برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1315 100 1

اشکال تراشی

/'eSkAltarASi/

مترادف اشکال تراشی: انتقاد، ایرادگیری، بهانه تراشی، خرده گیری، سوسه، کارشکنی

برابر پارسی: دشوار، دشواری، دشوارسازی

معنی اشکال تراشی در لغت نامه دهخدا

اشکال تراشی. [ اِ ت َ ] (حامص مرکب ) ساختن اشکال در کارها. بهانه جوئی. سختگیری در کارها.
- اشکال تراشی کردن ؛ بهانه جویی کردن.

معنی اشکال تراشی در فرهنگ فارسی عمید

اشکال تراشی
مشکل ساختن امری، سخت گیری در کاری، بهانه جویی و ایرادگیری.

اشکال تراشی را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کنایه از اشکال تراشی   • جواب جدولانه 186   • جدولانه186   • جواب بازی جدولانه 186   • حل جدولانه 186   • نام دیگر زردپی   • دگرگون شدن اوضاع   • معنی اشکال تراشی   • مفهوم اشکال تراشی   • تعریف اشکال تراشی   • معرفی اشکال تراشی   • اشکال تراشی چیست   • اشکال تراشی یعنی چی   • اشکال تراشی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشکال تراشی
کلمه : اشکال تراشی
اشتباه تایپی : ha;hg jvhad
آوا : 'eSkAltarASi
نقش : اسم
عکس اشکال تراشی : در گوگل

آیا معنی اشکال تراشی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )