انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1066 100 1

اصطلاح

/'estelAh/

مترادف اصطلاح: تعبیر، زبان، کلمه، واژه، سازش، صلح

برابر پارسی: زبانزد، واژاک

معنی اصطلاح در لغت نامه دهخدا

اصطلاح. [ اِ طِ ](ع مص ) با یکدیگر صلح کردن. (لغت میرسید شریف جرجانی ص 2) (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء) (زوزنی ). با هم صلح کردن. مأخوذ از صلح است ، چون در باب افتعال صاد مقابل تای افتعال افتاد تای را بدل به طا کردند اصطلاح شد. (غیاث ) (آنندراج ). با هم صلح کردن. آشتی کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تصالح. (زوزنی ). || (اصطلاح فقه ) رجوع به مبحث صلح در فقه شود. || فراهم آمدن قومی برای امری. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || عرف خاص ، و آن عبارت از اتفاق طایفه ٔ مخصوصی بر وضع چیز است. ج ، اصطلاحات. (از اقرب الموارد). در عرف ، موافقت بر چیزی.(مؤید الفضلاء). با هم اتفاق نمودن برای معین داشتن معنی لفظ سوای موضوع آن لفظ. (غیاث ) (آنندراج ). مأخوذ از تازی ، لغتی که جمعی برای خود وضع کنند و یا معنایی برای لفظی وضع کنند غیر از معنای اصلی و معنای موضوع آن. (ناظم الاطباء). کلمه ای که در میان طایفه ای از قومی معنای خاص قراردادی آنان دهد. اتفاق اهل فنی در تعبیر از چیزی. وضع کردن مردم در فنی یا علمی کلمه ای را برای معنایی یا نقل کردن کلمه ای از معنای خود به معنی نوین. کلمه ٔ موضوعه یا منقوله بصورت فوق. و صاحب کشاف آرد: و عرف خاص را نامند و آن عبارتست از اتفاق قومی بر چیزی یا نامی بعد از نقل آن چیز از اولین موضوعش ، یا برای مناسبتی که بین اولین موضوع و نام آن شی ٔ بوده ، مانند عموم و خصوص ، یا برای مشارکت بین آن دو در امری ، یا مشابهت بین آن دو در وصفی ، یا غیر آن ، کذا فی تعریفات الجرجانی. و در ضمن بیان معنی لفظ مجاز شرح آن گذشت. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). عبارت از اتفاق قومی بر نامیدن چیزی بنام چیز دیگر که از موضع اول خود نقل شده باشد، و گفته اند اصطلاح اخراج لفظ از معنی لغوی به معنی دیگریست بسبب مناسبتی که میان آن میباشد. و گویند اصطلاح اتفاق کردن طایفه ای بر وضع لفظ بازای معنی است. و گفته اند اصطلاح بیرون آوردن شی ٔ از معنی لغوی بمعنی دیگریست برای بیان مقصود. و گویند اصطلاح لفظ معینی در میان قومی معین است . (از تعریفات جرجانی ). اتفاق کردن جمعی بر استعمال کردن لفظی در معنی معینی ، مثال : اهل هر علم الفاظ عمومی تکلمی را در معانی اصطلاحی خودشان استعمال میکنند. (فرهنگ نظام ). و خواجه نصیر ذیل عنوان اسماء متشابهه آرد: قسم دوم آنکه اطلاق لفظ در اصل ممهد بود و در شبیه نیز استعمال کنند ولیکن نه به اعتبار ملاحظه ٔ اصل ، بلکه آن مناسبت و مشابهت که در اصل اطلاق بوده باشد بر شبیه در وقت اطلاق معتبر ندارند. و این قسم به دو قسم شود: یکی آنکه شبیه در اطلاق مساوی اصل بود و آنرا اسماء منقوله خوانند مانند اطلاق ماه بر جرم سماوی بوضع و بر مدتی معین بنقل و همچنین اطلاق عدل بر داد که صفت است و بر دادگر که موصوفست به این صفت. و دیگر آنکه شبیه بر اصل راجح شود. و آن هم دو نوع بود: یکی آنکه اطلاق بحسب جمهور بود و آنرا متعارف خوانند مانند اطلاق لفظ غایط بر زمین نشیب بوضع و بر حدث مردم بعرف. و دیگر آنکه اطلاق بحسب اهل صناعتی بود و آنرا مصطلح خوانند، چنانکه اطلاق لفظ قدیم بر کهنه بوضع و بر آنچه وجودش را اولی نبود بحسب اصطلاح. پس اسماء متشابهه به سه قسم شود: یکی آنکه ترجیح اصل را بود در اطلاق ، و این قسم مجاز و استعاره است. و دیگر آنکه ترجیح فرع را بود و آن قسم عرف عام و اصطلاح است و سیم آنکه اصل و فرع متساوی باشند و آن قسم نقل مجرد است. (اساس الاقتباس ص 11 و 12). و رجوع به مصطلح و الفاظ شود :
هندیان را اصطلاح هند مدح
سندیان را اصطلاح سند مدح.
مولوی.
هر کسی را سیرتی بنهاده ایم
هر کسی را اصطلاحی داده ایم.
مولوی.
|| بصلاح آوردن کار. (مقدمه ٔ لغت میرسید شریف جرجانی ص 2).

معنی اصطلاح به فارسی

اصطلاح
۱ - ( مصدر ) بهم ساختن سازش کردن صلح کردن ۲ - ( اسم ) سازش صلح ۳ - ( مصدر ) اتفاق کردن جمعی مخصوص برای وضع کلمهای . ۴ - ( اسم ) لغتی که جمعی برای خود وضع کنند و بکار برند . جمع : اصطلاحات .
[term] [زبان شناسی] واژه یا عبارت یا نشانه ای حرفی یا حرفی- عددی که در حوزه ای تخصصی برای ارجاع به یک مفهوم مشخص به کار برده می شود
[زبان شناسی] ← اصطلاح ترکیبی
[complex term] [زبان شناسی] اصطلاحی متشکل از دو یا چند واژه که در ساخت آن عناصر صرفی مختلف به کار می رود متـ . اصطلاح پیچیده
[simple term] [زبان شناسی] اصطلاحی که از یک واژه تشکیل شده است
آگاهی با اصطلاحات فن یا دانشی . شناختن اصطلاحات علمی یا هنری .
[compound term] [زبان شناسی] اصطلاحی که از دو یا چند واژه تشکیل شده است
[thesaurus] [زبان شناسی، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] مجموعه ای نظام مند از اصطلاحات تخصصی یک رشته که روابط معنایی میان آنها مشخص باشد
[microthesaurus] [زبان شناسی، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] اصطلاح نامه ای که اصطلاحات یک حوزۀ خاص را در بر می گیرد و ازنظر روابط معنایی از عمق بیشتری برخوردار است
[macrothesaurus] [زبان شناسی، علوم کتابداری و اطلاع رسانی] اصطلاح نامه ای که اصطلاحات بیش از یک حوزه را در بر می گیرد و ازنظر روابط معنایی از عمق کمتری برخوردار است
[terminographer] [زبان شناسی] فردی که به اصطلاح نگاری اشتغال دارد
[terminography] [زبان شناسی] فعالیتی شامل طراحی و تدوین و کاربرد و ارزیابی فرهنگ های اصطلاح شناختی
( مصدر ) متداول کردن لفظی برای معنیی خاص .

معنی اصطلاح در فرهنگ معین

اصطلاح
(اِ طِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) سازش کردن ، صلح کردن . ۲ - (اِ.) واژه ای که به علت کثرت استعمال عمومی ، معنایی غیر از معنای اصلی خود را شامل می شود. ۳ - لغتی که جمعی برای خود وضع کنند و به کار برند. ج . اصطلاحات .

معنی اصطلاح در فرهنگ فارسی عمید

اصطلاح
کلمه ای که در گروهی یا در علم و فن و رشته ای معنی خاص غیر از معنی اصلی دارد.

اصطلاح در دانشنامه اسلامی

اصطلاح
اصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر را گویند.
در تعریف اصطلاح گفته اند: «الاصطلاح اخراج اللفظ من معنی لغوی الی آخر لمناسبۀ بینهما. و قیل: الاصطلاح هو العرف الخاص و هو عبارۀ عن اتفاق قوم علی تسمیۀ شیء باسم بعد نقله عن موضوعه الاول لمناسبة بینهما کلاعموم و الخصوص او لمشارکتهما فی أمر او مشابهتهما فی وصف أو غیرها». یعنی اصطلاح نقل لفظ از معنی لغوی به معنی دیگر است از جهت مناسبتی که بین آن دو وجود دارد، و به عبارت دیگر اصطلاح را بر عرف خاص اطلاق کنند یعنی اتفاق گروهی مخصوص از مردم بر نقل کلمه ای از معنی نخستین و وضع یا استعمال آن در معنی دیگر به سبب مناسبتی چون عموم و خصوص یا مشارکت آن دو در امری یا مشابهتشان در وصفی یا جز اینها.و بالاخره می توان گفت که در لسان علماء و محققین و زبان علمی، کلمه اصطلاح هم یک اصطلاح است.و چنان که آقای جعفری لنگرودی در کتاب فرهنگ حقوقی می نویسد: اصطلاح عبارتست از لفظی که در رشته و فن ویژه ای معنی لغوی خود را از دست داده و برای رساندن مقاصد علمی و تفهیم مطالب فنی بکار رود، اصطلاحات گاهی الفاظ کوتاهی است که معانی مهم و برجسته و زیادی را ادا می کند، و مفاهیم دقیق علمی را ظاهر و روشن می سازد بر خلاف لغت که چنین نیست.
نمونه ای از اصطلاحات
در کتاب مفاتیح العلوم آورد: نمونه این گونه اصطلاحات کلمه « رجعت » است.این کلمه نزد لغویان به معنی یکبار رجوع کردن است، و به اعتقاد آنان معنی دیگری از آن فهمیده نمی شود ولی همین کلمه در اصطلاح فقهاء به معنی رجوع در طلاق غیر بائن می باشد.و نزد متکلمین به معنی رجوع و بازگشت امام ( معصوم ) پس از غیبت یا موت وی است چنانکه شیعه معتقدند.و نزد کاتبان دیوان حساب، گزارشی است که وکیل خرج برای خوراک یک نوبت سپاه تسلیم می کند.و نزد منجمان حرکت ستارگان است از خمسه متحیره در جهتی که مخالف با ترتیب و نظم برجهاست.و دیگر کلمه «فک» است که نزد لغویین به معنی جدا کردن دو چیز از هم و باز کردن است و نیز به معنی یکی از دو آرواره می باشد.اصل الفلک الفصل بین الشیئین و تخلیص بعضها من بعض... و الفک: اللحی، و الفکان: الحیان. و نزد فقهاء گفته می شود «فک اسیر» یا «فک رقبۀ» یعنی آزاد کردن اسیر یا برده و «فک رهن» یعنی رهانیدن رهن.و نیز همین کلمه نزد علمای عروض آن است که اجزای بحری از بحری بیرون آرند و جدا کنند یعنی بیت «هزج» را مثلا از وزن بحر «رجز» برخوانند. و نزد کاتبان دیوان ثبت مجدد اسم جیره بگیر است در دیوان یا جریده پس از آنکه جیره اش را قطع کرده باشند.و دیگر کلمه «وتد» است که نزد لغویین و مفسرین یکی از میخهای خیمه و به معنی کوه است که از کلام خدا فهمیده می شود «والجبال أوتاداً» یعنی کوهها در حکم میخها هستند.و نزد علمای عروض عبارت است از دو متحرک و یک ساکن چنانکه «اگر، مگر» و به حکم آنکه هر دو متحرک این رکن مقارن یکدیگرند آن را مقرون خواندند، و یا عبارت است از دو متحرک بر دو طرف یک ساکن چنانکه «ناله و ماله» که حرف «ها» در این کلمات ملفوظ نیست. و نزد منجمین به معنی یکی از اوتاد چهارگانه است که عبارتند از: وتد طالع، وتد غارب، وتد وسط السماء، وتد الارض. مثال دیگر کلمه « رهن » است که در لغت به معنی ثبوت و دوام است و نیز به معنی حبس است بهر سببی که باشد چنانکه فرمود: «کل نفس بما کسبت رهینة.» أی محبوسة بما کسبته من خیر و شر.لسان العرب، قاموس، ذیل «رهن». و در اصطلاح فقه، رهن و ثیقل دین است، و یا وثیقه ای است برای دین مرتهن. مثال دیگر لفظ وقف است که در لغت به معنی ایستادن و ایستانیدن می باشد در قاموس ذیل «وقف» آورد: وقف...: دام قائماً، وقفته أنا: فعلت به ما وقف.و سید شریف در تعریفات می نویسد: الوقف فی اللغة: الحبس.و در اصطلاح فقه آن را چنین تعریف کرده اند: «الوقف تحبیس الاصل و تسبیل الثمرۀ، او تحبیس الاصل و اطلاق المنفعة».یعنی وقف حبس کردن اصل مال و رها ساختن منافع و فوائد آن (در راه خیر) است. و غرض از «تحبیس اصل» این است که مال به صورتی درآید که نتوان آن را در معرض معامله و نقل و انتقال قرار داد. و تعریفات دیگری نیز نوشته اند که این مختصر را گنجایش نقل همه آنها نیست.
فرق اصطلاح و لغت
از تعریفی که برای «اصطلاح» و «لغت» بیان شد، فرق بین آنها و مشخصات هر یک روشن می گردد، اکنون به منظور استیفاء بحث و زیادت بیان می گوییم:لغات، اختصاص به هیچ علم و فنی ندارد و همگان از آن استفاده می کنند و بکار می برند، ولی اصطلاحات همواره مربوط به یک یا چند علم است و صنف مخصوصی از مردم در کارهای علمی و فنی خود به آنها نیاز دارند و بکار می برند.و بدین جهت است که معانی لغات معروف و مفهوم همه مردم است، برخلاف اصطلاحات که معانی آنها غالباً برای اهل فن و متخصصین مأنوس و آشنا می باشد و بس.گاهی اصطلاح به اتفاق و بناء گروهی مخصوص وضع می شود و قبول عامه پیدا می کند، و زمانی هم مبتکر یا مخترعی خود نامی بر ابتکار یا اختراع خویش می نهد و آن نام در میان اهل فن متداول می شود.نکته قابل توجه این است که لغات و اصطلاحات بر اثر احتیاجات روزافزون بشر پیوسته در حال تجدید و تطور و افزایش و همواره دستخوش تحول و دگرگونی می باشند و بدین سبب تعیین مرز پایداری میان لغت و اصطلاح بسیار دشوار است، زیرا پیوند متقابل لغت و اصطلاح بر حسب عوامل اجتماعی بحدی است که گاه لغت، اصطلاح و گاه اصطلاح، لغت می شود.چنانکه در مثل کلمه نماز که در لغت به معنی بندگی است و سپس در اصطلاح شرع بر اعمال خاصی با رکوع و سجود و تشهد و جز اینها همراه است اطلاق شده و باز پس از تعمیم مذهب در میان همه مردم همین معنی به صورت لغت درآمد، بنابراین عامل زمان و تحولات اجتماعی در مفاهیم لغت و اصطلاح تأثیر می بخشد.و هر چه تمدن و فرهنگ ملتی بیشتر توسعه و تعمیم یابد اصطلاح های خاص بیشتر در شمار لغات عمومی داخل می شوند و مورد استفاده همگان قرار می گیرند.چنانکه امروزه بر اثر ارتقاء سطح فکر مردم و در نتیجه گسترش دانش، بسیاری از اصطلاحات پزشکی و داروسازی و دیگر دانشها بتدریج از صورت اصطلاح خاص بیرون آمده و جزء لغتها شده اند، مانند میکرب، تجزیه، سلول، گلبول، و صدها کلمه دیگر در همه رشته های فنی و علمی.
اهمیت اصطلاحات علوم
...
تابعیت، اصطلاحی در حقوق بین الملل خصوصی، به معنای عضویت فرد در جمعیت تشکیل دهنده دولت می باشد.
تابعیت در لغت به معنای پیرو و فرمانبردار بودن است و تابع (جمع: تَبَعه، اَتباع) کسی است که عضو جمعیت اصلی یک دولت باشد و به کسی که عضو این جمعیت نباشد، اگرچه مقیم سرزمین آن دولت باشد، بیگانه یا غیرخودی می گویند.

خصوصیت تابعیت
تابعیت نشان دهنده رابطه سیاسی، حقوقی و معنوی هر شخص حقیقی یا حقوقی با دولتی معیّن است و منشأ حقوق و تکالیف شخص قلمداد می شود.

مقصود از دولت
مقصود از دولت، شخصیت حقوقی مستقلی است که از چهار عنصر جمعیت و سرزمین و حکومت و حاکمیت مستقل تشکیل شده است و از لحاظ بین المللی دولت های دیگر آن را به رسمیت شناخته اند.

سیاسی و حقوقی بودن تابعیت
...
حجّت، اصطلاحی که در طول تاریخ اسماعیلیه به معانی گوناگون به کار رفته است.
اسماعیلیانِ نخستین (پیش از دوره فاطمیان ) این اصطلاح را به چند معنا به کار می بردند.
← معنای اصلی
در دوره فاطمیان، حجت نام یکی از بالا ترین مراتب دعوت در تشکیلات اسماعیلی بود. مؤلفان اسماعیلیِ اوایل دوره فاطمی، حجت را نقیب و لاحِق و ید نیز نامیده اند. دوازده حجت وجود داشت که هریک اداره امور دعوت را در یکی از مناطق دعوت، که جزیره (یا جزیرةالارض) خوانده می شد، به عهده داشت. به عبارت دیگر، هر جزیره تحت نظر یک داعیِ عالی رتبه، که حجت خوانده می شد، قرار داشت؛ مثلاً، خراسان یکی از این دوازده جزیره، و احتمالا ناصرخسرو حجت آن بود. در میان این دوازده حجت، چهار تن مقام خاصی داشتند، همچنان که در میان دوازده ماه سال نیز چهار ماه مقدّس و ارجح اند؛ . در میان اسماعیلیان مستعلوی ـ طیبی، که سنّتهای دوره فاطمی را حفظ کرده اند، پس از طیب (متوفی ح۵۲۴)، بیست و یکمین امام آنان، همه حجت ها به همراه امامانِ در استتار به سر برده اند و در غیاب آن ها رئیس اجراییِ سازمانِ دعوت، «داعی مطلق» بوده است.
در دوره اسماعیلیان نزاری
اسماعیلیان نزاری نیز اصطلاح حجت را برای مفاهیم گوناگون به کار برده اند.
← در دوره الموت
...
به انداختن و اسقاط حرفی از یک کلمه یا کلمه ای از یک جمله حَذف گفته می شود که از آن در حوزه زبان شناسی و علوم ادبی بحث می شود و نیز به معنای نخست، در باب صلات فقه سخن گفته اند.
(۱) حسن بن بشرآمدی، الموازنة بین ابی تمّام و البحتری، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، (بیروت ۱۳۶۳/۱۹۴۴). (۲) ابن ابی الاصبع، تحریر التحبیر فی صناعة الشعر و النثر و بیان اعجاز القرآن، چاپ حفنی محمد شرف، قاهره ۱۳۸۳. (۳) ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت. (۴) ابن اثیر، المثل السائر فی أدب الکاتب و الشّاعر، چاپ کامل محمد محمدعویضه، بیروت ۱۴۱۹/۱۹۹۸. (۵) ابن جِنّی، الخصائص، چاپ محمدعلی نجار، (قاهره ۱۳۷۲ـ۱۳۷۶/۱۹۵۲ـ۱۹۵۷)، چاپ افست بیروت. (۶) ابن جِنّی، سِرُّصناعة الأِعراب، چاپ مصطفی سقا و دیگران، قاهره ۱۳۷۴/۱۹۵۴. (۷) ابن حِجَّه، خزانة الأدب و غایة الأرب، چاپ کوکب دیاب، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۱. (۸) ابن خلّکان، وفیات الاعیان. (۹) ابن رشیق، العمدة فی محاسن الشعر و آدابه و نقده، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱. (۱۰) ابن عبدالسلام، کتاب الاشارة الی الایجاز فی بعض انواع المجاز، بیروت: دارالمعرفة. (۱۱) ابن فارس، الصاحبی فی فقه اللغة و سنن العرب فی کلامها، چاپ مصطفی شویمی، بیروت ۱۳۸۲/۱۹۶۳. (۱۲) ابن قتیبه، ادب الکاتب، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، مصر ۱۳۸۲/۱۹۶۳. (۱۳) ابن قتیبه، تأویل مشکل القرآن، چاپ احمد صقر، قاهره ۱۳۹۳/۱۹۷۳. (۱۴) ابن مضاء قرطبی، کتاب الرد علی النحاة، چاپ شوقی ضیف، قاهره ۱۹۴۷. (۱۵) ابن منظور، لسان العرب. (۱۶) ابن هشام، مغنی اللبیب عن کتب الأعاریب، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره (۱۹۶۴)، چاپ افست قم ۱۴۰۴. (۱۷) ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین. (۱۸) محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، چاپ عبدالکریم عزباوی، قاهره. (۱۹) محمد بن طیب باقلانی، اعجازالقرآن، چاپ عمادالدین احمدحیدر، بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱. (۲۰) مسعود بن عمر تفتازانی، کتاب المطوّل فی شرح تلخیص المفتاح، (استانبول) ۱۳۳۰، چاپ افست قم ۱۴۰۷. (۲۱) عمرو بن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ حسن سندوبی، قاهره ۱۳۵۱/۱۹۳۲. (۲۲) عمرو بن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمدهارون، مصر (۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹، چاپ افست بیروت. (۲۳) عبدالقاهر بن عبدالرحمان جرجانی، دلائل الاعجاز، چاپ محمدرشیدرضا، بیروت ۱۳۹۸/۱۹۷۸. (۲۴) عبدالقاهر بن عبدالرحمان جرجانی، کتاب اسرارالبلاغة، چاپ هلموت ریتر، استانبول ۱۹۵۴. (۲۵) علی بن محمد جرجانی، کتاب التعریفات، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵. (۲۶) قاسم بن علی حریری، کتاب المقامات الادبیة، مصر: دارالکتب العربیةالکبری. (۲۷) علی محمد حق شناس، آواشناسی، تهران ۱۳۷۶ش. (۲۸) محمد بن عبدالرحمان خطیب قزوینی، الایضاح فی علوم البلاغة: المعانی و البیان و البدیع، بیروت: دارالکتب العلمیة. (۲۹) محمد بن عبدالرحمان خطیب قزوینی، التلخیص فی علوم البلاغة، چاپ عبدالرحمان برقوقی، (قاهره ۱۳۵۰/۱۹۳۲). (۳۰) عبداللّه بن محمد خفاجی، سرّالفصاحة، چاپ عبدالمتعال صعیدی، (قاهره) ۱۳۸۹/۱۹۶۹. (۳۱) محمد بن عمر رادویانی، ترجمان البلاغه، چاپ احمد آتش، استانبول ۱۹۴۹، چاپ افست تهران ۱۳۶۲ش. (۳۲) محمد بن محمد رشیدالدین وطواط، حدایق السحر فی دقایق الشعر، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ۱۳۶۲ش. (۳۳) علی بن عیسی رُمّانی، النُّکتُ فی اعجازالقرآن، در ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، چاپ محمد خلف اللّه و محمد زغلول سلام، مصر: دارالمعارف. (۳۴) محمد بن بهادر زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸. (۳۵) احمد بن علی سبکی، عروس الافراح فی شرح تلخیص المفتاح، چاپ خلیل ابراهیم خلیل، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۱. (۳۶) یوسف بن ابی بکر سکاکی، کتاب مفتاح العلوم، (قاهره) ۱۳۴۸، چاپ افست قم. (۳۷) عمرو بن عثمان سیبویه، کتاب سیبویه، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۵/۱۹۶۶ (، چاپ افست بیروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱. (۳۸) حسن بن عبداللّه سیرافی، ضرورة الشعر، چاپ رمضان عبدالتواب، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵. (۳۹) عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، (قاهره ۱۹۶۷)، چاپ افست قم ۱۳۶۳ش. (۴۰) عبدالعزیز بن سرایا صفی الدین حلّی، شرح الکافیة البدیعیة، چاپ نسیب نشاوی، دمشق ۱۴۰۲/۱۹۸۲. (۴۱) حسین بن محمد طیبی، التبیان فی البیان، چاپ توفیق فیل و عبداللطیف لطف اللّه، کویت ۱۴۰۶/۱۹۸۶. (۴۲) عبدالفتاح لاشین، بلاغة القرآن فی آثارالقاضی عبدالجبار، (قاهر ۱۹۷۸). (۴۳) حسن بن عبداللّه عسکری، کتاب الصناعتین: الکتابة والشعر، چاپ علی محمد بجاوی و محمد ابوالفضل ابراهیم، (قاهره) ۱۹۷۱. (۴۴) محمد بن عمر فخررازی، نهایة الایجاز فی درایة الاعجاز، چاپ احمد حجازی سقّا، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲. (۴۵) قدامة بن جعفر، کتاب نقدالنّثر، چاپ طه حسین بک و عبدالحمید عبادی، قاهره ۱۹۴۱. (۴۶) حازم بن محمد قرطاجنی، منهاج البلغاء و سراج الادباء، چاپ محمد حبیب بن خوجه، تونس (۱۹۶۶). (۴۷) علی خان بن احمد مدنی، انوارالربیع فی انواع البدیع، چاپ شاکر هادی شکر، نجف ۱۳۸۸ـ ۱۳۸۹/۱۹۶۸ـ۱۹۶۹. (۴۸) جلال الدین همائی، فنون بلاغت و صناعات ادبی، تهران ۱۳۶۷ش. (۴۹) یحیی بن حمزه علوی، کتاب الطراز المتضمن لاسرار البلاغة و علوم حقائق الاعجاز، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲.
خبر واحد، اصطلاحی در علوم حدیث و فقه و کلام ، ناظر به روایتِ حاوی امری دینی که با توجه به شمار راویان آن، به مرتبه تواتر نرسیده و به خودیِ خود علم آفرین نیست.
این اصطلاح، بیش از همه نزد عالمان فقه و اصول و در مرتبه بعد نزد متکلمان کاربرد داشته و از دومین سده اسلامی در میان فقهای همه مذاهب فقهی و برخی مذاهب کلامی، محلّ بررسی و مناقشه و اعلام نظر بوده است. منشأ این بحث در میان فقهای مذاهب، از یک سو رفع منع روایت و کتابت سنّت و حدیث پیامبر صلّی الله علیه وآله وسلم و تشویق به تدوین مصنَّفات حدیثی و متعاقب آن، فراهم آمدن شماری از جوامع حدیثی و از سوی دیگر اجماع بر وجوب پیروی از سنّت آن حضرت در امر دین ، نزد همه فقها و ائمه مذاهب، بود. در واقع، سنّت پیامبر، شامل قول و فعل و تقریر، از طریق خبر انتقال یافت و بنابراین، هم ماهیت خبر و هم تاریخ یک قرنه خبرِ حاوی سنّت، پرسش هایی را پیش کشید، با این قدر مشترک که این اخبار به چه ملاکی پذیرفته می شوند. به تعبیر دیگر، خبر از آن حیث که حاکی سنّت بود بررسی شد و به تدریج، عمده مباحث پیرامون آن ــکه جای اصلی آن علم بلاغت است ــ به کتاب های اصول فقه راه یافت؛ مباحثی از قبیل تعریف خبر، اقسام خبر به اعتبارات گوناگون، شروط پذیرش خبر، نسبت خبر با قرآن و تعارض دو خبر. در این میان، جدّی ترین بحث، تقسیم خبر به اعتبار راه دریافت آن ــاصطلاحآ اِسناد خبرــ بود، از آن رو که این شاخص، مهم ترین منشأ اطمینانِ گیرنده خبر به راست یا دروغ بودن آن یا عدم حصول اطمینان وی به درست یا نادرست بودن خبر و بنابراین درنگ درباره آن است. غالب محققان از همان آغاز، خبر را از نظر شماره راویان به دو گونه متواتر و آحاد تقسیم کردند و ضمن اقامه دلیل بر قطعی بودن صدور خبر متواتر و بنابراین علم آفرینیِ آن، درباره گونه دیگر، پرسش های فراوانی را مطرح کردند که مجموعه پاسخ های دانشمندان به این پرسش ها و مواجهات ایشان با این گونه خبر، مبحث دراز دامن خبر واحد را شکل داد. بر این اساس، مراد از خبر واحد خبری است که شمار راویان اصلی آن کمتر از آن است که برای مخاطب، نسبت به صدور آن علم ایجاد کند، خواه راوی اصلی یک تن باشد و خواه چند تن باشند. به عبارت دیگر، خبر واحد ترکیب اضافی به معنای خبر راوی واحد است هرچند تعبیر «خبرٌواحدٌ» نیز گاه به کار رفته که ناظر به وصف خبر است. به همین دلیل، در دوره های اخیر، برخی مؤلفان کتاب های اصول فقه فصل مقوِّم خبر واحد را «ایجاد نشدن علم به صدور خبر برای مخاطب» دانسته اند، نه شمار راویان آن. در هر صورت، بر اساس تعریف مذکور، اصطلاح خبر واحد طیف وسیعی از اخبار را دربرمی گیرد؛ از اخباری که حتی حداقل گمان به درستی آن ها در مخاطب نیز ایجاد نمی شود تا اخباری که گمان به درستی آن ها تا مرحله همسایگی علم ارتقا می یابد (اصطلاحاً «ظنّ مُتاخمِ علم»). گاهی نیز قرائن صدور خبر واحد چنان فراوان و مؤید یکدیگرند که به صورت بندی علم می انجامد. این طیف گسترده منشأ نام گذاری اقسامی از خبر واحد (مستفیض، متضافر، مشهور، محفوف به قرائن، مجهول و جز آن) شده است. گفتنی است که ابواسحاق شیرازی خبر واحدی را که نزد امت اسلامی مقبول واقع شده (تَلَقَّتْه الامّةُ بالقبولِ) علم آفرین می داند، اما غزالی، علم آفرینیِ این نوع خبر را که از آن به خبر مستفیض تعبیر کرده، نفی کرده است.
سیر تاریخی
بحث نظام مند درباره خبر واحد را اولین بار شافعی مطرح و آرای مختلف در این باب را به تفصیل بررسی کرد. وی نخست در الرساله و سپس در کتاب جماع العلم از الکتاب الاُمّ و اختلاف الحدیث به این بحث پرداخت. نقطه عزیمت شافعی در الرساله، بیان ویژگی ها و جهات گوناگون علم دینی است.
← دو گونه علم از دیدگاه شافعی
برای اثبات اعتبار خبر واحد در حوزه دین ــو به طور خاص فقه ــ مجموعه ای از دلایل نقلی و عقلی مطرح شده است. دلایل نقلی در سه گونه آیات و اخبار و اجماع جای می گیرند. مهم ترین آیات مورد استناد عبارت اند از :
← آیه ۶ حجرات (آیه نبأ)
...
شیخ انصاری (۱۲۸۱هـ.ق.) در کتاب خیارات می نویسد: مسألة: المشهور اختصاص هذا الخیار بالمشتری. حکی عن الشیخین والصدوقین والاسکافی وابن حمزة والشامیّین الخمسة والحلییّن الستّة ومعظم المتأخرین.)) بین فقیهان مشهور است که خیار حیوان، ویژه مشتری است. این فتوا از شیخ طوسی و مفید و دو صدوق: پدر و پسر و ابن جنید اسکافی و ابن حمزة و شامیهای پنجگانه و حلّیهای ششگانه و نیز بیش تر پسینیان (متأخرین) نقل شده است.شرح این فراز از سخن شیخ، می طلبد تا به گونه ای دقیق، واژگانی که وی به کار گرفته، روشن شود. چنین عبارتها و فرازهایی در کتابهای فقهی بسیار می توان دید و در دیگر کتابها، بمانند کتابهای رجالی و… به گونه ای دیگر. به رمز نوشتن در نزد ارباب فن، معمول بوده است. از این روی بایسته است بر طالب علمان که آنچه به رمز در نوشته های محدثان، فقیهان و اهل رجال آمده بدانند، تا به مراد آنان پی برند و در شرح سخن آنان در نمانند.ما در این نوشتار در پی شناسایی و کالبد شکافی رمزهای به کار برده شده و اصطلاح شناسی در آثار فقهی فقیهان بزرگ هستیم.
پیش از آن که وارد اصل بحث شویم، مقدمه ای درباره تاریخ رمزگویی در آثار بزرگان فقه و حدیث و… می نگاریم، به امید آن که مفید افتد.۱. محدثان در سلسله اسناد روایات، برای این که سخن به درازا نکشد و ملال آور نباشد و از حجم اثر کاسته شود، به رمز می نوشته و مراد خود را می نمایانده اند. از جمله:الف. علامه محیی الدین ابو زکریا یحیی بن شرف (۶۳۱ ـ ۶۷۶) در مقدمة المنهاج می نویسد: حدّثناـ ثنا وأخبرنا ـ أنا. ب. محدثان شیعی نیز سند را گزیده کرده و با آوردن نام صاحب اثر، سلسله راویان بین خود و صاحب اثر را در کتاب مشیخه آورده اند. این کار را تعلیق گویند و این گونه حدیثها را معلّق.شهید ثانی (۹۱۱ ـ ۹۶۵هـ.ق.) می نویسد:(اگر طریق محدث به صاحب کتاب در مشیخه ذکر شده باشد, آن روایت مسنده خواهد بود.)محمد بن یعقوب کلینی (۳۲۸هـ.ق.) در کافی، تمام سند را ذکر کرده و شاید یکی از برجستگیها و امتیازهای کتاب کافی که سبب شده بر دیگر کتابهای حدیثی پیش بیفتد و آن را اضبط کتابهای حدیث بنامند، همین نکته باشد. مرسله های کلینی نسبت به مسندهای او، بسیار اندک است. ولی طوسی و صدوق در سه کتاب خود تهذیب الاحکام و الاستبصار و من لایحضره الفقیه، از گونه تعلیق استفاده برده اند.ج. رمزگویی در نام کتابها. جلال الدین سیوطی (۹۱۱هـ.ق.) در جامع الصغیر و جامع الاحادیث، نام کتابها را با رمز بیان کرده است. مستشرقان نیز در تدوین معجم احادیث نبوی از این روش بهره گرفته و محمد فؤاد عبدالباقی و نویسندگان مسند الجامع از آنان پیروی کرده اند.از عالمان شیعی، علاّمه محمد باقر مجلسی (۱۱۱۱هـ.ق.) در بحارالانوار از این روش استفاده کرده است.د. علمای رجالی دوره پسین (متأخر) نیز به رمز، مراد خود را بیان کرده اند. تقی الدین ابن داود حلی (زنده در ۷۰۷هـ.ق.) در کتاب رجالی خود، از روش رمز بهره برده است.او در علم رجال شاگرد احمد بن طاووس حلی (۶۷۳هـ.ق.) و در علم فقه، شاگرد نجم الدین جعفر بن الحسن حلّی هذلی (۶۷۵هـ.ق.) است. ابن داود حلّی و علامه حسن بن یوسف بن مطهر حلّی (۷۲۶هـ.ق.) هر دو در علم رجال، از استاد احمد بن طاووس حلّی، اثر پذیرفته اند؛ از این روی در گونه نگارش، بین رجال ابن داود و علاّمه حلّی در بسیاری از زمینه ها و جهتها، همانندی وجود دارد، همان گونه که فرقهای گوناگونی نیز پیداست؛ از آن جمله رمزگویی ابن داود است. او خود مدّعی است، نخستین کسی است که در رجال، به رمز مراد خود را بیان کرده است. علمای رجالی پس از او، همچون ابوعلی محمد بن اسماعیل حائری (۱۲۱۶هـ.ق.) در منتهی المقال از او پیروی کرده اند. مولی عنایت اللّه قهپایی در مجمع الرجال و محقق اردبیلی در جامع الرواة نیز این روش را داشته اند.شماری نیز این سبک را نپسندیده اند، زیرا به دید اینان، بسیار باعث اجمال و سوء برداشت می شود. علاّمه ملاّ احمد اردبیلی (۹۹۳هـ.ق.) در مجمع الفایدة والبرهان بر این باور است، که اشاره به کتابها، اجمال و سردرگمی می آورد.
رمزگویی در کتابهای فقهی
۴. رمزگویی در کتابهای فقهی: فقیهان در کتابهای خود، در دو مورد از رمز استفاده کرده اند:۱. اسامی کتابها.۲. اسامی فقیهان.مورد نخست، در کتابهای دوره ای پس از ۱۰۰۰، مانند مستند الشیعة، نگاشته علاّمه نراقی بسیار وجود دارد.اما در مورد دوم که اسامی فقیهان باشد، در کتابهای پسینیان، رایج شد و فقیهانی همچون علاّمه حسن بن یوسف بن مطهر حلّی (۷۲۶هـ.ق.) در مقدمه منتهی المطلب و احمد بن فهد حلّی (۷۵۷ ـ ۸۴۱هـ.ق.) در مقدمه مهذّب البارع، به شرح آن پرداخته اند.فاضل مقداد سیوری (۸۲۶هـ.ق.) در مقدمه کتاب تنقیح الرائع، پاره ای از اصطلاحات را شرح داده است. این اصطلاحات در نسلهای بعد در کتابهای فقیهان، راه یافت. ملامحسن فیض کاشانی (۱۰۹۱هـ.ق.) در مفاتیح الشرایع به گونه ای گسترده اصطلاحات خاص را به کار گرفت. بدان گونه که در ترتیب فقه نیز دگرگونی پدید آورد. مفاتیح الشرائع، به مدّت ۲۰۰ سال، در کانون توجه فقیهان قرار گرفت و شرحها و حاشیه های فراوانی بر آن نگاشته شد. مهم ترین شرح آن مصابیح الظلام، نوشته علاّمه محمد باقر وحید بهبهانی (۱۲۰۵هـ.ق.) مشهور به اس تاد کلّ است.
شرح اصطلاحات
...
یکی از منابع اصلی استنباط احکام اسلامی سنت است که به بیان آن خواهیم پرداخت.
لغت دانان، معانی گوناگونی برای سنت بر شمرده اند، که برخی از آنها عبارت است از:۱. دوام و استمرار: طبق این معنا، سنت یعنی ادامه دادن. این معنا از گفتار اعراب گرفته شده است که می گویند: سنت الماء اذا والیت فی صبه، عرب به ریزش پیاپی آب سنت می گوید.۲. راه و روش پسندیده: طبق این معنا، هر جا واژه سنت مطلق و یا با قید حسنه به کار رود، به معنای شیوه و روش نیکو است و برای این که شیوه نادرست و ناپسند را افاده کند، باید مقید به قید سیئه شود. ۳. راه و روش بنابر این معنا، به روشی که مردم از آن پیروی کنند و برای آنان به صورت عادت در آمده باشد (چه نیکو و چه ناپسند) سنت گفته می شود. در قرآن و روایات این دو معنا آمده است و به رویه خوب و حسنه، سنت گفته می شود، مانند: و یهدیکم سنن الذین من قبلکم و به سنتهای (صحیح) پیشینیان رهبری کند. و هم به طریقه و روش سیئه و اشتباه اطلاق شده است، مانند: لا یؤمنون به و قد خلت سنة الاولین. آنها به آن ایمان نمی آورند، روش اقوام پیشین نیز چنین بود. از امام باقر (علیه السّلام) روایت شده است که فرمودند:قال الباقر (علیه السّلام) : من سن سنة عدل فاتبع کان له مثل اجر من عمل بها من غیر ان ینقص من اجورهم شی ء و من استن بسنة جور فاتبع کان له مثل وزر من عمل بها من غیر ان ینقص من اوزارهم شی ء. هر کس سنت حسنه ای را پایه گذاری کند تمام کسانی که این سنت را بجا می آورند، این شخص در ثواب آنها شریک است، بدون اینکه از ثواب آنها چیزی کم شود و اگر کسی سنت سیئه ای را پایه گذاری کند وی در تمام گناهان آنها شریک است، بدون آنکه از گناهان آنان چیزی کم شود. گاهی نیز این سنت به خدا نسبت داده می شود مانند: سنت الله التی قد خلت فی عباده و خسر هنالک الکافرون. این سنت خداوند است که همواره در میان بندگانش اجرا شده، و آنجا کافران زیانکار شدند.
سنت در اصطلاح
سنت در اصطلاح به معانی مختلفی آمده است که عبارتند از:۱. سنت در نزد محدثین قرون نخستین اهل سنت ، به مفهوم آثار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) ، صحابه و تابعین بود که به آنان اصحاب اثر می گفتند و از زمان شافعی تا کنون سنت به قول و فعل و تقریر پیامبر اطلاق می شود اما در بین شیعه به قول و فعل و تقریر معصوم (علیه السّلام) اطلاق می شود. ۲. در فقه به معنای استحباب به کار می رود یعنی الزام و طلب غیر اکید مولا. ۳. معنای دیگر سنت در مقابل بدعت است و منظور از این سنت عملی است که مطابق عمل صاحب شریعت باشد.۴. گاه سنت در کتب اصحاب حدیث به معنای عمل صحابه هم آمده است.۵. سنت به معنای حقایق همه جایی و همیشگی یا حکمت جاودان هم آمده است که این معنا البته هیچ ربطی به اهل سنت بلکه اسلام ندارد.
ظهور اصطلاحی سنت
باز شناسی مفهوم سنت از نظر لغت و اصطلاح بیان شد. در نتیجه می توان گفت که لفظ اهل سنت از ابتدا بر گروه عامه مسلمانان اطلاق نمی شده، بلکه از زمان احمد بن حنبل این لفظ کم کم بر اهل سنت شایع و بعد هم بصورت مطلق بر این گروه گذارده شد. چنانکه که احمد بن حنبل پیوسته مطرح می کرد: السنه عندنا آثار رسول الله و اصول السنه التمسک بما کان علیه اصحاب رسول الله (سنت نزد ما آثار رسول خدا است و اصول سنت تمسک به چیزهایی است که اصحاب پیامبر بدانها معتقد بودند). پیروان احمد بن حنبل کم کم لفظ اهل سنت را برای خود استعمال کردند و غلبه استعمال این لفظ بر دیگر الفاظ باعث کنار رفتن الفاظ دیگر برای اهل سنت شد.
تعاریف اهل سنت
...


اصطلاح در دانشنامه ویکی پدیا

اصطلاح
اصطلاح سخن یا حرفی است که بر غیر از موضوع اصلی خود دلالت کند. به عنوان نمونه در زبان ترکی استانبولی، اصطلاح «باقلا در دهان داشتن» کنایه ای از طفره رفتن از رُک حرف خود را زدن است.
اصطلاح های برنامه نویسی ساختارهایی است که در یک یا چند زبان برنامه نویسی تکرار می شوند.
Wikipedia contributors, "Programming idiom," Wikipedia, The Free Encyclopedia, http://en.wikipedia.org/w/index.php?title=Programming_idiom&oldid=551155644 (accessed October 30, 2013).
در زبانی شبیه بیسیک کد افزایش یکی شمارنده بسیار ساده است:
i = i + 1 در زبان سی و بسیاری از زبان های مشتق شده کد کوتاه شده ای دارد:
i += 1; /* i = i + 1; */ ++i; /* same result */ i++; /* same result */ دو عبارت اول نسخهٔ جدید i را بیرون می دهند ولی عبارت سوم نسخهٔ قدیمی را. وقتی عبارت ها به صورت جدا استفاده بشوند به مانند همینجا، عبارت به بیرون داده شده نادیده در نظر گرفته می شود.
اصطلاح ها در زبان انگلیسی گروه هایی از واژه ها هستند که مجموعاً و متفقاً دارای درک و معنایی استثنائی و ویژه می باشند. مفهوم اصطلاح ها را نمی توان از معنا کردن تک تک لغات تشکیل دهندهٔ آن ها حدس زد. اصطلاح های انگلیسی همانند اصطلاح های دیگر زبان ها کلمه ها، عبارت ها و بیان هایی هستند که به شکلی رایج در گفتگوهای روزمره انگلیسی زبان ها استفاده می شوند. آن ها اغلب استعاری بوده و به زبان، تنوع و روح می دهند. اصطلاح ها مربوط به بخش استعاری زبان بوده و با فرهنگ آن زبان عجین هستند. فعل های عبارتی نیز از دید معنایی و فهم به نحوی یک اصطلاح محسوب می شوند. اصطلاح های انگلیسی از لحاظ ساختاری واژه به اقسام گوناگون رده بندی می شوند که عبارت اند از: ترکیب فعل و مفعول، فعل و مسند، فعل و عبارت قیدی، عبارت همراه حرف اضافه، عبارت ترکیبی، تشبیه، دو واژه ای، سه واژه ای، جمله واره کامل.
فعل
فعل عبارتیفعل کمکیفعل To beفعل وجهیShould
اصطلاح شناسی یا تِرمینولوژی (به انگلیسی: Terminology) یعنی تحقیق دربارهٔ اصطلاحات مورد استفاده در یک زمینهٔ خاص مانند پزشکی، علوم رایانه، علوم اجتماعی، اخترشناسی و غیره.
ویکی پدیای انگلیسی
اصطلاح یا تِرْم واژه، عبارت یا نشانه ای حرفی یا حرفی- عددی است که در حوزه ای تخصصی برای ارجاع به یک مفهوم مشخص به کار برده می شود.
اصطلاح شناسی پزشکی یا زبان پزشکی به مجموعه واژگان و اصطلاحات پزشکی که برای توصیف بیماری ها و اختلالات بالینی و اجزای بدن انسان به کار می رود اطلاق می شود. اصطلاحات واژه های ساده و پرکاربردی هستند که برای بیان یک مفهوم خاص انتخاب شده اند. برای مثال اصطلاح فشارخون به طور خاص به افزایش فشار در شریان های مرکزی و محیطی اشاره دارد. اصطلاحات پزشکی به وسیله ترکیب پیشوندها و پسوندها با ریشه کلمات ساخته می شوند. ریشه کلمات معمولاً از زبان های یونانی یا لاتین به عاریت گرفته می شوند. در ساخت واژه های جدید قواعد زبان شناختی به کار می رود که باعث ایجاد سادگی در آوایش واژه ها می شود. مطالعه ریشه کلمات در ریشه شناسی بررسی می شود.
نفرولوژی (به انگلیسی: Nephrology) از ترکیب واژهٔ نفرون (به یونانی: nephros) به معنی کلیه با پسوند logy که خود از واژه لوگوس به معنی دانش و آگاهی ریشه گرفته و به صورت پسوند به کار می رود ساخته شده است.
اصطلاح شناسی
اصطلاح سخن یا حرفی است که بر غیر از موضوع اصلی خود دلالت کند. به عنوان نمونه در زبان ترکی استانبولی، اصطلاح «باقلا در دهان داشتن» کنایه ای از طفره رفتن از رُک حرف خود را زدن است.
خدمت خواهم رسید
قدم شما روی چشم
به امید دیدار
شما را به خدا می سپارم
دست مریزاد
زنده باد
روز خوش
شب به خیر…
مثل آب خوردن
انواع کنایه از نظر شکل:
در ادبیات فارسی، هرگاه شاعر یا نویسنده نخواهد بیان خود را صریح اعلان بدارد یا در روند خیال انگیز کردن و ترغیب کردن خواننده به تفکر و درنگ بیشتر در شعر و نوشته، در بیان یک پدیده، نشانه ای از نشانه های آن پدیده را به کار برد و غرض از ذکر نشانه، اراده کردن کل پدیده باشد، نوشته دربردارنده کنایه می شود. البته در مواقعی شاعر یا نویسنده به جای بکار بردن رابطه نشانه ای، رابطه نمونه ای را می آورد یا به بیان بخشی از عمل پدیده می پردازد.
برای پی بردن به مفهوم کنایه، خواننده باید معنی معنی را دریابد. در واقع معنی معنی همان چیزی است که امروزه به مفهوم تعبیر می شود. برای مثال در این بیت ها از سعدی:
اصطلاح نامه یک اثر مرجع است که واژه ها را بر اساس مشابهت معنایی (شامل مترادف ها و گاهی متضادها) گروه بندی می کند، برخلاف فرهنگ لغت یا واژه نامه که تعاریف واژه ها را ارائه می دهد و آنها را عموماً بر اساس نظم الفبایی فهرست می کند. هدف اصلی چنین آثاری برای کاربران، یافتن واژه یا واژه هایی است که به مناسب ترین شکل یک ایده را بیان می کنند (به نقل از پیتر مارک راجت، طراح شناخته شده ترین اصطلاح نامه به زبان انگلیسی).
فرهنگ های لغات مترادف فارسی
اصطلاح نمایه ای یک اصطلاح موضوعی، عنوان موضوعی، یا توصیفگر، در بازیابی اطلاعات؛ یک اصطلاح است که خلاصه ای از موضوع یک سند را دربرمی گیرد. اصطلاحات نمایه ای واژگان کنترل شده برای کاربرد در رکوردهای کتابشناختی را تشکیل می دهند. آن ها بخش کامل واژگان کنترل شده کتابشناختی هستند، که کارکرد ویژه به وسیله مجموعه کتابخانه ها، سازماندهی و انتشار اسناد می باشد. آن ها کلیدواژه هایی برای بازیابی اسناد در یک سیستم اطلاعاتی، برای مثال، یک کاتالوگ یا یک موتور جستجو به کار گرفته اند. یک فرم محبوب کلیدواژگان در وب به صورت تگهایی هستند که به طور مستقیم قابل مشاهده است و می تواند توسط افراد غیر متخصص اختصاص داده شود. اصطلاحات نمایه ای می توانند شامل یک کلمه یا عبارت اصطلاح الفبایی بشود. آن ها به وسیله تجزیه و تحلیل سند به صورت دستی با نمایه سازی موضوع یا به صورت خودکار به نمایه سازی خودکار با روش های پیچیده تر استخراج کلید واژه ایجاد شده است. اصطلاحات نمایه می تواند یا از واژکان کنترل شده یا به طور آزادانه تعیین شده باشند. کلید واژه ها د یک نمایه جستجو ذخیره شده اند. کلمات رایج شبیه مقالات (a,an,the) و حروف ربط (and,or,but) به عنوان کلمات کلیدی در نظر گرفته نمی شوند زیزا آن ها ناکارآمد هستند. تقریباً هر سایت زبان انگلیسی در اینترنت مقاله دارد “the” و بنابراین آن هیچ حسی برای جستجوی آن ایجاد نمی کند. محبوب ترین موتور جستجو، گوگل کلمات متوقف مانند “the”و “a” را از نمایه هایش برای چندین سال حذف کرد، اما بعد از آن دوباره آن ها را معرفی کرد، ایجاد انواع خاصی از جستجوی دقیق دوباره ممکن است. اصطلاح «توصیفگر» توسط کالوین موئرز در سال ۱۹۴۸ ابداع شده بود. این به طور خاص دربارهٔ یک اصطلاح مقدم از یک تزاروس به کار رفته است. زبان ساده سیستم سازمان دانش (SKOS) یک راه برای بیان اصطلاحات نمایه با چارچوب توصیف منبع برای کاربرد در چارچوب توصیف منبع برای کاربرد در زمینه وب معنایی فراهم می آورد.
سرعنوان موضوعی کانادا(CSH)
سرعنوان های موضوعی کتابخانه کنگره(LCSH)
سرعنوان های موضوعی پزشکی (MeSH)
سیستم سرعنوان موضوعی ساختاریافته پلیتماتیک(PSH)
فایل تخصصی سرعنوان های موضوعی (SWD)
بیشتر موتورهای جستجوی وب برای جستجوی کلمات در هر نقطه در یک سند- عنوان، بدنه و غیره طراحی شده اند. در این مورد، یک کلیدواژه می تواند با هر اصطلاح که خارج می شود با سند باشد. با این حال اولویت به کلماتی داده می شود که در عنوان واقع شده اند، کلماتی که چندین بار تکرار شده اند، و کلماتی که صریحاً به کلمات کلیدی در برنامه نویسی اختصاص داده شده اند.اصطلاحات نمایه می توانند با استفاده از عملگرهای بولی مانند:"AND , OR , NOT" معمولاً برای بیشتر موتورهای جستجو ضروری هستند. "OR" نتایجی با یک اصطلاح جستجو یا یکی دیگر یا هردو را جستجو خواهد کرد. “NOT” یک کلمه یا اصطلاح را از جستجو حذف می کند؛ از هر نتیجه که شامل آن است رها می شوید. کلمات چندگانه می توانند همچنین در گیومه برای تبدیل نمایه منحصربفرد به یک اصطلاح نمایه خاص محصور شود. همه این اصلاح ها و روش ها برای کمک به اصطلاحات جستجو، برای به حداکثر رساندن دقت در نتایج جستجو کمک می کنند.
تعدادی از مجلات و پایگاه ها دسترسی به اصطلاحات نمایه را که به وسیله نویسندگان مقالات منتشره یا بیان شده ساخته شده است را فراهم می کنند. خصوصیت نسبی نمایه ساز اصطلاحات نمایه را فراهم کرد و نویسنده اصطلاحات نمایه که علاقه مند به تحقیق در بازیابی اطلاعات است فراهم کرد. کیفیت هر دو نوع واژه های نمایه به فراهم کننده وابسته است. نویسندگان کلی مشکلات فراهم کردن اصطلاحات نمایه که مشخص می کند وابستگی خود را به دیگر اسناد در پایگاه را دارند. کلیدواژه های نویسنده یک بخش تمام و کمال از ادبیات هستند.

چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اصطلاح در دانشنامه آزاد پارسی

اصطلاح (idiom)
گروهی از کلمات که معنای کلّ آن با معنای تک تک کلمات آن گروه تفاوت دارد. (مثل «غزل خداحافظی را خواندن» به معنی «مردن»)؛ بسیاری از اصطلاحات تنها در زبان عامیانه به کار می روند، مانند «دسته گل به آب دادن»؛ ولی برخی در گفتار رسمی نیز معمول اند، ازقبیل «مثل برگ خزان ریختن». واژه های تشکیل دهندۀ یک اصطلاح بالنّسبه ثابت اند، یعنی نمی توان آنها را تغییر داد. مثلاً، در «غزل خداحافظی را خواندن» نمی توان واژه های مشابه دیگری را جانشین «غزل»، «خداحافظی» یا «خواندن» کرد؛ هرچند در معدودی از اصطلاح ها این امکان وجود دارد، چنان که به جای «زورتپان کردن» می توان گفت «زورچپان کردن».

اصطلاح در جدول کلمات

اصطلاح مخابراتی
پالس
اصطلاح موسیقی
اکتاو
این اصطلاح به دولتی گفته می شود که بخش قابل توجهی از درآمدش را از یک منبع برونزای اقتصادی | منبعی که حاصل فعالیت اقتصادی آن کشور نباشد | به دست می آورد
رانتیر
به سلول هایی از جانوران پرسلولی گفته می شود که دارای دو سری کروموزوم یا به اصطلاح دیپلوئید می باشند
سوماتیک
پنهان شدن در اصطلاح نظامی
استتار
تدوین نهایی در اصطلاح سینمایی ها
فاینکات
در اصطلاح پزشکی به معنی وبا
کلرا
در اصطلاح حساب به توان سوم هر عدد اطلاق می شود
کعب
در اصطلاح ساختمان به محلی گفته می شود که محل رفت و آمد کلیه ساکنان است
مشا
در اصطلاح علم اقتصاد | مکانی است که کار قیمت گذاری و خرید و فروش کالا و اوراق بهادار در آن انجام میگیرد
بورس

معنی اصطلاح به انگلیسی

idiom (اسم)
لهجه ، زبان ویژه ، اصطلاح
epithet (اسم)
صفت ، لقب ، کنیه ، اصطلاح
term (اسم)
دوره ، شرط ، لفظ ، مهلت ، مدت ، هنگام ، اصطلاح ، شرایط ، نیمسال ، جمله ، روابط ، میعاد ، دوره انتصاب ، ثلث تحصیلی
phrase (اسم)
تعبیر ، عبارت ، اصطلاح ، کلمه بندی ، سخن موجز

اصطلاح را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمدعلی ٢٢:٠٠ - ١٣٩٦/٠١/٠٩
این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
ایدیوم idyom (کردی)
ساژان (کردی: سازان)
زاراپ (کردی: زاراوه)
لاکشَن (سنسکریت: لاکشَنَ)
یاکشَن (سنسکریت: لاکشَنا)
|

اشکان ٠٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
ریشه این واژه صلح است و صلح خود واژه ای ایرانی است ، ولی واژه اصطلاح بی معنی است .
(لغت آریایی سول (در پشتو د سولې) که عرب آنرا صلح مینویسد در فهرست ریشگان آریایی به شکل solw- و به معنای بی خطر سالم امن safe healthy ثبت شده که salw- و slōw- شکلهای دیگر آن باشند. salu و solme در تخارستان و haurva در اوستایی و sárva در هندی کهن وцелый tselyy در روسیه شکلهای دیگر لغت سول هستند. لغت سول←صلح همریشه است با seul در فرانسه و sole در انگلیس و solus در لاتین که آنرا در معنای تنها (کنایه از کامل تمام دست نخورده سالم) به کار میبرند. بدینسان روشن میشود واژگان عربی مصالحه و متصالح جعلی هستند)




|

اشکان ٠٩:٤٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
اگر واژه های عربی را کنار بگذاریم ، زبان خود ، راهش را پیدا می کند ، می توانیم به جای این واژه بی معنی" در پرده سخن گویی" را بکار ببریم
|

جمشید احمدی ١٨:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٢
اصطلاح = درواژه
|

احمد شمّاع زاده ٢١:١٥ - ١٣٩٨/٠٧/٠٢
من چند سالی است که واژه "برواژه" را در نوشته ها و مقاله های پژوهشی خود به کار میبرم. "برواژه" کوتاه شده "ابرواژه" است. ابرواژه معنای "واژه بزرگ" یا بیش از یک واژه معمولی را به ذهن میآورد. برواژه هم با معنی است و هم زیبا و هم ساده است و از هرکس که خود را پاسدار زبان فارسی میداند که باید همگان بدانند، خواهش میکنم تا در جا اندازی این واژه در میان اهل ادب و دانش بکوشند.
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اصطلاح انگلیسی   • ساز و کار   • اصطلاح فارسی   • اصطلاح پزشکی   • به اصطلاح   • در به در یعنی چه   • اسطلاح   • انواع کنایه با معنی   • مفهوم اصطلاح   • تعریف اصطلاح   • معرفی اصطلاح   • اصطلاح چیست   • اصطلاح یعنی چی   • اصطلاح یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصطلاح
کلمه : اصطلاح
اشتباه تایپی : hwxghp
آوا : 'estelAh
نقش : اسم
عکس اصطلاح : در گوگل


آیا معنی اصطلاح مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )