برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1159 100 1

اشعار

/'aS'Ar/

مترادف اشعار: ابراز، اظهار، اعلام، بیان، آگاهانیدن، آموختن

برابر پارسی: چامه، چکامه ها، سروده، سروده ها

معنی اشعار در لغت نامه دهخدا

اشعار. [ اِ ] (ع مص ) آگاهی و اطلاع دادن. (فرهنگ نظام ). اشعره الامر؛ آگاهانید وی را از آن کار و کذا اشعره بالامر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شعار پوشانیدن کسی را. || اشعر الجنین ؛ موی برآورد بچه در شکم مادر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || اشعر الخف ؛ موی را داخل موزه کرد. (منتهی الارب ). اشعر الخف و الجبة؛ بَطَّنَها بشعر. (اقرب الموارد). || اشعرت الناقة؛ بچه ٔ موی برآورده انداخت ماده شتر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || اشعر الهم قلبه ؛ بجای شعار شد اندوه دل او را. و کل ما الزقته بشی ٔ فقد اشعرته به. (منتهی الارب ). اشعر الهَم ﱡ قلبی ؛ لصق به و کل ما الصقته بشی ٔ فقد اشعرته به. (اقرب الموارد). || اشعر القوم ؛ ندا کردند آن قوم بر شعار خود تا اینکه یکدیگر را بشناسند. و شعار قراردادند آن قوم برای خود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || اشعر البدنة؛ خون آلود کرد کوهان شترقربانی را تا آنکه شناخته شود. (منتهی الارب ). اشعر البَدَنَةَ؛ اعلمها ای جعل لها علامة و هو ان یشق جلدها او یطعنها فی اَسنمتها حتی یظهر الدم و یعرف انهاهَدی. (اقرب الموارد). || اشعر الرجل همّاً؛ بجای شعار آن مرد چسبید بهم. (منتهی الارب ) . || اشعر فلاناً شراً؛ پوشانید فلان بدی را بفلان. (منتهی الارب )؛ غشیه به. (اقرب الموارد). || اشعره الحب مرضاً؛ فروگرفت عشق او را به بیماری. (منتهی الارب ). اشعر الحب فلاناً مرضاً؛ امرضه. (اقرب الموارد). || اشعر السکین شعرة؛ ساخت برای کارد مر شعیرة. (منتهی الارب ). اشعر نصاب النصل ؛ جعل له شعیرة. (اقرب الموارد). || اُشعر الملک (مجهولاً)؛ کشته شد ملک. (منتهی الارب ). عرب به پادشاهانی که کشته میشدند، میگفتند: اُشْعِروا و به مردم عامی که مقتول میشدند، میگفتند: قُتِلوا. (از اقرب الموارد). || اشعره سناناً؛ خالطه به. || اشعر امر فلان ؛ آنرا معلوم و مشهور ساخت. || اشعر فلاناً؛ جعله علماً بقبیحة اشادها علیه. || اشعر دماه و اشعره مِشْقَصاً؛ دمّاه ُ به. (اقرب الموارد).

اشعار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شِعر. نظمها. بیتها. (از فرهنگ نظام ). || ج ِ شَعر. (اقرب الموارد). رجوع به شِعر و شَعر شود.

معنی اشعار به فارسی

اشعار
( اسم ) جمع شعر موها مویها .
( مصدر ) آگاه کردن با خبرکردن خبر دادن .
( مصدر ) آگاه کردن با خبرکردن خبر دادن .

معنی اشعار در فرهنگ معین

اشعار
( ~.) [ ع . ] (اِ.) جِ شعر، موها.
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) آگاه کردن ، خبر دادن .
( اَ ) [ ع . ] جِ شعر، چامه ها، شعرها.

معنی اشعار در فرهنگ فارسی عمید

اشعار
آگاه کردن، آگاهی دادن، خبر دادن، آگاهانیدن.
* اشعار داشتن (کردن): (مصدر متعدی)
۱. خبر دادن، باخبر کردن، آگاه کردن.
۲. (مصدر لازم) آگاهی داشتن.
= شِعر

اشعار در دانشنامه اسلامی

اشعار
اِشعار به کسر الف علامت نهادن بر شتر قربانی در حج است.
اشعار عبارت است از شکافتن کوهان شتر تا خونی بیرون آید و نشانه ای بر قربانی بودن آن باشد. از این عنوان در باب حج بحث شده است.
حکم اشعار
به قول مشهور، اشعار از افراد واجب تخییری برای انعقاد احرام در حج قِران( حج قران)است؛ به این معنا که حاجی در انعقاد احرام مخیر است بین سه چیز: تلبیه، اشعار و تقلید. در صورت اختیار تلبیه، اشعار نیز مستحب است. اشعار، مخصوص شتر است امّا تقلید علاوه بر شتر، در گاو و گوسفند نیز جریان دارد.
کیفیت اشعار
کیفیت اشعار همراه مستحبات آن بدین گونه است: در حالی که روی شتر به سمت قبله و پاهای آن بسته است، شخص در سمت چپ شتر می ایستد و در طرف راست کوهان، شکافی ایجاد و با خون آن صورت حیوان را رنگین می کند. در صورت تعدّد شترها، شخص میان دو شتر قرار می گیرد، ابتدا سمت راست کوهان یکی، سپس سمت چپ کوهان دیگری را می شکافد.
«اشعار الشعراء الستة الجاهلیین، اختیارات من الشعر الجاهلی»، اثر ابو حجاج، یوسف بن سلمیان بن عیسی ، معروف به اعلم شنتمری ، از بزرگان قرن پنجم هجری است که به زبان عربی ، پیرامون شرح منتخبی از اشعار منسوب به عصر جاهلی است.
این کتاب، مهم ترین اثر «اعلم» است که بعدها مرجع محققان ودانش پژوهان بسیاری شد و شهرت فراوانی را برای مؤلفش به ارمغان آورد. اعلم شنتمری، هنگام تالیف این کتاب، بیش از هزار شرح دیگر را مطالعه کرد و چون آنها را ناقص یافت، در نگارش اثر خود مصمم تر شد. کتاب، به سبب مزایای خاص خود، تا به امروز مورد عنایت پژوهش گران بوده است. عبد القادر بغدادی که خود یکی از مشهورترین نویسندگان ادب عربی است، عنایت خاصی به این اثر داشته و از آن بهره فراوان برده است.
«اشعار الشعراء الستة الجاهلیین، اختیارات من الشعر الجاهلی»، اثر ابو حجاج، یوسف بن س ...

ارتباط محتوایی با اشعار

اشعار در جدول کلمات

نام راوی اشعار رودکی
مج
کتاب های سخن سنجی برگ های پراکنده اشعار به نام این شاعر فقید کشورمان است
لطف علی صورتگر
از اشعار زنده یاد حمید مصدق
ارزش انسان

معنی اشعار به انگلیسی

report (اسم)
گزارش ، خبر ، شهرت ، صدا ، انتشار ، اشعار
poetry (اسم)
نظم ، شعر ، اشعار ، فن شاعری ، چامه سرایی ، لطف شاعرانه

معنی کلمه اشعار به عربی

اشعار
اشارة , شعر
ريفي

اشعار را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

admin 757
اشعاری گاهی به معنی ادبی مانند اشعاری صحبت کردن و اینکه اشعار جمع کلمه س شعر و زمانی میگویند اشعار کردن به معنی خبردار کردن یا اسعار داستن به معنی خبر داشتن است
افی
Poems
آزاده نوری
اِشعار میدارد:اصطلاحا("بعرض میرساند) نیز قابل معنا کردن میباشد.
فاطمه
چشم خود بستم که چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه من می بینمش

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اشعار عربیه   • اشعارعربی   • زیباترین اشعار مولانا   • اشعار عارفانه   • زیباترین اشعار عاشقانه   • اشعار عاشقانه معاصر   • بهترین اشعار کوتاه   • بهترین اشعار کوتاه جهان   • معنی اشعار   • مفهوم اشعار   • تعریف اشعار   • معرفی اشعار   • اشعار چیست   • اشعار یعنی چی   • اشعار یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشعار
کلمه : اشعار
اشتباه تایپی : hauhv
آوا : 'aS'Ar
نقش : اسم
عکس اشعار : در گوگل

آیا معنی اشعار مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )