (علامت گذاری بوسیله ٔ حروف یا شماره ها از قسمتی ). ترسیم کردن. نقش کردن (معرفی کردن بکنایه ). طرح کردن. طراحی و علامت گذاری. دزی مینویسد در تداول عامه اَشَّرَ بظهور شی ٔ، از فعل «اشار» گرفته شده و در معانی یاد کرده بکار میرود. رجوع به دزی ج 1 ص 24 شود.

اشر. [ ] (اِخ ) بروایتی نام اشیر فرزند یعقوب بوده است. رجوع به اشیر و حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 59 شود.

اشر. [ اُ ش ِ ] (اِخ ) (تلفظ لاتینی : اوسِریوس ژاک. (1580 - 1656 م.). از مردم انگلستان ، متولد در «دوبلین »، نویسنده ٔ کتابی در علم ازمنه ٔ مذهبی.

اشر. [ ] (اِخ ) (حصن...) شهرکی به اسپانیا است که از حص ...

معنی اشر به فارسی

اشر
شریرتر، بدتر، بدترین
( صفت ) ۱ - متکبر مغرور خودپسند . ۲ - پر نشاط دنه گرفته .
خودپسند و ستیزنده بدکار گاهی بمعنی شر یعنی بدتر استعمال شود .
[ گویش مازنی ] /ashaar/ نام دهکده ای در کوهستان نور
استیخ کردن گردن را بسوی کسی تا بنگرد یا بلند بر آمدن کسی تا بنگرد . و اصل آن هنگام آشامیدن آب است آنگاه در بلند کردن سر و بر کشیدن گردن هنگام نگریستن استعمال شده است .
[ گویش مازنی ] /alem asher/ سر و صدای غیر معمول – سر و صدا به راه انداختن

معنی اشر در فرهنگ معین

اشر
(اَ شَ رّ) [ ع . ] (ص تف .) شریرتر، بدتر، شرورتر.
(اَ ش ِ) [ ع . ] (ص .) ۱ - متکبر، مغرور. ۲ - پرنشاط .

معنی اشر در فرهنگ فارسی عمید

اشر
۱. شریرتر، بدتر.
۲. بدترین.

اشر در دانشنامه اسلامی

اشر
معنی أَشِر: خودپسند-طاغي
معنی عَشْر: ده گانه - ده (10)
تکرار در قرآن: ۲(بار)

اشر را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• آشر آهنگها   • موریس کرنلس اشر   • آشر yeah   • آشر dj got us fallin in love   • موریس اشر   • آشر no limit   • نقاشیهای اشر   • کارهای موریس اشر   • معنی اشر   • مفهوم اشر   • تعریف اشر   • معرفی اشر   • اشر چیست   • اشر یعنی چی   • اشر یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشر
کلمه : اشر
اشتباه تایپی : hav
عکس اشر : در گوگل

آیا معنی اشر مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )