برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1217 100 1

اصول فقه

معنی اصول فقه در لغت نامه دهخدا

اصول فقه. [ اُ ل ِ ف ِق ْه ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) علمی است که بدان استنباط احکام شرعی فرعی از ادله ٔ اجمالی آنها شناخته میشود. و موضوع آن ادله ٔ شرعی کلی است ، از این نظر که چگونه از آنها احکام شرعی استنباط میشود. و مبادی آن از علوم عربی و بعضی از علوم شرعی مانند اصول کلام و تفسیر و حدیث و برخی از علوم عقلی گرفته شده است و غرض از آن بدست آوردن ملکه ٔ استنباط احکام شرعی و فرعی از ادله ٔ چهارگانه یعنی کتاب و سنت و اجماع و قیاس است. و فایده ٔ آن استنباط این احکام بر وجه صحت است. و باید دانست که حوادث هرچند بنفس خود بسبب انقضای جهان تکلیف متناهی باشند ولی به علت فزونی و عدم انقطاع حوادث ، احکام آنها را بطور جزئی نمی توان دانست. و چون برای هر یک از کردارهای انسان از قِبَل ِ شارع حکمی است وابسته و منوط به دلیلی که بدان اختصاص دارد، ازاینرو آنها را قضایایی قرار داده اند که موضوعات آنها افعال مکلفان و محمولات آنها احکام شارع است از قبیل وجوب و نظایر آن ، و علم متعلق بدان را که از این ادله حاصل میشود فقه نامیدند، آنگاه در تفاصیل ادله واحکام و عموم یا شمول آنها درنگریستند و دیدند ادله راجع به کتاب و سنت و اجماع و قیاس و احکام راجع به وجوب و ندب و حرمت و کراهت و اباحه است و در کیفیت استدلال بدین ادله بر این احکام به اجمال و بی نگریستن به تفاصیل آنها جز بر طریق تمثیل ، اندیشیدند و در نتیجه قضایایی کلی بدست آوردند که به کیفیت استدلال بدین ادله بر احکام به اجمال تعلق داشت و هم مربوط به بیان طرق و شرایط آنها بود تا بتوان به وسیله ٔ همه ٔاین قضایا به استنباط بسیاری از این احکام جزئی از ادله ٔ تفصیلی آنها دست یافت ، آنگاه به ضبط آنها پرداختند و آنها را تدوین کردند و از لواحق نیز بدانها افزودند و دانش متعلق به آنها را اصول فقه نامیدند.
امام علاءالدین حنفی در کتاب میزان الاصول گوید: باید دانست که اصول فقه فرعی برای اصول دین است و ضرورت چنین اقتضا می کرد که تصنیف در آن برحسب اعتقاد مصنف آن باشد و بیشتر تصانیف علم اصول فقه متعلق به اهل اعتزال و اهل حدیث است که دسته ٔ نخست در اصول و دسته ٔ دوم در فروع با ما مخالفند و بر تصانیف آنان نمیتوان اعتماد کرد. و تصانیف اصحاب ما دو قسم است ، قسمی در نهایت استواری و اتقان است از اینرو که فراهم آورنده ٔ آن ، اصول ...

معنی اصول فقه به فارسی

اصول فقه
اصول فقه علمی است که بدان استنباط احکام شرعی فرعی از ادله اجمالی آنها شناخته میشود و موضوع آن ادله شرعی کلی است ازین نظر که چگونه از آنها احکام شرعی استنباط میشود . و مبادی آن از علوم عربی و بعضی از علوم شرعی مانند اصول کلام و تفسیر و حدیث و برخی از علوم عقلی گرفته شده است و غرض از آن بدست آوردن ملکه استنباط احکام شرعی و فرعی از ادله چهارگانه یعنی کتاب و سنت و اجماع و قیاس است .

اصول فقه در دانشنامه اسلامی

اصول فقه
اُصولِ فِقْه، نام دانشی است که شیوه استنباط احکام شرعی را بررسی می کند؛ در این دانش روش صحیح دستیابی به احکام شرعی با استفاده از ادله نقلی و عقلی بررسی می شود.
هرچند برخی مسائل دانش اصول فقه در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مطرح شده بود و برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله هایی در این دانش نوشته بودند، مطرح شدن علم اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری برمی گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلب یت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی روآوردند.
امامان شیعه(ع) به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در پیدایش اصول فقه نقش اساسی داشتند و شیوه صحیح استنباط احکام الهی از قرآن و سنت را به شاگردان خود آموزش می دادند. در میان اهل سنت اولین کسی که در علم اصول کتاب نوشت شافعی بود که اثرش را «الرساله» نامید. در میان شیعه نیز شیخ مفید اولین کسی بود که در این علم، تألیف کرد. به دنبال او سید مرتضی علم الهدی به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زد که معروف ترین کتابش الذریعه است.
اصول فقه
علم به قواعد و ادله مورد استفاده برای استنباط احکام شرعی فرعی.
اصول فقه، علمی است که در آن از قواعدی بحث می شود که نتیجه آن ها در استنباط حکم شرعی مورد استفاده مجتهد قرار می گیرد. از این رو علم اصول فقه نسبت به علم فقه، علمی ابزاری است که فقیه به وسیله آن می تواند احکام شرعی فرعی را از منابع آن ها یعنی کتاب، سنّت، اجماع و عقل استنباط کند.
علم اصول در حقیقت «علم دستور استنباط» است. این علم روش صحیح استنباط از منابع فقه را می آموزد. از این رو علم اصول مانند علم منطق یک علم «دستوری» است و به «فن» نزدیکتر است تا «علم» یعنی در این علم درباره یک سلسله «باید»ها سخن می رود نه درباره یک سلسله «است»ها.
نظر به این که رجوع به منابع و مدارک فقه به گونه های خاص ممکن است صورت گیرد و احیاناً منجر به استنباط های غلط می گردد که برخلاف واقعیت و نظر واقعی شارع اسلام است، ضرورت دارد که در یک ...


اصول فقه در دانشنامه ویکی پدیا

اصول فقه
اصول فقه، فن یا دانشی است که روش استفاده از منابع فقهی را در فقه اسلامی دربردارد. پیشینه تاریخی این دانش به بعد از درگذشت پیامبر اسلام بازمی گردد. اصول فقه علمی اسلامی است که در آن قواعد استنباط احکام شرعی مورد بحث قرار می گیرد. این دانش کمابیش مانند نسبت بین منطق برای فلسفه است و در زمان حاضر همانندترین دانش به آن در غرب، دانش هرمنوتیک است.
معنای لغوی: تهانوی اصل را این گونه تعریف می کند: «اصل چیزی است که چیز دیگری بر ان بنا می شود.»
معنای اصطلاحی: اصل در اصطلاح فقیهان و اصولیان در یکی از معانی زیر بکار می رود:
اصول فقه یک عبارت به صورت ترکیب اضافی است که از دو جزء ساخته شده است: اصول و فقه
کلمه اصول جمع اصل است که معنای لغوی و اصطلاحی دارد.
فقه در لغت به معنای فهم دقیق است. زمانی که به غایت و ذات سخن ها و گفتار و کردار پی ببریم تفقه صورت گرفته است. فقه با گذشت زمان معنای محدودتری پیدا کرده است چنان که ابتدا به معنای احکام و دانش های اسلامی یعنی عقاید و اخلاق و احکام فقه به کار رفته است و بعد از آن فقه باز معنای محدودتری پیدا کرده است و به معنای علم به احکام شرعی فرعی از طریق ادله تفصیلی بکار رفته است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اصول فقه در دانشنامه آزاد پارسی

(«اصول» جمع اصل؛ در لغت و اصطلاح به معنای پایه و ریشه و «فقه» به معنای دانش به احکام شرعی) علم به قواعد و اصولی که در استنباط حکم شرعی از منابع معتبر شرع (قرآن، سنت، عقل و اجماع) به کار می آید. به تعبیر دیگر اصول فقه، به مثابۀ منطق برای فقه است. در کتاب تأسیس الشّیعةالعلوم الاسلام آمده است: اول کسی که علم اصول را تأسیس کرد امام باقر (ع) سپس امام صادق (ع) بودند که قواعد علم اصول را برای اصحاب خود املا می کردند. برخی اندیشمندان مسائل علم اصول را به شرح زیر تقسیم کرده اند: ۱. بخشی از مسائل اصولی ما را به صورت قطع و یقین به حکم شرعی می رسانند، از قبیل مباحث مدالیل استلزامات عقلیه مانند بحث از ملازمه بین وجوب چیزی و وجوب مقدمۀ آن؛ ۲. برخی از مسائل اصول تعبّداً ما را به حکم شرعی می رسانند و بحث در آن ها صغروی است، مانند مباحث الفاظ. مثلاً امر، ظاهر در وجوب است یا خیر، و یا نهی، ظاهر در حرمت است یا خیر. ۳. مسائلی که ما را تعبّداً به حکم شرعی می رسانند و بحث در آن ها کبروی است، مانند بحث از حجیّت خبر، اجماع و شهرت؛ ۴. قواعدی که نه قطع (یقین) وجدانی می آورد و نه تعبّد شرعی، بلکه تنها متکفل بیان احکام ظاهری در مقام شک است که به آن ها اصول عملیه یا دلیل فقاهتی گویند؛ ۵. قواعدی که وظیفه انسان را از نظر عقلی، زمانی که عاجز از همۀ حالات قبلی شده باشد معیّن می کند؛ زیرا وقتی مکلّف نه وجداناً و نه تعبّداً به حکم واقعی دسترسی پیدا نکرد و از شناخت حکم ظاهری نیز عاجز ماند طبعاً باید به عقل رجوع کند و به برائت یا احتیاط یا تخییر عقلی عمل کند که این قواعد را اصول عملیۀ عقلیه گویند.

ارتباط محتوایی با اصول فقه

اصول فقه را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اصول فقه ۱   • تعریف علم اصول   • جزوه اصول فقه   • کتاب اصول فقه ابوالحسن محمدی   • تحقیق در مورد اصول فقه   • اصول فقه چیست   • اصول فقه مظفر   • معنی اصول فقه   • مفهوم اصول فقه   • تعریف اصول فقه   • معرفی اصول فقه   • اصول فقه یعنی چی   • اصول فقه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصول فقه
کلمه : اصول فقه
اشتباه تایپی : hw,g tri
عکس اصول فقه : در گوگل

آیا معنی اصول فقه مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )