انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1029 100 1

اشکال تراشی

/'eSkAltarASi/

مترادف اشکال تراشی: انتقاد، ایرادگیری، بهانه تراشی، خرده گیری، سوسه، کارشکنی

برابر پارسی: دشوار، دشواری، دشوارسازی

معنی اشکال تراشی در لغت نامه دهخدا

اشکال تراشی. [ اِ ت َ ] (حامص مرکب ) ساختن اشکال در کارها. بهانه جوئی. سختگیری در کارها.
- اشکال تراشی کردن ؛ بهانه جویی کردن.

معنی اشکال تراشی در فرهنگ فارسی عمید

اشکال تراشی
مشکل ساختن امری، سخت گیری در کاری، بهانه جویی و ایرادگیری.

اشکال تراشی را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• کنایه از اشکال تراشی   • جواب جدولانه 186   • جدولانه186   • جواب بازی جدولانه 186   • حل جدولانه 186   • نام دیگر زردپی   • دگرگون شدن اوضاع   • معنی اشکال تراشی   • مفهوم اشکال تراشی   • تعریف اشکال تراشی   • معرفی اشکال تراشی   • اشکال تراشی چیست   • اشکال تراشی یعنی چی   • اشکال تراشی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اشکال تراشی
کلمه : اشکال تراشی
اشتباه تایپی : ha;hg jvhad
آوا : 'eSkAltarASi
نقش : اسم
عکس اشکال تراشی : در گوگل


آیا معنی اشکال تراشی مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )