برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1157 100 1

اشغال

/'eSqAl/

مترادف اشغال: تسخیر، تصرف

برابر پارسی: جا گرفتن

معنی اشغال در لغت نامه دهخدا

اشغال. [ اِ ] (ع مص ) در کار داشتن کسی را. لغت ردی است یا کم یا جید و فصیح. (منتهی الارب ). و آن لغتی جَیّد و بقولی ردی است. در ردی بودن این لغت گویند صاحب بن عباد بعامل خویش که در نامه ای نوشته بود: ان رأی مولانا ان یأمر باشغالی ببعض اشغاله فعل. پاسخ داد: من کتب لاشغالی لایصلح لاشغالی. رجوع به معجم الادباء ج 2 ص 322 و همین لغت نامه ذیل صاحب بن عباد شود.

اشغال. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ شُغْل و شُغُل و شَغَل. (منتهی الارب )(مؤید الفضلاء). شغلها. (غیاث ). کارها :
ای خواجه ٔ بزرگ گر اشغال نی ترا
برگیر جاخشوک و برو می درو حشیش.
دقیقی.
مردم... بامداد نخست برای او [ خیزران ] رفتندی بسلام و سعی کردندی در اشغال مردم گزاردن. (مجمل التواریخ والقصص ). که از مباشرت اشغال و ملابست اعمال اعراض کلی مینمودم. (کلیله و دمنه ).

معنی اشغال به فارسی

اشغال
آشخال، آخال، خاکروبه، خاشاک، هرچیزدورریختنی، آل آشغال و آل و آشغال هم میگویند
( مصدر ) ۱ - مشغول ساختن بکار وا داشتن . ۲ - جایی را گرفتن . ۳ - تحت تصرف گرفتن مکانی بوسیل. سپاهیان . توضیح این مصدر در زبان تازی فصیح بکار نمیرود و ادیبان آنرا غلط دانند جمع : اشغالات .
[busy] [مهندسی مخابرات] حالتی که در حین آن وسیلۀ ارتباطی نمی تواند در اختیار کاربر یا برخوان دیگری قرار گیرد متـ . مشغول
[occupation] [علوم نظامی] تسخیر و واپایش یک منطقه با اجرای عملیات نظامی
[حمل ونقل هوایی] ← مدت اشغال باند
در تصرف داشتن
[military occupation] [علوم نظامی] وضعیتی که در آن سرزمینی تحت واپایش مؤثر نیروهای مسلح بیگانه است
( مصدر ) ۱ - تحت اختیار گرفتن جایی را. ۲ - تصرف کردن جایی بوسیل. سپاهیان .
[occupation probability] [شیمی، فیزیک] احتمال قرار گرفتن مجموعه ای از ذرات کوانتومی در ترازی با انرژی معین
[occupancy time] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای، حمل ونقل ریلی] زمانی که از ورود جلوی وسیلۀ نقلیه به محدودۀ شناسایی (detection zone) چراغ هوشمند آغاز می شود و تا خروج انتهای وسیلۀ نقلیه از این محدوده ادامه می یابد
[مهندسی مخابرات] ← نشانک اشغال
[area occupancy] [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] سطحی که در طراحی ایستگاه یا تسهیلات برای هر نفر در نظر می گیرند متـ . ضریب اشغال سطح
[load factor , LF] [حمل ونقل هوایی] نسبت تعداد صندلی های اشغا ...

معنی اشغال در فرهنگ معین

اشغال
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - مشغول ساختن . ۲ - جایی را تصرف کردن .

معنی اشغال در فرهنگ فارسی عمید

اشغال
۱. مشغول ساختن وسیله ای یا چیزی.
۲. به کار گرفتن.
۳. کسی را به کار واداشتن.
۴. جایی را تصرف کردن، پیاده کردن نیروی نظامی در شهر یا اراضی کشور دیگر به قصد تصرف دائم یا موقت.
۵. (صفت) مشغول: خط اشغال است، دوباره تماس می گیرم.
= شغل

معنی اشغال به انگلیسی

inhabitancy (اسم)
سکنی ، اشغال ، تصرف ، زیست ، اقامت ، حق سکنی
litter (اسم)
زایمان ، تخت روان ، اشغال ، کجاوه ، محمل ، ریخته و پاشیده ، اشغال پاشیدن
run-off (اسم)
زائده ، اشغال ، زه اب ، اب زه کشی
slag (اسم)
کف ، خاکستر ، تفاله ، اشغال ، چرک ، درده ، گداز اتشفشانی ، فلز نیم سوخته
tenure (اسم)
علاقه ، خواست ، تصدی ، اشغال ، تصرف ، نگهداری ، اجاره داری ، حق تصدی
occupation (اسم)
سرگرمی ، حرفه ، اشتغال ، اشغال ، پیشه ، تصرف ، شغل
raff (اسم)
تفاله ، اشغال ، انگل
trash (اسم)
مهمل ، تفاله ، نخاله ، اشغال ، خاکروبه ، جفنگ ، زوائد گیاان
refuse (اسم)
ترک ، اشغال ، انصراف ، پس مانده ، فضولات ، ادم بیکاره
garbage (اسم)
تفاله ، روده ، نخاله ، اشغال ، خاکروبه ، زباله ، فضولات ، خش ، اشغال خاکروبه
junk (اسم)
نی ، جگن ، اشغال ، جنس اوراق و شکسته ، قایق ته پهن چینی
busyness (اسم)
اشتغال ، اشغال
rubbish (اسم)
اشغال ، خاکروبه ، چیز پست و بی ارزش ، زباله
scrap (اسم)
نزاع ، جنگ ، تکه ، پاره ، اشغال ، اوراق ، ته مانده ، قراضه ، ماشین الات اوراق
soilage (اسم)
الودگی ، اشغال ، علف تازه ، علوفه حیوانات
dump (اسم)
اشغال ، زباله ، پکری ، جنس را بقیمت خیلیارزان فروختن
paltriness (اسم)
اشغال ، حقارت ، ناچیزی
dreg (اسم)
رسوب ، ته نشین ، اشغال ، درده ، پس مانده ، خرده ریز
offal (اسم)
کف ، لاشه ، اشغال ، اخال ، مواد زائد ، سیرابی
occupancy (اسم)
اشغال ، تصرف ، اشغال مال
jakes (اسم)
اشغال ، کثافت ، ترشح مدفوع
riffraff (اسم)
توده ، انبوه ، تفاله ، اشغال ، زیادی ، ته مانده
swill (اسم)
اشغال

معنی کلمه اشغال به عربی

اشغال
احتلال , زبالة , شغل , طفل , فضلات , قمامة , مشغول , نفايات , نفاية
فضلات
حطام
اِحْتِلالُ الأراضي
شغل
شاغر , غير مشغول
اِحْتلالٌ عَسْکَري
اِحْتَلَّ
احتل ، اِحْتِلالٌ
شاغل

اشغال را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نازنین زهرا
(= گرفتن، تصرف) این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
داگیر، جیگا، دابَر، مِژول (کردی)
بهرام س
دست افکنی

"اشغال" یک پله بالاتر از "دست اندازی" (تجاوز) است. از این رو برابر واژه "اشغال"، "دست افکنی" پیشنهاد می شود.
رهان
تصارف
زهرا
اشغال به معنای محاصره کردن است
ََA . kh
گرفتن جایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اشغال   • اشقال   • آشغال عوضی   • عوضی یعنی چه   • آدم آشغال   • مگان فاکس قد   • تلفن اشغال   • قد انجلينا جولي   • مفهوم اشغال   • تعریف اشغال   • معرفی اشغال   • اشغال چیست   • اشغال یعنی چی   • اشغال یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشغال
کلمه : اشغال
اشتباه تایپی : hayhg
آوا : 'eSqAl
نقش : اسم
عکس اشغال : در گوگل

آیا معنی اشغال مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )