انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1031 100 1

اصول فقه

معنی اصول فقه در لغت نامه دهخدا

اصول فقه. [ اُ ل ِ ف ِق ْه ْ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) علمی است که بدان استنباط احکام شرعی فرعی از ادله ٔ اجمالی آنها شناخته میشود. و موضوع آن ادله ٔ شرعی کلی است ، از این نظر که چگونه از آنها احکام شرعی استنباط میشود. و مبادی آن از علوم عربی و بعضی از علوم شرعی مانند اصول کلام و تفسیر و حدیث و برخی از علوم عقلی گرفته شده است و غرض از آن بدست آوردن ملکه ٔ استنباط احکام شرعی و فرعی از ادله ٔ چهارگانه یعنی کتاب و سنت و اجماع و قیاس است. و فایده ٔ آن استنباط این احکام بر وجه صحت است. و باید دانست که حوادث هرچند بنفس خود بسبب انقضای جهان تکلیف متناهی باشند ولی به علت فزونی و عدم انقطاع حوادث ، احکام آنها را بطور جزئی نمی توان دانست. و چون برای هر یک از کردارهای انسان از قِبَل ِ شارع حکمی است وابسته و منوط به دلیلی که بدان اختصاص دارد، ازاینرو آنها را قضایایی قرار داده اند که موضوعات آنها افعال مکلفان و محمولات آنها احکام شارع است از قبیل وجوب و نظایر آن ، و علم متعلق بدان را که از این ادله حاصل میشود فقه نامیدند، آنگاه در تفاصیل ادله واحکام و عموم یا شمول آنها درنگریستند و دیدند ادله راجع به کتاب و سنت و اجماع و قیاس و احکام راجع به وجوب و ندب و حرمت و کراهت و اباحه است و در کیفیت استدلال بدین ادله بر این احکام به اجمال و بی نگریستن به تفاصیل آنها جز بر طریق تمثیل ، اندیشیدند و در نتیجه قضایایی کلی بدست آوردند که به کیفیت استدلال بدین ادله بر احکام به اجمال تعلق داشت و هم مربوط به بیان طرق و شرایط آنها بود تا بتوان به وسیله ٔ همه ٔاین قضایا به استنباط بسیاری از این احکام جزئی از ادله ٔ تفصیلی آنها دست یافت ، آنگاه به ضبط آنها پرداختند و آنها را تدوین کردند و از لواحق نیز بدانها افزودند و دانش متعلق به آنها را اصول فقه نامیدند.
امام علاءالدین حنفی در کتاب میزان الاصول گوید: باید دانست که اصول فقه فرعی برای اصول دین است و ضرورت چنین اقتضا می کرد که تصنیف در آن برحسب اعتقاد مصنف آن باشد و بیشتر تصانیف علم اصول فقه متعلق به اهل اعتزال و اهل حدیث است که دسته ٔ نخست در اصول و دسته ٔ دوم در فروع با ما مخالفند و بر تصانیف آنان نمیتوان اعتماد کرد. و تصانیف اصحاب ما دو قسم است ، قسمی در نهایت استواری و اتقان است از اینرو که فراهم آورنده ٔ آن ، اصول و فروع را گرد آورده است مانند مأخذالشرع و کتاب الجدل تألیف ماتریدی و مانند آن دو، و گونه ٔ دیگر در نهایت تحقیق در معانی و حسن ترتیب است چون مصنف آن به استخراج فروع از ظواهرمسموع اهتمام ورزیده است. اما بعلت آنکه آنان در دقایق اصول و قضایای معقول مهارت نداشته اند رای آنان در بعضی از فصول به رای مخالفان منتهی شده است. و چنانکه اسنوی در تمهید یاد کرده است نخستین کسی که در این باره به تصنیف پرداخته امام شافعی است. (از کشف الظنون ). و صاحب کشاف آرد: اصول فقه و علم فقه را علم درایت نیز نامند چنانکه در مجمعالسلوک آمده است. و آنرا دو تعریف است : نخست به اعتبار اضافه و دیگر به اعتبار لقب ، یعنی به اعتبار اینکه لقب دانش مخصوصی است. اما در تعریف به اعتبار اضافه ناگزیر باید مضاف یا اصول و مضاف الیه یا فقه و نیز اضافه را که بمنزله ٔ جزٔهای صوری مرکب اضافی است ، تعریف کرد، و بنابراین اصول عبارتند از ادله زیرا اصل در اصطلاح بر دلیل نیز اطلاق گردد، و هرگاه به علم اضافه شود این معنی ازآن متبادر به ذهن میشود و برخی گفته اند مراد معنی لغوی است و آن چیزیست که چیز دیگری بر آن مبتنی میشود. و ابتناء ممکن است حسی باشد یعنی بودن دو چیز حسی همچون ابتناء سقف بر دیوارها، و هم عقلی مانند ابتناء حکم بر دلیلش. و چون اصول به فقه که دارای معنی عقلی است اضافه شود، درمی یابیم که در اینجا ابتناء عقلی است. و اصول فقه چیزیست که فقه بر آن مبتنی می شود و بدان مستند یا متکی میگردد و برای مستند و مبتنای علم مفهومی بجز دلیل آن نتوان یافت. و تعریف فقه را خواهیم شناخت. اما اضافه به اعتبار مفهوم مضاف افاده ٔ اختصاص مضاف به مضاف ٌالیه میکند و آن هنگامی است که مضاف مشتق یا مشابه مشتق باشد چنانکه در مثال : دلیل مسئله ، دلیل چیزیست که به مسئله اختصاص دارد به اعتبار اینکه دلیلی بر آن میباشد. و اصول فقه نیز چیزیست که مختص به فقه است از این نظر که مبنایی برای آن و مسند بدان باشد. آنگاه به معنی عرفی لقبی انتقال یافته است تا ترجیح و اجتهاد را نیز دربرگیرد. و برخی گفته اند لزومی ندارد که اصول فقه را به معنی ادله ٔآن فرض کنیم و آنگاه آنرا به معنی لقبی یعنی علم به قواعد مخصوص انتقال دهیم ، بلکه آنرا بر معنای لغویش یعنی آنچه فقه بر آن مبتنی شود و بدان استناد کند، حمل میکنیم و در این صورت بر همه ٔ معلومات آن از قبیل ادله و اجتهاد و ترجیح شامل خواهد شد، از اینرو که در ابتنای فقه بر آن اشتراک دارد و آنگاه از معلومات آن به لفظ خودش که اصول فقه باشد و از خود اصول فقه به اضافه کردن علم بدان ، تعبیر خواهد شد و خواهیم گفت : علم اصول فقه. یا اطلاق آن بر علم مخصوص بر طریق حذف مضاف خواهد بود یعنی علم اصول فقه ، ولی احتیاج به اعتبار قید اجمال خواهیم داشت و از اینجاست که در«محصول » گفته شده است : اصول فقه مجموع طرق فقه است بر سبیل اجمال و کیفیت استدلال و هم کیفیت حال مستدل بدان. و در احکام عبارتست از ادله ٔ فقه و جهات دلالت آنها بر احکام شرعی و کیفیت حال مستدل از جهت جمله. اینست آنچه سید سند در حواشی شرح مختصرالاصول یاد کرده است. و اما تعریف آن به اعتبار لقب عبارتست از: علم به قواعدی که بدان بر وجه تحقیق به فقه برسند. و مراد از قواعد قضایایی کلی است که یکی از دو مقدمه دلیل بر مسائل فقه است و مراد به رسیدن یا توصل ، توصل قریبی است که آنرا مزید اختصاصی به فقه است زیرا این معنی از باء سببیت (به آن ) و از توصیف قواعد به توصل ، به ذهن متبادر میشود، بنابراین «مبادی » از قبیل قواعد عربیت و کلام از تعریف خارج میشود زیرا از قواعدعربیت به معرفت الفاظ و کیفیت دلالت آنها بر معانی وضعی می رسند و بواسطه ٔ این قواعد بر استنباط احکام ازکتاب و سنت و اجماع قادر می شوند. همچنین به وسیله ٔ قواعد کلام به ثبوت کتاب و سنت و وجوب صدق آن دو می رسند و با این قواعد به فقه دست می یابند، همچنین علم حساب نیز از تعریف خارج شد زیرا بوسیله ٔ قواعد آن در مثال : «او را بر من پنج در پنج است » به تعیین کردن مقداری که بدان مقر است می رسند نه به وجوبی که عبارت از حکم شرعی است... همچنین منطق نیز از تعریف خارج شد زیرا رسیدن از راه قواعد آن به فقه رسیدنی نزدیک ومختص بدان نیست ، چون نسبت آن به فقه و جز آن یکسان است. و تحقیق در این مقام این است که انسان به عبث آفریده نشده و بی فایده رها نشده است بلکه بهر یک از اعمال وی حکمی از قِبَل ِ شارع تعلق گرفته و آن حکم منوط به دلیلی است که بدان اختصاص دارد تا از آن در هنگام حاجت استنباط کند و آنچه را مناسب بداند بر آن حکم قیاس کند زیرا احاطه یافتن به همه ٔ جزئیات متعذر است. و بنابرین قضایایی حاصل آمد که موضوعهای آنها افعال مکلفان و محمول های آنها احکام شارع برتفصیل است و علم بدانها را که از آن ادله بدست می آید فقه نامیدند، آنگاه به تفاصیل ادله و احکام درنگریستند و دیدند که ادله راجع به کتاب و سنت و اجماع و قیاس ، و احکام راجع به وجوب و ندب و حرمت و کراهت و اباحه است و در کیفیت استدلال به این ادله بر این احکام به اجمال اندیشیدند بی آنکه به تفصیل آنها درنگرند جز بر طریق مثال زدن. و از اینرو قضایایی کلی متعلق به کیفیت استدلال به این ادله بر این احکام به اجمال و بیان طرق و شرایط آنها بدست آمد که به وسیله ٔ هر یک از این قضایا به استنباط بسیاری از این احکام جزئی از ادله ٔآنها میرسند و آنگاه این قضایا را ضبط و تدوین کردند و برخی از لواحق و متمم ها و بیان اختلافها و دیگر مسائلی را که سزاوار بود نیز به قضایای مزبور افزودندو علم بدانها را اصول فقه نامیدند و مجموعه ٔ آنها عبارت از علم به قواعدی شد که بدانها به فقه میرسند ولفظ «قواعد» مشعر به قید اجمال است و قید «تحقیق » برای احتراز از علم خلاف و جدل است زیرا هرچند علم خلاف و جدل نیز بر قواعدی که انسان را به فقه میرساند مشتمل می باشد لیکن بر وجه تحقیق نیست بلکه غرض از آن الزام خصم است و گویند قواعد آن چنانست که انسان را از رسانیدن به فقه بروشی نزدیک منع میکند بلکه بوسیله ٔ آنها به محافظت حکم استنباطشده یا مدافعه از آن و نسبت آن به فقه یا غیر فقه بطور یکسان میرسند زیرا جدلی یا جواب دهنده ای است که وضعی را حفظ میکند و یا معترضی است که وضعی را منهدم می سازد. چیزی که هست فقیهان بسی از مسائل فقه را در علم جدل افزوده و نکات فقه را بر آن بنا کرده اند بحدی که توهم میشود جدل را اختصاصی به فقه باشد. سپس باید دانست که تنها مجتهد میتواند از راه جدل به فقه برسد نه دیگران ، زیرا علم به احکام از ادله است و دلیل مقلد از آن جمله نیست و بهمین سبب مباحث تقلید و استفتا را در کتب حنفی نیاورده اند و کسانی هم که آنها را آورده اند تصریح کرده اند که بحث از آنها از لحاظ قرار دادن آنها در مقابل اجتهاد است.
تنبیه : آنگاه که مقرر شد اصول فقه لقب علم مخصوص است ، نیازی به اضافه کردن علم بدان نیست ، مگر آنکه مقصود افزودن در بیان و توضیح باشد مانند: شجر اراک. و در ارشادالقاصد تألیف شیخ شمس الدین اصول فقه بدین سان تعریف شده است : علمی است که بدان تقریر مطلب احکام شرعی عملی و طرق استنباط ومواد حجت ها و استخراج آن به نظر شناخته میشود - انتهی. و موضوع آن ادله ٔ شرعی و احکام است. توضیح آن اینست که به هر یک از ادله ٔ شرعی هنگامی اثبات حکم میشود که بر شرایط و قیود مخصوصی مشتمل باشد، و قضیه ٔ کلی مذکور را هنگامی توان کلی تصدیق کرد که بر این شرایط و قیود مشتمل باشد پس علم به مباحث متعلق به این شرایط و قیود بمنزله ٔ علم به این قضیه ٔ کلی است و بنابرین مباحث مزبور از مسائل اصول فقه است و این از لحاظ دلیل است و اما از لحاظ مدلول که همان حکم است هنگامی میتوان قضیه ٔ کلی بودن قضیه ٔ کلی را ثابت کردکه انواع حکم شناخته شود. و همانا هر یک از انواع حکم به نوعی از ادله با خصوصیت ثابتی از حکم ثابت میشود مانند: بودن این چیز علت برای آن چیز، چه این حکم را به قیاس نمی توان اثبات کرد. آنگاه باید دانست که مباحث متعلق به محکوم ٌبه که همان فعل مکلف است چه عبادت باشد و چه عقوبت و مانند آن ، از مطالبی است که در کلیت این قضیه مندرج می باشد، زیرا احکام به نسبت اختلاف احوال مکلفان مختلف است ، چه ایجاب عقوبات به قیاس امکان ناپذیر است ، همچنین مباحث متعلق به محکوم علیه که همان مکلف است از قبیل معرفت اهلیت و مانند آن نیز در تحت این قضیه ٔ کلی مندرج است ، زیرا به نسبت اختلاف محکوم ٌعلیه و با نگریستن به وجود عوارض و عدم آن ، احکام مختلف است. بنابراین ترکیب دلیل بر اثبات مسائل فقه به شکل اول چنین است : این حکم ثابت است زیرا حکمی است که شأن آن این است و متعلق به فعلی است که شأن آن این است ، و این فعل از مکلفی صادر شده که شأن آن این است ، و عوارضی که مانع از ثبوت این حکم باشد یافت نشده است و قیاس : این شأن آنست ، بر ثبوت این حکم دلالت میکند. «این شأن » صغری و سپس کبری عبارت از این گفتار است ، و هر حکم که موصوف به صفات مذکور باشد و بر ثبوت آن قیاس موصوف دلالت کند، چنین حکمی ثابت است. پس این قضیه ٔ اخیر از مسائل اصول فقه است و بطریق ملازمت همچنین : هرگاه قیاسی موصوف به این صفات یافت شود و بر حکم موصوف به این صفات دلالت کننده باشد آن حکم ثابت میشود لیکن قیاس موصوف یافت شده است... الخ. پس دانسته شد که جمیع مباحث متقدم در تحت آن قضیه ٔ مذکور مندرج است و این است معنی رسیدن نزدیک مذکور. و هرگاه دانسته شود که جمیع مسائل اصول راجع به این گفتار است ، هر حکم اینچنین که بر ثبوت آن دلیل چنین دلالت کند آن حکم ثابت است ، یا هرگاه دلیل چنین یافت شود و بر حکم چنین دلالت کننده باشد، آن حکم ثابت می شود، آنگاه خواهیم دانست که در این علم از ادله ٔ شرعی و احکامی کلی بحث می شود چنانکه حکم کلی نخستین اثبات کننده ٔ دوم و دوم ثابت شده به نخستین است.و برخی از مباحث مربوط به اینکه نخستین اثبات کننده برای دوم است ناشی از ادله و برخی ناشی از احکام است. پس موضوع این علم ادله ٔ شرعی و احکام است زیرا در آن از عوارض ذاتی ادله ٔ شرعی بحث می شود که برای اثبات حکم اند و هم از عوارض ذاتی احکام گفتگو میشود که ثبوت آنها بدان ادله است. رجوع به التوضیح و التلویح شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و باید دانست که آنچه متفق ٌعلیه فقهای اسلام است ، کتاب و سنت و اجماع است. و غیرمتفق قیاس است و استحسان و استصلاح. و رجوع به قیاس و استحسان و استصلاح و نیز به مقدمه ٔ ابن خلدون ترجمه ٔ پروین گنابادی ج 2 صص 930 - 937 و کتاب تقریرات شهابی از ص د تا نط و صص 1 - 25 شود. || (اِخ ) اصول فقه یا اصول الفقه نام نخستین کتابی است که در اصول تألیف شده است و مؤلف آن شافعی است. (از اعلام المنجد).

معنی اصول فقه به فارسی

اصول فقه
اصول فقه علمی است که بدان استنباط احکام شرعی فرعی از ادله اجمالی آنها شناخته میشود و موضوع آن ادله شرعی کلی است ازین نظر که چگونه از آنها احکام شرعی استنباط میشود . و مبادی آن از علوم عربی و بعضی از علوم شرعی مانند اصول کلام و تفسیر و حدیث و برخی از علوم عقلی گرفته شده است و غرض از آن بدست آوردن ملکه استنباط احکام شرعی و فرعی از ادله چهارگانه یعنی کتاب و سنت و اجماع و قیاس است .

اصول فقه در دانشنامه اسلامی

اصول فقه
اُصولِ فِقْه، نام دانشی است که شیوه استنباط احکام شرعی را بررسی می کند؛ در این دانش روش صحیح دستیابی به احکام شرعی با استفاده از ادله نقلی و عقلی بررسی می شود.
هرچند برخی مسائل دانش اصول فقه در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مطرح شده بود و برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله هایی در این دانش نوشته بودند، مطرح شدن علم اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری برمی گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلب یت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی روآوردند.
امامان شیعه(ع) به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در پیدایش اصول فقه نقش اساسی داشتند و شیوه صحیح استنباط احکام الهی از قرآن و سنت را به شاگردان خود آموزش می دادند. در میان اهل سنت اولین کسی که در علم اصول کتاب نوشت شافعی بود که اثرش را «الرساله» نامید. در میان شیعه نیز شیخ مفید اولین کسی بود که در این علم، تألیف کرد. به دنبال او سید مرتضی علم الهدی به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زد که معروف ترین کتابش الذریعه است.
اصول فقه
علم به قواعد و ادله مورد استفاده برای استنباط احکام شرعی فرعی.
اصول فقه، علمی است که در آن از قواعدی بحث می شود که نتیجه آن ها در استنباط حکم شرعی مورد استفاده مجتهد قرار می گیرد. از این رو علم اصول فقه نسبت به علم فقه، علمی ابزاری است که فقیه به وسیله آن می تواند احکام شرعی فرعی را از منابع آن ها یعنی کتاب، سنّت، اجماع و عقل استنباط کند.
علم اصول در حقیقت «علم دستور استنباط» است. این علم روش صحیح استنباط از منابع فقه را می آموزد. از این رو علم اصول مانند علم منطق یک علم «دستوری» است و به «فن» نزدیکتر است تا «علم» یعنی در این علم درباره یک سلسله «باید»ها سخن می رود نه درباره یک سلسله «است»ها.
نظر به این که رجوع به منابع و مدارک فقه به گونه های خاص ممکن است صورت گیرد و احیاناً منجر به استنباط های غلط می گردد که برخلاف واقعیت و نظر واقعی شارع اسلام است، ضرورت دارد که در یک علم خاص از روی ادله عقلی و نقلی قطعی تحقیق شود که گونه صحیح مراجعه به منابع و مدارک فقه و استخراج و استنباط احکام اسلامی چیست؟ علم اصول این جهت را بیان می کند.
استنباط هر حکم شرعی اعم از تکلیفی و وضعی از منابع چهارگانه فقه، نیازمند یک یا چند مسأله و قاعده اصولی است. برای مثال، استنباط حکم وجوب نماز از آیه «أَقِیمُوا الصَّلٰاةَ» به دو قاعده اصولی «صیغه امر «أقیموا» ظهور در وجوب دارد و «ظواهر قرآن حجت است» وابسته است.
در این که علم اصول فقه دارای موضوع خاصی است یا نه، اختلاف است. آنان که معتقدند علم اصول دارای موضوع خاصی است، در این که آن موضوع چیست نیز اختلاف دارند. برخی، منابع چهارگانه فقه را با وصف حجیت و دلیلیت و برخی آن ها را بدون این وصف، موضوع علم اصول می دانند.
عده ای نیز معتقدند علم اصول از موضوع خاصی بحث نمی کند. از این رو به منابع چهارگانه اختصاص ندارد، بلکه هر آنچه صلاحیت این را داشته باشد که به عنوان دلیل برای استنباط احکام شرعی قرار گیرد، موضوع علم اصول است.
متقدمان، مباحث علم اصول را به دو بخش الفاظ و غیرالفاظ و برخی متأخران به چهار بخش الفاظ، ملازمات عقلی، حجت و اصول عملی تقسیم کرده اند. در تقسیم بندی دوم در بخش الفاظ از مدلول و ظاهر الفاظ مانند ظهور صیغه امر در وجوب و ظهور صیغه نهی در حرمت و در ملازمات عقلی - که خود به مستقلات عقلی و غیرمستقلات عقلی تقسیم می شود - از لوازم ذاتی احکام مانند ملازمه میان حکم عقل و شرع بحث می شود. همچنین در بخش حجت که مهم ترین مباحث علم اصول است از حجیت مانند حجیت خبر واحد و در بخش اصول عملی از اصولی که مجتهد به هنگام نداشتن دلیل اجتهادی بدان رجوع می کند مانند اصل برائت و استصحاب بحث می شود.
اصول فقه یکی از شاخه های علوم اسلامی ، به دانش پیرامون قواعد و ابزار استنباط احکام فقهی اطلاق می شود. اُصول ِ فِقْه نسبت به دانش فقه ، علمی ابزاری شمرده می شود.
اصول فقه، دانشی است که قواعد آن برای استنباط احکام شرعی به کار گرفته می شود.در تعریف اصول فقه، تعبیرهای گوناگونی از قدما و متاخران علمای شیعه و اهل سنت وارد شده که هر یک، مورد نقض و ابرام قرار گرفته است.مشهور اصولیون ، آن را چنین تعریف کرده اند:«العلم بالقواعد الممهدة لاستنباط الاحکام الشرعیة الفرعیة» اصول فقه، علم به قواعدی است که برای به دست آوردن احکام شرعی فرعی ، آماده شده است».
اشکال وارده بر تعریف مشهور
این تعریف، مورد نقض و ابرام قرار گرفته است؛ « صاحب کفایه » پس از ایراد اشکال به آن، می گوید: بهتر است اصول فقه را چنین تعریف کنیم:«بانه صناعة یعرف بها القواعد التی یمکن ان تقع فی طریق استنباط الاحکام، او التی ینتهی الیها فی مقام العمل» «اصول فقه، صناعتی است که به وسیله آن، قواعدی شناخته می شود که یا صلاحیت دارد در راه استنباط احکام شرعی به کار گرفته شود یا مکلف در مقام عمل و امتثال برای رهایی از تردید، به آن ها تمسک نموده و عمل خود را به آن ها مستند می نماید». میرزای نایینی در « فوائد الاصول » در این باره می گوید:«ینبغی تعریف علم الاصول بان یقال: ان علم الاصول عبارة عن العلم بالکبریات التی لو انضمت الیها صغریاتها یستنتج منها حکم فرعی کلی».
تعریف اهل سنت از اصول فقه
برخی از اصولیون اهل سنت، اصول فقه را چنین تعریف نموده اند:«انه ادراک القواعد التی یتوصل بها الی استنباط الفقه» «اصول فقه، علم به قواعدی است که برای استنباط احکام فقهی به آن ها تمسک می شود».از بررسی تمام این تعریف ها، به دست می آید که قواعد اصول فقه، برای استنباط احکام شرعی به کار می رود؛ برای مثال، استنباط حکم وجوب نماز از آیه «اَقِیمُوا الصَّلاةَ» متوقف است بر این که اولا:صیغه امر «اَقِیمُوا» در وجوب، ظهور داشته باشد؛ ثانیاً: ظهور قرآن ، برای غیر معصوم نیز حجت باشد، و این دو مقدمه، دو قاعده کلی است که در اصول به اثبات می رسد.
تاریخچه بحث
...
اصول فقه از گذشته تا اکنون تألیف آیت الله شیخ جعفر سبحانى، یکی از مجموعه مقالاتى است که با نام رسائل أصولیة و با هدف تحقیق پاره اى از مسائل اصولى که نقش مهمى در استنباط احکام دارند، تدوین شده است.
این رساله، به مطالعه تاریخى ادوار اصول فقه و بررسى تطورات آن اختصاص دارد.
نقش عقل در استنباط حکم شرعى
رد یا قبول مسلک حق اطاعت مولى بر عبد
نقش عرف و سیره عقلا در استنباط احکام
جمع بین حکم واقعى و ظاهرى
اصول فقه شیعه تقریرات درس خارج اصول مرحوم آیت الله، فاضل لنکرانی، به قلم محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی است. این کتاب، به زبان فارسی نگاشته شده است.
فعلا، 6 جلد ازاین کتاب، مربوط به مباحث الفاظ علم اصول تا پایان بحث مطلق و مقید با گزارش متن درس، بر اساس فصول و ترتیب مطالب «کفایة الاصول» با مقدمه ای از سید هاشم حسینی بوشهری که به تاریخ اجمالی علم اصول و نظریات اصولی آیت الله فاضل لنکرانی پرداخته، چاپ شده است.
در این مجموعه که عمدتا بحث های الفاظ را در بر گرفته، مباحث عالی علم اصول با نظر به دو مسلک مهم اصولی؛ یعنی مکتب قم و نجف، طرح شده و مبانی این دو مکتب کاملا در بوته نقد و استدلال قرار گرفته است. نویسندگان، مطالب درس را تهذیب و تنظیم نموده و منابع نظریات مختلف را استخراج نموده اند.
بنا بر روش متداول کتاب های اصولی، بحث آغازین کتاب، موضوع شناسی علم اصول است. این بحث، با پاسخ به سؤال از نیاز علوم به موضوعات آغاز گردیده و بعد از تعریف موضوع علم، به بیان نسبت موضوع علم و موضوعات مسائل می پردازد. ملاک تمایز علوم، موضوع علم اصول، تعریف آن و نیز تفاوت مسائل اصولی با قواعد فقهی، دیگر عناوین این قسمت هستند.
مبحث بعدی این جلد، را مسئله وضع و تحلیل و بررسی اقسام آن تشکیل می دهد. دیگر مسائل مرتبط با وضع، عبارتند از: استعمال مجازی، اطلاق لفظ و اراده لفظ، نقش اراده در موضوع له الفاظ، وضع در مرکبات و راه های تشخیص معنای حقیقی.
«اصول فقه شیعه» تقریرات درس خارج اصول مرحوم آیة الله العظمی، فاضل لنکرانی ، به قلم محمود ملکی اصفهانی و سعید ملکی اصفهانی است. این کتاب، به زبان فارسی نگاشته شده است.
فعلا، ۶ جلد ازاین کتاب، مربوط به مباحث الفاظ علم اصول تا پایان بحث مطلق و مقید با گزارش متن درس، بر اساس فصول و ترتیب مطالب « کفایة الاصول » با مقدمه ای از سید هاشم حسینی بوشهری که به تاریخ اجمالی علم اصول و نظریات اصولی آیة الله فاضل لنکرانی پرداخته، چاپ شده است.در این مجموعه که عمدتا بحث های الفاظ را در بر گرفته، مباحث عالی علم اصول با نظر به دو مسلک مهم اصولی؛ یعنی مکتب قم و نجف ، طرح شده و مبانی این دو مکتب کاملا در بوته نقد و استدلال قرار گرفته است. نویسندگان، مطالب درس را تهذیب و تنظیم نموده و منابع نظریات مختلف را استخراج نموده اند.
گزارش محتوا
مباحث این جلد، عبارتند از: مفهوم و منطوق ، عام و خاص ، مطلق و مقید ، مجمل و مبین . شایان ذکر است که حضرت آیة الله فاضل لنکرانی دارای نظریات ویژه ای در علم اصول بوده اند که درضمن مباحث این مجموعه مطرح گردیده که گزیده ای از آنها در ذیل می آید:نظریه خاص در موضوع و تعریف علم اصول.ثواب و عقاب در واجب نفسی و غیری و اثبات اینکه عبادت بودن یک عمل، نیاز به امر ندارد.تاکید بر وجود ثمره برای بحث صحیح و اعم.اشکال به نظریه آخوند خراسانی در تعدد اوامر.عدم انحلال در خطابات عامه.نفی شرطیت علم و قدرت نسبت به تکلیف.نظریه ویژه در مورد مراتب حکم و رد نظریه آخوند خراسانی.اثبات بطلان قاعده «الطبیعة لا تنعدم الا بانعدام جمیع الافراد».نظریه خاص در مورد ماهیت استعمال مجازی .و...
اصول فقه مقارن (مقایسه ای بین اصول فقه امامیه و اصول فقه اهل سنت)، اثر علی اصغر رضوانی، کتابی است در موضوع اصول فقه که در آن، به مقایسه بین اصول فقه شیعه و اهل سنت پرداخته شده است. کتاب، به زبان فارسی و در سال 1387ش، نوشته شده است.
نویسنده، معتقد است یکی از کارهایی که می تواند در راستای تقریب و وحدت اسلامی کمک شایانی داشته باشد، عرضه کردن روش های استنباطی و دیدگاه های فقهی هر مذهب از سوی پیروان آن مذهب است تا با تضارب آرای یکدیگر به حق و حقیقت نزدیک شده یا لااقل پی به مبانی یکدیگر برده و از تزاحم و مشاجره بین مذاهب کاسته شود. وی به همین منظور اقدام به تألیف اثر حاضر نموده است.
کتاب با مقدمه نویسنده آغاز و مطالب در چهارده درس، سامان یافته است.
نویسنده در این کتاب، در صدد بررسی مبانی اصولی هریک از مذاهب فقهی اسلامی بوده و کوشیده است که تا حدودی دیدگاه های مختلف را در این زمینه بیان نماید.
در پایان هر درس، خلاصه ای از مطالب آن به همراه پرسش هایی متناسب با مباحث، مطرح گردیده است.
اجتهاد در اصول فقه به ملکه - یا عملیاتِ - استنباط منابع معتبر احکام فقهی اطلاق می شود و در اصول فقه کاربرد دارد.
اجتهاد در اصول فقه، به معنای اجتهادی است که برای شناخت دلیل و حجت در فقه به کار می رود و به واسطه آن، شخص در علم اصول فقه ، صاحب نظر می گردد.مبانی اصولی شخص در استنباطات فقهی او مؤثر است؛ از این رو به کسی که در علم اصول فقه مجتهد بوده، اما در علم فقه به اجتهاد نرسیده است، مجتهد اصطلاحی گفته نمی شود؛ بنابراین، این اجتهاد، اگر به نفسه لحاظ شود، مقابل اجتهاد در فروع است (اجتهاد اصطلاحی)، اما اگر به عنوان مقدمه اجتهاد در فروعات فقهی ، به آن نظر شود، داخل در اجتهاد مطلق است.
عناوین مرتبط
اجتهاد در اصول عقاید
«ادوار اصول الفقه(تحولات اصول فقه و...)»، مجموعه هفت مقاله اصولی فارسی، تألیف ابو القاسم گرجی است.
کتاب، مشتمل بر یک مقدمه و هفت مقاله است. در مقدمه کتاب، علاوه بر ذکر تألیفات اصولی نویسنده، به اختصار به تعریف علم اصول، موضوع و مسائل آن و نیز به فایده علم اصول و بالاخره به وجه تمایز علوم پرداخته شده است. قلم روان و نگارش علمی مقالات، از ویژگی هایی است که خواننده را در فهم مطالب مدد می دهد.
خلاصه مقالات به ترتیب ارائه در کتاب:
1. نگاهی به تحوّل علم اصول و مقام آن در میان علوم دیگر: نویسنده، در این مقاله، به بحث از تحولات علم اصول می پردازد و چون توجّه به آثار ارزش مند علمای شیعه در تبیین این تحوّلات حائز کمال اهمیّت است، لذا در هر دوره به ذکر تعدادی از آثار آن دوره نیز پرداخته است. در این نوشتار، در ضمن دو گفتار، پیدایش علم اصول و مقام آن در میان علوم دیگر و سپس تحوّل علم اصول در طول تاریخ، شامل ادوار تأسیس، تصنیف، اختلاط علم اصول با مسائل سایر علوم، کمال و استقلال مجدد، رکود استنباط و توقف علم اصول شیعه امامیّه، نهضت مجدد و بالاخره دوره جدید علم اصول مورد بحث قرار گرفته است.
2. سید مرتضی و آرای اصولی او: این مقاله، به بررسی آرای اصولی سیّد مرتضی(متولد 355ق)، اختصاص دارد. ایشان شخصیّتی ممتاز، فقیه، متکلّم، اصولی، مفسّر، ادیب و یگانه عصر خویش بوده است. وی، از شاگردان برجسته شیخ مفید بوده و به همراه برادرش سیّد رضی، سال ها در محضر آن استاد جلیل القدر تلمّذ نموده است. شخصیّت های برجسته علمی، نظیر شیخ طوسی، سلار، ابن براج از شاگردان سیّد مرتضی بوده اند. سیّد مرتضی که به«علم الهدی» شهرت دارد، هشتاد کتاب تألیف نموده که از آن جمله است: الانتصار در فقه، الناصریات در فقه و کلام، الشافی فی الامامة، انقاذ البشر من الجبر و القدر، المحکم و المتشابه، تنزیه الانبیاء، الاصول الاعتقادیّة، الفصول المختارة و... از آثار مهمّ ایشان است.
کتاب اصطلاح نامه اصول فقه توسط گروهی از محققین تالیف شده و مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم در سال ۱۳۸۷ ش آن را به چاپ رسانده است.
«اصطلاح نامه اصول فقه» تالیف گروهی از محققین، مجموعه اصطلاحات استاندارد شده اصول فقه و فهرستی منظم از واژه های کلیدی و کاربردی همراه با روابط معنایی بین آنها است. هدف اساسی از تالیف کتاب تهیه طرحی از حوزه این علم برای نشان دادن روابط منطقی میان مفاهیم اصطلاحات و ترسیم کلی و مجموعی از ساختار آن است.
ساختار
این مجموعه در یک مقدمه نسبتا مفصل و سه بخش تدوین شده است. اصطلاحات بر اساس روابط معنایی و پیشینی میان مفاهیم تنظیم شده است.
گزارش محتوا
در مقدمه کتاب پس از تعریف اصطلاح نامه، تاریخچه و ویژگی های اصطلاح نامه، فرق اصطلاح نامه با واژه نامه، و مباحثی پیرامون اصطلاح نامه های انگلیسی و فارسی، اصطلاح نامه علوم اسلامی و اطلاعات مفید و سودمندی درباره اصطلاح نامه اصول فقه مطرح شده است.
← بخش اول
...
اصطلاح نامه اصول فقه تألیف گروهی از محققین، مجموعه اصطلاحات استاندارد شده اصول فقه و فهرستی منظم از واژه های کلیدی و کاربردی همراه با روابط معنایی بین آنها است. هدف اساسی از تألیف کتاب تهیه طرحی از حوزه این علم برای نشان دادن روابط منطقی میان مفاهیم اصطلاحات و ترسیم کلی و مجموعی از ساختار آن است.
این مجموعه در یک مقدّمه نسبتاً مفصل و سه بخش تدوین شده است. اصطلاحات بر اساس روابط معنایی و پیشینی میان مفاهیم تنظیم شده است.
در مقدمه کتاب پس از تعریف اصطلاح نامه، تاریخچه و ویژگی های اصطلاح نامه، فرق اصطلاح نامه با واژه نامه، و مباحثی پیرامون اصطلاح نامه های انگلیسی و فارسی، اصطلاح نامه علوم اسلامی و اطلاعات مفید و سودمندی درباره اصطلاح نامه اصول فقه مطرح شده است.
بخش اول: نمایش الفبایی اصطلاحات است. در این بخش، اصطلاحات پذیرفته شده به ساده ترین شیوه الفبایی به نمایش گذاشته شده است. بدین ترتیب می توان با دانستن نام یک اصطلاح به جایگاه آن در این علم پی برد. آگاهی و پی بردن به این روابط بین اصطلاحات، بسیار مفید می باشد و در واقع ظرافت اصطلاح نامه و سختی آن در همین بخش از کار است.
در واقع اصطلاح نامه نویس با استمداد از تخصّص خود، روابط منطقی بین اصطلاحات را ایجاد می کند. در این قسمت همراه هر اصطلاح مرجّح اصطلاحات رأس، وابسته اعم، اخص، غیر مرجّح یادداشت دامنه و توضیح گر آورده شده است. این بخش حاوی 5394 اصطلاح است: 2328 اصطلاح غیرمرجّح، 2310 اصطلاح وابسته، و 2390 اصطلاح اخص.
تاریخ اصول فقه به مباحث پیرامون پیدایش و سیر تحوّل علم اصول اطلاق می شود.
تاریخ، به معنای تبیین چگونگی پیدایش یک چیز و بررسی سیر تغییر و تحول آن در بستر زمان می باشد، بنابراین، تاریخ اصول فقه، بررسی چگونگی پیدایش و سیر تحول و تطور علم اصول در طول زمان است.برای علم اصول، در طول تاریخ، دوره هایی متصور است که برخی از آنها به اهل سنت اختصاص دارد، برخی به شیعه و برخی هم بین هر دو مذهب مشترک است:
دوره تاسیس
در میان اصولیون شیعه و اهل سنت ، درباره مؤسس علم اصول اختلاف است؛ اهل سنت بر این عقیده اند که واضع و مؤسس علم اصول، «شافعی» است، اما اصولیون شیعه معتقدند کاربرد قواعد اصولی ولو در سطحی بسیار ساده، در صدر اسلام معمول و متعارف بوده است، ولی واضع و مؤسس علم اصول فقه، امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام می باشند.
دوره تصنیف
این دوره از لحاظ نقص و کمال و آمیختگی و عدم آمیختگی با سایر علوم، به چند دوره قابل تقسیم است که در این جا مقصود، دوره آغاز تصنیف است.مسائل علم اصول که در گذشته استقلال نداشت و در خلال مسائل فقهی مطرح می شد، در این دوره، استقلال خود را به دست آورد.از نظر اصولی های شیعه، اولین مصنف علم اصول، « هشام بن حکم » است که کتاب الفاظ و مباحث آن را تصنیف کرد و پس از او یونس بن عبد الرحمن «کتاب اختلاف الحدیث» را که درباره مبحث تعادل و ترجیح است بر اساس نظریات امام موسی بن جعفر علیه السّلام تصنیف نمود.طبق این دیدگاه، نظر برخی از اصولیون اهل سنت که «شافعی» را اولین مصنف علم اصول می دانند، مردود است، زیرا شافعی متاخر از «هشام بن حکم» و «یونس بن عبدالرحمن» می باشد.
دوره اختلاط
...


اصول فقه در دانشنامه ویکی پدیا

اصول فقه
اصول فقه، فن یا دانشی است که روش استفاده از منابع فقهی را در فقه اسلامی دربردارد. پیشینه تاریخی این دانش به بعد از درگذشت پیامبر اسلام بازمی گردد. اصول فقه علمی اسلامی است که در آن قواعد استنباط احکام شرعی مورد بحث قرار می گیرد. این دانش کمابیش مانند نسبت بین منطق برای فلسفه است و در زمان حاضر همانندترین دانش به آن در غرب، دانش هرمنوتیک است.
معنای لغوی: تهانوی اصل را این گونه تعریف می کند: «اصل چیزی است که چیز دیگری بر ان بنا می شود.»
معنای اصطلاحی: اصل در اصطلاح فقیهان و اصولیان در یکی از معانی زیر بکار می رود:
اصول فقه یک عبارت به صورت ترکیب اضافی است که از دو جزء ساخته شده است: اصول و فقه
کلمه اصول جمع اصل است که معنای لغوی و اصطلاحی دارد.
فقه در لغت به معنای فهم دقیق است. زمانی که به غایت و ذات سخن ها و گفتار و کردار پی ببریم تفقه صورت گرفته است. فقه با گذشت زمان معنای محدودتری پیدا کرده است چنان که ابتدا به معنای احکام و دانش های اسلامی یعنی عقاید و اخلاق و احکام فقه به کار رفته است و بعد از آن فقه باز معنای محدودتری پیدا کرده است و به معنای علم به احکام شرعی فرعی از طریق ادله تفصیلی بکار رفته است.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اصول فقه در دانشنامه آزاد پارسی

(«اصول» جمع اصل؛ در لغت و اصطلاح به معنای پایه و ریشه و «فقه» به معنای دانش به احکام شرعی) علم به قواعد و اصولی که در استنباط حکم شرعی از منابع معتبر شرع (قرآن، سنت، عقل و اجماع) به کار می آید. به تعبیر دیگر اصول فقه، به مثابۀ منطق برای فقه است. در کتاب تأسیس الشّیعةالعلوم الاسلام آمده است: اول کسی که علم اصول را تأسیس کرد امام باقر (ع) سپس امام صادق (ع) بودند که قواعد علم اصول را برای اصحاب خود املا می کردند. برخی اندیشمندان مسائل علم اصول را به شرح زیر تقسیم کرده اند: ۱. بخشی از مسائل اصولی ما را به صورت قطع و یقین به حکم شرعی می رسانند، از قبیل مباحث مدالیل استلزامات عقلیه مانند بحث از ملازمه بین وجوب چیزی و وجوب مقدمۀ آن؛ ۲. برخی از مسائل اصول تعبّداً ما را به حکم شرعی می رسانند و بحث در آن ها صغروی است، مانند مباحث الفاظ. مثلاً امر، ظاهر در وجوب است یا خیر، و یا نهی، ظاهر در حرمت است یا خیر. ۳. مسائلی که ما را تعبّداً به حکم شرعی می رسانند و بحث در آن ها کبروی است، مانند بحث از حجیّت خبر، اجماع و شهرت؛ ۴. قواعدی که نه قطع (یقین) وجدانی می آورد و نه تعبّد شرعی، بلکه تنها متکفل بیان احکام ظاهری در مقام شک است که به آن ها اصول عملیه یا دلیل فقاهتی گویند؛ ۵. قواعدی که وظیفه انسان را از نظر عقلی، زمانی که عاجز از همۀ حالات قبلی شده باشد معیّن می کند؛ زیرا وقتی مکلّف نه وجداناً و نه تعبّداً به حکم واقعی دسترسی پیدا نکرد و از شناخت حکم ظاهری نیز عاجز ماند طبعاً باید به عقل رجوع کند و به برائت یا احتیاط یا تخییر عقلی عمل کند که این قواعد را اصول عملیۀ عقلیه گویند.

ارتباط محتوایی با اصول فقه

اصول فقه را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ستاره > سما
حسن قاسمی > راهیابی
نرجس عبادی > stunned speechless
مجتبی > مجتبی قمچقایی
مجتبی > مجتبی
Amirhossein > refine
Shiva > taught
Fati > روانشناسی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اصول فقه ۱   • تعریف علم اصول   • جزوه اصول فقه   • کتاب اصول فقه ابوالحسن محمدی   • تحقیق در مورد اصول فقه   • اصول فقه چیست   • اصول فقه مظفر   • معنی اصول فقه   • مفهوم اصول فقه   • تعریف اصول فقه   • معرفی اصول فقه   • اصول فقه یعنی چی   • اصول فقه یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصول فقه
کلمه : اصول فقه
اشتباه تایپی : hw,g tri
عکس اصول فقه : در گوگل


آیا معنی اصول فقه مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )