انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1098 100 1

اصول

/'osul/

مترادف اصول: شرعیات، علوم شرعی، کلیات، مبادی، بنیادها

متضاد اصول: فروع

برابر پارسی: نهادها، ریشه ها، پایه ها، بنیادها، آغازه ها

معنی اصول در لغت نامه دهخدا

اصول. [ اُ ] (ع اِ) ج ِ اصل . اساسها و بیخ و بن ها. (فرهنگ نظام ). اصلها. جمع اصل که بمعنی بیخ است. (آنندراج ) (غیاث ). ریشه ها، و اصول و فروع ؛ ریشه ها و شاخه ها. (ناظم الاطباء).
- اصول اظفار ؛ بن های ناخن.
|| قواعد. قوانین. پایه ها. قواعد و قوانینی که هر علم بر آنها استوار شود. در برابر فروع. ارکان و پایه های هر چیز :
من سخن یافه و محال نگویم
این سخن من اصول دارد و قانون.
فرخی.
در مختصر صاعدی که قاضی امام ابوالعلا صاعد رحمه اﷲ کرده است... دیدم نبشته در اصول مسائل این قول بوحنیفه است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 195).
ای در اصول فضل مقدم
وی در فنون علم مؤدب.
مسعودسعد.
و آنرا اصول و فروع و زوایا نهاده. (کلیله و دمنه ). از اصول و فروع معتقد ایشان استکشافی کنم. (کلیله و دمنه ). تا همت بتحصیل علم و تتبع اصول و فروع آن مصروف گردانید. (کلیله و دمنه ).
- امثال :
اصل اصول پاشنه سی دی .
|| به اصطلاح موسیقیان ، بمعنی آنکه آنرا تال گویند. (از چراغ هدایت و کشف ). بدان که اصول که بهندی آنرا تال گویند نزد عجم هفده است : یکی مخمس ، دوم بحر ترک ضرب و آنرا ترکی نیز گویند، سوم دو یک ، چهارم دور، پنجم ثقیل ، ششم خفیف ، هفتم چهارضرب ، هشتم درافشان ، نهم ماتین ، دهم ضرب الفتح ، یازدهم اصول فاخته ، دوازدهم چنبر، سیزدهم نیم ثقیل. چهاردهم اذفر، پانزدهم ارصد، شانزدهم رمل ، هفدهم هزج. (غیاث ) (آنندراج ). و رجوع به ناظم الاطباء و فرهنگ نظام شود :
بدوستی که ز دست تو ضربت شمشیر
چنان موافق طبع آیدم که ضرب اصول.
سعدی (طیبات ).
که بار غمم بر زمین دوخت پای
بضرب اصولم برآور ز جای.
حافظ.
|| به اصطلاح موسیقیان کشمیر، دهل کوچک که به انگشتان نوازند. (آنندراج ). || نام ضرب موسیقی و طرز نواختن ساز. (فرهنگ نظام ). || به اصطلاح فارسیان ، بمعنی حرکت موزون و خوش آیند. (غیاث ) (آنندراج ). حرکت موزون و خوش آیند. (ناظم الاطباء). حرکت موزون و خوش آینده در رقص.
- ادا و اصول درآوردن ؛ در تداول عامه ، تقلید کسی درآوردن. حرکاتی مشابه مقلدان و رقاصان نشان دادن : فلان در حرف زدن مثل مطربها اصول درمی آورد. (فرهنگ نظام ).
- به اصول پای نهادن ؛ حرکت موزون کردن. رقصیدن :
ز تاب سیلی غم چون صدای دف گاهی
برون ز دایره پا می نهم ولی به اصول.
وحید (از آنندراج ).
- رقص به اصول ؛ نوعی رقص در برابر رقص یرلیغ چنانکه از این شاهد مستفاد میشود : شخصی با او گفت که تو رقص به اصول نمیکنی زحمت مکش ، مولانا گفت من رقص به یرلیغ میکنم نه به اصول. (منتخب لطائف عبید زاکانی چ برلن ص 179). و رجوع به رقص شود.
|| نام علمی که در آن از هر چهار اصول فقه که ادله ٔ شرعیه عبارت از آنست بحث کنند و آن اینست : کتاب و سنت و اجماع الامة و قیاس. در اینجا معنی کتاب و سنت ، قرآن و حدیث است ، پس اجماع امت عبارت از اتفاق صحابه یا مجتهدین بر چیزی ، و قیاس عبارتست از تشبیه چیزی بچیزی به سبب اشتراک آن هر دو در امری تا که ثابت شود در چیز اول حکمی که ثابت است در چیز دوم ، چنانکه تشبیه دادن لواطت را به وطی در حالت حیض بسبب اشتراک هر دو در نجاست. پس ثابت کردند برای لواطت حکمی که ثابت است برای وطی مذکور یعنی حرمت. (غیاث ) (آنندراج ). نام علمی که مقدمه ٔ علم فقه است. (فرهنگ نظام ). علمی که در آن از ادله ٔ شرعیه که چهار اصول فقه باشد بحث میکند و این چهار عبارت است از کتاب و سنت و اجماع و قیاس. (ناظم الاطباء). و صاحب نفایس الفنون آرد: علم اصول عبارت است از معرفت احوال نظر از جهت کیفیت و صورة و ماده و لاجرم متأخران اوائل آنرا با ابحاث منطقی مصدر کرده اند. (نفائس الفنون ) :
بگفت ای صنادید شرع رسول
به ابلاغ تنزیل و فقه و اصول.
سعدی (بوستان ).
و رجوع به اصول فقه شود.
- اصول شرعی ؛ اصول ، ج ِ اصل در لغت چیزهائی است که بدانها نیاز پیدا میشودو آنها نیازی بجز خود ندارند و در شرع عبارت از چیزهایی هستند که دیگر اشیاء بر آنها مبتنی میشوند و آنها بر غیر خود مبتنی نیستند و اصول آنهایی هستند که حکم آنها بنفسه ثابت میشود و دیگر چیزها بر آنها مبتنی میگردد. (از تعریفات جرجانی ). رجوع به اصل و اصول دین و اصول فقه شود : و اصول شرعی و قوانین دینی مختل و مهمل آمدی. (کلیله و دمنه ).
|| (اِخ ) مقصود از اصول در برخی از گفته های علما که گویند: هکذا فی روایة الاصول ، جامع صغیر و جامعکبیر و مبسوط و زیادات است. (از تعریفات جرجانی ). || در تداول شیعه ٔ امامیه اصول بر چهارصد کتاب اطلاق می شد. بنا به گفته ٔ شیخ مفید علمای امامیه از زمان حضرت امیرالمؤمنین علی تا عهد امام یازدهم چهارصد کتاب تألیف کرده بودند که آنها را اصول میخوانند. اصل در اصطلاح علمای حدیث ، مجرد کلام ائمه ٔ معصومین است در مقابل کتاب و مصنف که در آنها علاوه بر کلام ائمه از خود مؤلف نیز بیاناتی هست و مؤلفین کتب رجال در ابتدا اصحاب اصول را از مصنفین جدا میکردند و اول کسی که این کار را بحد استیفا انجام داده بود ابوالحسین احمدبن حسین بن عبیداﷲ غضایری از مؤلفین نیمه ٔ اول قرن چهارم هجری است که دو کتاب یکی در ذکر مصنفات و دیگر در ذکر اصول تألیف کرده بود ولی این دو کتاب او بزودی از میان رفته و شیخ طوسی کتاب فهرست خود را بعد از او در جمع بین مصنفین و اصحاب اصول گرد آورده است. (از خاندان نوبختی ص 71). رجوع به اصول اربعمائه شود.
|| (ع اِ) اصول در منطق گاه در مبحث برهان آید و اصول برهان عبارتند از مبادی و مقدمات اولی که جمهور مردم آنها را شناسند، چون کل بزرگتر از جزء است ، یا اشیاء مساوی با یک شی ٔ متساوی باشند. و خواجه نصیر در مبحث برهان در ذیل مطالب آرد: مطالب دو صنف باشد، اصول و فروع ، صنف اول آنست که اقتصار برآن کافی بود در اکثر مواضع و آن سه مطلب بود که هر یک منقسم شود بدو قسم ، و به آن اعتبار شش شود.
الف - مطلب ما، و آن یا طلب معنی اسم را بود، چنانکه : عنقاچیست ؟ و یا طلب حقیقت و ماهیت مسمی را، چنانکه : حرکت چیست ؟ ب - مطلب هَل ، و آن یا بسیط بود یا مرکب. و بسیط طلب وجود موضوع را بود، چنانکه : فرشته هست ؟ و مرکب طلب وجود محمول بود موضوع را، چنانکه : فرشته ناطق است ؟ و وجود در این قسم رابطه باشد، و در قسم اول محمول. و ارسطاطالیس اول را موجود بکل خواند، و دوم را موجود بخرد. ج - مطلب لِم ، و آن یا بحسب اقوال بود، یا بحسب نفس امور. و اول طلب علت وجود تصدیق را بود در ذهن ، چنانکه : چرا عالم را علتی است ؟ و دوم طلب آن علت را در خارج ، چنانکه : چرا مغناطیس جذب آهن کند؟ و صنف دوم از مطالب که فروع است ، بعدد بسیار بود.و مشهورترین شش بود: مطلب اَی ّ و مطلب کیف و مطلب کم و مطلب اَین و مطلب متی و مطلب من. و جمله راجع بود با مطلب هَل مرکب اگر موضع طلب بتعیین معلوم بود، چنانکه گویی : هل هو ناطق و هل هو اسود، و هل هو عشرة، و هل هو فی الدار و هل هو الآن ، و هل هو زید. و از جمله بسیطتر مطلب اَی ّ است ، و آن تمیز را بود به فصول ذاتی یا به خواصی عرضی. و اگر خواهند مطلب ای ّ را نیز از اصول شمرند و دیگر فروع را به او راجع کنند، چنانکه گویی : ای ّ لون له ، و ای ّ مقدار له ، فی ای ّ موضع هو، فی ای ّ زمان هو، ای ّ شخص هو. و بر آن تقدیر مطالب اصلی چهار شود: دو طالب تصور، و آن ما و ای ّ بود. و دو طالب تصدیق ، و آن هل و لِم بود. و بالجمله مطالب ذاتی در علوم این است ، و آنرا امهات مطالب خوانند. و فرق است میان مطلب ماء شارح اسم و طالب حقیقت ،چه اول آن معنی طلبد که اسم بر او اطلاق کنند بر اجمال ، خواه آن معنی موجود باشد و خواه معدوم. و دوم آنچه حد اسم آنرا شامل بود بتفصیل ، و آن بعد از ثبوت ووجود این معنی تواند بود و تعلق اول بلغت زیادت بود، و تعلق دوم بمنطق. و باشد که یک شرح بدو اعتبار مطلب هر دو ما باشد، چنانکه تفسیر مثلث در فاتحت کتاب اقلیدس مثلاً شرح اسم است و بعد از تحقیق شکل اول که چون وجود مثلث معلوم شود همان تفسیر بعینه حد حقیقی مثلث باشد. پس اول بمثابت معرفت است و دوم بمثابت علم... و به این بیان معلوم شود که مطلوب ماء شارح اسم بر همه مطالب مقدم بود. و بعد از او مطلب هل بسیط بود. پس مطلب ماء دوم و مطلب ای ّ که طالب فصول بود دراین مطلب داخل بود بحقیقت. و مطلب هل مرکب اگر بعد از تحقیق ماهیت بود بعد از مطلب ماء دوم بود بوجهی وتحقیقش بمطلب لِم بود. و مطلب لم طالب تصدیق تنها بر مطلب لم طالب علت مقدم بود. و اگر اول روشن بود ساقط شود و دوم بماند، چنانکه گویند: چرا مغناطیس جذب آهن کند؟ و باشد که هر دو یکی بود چون حد اوسط علت بود.
و بباید دانست که مطلب لِم بهر دو مطلب هل متصل باشد، چه لم اگر طالب علت تصدیق مجرد بودو اگر طالب علت تصدیق و وجود بهم ، در هر دو حال طلب علت وجود یا عدم موضوعی کند بر اطلاق ، یا طلب علت وجود یا عدم چیزی موضوع را. و این هر دو مطلب هل است. و قیاسی که به آن هل بسیط بیان کنند اولی آن بود که استثنائی متصله بود. و علت در جزو مستثنی افتد، چنانکه گوییم : اگر موجودی هست واجب الوجودی هست ، و آنچه هل مرکب به آن بیان کنند شاید که حملی بود و علت حد اوسط باشد، چنانکه گوییم : عالم ممکن است و ممکن محتاج بود به موجدی. و مطلب ما به حسب ذات تابع هر دو مطلب هل باشد، اما تابع هل بسیط بر آن وجه که گفتیم. و اما تابع هل مرکب در دو موضع بود: یکی آنجا که طلب حداکبر کنند، و دیگر آنجا که طلب حد اوسط کنند، و اول چنان بود که موضوعی را که به مائیت و هلیت معلوم باشد اثبات عرضی ذاتی یا نفسیش خواهند کرد، و لامحاله وجود آن عرض بقیاس با آن موضوع از باب هل مرکب بود و بقیاس با خود از باب هل بسیط بود، چه هر عرضی ذاتی که موضوع خود را موجود بود فی نفس الامر موجود بوده باشد، و هرچه موضوع خود را موجود نبود فی نفس الامر ممتنعالوجود بود. پس طریق اثبات هلیت بسیط اعراض ذاتی اثبات هلیت مرکب آن اعراض توان کرد موضوعات را، چنانکه در فاتحت کتاب اقلیدس وجود مثلث متساوی الاضلاع فی نفسه بوجود این حکم مثلثی را که بر نصف قطری مشترک میان دو دائره متقاطع کرده باشند، اثبات کنند. پس همچنانکه از آن روی که عرض ذاتی به هل بسیط مطلوب باشد مطلب ما تابع وی افتد، چه موضع این طلب اینجا باشد، چنانکه گفته آمد. و اگرچه گاه بود که آنچه در مطلب ماء شارح گفته باشد بقیاس با این موضوع کافی بود، و از تکرار معنی از آن روی نیز که به هل مرکب مطلوب باشد و مطلب ما که طالب حقیقت حد اکبر بوده باشد تابع هل مرکب باشد. و در موضوع دوم چنان بود که به ما علت هل مرکب طلبند بالفعل ، چنانکه گویند: ما علة انخساف القمر. یا بالقوة، چنانکه گویند: هل القمر منخسف ؟ گویند: نعم. پس حد اوسطی که علت این حکم باشد و در ضمن این جواب به قوت مذکور به لِم طلب کنند و بحقیقت لم همان بود که : ما الحد الاوسط، یا ما العلة فی ذلک ، پس ما چون در این موضوع طالب حد اوسط هل مرکب باشد تابع او بوده باشد. و مطلب لم نیز بر این وجه راجع بود با مطلب ما و از جهت اشتراک ما و لم در بعضی مواضع میان اجزاء حد حقیقی و برهان مشارکت افتد، چنانکه بعد از این معلوم شود. و به این بحث معلوم شد که همه ٔ مطالب بقوت در هر دو مطلب هل و ما که یکی طالب برهان بود و دیگر طالب حد حقیقی مندرج باشد. و چون مطلب هل بر ماء ذاتی متقدم است مباحث برهان بر مباحث حد حقیقی مقدم باید داشت. (اساس الاقتباس صص 351 - 354). || اصول در تداول عرفان و تصوف ، قسم پنجم از ده قسم منزل یا مقام در تصوف است که خواجه عبداﷲ انصاری اقسام مزبور را در منازل السائرین بدین سان آورده است : 1 - بدایات 2 - ابواب 3 - معاملات 4 - اخلاق 5 - اصول 6 - اودیه 7 - احوال 8 - ولایات 9 - حقایق 10 - نهایات. وی هر یک از مقامات مزبور را بده منزل تقسیم کرده که مجموع آنها صد منزل است. و در قسم اصول آرد: اماقسم اصول ده باب است که عبارتند از قصد،عزم ، اراده ،ادب ، یقین ، انس ، فقر، غنی ، مقام و مراد. (از شرح منازل السائرین عبدالمعطی لخمی اسکندری چ قاهره 1954م.). و رجوع به ص 106 همان کتاب شود. || (اصطلاح عروض ) اصول را در عروض بر چیزهائی اطلاق کنند که ارکان از آنها ترکیب میشود، و ارکان اصلی یا اصول عبارتند از وتد و سبب و فاصله. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 96). و رجوع به هر یک از اصول مزبور شود.
- اصول افاعیل ؛ در تداول عروض عبارتند از اجزاء. رجوع به اجزاء شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون ص 96).
- بلد اصوله ؛ وطن نیاکانش. میهن آبا و اجدادی. زادگاه پدری. (از دزی ج 1 ص 27).
- به اصول رسیدن کار ؛ کنایه از سر و سامان گرفتن آن. پایدار شدن و استوار شدن کار :
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول.
حافظ (از یادداشت مؤلف ).
- بی اصول ؛ بی بنیاد. بی قاعده.
- سخن بی اصول ؛ سخن یاوه و بیهوده که بر اصولی مبتنی نباشد :
مغزت نمیبرد سخن سرد بی اصول
دردت نمیکند سر رویین چون جرس.
سعدی (هزلیات ).
- ماءالاصول ؛ دوای خیسانده. خیس کرده. (از دزی ج 1 ص 27).

اصول. [ اَص ْ وَ ] (ع ن تف ) جهنده تر بر کسی. حمله کننده تر.
- امثال :
اصول من حمل .
و رجوع به صول و صولة شود.

معنی اصول به فارسی

اصول
( اسم ) ۱ - ریشه ها بنیادها بیخها. ۲ - نژادها تبارها گوهرها. ۳ - هفده آواز اصلی در موسیقی ایرانی . ۴ - علوم شرعی که از چهار اصل تشکیل میشود : کتاب سنت اجماع قیاس که مراد قر آن کریم و اعمال رسول ص و معصومان ع و مردمان مسلمان و عقل است . یا اصول دین . بعقید. اهل سنت سه است : توحید نبوت معاد و شیعه دو اصل عدل و امامت را بر آن افزوده معتقد به پنج عدل و امامت
جهنده تر بر کسی حمله کننده تر
نامی است که محدثان شیعه به چهار صد حدیث معتبر نهاده اند و بیشتر آنها از حضرت صادق ( ع ) روایت شده است .
در تداول علمای شیعه عبارتست از اصول کافی تهذیب استبصار و من لا یحضره انفقیه .
یا قواهر اصول اعلون از اصطلاحات حکمت اشراق درباره کیفیت صدور کثرت از واحد احد و ترتیب آن و اشعه برزخی است .
ترکیب چهار بیخ . بیخ کاسنی و رازیانه و کبر و کرفس .
یا دانش اصول حدیث که آنرا علم روایت حدیث نیز نامند .
اصول دین
( اسم ) علمی است که بیاری آن طریقه استنباط احکام فرعی از ادله اجمالی دریافته می شود ٠ موضوع آن ادله کلی شرعی است از آن حیث که کیفیت استنباط احکام شرعی از آنهامعلوم میگردد و مبادی آن از کلام و تفسیر و حدیث و بعضی از علوم عقلی ماخوذ است ٠
[active defense principles] [علوم نظامی] اصول شناخته شده ای که براساس آن نیرویی در مقابل آفند نیروی متجاوز اقدامات و آرایش پدافندی انجام می دهد
[passive defense principles] [علوم نظامی] اصول شناخته شده ای که براساس آن برای دفاع و حفاظت در مقابل اقدامات تجاوزگرانه اقدامات پدافندی غیرعامل صورت می گیرد
درمانشناسی
یکی از هفده اصول موسیقی و اصول را بهندی تال گویند .
[principles of war] [علوم نظامی] اصولی که کاربرد به موقع و مؤثر آنها در میدان جنگ تأثیر بسزایی در پیروزی داشته باشد
یکی از هفده اصول موسیقی و اصول را بهندی تال گویند ٠
عبارت از قسمتی از اصول عقاید واصل بن عطا و عمرو بن عبید است که به اصول خمسه معروف است و کسی استحقاق عنوان معتزلی پیدا میکرده است که به این اصول معتقد باشد ٠
در هیات نوازندگان کسی را کویند که اصول نگاه دارد یا با اشارات دست و چوب و با ضرب آنانرا به اصول رهبری کند .
اصول جمع اصل است و در لغت چیزیست که چیز دیگری بر آن مبتنی شود و دین در لغت بمعنی جز است و از آنست گفتار پیامبر ( ص ) : کماتدین تدان . و در اصطلاح اصل بمعنی طریقت و شریعت است و در اینجا مراد همین است و این فن را از اینرو اصول دین خوانند که دیگر دانشهای دینی از حدیث و فقه و تفسیر بر آن مبتنی است چه اصول دین متوقف بر صدق مرسل و صفات و عدل او و امتناع قبح بر اوست .
اصول سته پیش ایشان عبارتست از صحیح محمد اسمعیل حنفی البخاری و صحیح ابولحسین مسلم بن الحجاج النیشابوری و کتاب ابو داود سلیمان بن اشعث سجستانی و کتاب ابو عیسی محمد بن عیسی ترمذی و کتاب نسائی و موطا مالک . و گویند اول کتابیکه در حدیث ساخته اند موطا مالک بود و از شافعی نقل است که گفت ما اعلم شیائ بعد کتاب الله تعالی اصح من موطا مالک .
یا نقطه گذاری و گذاردن علامات فنی است که در تجوید و املا از آن بحث می شود.
در تداول حکمت اشراق از اصطلاحات مربوط به قواهر کلی طولی و عرضی و ازلیت و ابدیت زمان است شیخ اشراق آرد : در قواهر اصولی طولی اندک وسایط شعاعی و جوهریست که امهات اند و اصول عرضی است از اشعه و ساطی دارای طبقات .

معنی اصول در فرهنگ معین

اصول
( اُ ) [ ع . ] (اِ.) جِ اصل . ۱ - ریشه ها، پایه ها. ۲ - نژادها، گوهرها. ۳ - علوم شرعی که از چهار اصل تشکیل می شود: کتاب ، سنت ، اجمعا، قیاس . ،~ دین به عقیدة اهل سنت سه اصل است : توحید، نبوت ، معاد و شیعه دو اصل عدل و امامت را بر آن افزوده و معتقد

معنی اصول در فرهنگ فارسی عمید

اصول
۱. [جمعِ اصل] = اصل
۲. (فقه) علوم شرعی که از چهار اصلِ کتاب، سنت، اجماع، و قیاس تشکیل می شود.
۳. (موسیقی) هفده آواز اصلی در موسیقی قدیم ایرانی.
* اصول دین: در اسلام، اصولی که این دین مبتنی بر آن است و عبارتند از: توحید، نبوت، و معاد. در مذهب شیعه دو اصل عدل و امامت نیز اضافه می شود.

اصول در دانشنامه اسلامی

اصول
این کلمه در موارد زیر استعمال می شود:
2. جمع اصل:اصطلاحی برای منابع حدیثی اولیه
اصول ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد.
واژه اصول ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اصول فقه (علم)، یکی از شاخه های علوم اسلامی • أصول دین، (در مقابل فروع دین)، اصطلاحی کلامی
...
اصول ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد.
روش ها و شیوه های آموزش نماز در کودکان و نوجوانان بر اصولی استوار است، که به ذکر مهمترین آنها در این نوشتار پرداخته شده است: فطری بودن مسائل دینی؛ اختیاری بودن مسائل دینی؛ تدریجی بودن آموزش؛ اعتدال و میانه روی؛ تکرار و مداومت؛ آسانگیری در آموزش؛ هماهنگی خانه، مدرسه و جامعه.
نیاز به پرستش و نیایش، یکی از نیازهای اساسی و عمیق در عمق روان بشر است. در بررسی تاریخی، این موضوع ثابت شده که پرستش، جزئی از وجود و کشش فطری انسان است. گاهی که میل و روح پرستش از سوی انبیا در مسیر صحیحی قرار گرفته، به خداپرستی ختم شده است. و گاهی بر اثر جهل، انحراف و لجاجت، موجودات و اشیای گوناگون پرستش شده اند. طبق نص صریح دین اسلام، برای ما مسلّم و متقن است که میل به پرستش، نیایش، کمال طلبی، حقیقت جویی و... در کودک امری فطری و درونی است. این موضوع را شواهد تاریخی ـ همچون: پرستش بت، خورشید و گاو و ساختن بهترین مکان ها برای معابد ـ و آیات و روایات تایید می کند.خداوند ـ تبارک و تعالی ـ در قرآن مجید می فرماید: «فاقم و جهک للدین حنیفاً فطرةَ الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم ولکن اکثر الناس لایعلمون؛ پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. در آفرینش خدا تغییری نیست. این است همان دین پایدار ولی بیشتر مردم نمی دانند».
← اهمیت توجه والدین
انسان به اقتضای داشتن فطرت الهی، وجود چند بعدی و کرامت وجودی، موجودی مختار است که کرامتش را با اختیار خود می تواند کسب کند. در واقع از دیدگاه اسلام، انسان میل ها و جاذبه های معنوی دارد، که دیگر موجودات آن را ندارند. انسان قادر است که در برابر میل های درونی خود ایستادگی کند و فرمان آنها را اجرا نکند، یا به بعضی از آنها پاسخ گوید و بعضی دیگر را کنترل نماید، یا از آنها در جهتی خاص استفاده کند. این توانایی انسان، به حکم نیروی اراده است که به فرمان عقل عمل می کند. این توانایی بزرگ، از مختصات انسان است. اساس این توانایی، آن است که انسان موجودی آزاد، انتخابگر و صاحب اختیار می باشد. در دعوت کودکان و نوجوانان به دین، باید به گونه ای عمل نماییم که احساس آزادی کنند. با توجه به این موضوع که انسان فطرتاً خداجو است، لازم است که با تذکر روش های صحیح، این فطرت را در وجود آنان بیدار کنیم و به طرف پذیرش دین سوق دهیم. پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) نیز با نرم خویی و با زبان نرم، افراد را به دین اسلام دعوت می کردند. به تجربه هم ثابت شده است که با زور و اکراه، نمی توان کسی را به راه راست هدایت کرد.خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین؛ پس آیا تو مردم را به اجبار وا می داری که ایمان بیاورند؟!». اگر به مفاد آیه ی: «لا اکراه فی الدین، قد تبیین الرشد من الغی...؛ در دین هیچ اجباری نیست و راه از بیراهه بخوبی آشکار شده است» توجه نماییم، معلوم می شود که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) وظیفه تبیین دارند. لذا پس از تببین، دیگر جای اکراه و جای انتخاب کردن به جای مردم وجود ندارد. همچنین خداوند می فرماید: «فانما علیک البلاغ؛ پس بر تو تبلیغ است و بس». کار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) بیان، توضیح، تشبیه، ابلاغ، انذار و بشارت است. کار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) اجبار نیست، که به جای مردم بخواهد انتخاب کند و آنها را مجبور نماید.
← نتیجه آزادی در دینداری
آموزش معارف و مسائل دینی، مراتب و درجاتی دارد، که اصول و مقتضیات آن باید مراعات شود. این مراتب و درجات، به دلیل تفاوت های فردی در رشد استعدادهای ذهنی و روحی، تفاوت در معلومات و تجربیات، و شرایط گوناگون اجتماعی و فرهنگی در متعلمان است. لذا، باید مطالب و مفاهیم آموزشی و دینی، متناسب با سطح درک و قوای ذهنی و روانی متعلمان باشد. والدین و بزرگسالان نباید توقع و انتظار داشته باشند، که کودکشان خیلی سریع اهل عبادت و نماز شود. برنامه عادت دادن او به نماز و آموزش او، باید بر اصل تدریج مبتنی باشد. کودک نباید یکباره بار سنگینی از وظایف بار دینی را بر دوش خود احساس کند، و خود را به انجام دادن آن موظف بداند. تکالیف سنگین، زود هنگام و خارج از طاقت و توان کودک، ممکن است صدمه ای جبران ناپذیر بر اعتقادات دینی و مذهبی کودکان وارد آورد.
← آموزش امام صادق
...
اصول اخلاقی همان ارزش های اخلاقی هست و دسته بندی های مختلفی در مورد اصول اخلاقی هست و برخی، اصول اخلاقیِ قرآن را در سه محور رده بندی کرده و شامل اخلاق فردی، اخلاق اجتماعی و اخلاق الهی دانسته اند.
درباره دسته بندی اصول اخلاقی میان عالمان مسلمان توافقی وجود ندارد.
عبداللّه درّاز که کتاب او الهام بخش برخی از نویسندگان و عالمان متأخّر در حوزه اخلاق قرآنی است، اصول اخلاقی قرآن کریم را در بخش های ۵ گانه شامل اخلاق فردی، خانواده، اجتماعی، دولت و دینی رده بندی کرده، و برای هر دسته، آیاتی از قرآن را شاهد آورده است.

اخلاق فردی
منظور از اخلاق فردی، اصولی است که صرف نظر از حیثیّت اجتماعی انسان، به بیان ارزش های اخلاقی او می پردازد. جدیّت و کوشش در راه خدا برای فرد انسان، ارزش است: «وَالَّذینَ جـهَدوا فینا لَنَهدینَّهُم سُبُلَنا».
قرآن به استقامت و ثبات در راه خدا: «فَاستَقیمُوا اِلَیهِ وَاستَغفِروه»، و ترک پیروی از هوای نفس سفارش کرده است: «وَ لاتَتَّبِعِ الهَوی فَیُضِلَّکَ عَن سَبیلِ اللّه»، بستن چشم از نگاه به نامحرم و پاک دامنی که از عزّت نفس نشأت می گیرد: «قُل لِلمُؤمنینَ یَغُضّوا مِن اَبصـرِهِم و یَحفَظوا فُروجَهُم» و نیز انتخاب الگو و اسوه ای دینی در زندگی هر فرد، مورد سفارش قرآن است: «لَقَد کان لَکُم فی رَسولِ اللّهِ اُسوَةٌ حَسَنَة».
خداوند، حسد را که حالتی درونی و فردی است، نکوهش می کند و از انسان می خواهد به بندگان او برای نعمتی که خداوند به آنان داده است، حَسَد نورزد: «اَم یَحسُدونَ النّاسَ عَلی ما ءَاتلـهُم اللّهُ مِن فَضلِه»، و سرانجام از آدمی می خواهد که در توانگری از اسراف و تبذیر بپرهیزد: «وَ لاتُبَذِّر تَبذیرًا اِنَّ المُبَذِّرینَ کانوا اِخون الشَّیـطین».

اخلاق اجتماعی
وقتی اخلاق به صورت مطلق به کار می رود، بیش تر به اخلاق اجتماعی منصرف است، که به بیان اصول ارزشی حاکم بر روابط اجتماعی انسان می پردازد. مهمّ ترین اصل حاکم بر روابط اجتماعی، رعایت عدل و پرهیز از ستم است که مفاد آیات بسیاری در این زمینه است.
خداوند از انسان می خواهد در رفتارش عدالت پیشه کند؛ زیرا به تقوا نزدیک تر است: «اعدِلوا هُوَ اَقرَبُ لِلتَّقوی» و نیز هرگاه سخن می گوید، به عدالت بگوید: «وَ اِذ قُلتُم فَاعدِلوا و لَو کان ذاقُربی» و خود خداوند هم به عدل امر می کند: «اِنَّ اللّهَ یَأمُرُ بِالعَدل» و در مقابل از ستم نکوهش می کند و بر آن وعده عذاب دردناک می دهد: «اِنَّ الظّـلِمینَ لَهُم عَذابٌ اَلیم»؛ حتّی از رعایت عدالت درباره دشمنان نیز نهی نمی کند.

← برخی از اصول اخلاقی اجتماعی
...
اِجزا در اصول به اکتفا به امتثال اصل عملی از امتثال امر واقعی، بعد از رفع جهل و کشف خلاف اطلاق می شود.
اِجزا در اصول، از اقسام اجزای مأمورٌبه امر ظاهری و مقابل اجزا در امارات می باشد. در ذیل این عنوان، این بحث مطرح است که اگر مأموربه، بر اساس اصل عملی انجام یابد، سپس جهل مکلف بر طرف شده و مخالفت مؤدای آن اصل عملی با امر واقعی اولی آشکار گردد، آیا مأموربه انجام شده به جای مأموربه امر واقعی می نشیند و از آن کفایت می نماید یا خیر.
بیان نمونه
برای مثال، در موردی که مکلف شک در نجاست لباس خود دارد و با اجرای استصحاب طهارت یا قاعده طهارت ، به طهارت ظاهری آن حکم کرده و نماز را با آن لباس به جا می آورد، سپس متوجه مخالفت مؤدای امر ظاهری با واقع می شود، این سؤال مطرح می گردد که آیا مأموربه انجام یافته، از مأموربه واقعی کفایت می کند، یا این که مکلف باید نماز خود را با لباس دیگر اعاده یا قضا نماید.
اجزا یا عدم اجزا د ر اصول از نظر اصولیون
بین اصولیون نسبت به اجزا یا عدم اجزای در اصول، اختلاف نظر وجود دارد:
← قائلین به اجزا
...
اصحاب اصول، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و به اصحابی از یاران ائمه (علیهم السّلام) گفته می شود که دارای اصل می باشند.
اصل، کتابی است که صاحب آن احادیثی را مستقیماً از معصوم (علیه السّلام) و یا از راوی که از معصوم (علیه السّلام) شنیده ثبت کرده است و از کتب مدون حدیثی دیگر نقل نکرده است. برخی گفته اند: اصل در ابتداء به نوشته حدیثی اصحاب امام صادق (علیه السّلام) از آن حضرت اطلاق می شد برخی از امامیه آن را به نوشته های اصحاب دیگر امامان از عصر علی (علیه السّلام) تا امام حسن عسکری (علیه السّلام) تعمیم داده اند.
شیوه کار
شیوه کار این اصحاب این بود که وقتی از یکی از ائمه " (علیهم السّلام) حدیثی را می شنیدند برای این که با گذشت زمان همه آن و یا برخی از آن از یادشان نرود در اصل خود ثبت می کردند که در بیان متقدمین آن اصول "اصول اربعمائه" چهار صد اصل نام گرفته و معروف شده اند.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع زیر استفاده شده است:• عسکری، سیدمرتضی، معالم المدرستین.• علامه، سیدضیاءالدین، ضیاء الدرایه.• مامقانی، عبدالله، مقباس الهدایه.• حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه.
تاریخ علم اصول دانشی است که به شکل گیری و سیر تحول و تکامل علم اصول فقه می پردازد. دانش اصول در آغاز به صورت یک سری قواعد کلی فهم قرآن و حدیث از سوی امامان شیعه به خصوص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) مطرح شد و توسط شاگردان توسعه یافت، برخی از شاگردان مانند هشام بن حکم، رساله هایی در این دانش تألیف نمودند. اصول فقه به عنوان یکی از شاخه های علوم اسلامی در میان فقهای شیعه به اوائل قرن چهارم هجری و پایان غیبت صغری برمی گردد. فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلبیت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به ضرورت پیدایش این علم پی بردند و از اواخر قرن دوم هجری به تألیف کتاب های اصولی دامن زدند. در میان اهل سنت شافعی اولین کسی بود که در علم اصول کتاب نوشت. در میان شیعه اولین کسی که به طور جامع در علم اصول دست به تألیف زده سید مرتضی علم الهدی است. معروف ترین کتاب وی الذریعه است. دانش اصول در آغاز در دامن علم فقه متولد شد، آن گونه که دانش فقه در دامن علم حدیث به وجود آمد.
تاریخ علم اصول، دانشی است که به پیدایش علم اصول، علت پیدایش و سیر تطور و رشد تاریخی مسایل این علم در طول دوره های گوناگون با توجه به شرایط اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و صاحب نظران آن، می پردازد
در عصر رسالت و حتی پس از آن، در زمان حضور امامان شیعه، دغدغه اجتهاد و کشف حکم شرعی در میان شیعه کمتر وجود داشت؛ زیرا مردم به راحتی پاسخ سوالات خویش را از رسول خدا(ص) و امام معصوم(ع) می گرفتند. لیکن با دور شدن از عصر رسالت و گسترش قلمرو اسلامی، نیاز به اجتهاد و استنباط احکام شرعی نیز احساس شد. البته فقهای اهل سنت به دلیل عدم مراجعه به ائمه اهلبیت(ع) و احادیث آنان، زودتر از فقهای شیعه به این ضرورت پی بردند.
شیعه در طول حیات خود با اهتمام شدید به علم اصول فقه، آن را مقدمه فقه و ابزاری مهم در استنباط صحیح احکام شرعی ضروری می دانست، تا جایی که آن را، منطق علم فقه نامیده ­اند. بدین معنا که فقیه در استنباط احکام شرعی از منابع ، نیازمند اصول و قواعدی است که علم اصول فقه عهده­ دار آن است و بدون آن استنباط احکام شرعی کامل و تمام نیست.
به طور کلی می توان برای علم اصول چهار دوره را در نظر گرفت؛ دوره پیدایش، دوره رشد و نمو، دوره رکود و دوره کمال و نو آوری.
← دوره پیدایش
 ۱. ↑ . صدر، سید محمد باقر، دروس فی علم الاصول، قم، شریعت، چاپ چهارم، ۱۴۲۸، ص ۵۰۲. ↑ . میر عمادی، سید احمد، ائمه و علم اصول، قم، بوستان کتاب، چاپ اول، ۱۳۸۴، ص ۱۸۳. ↑ . سبحانی، جعفر، الوسیط فی اصول الفقه، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۳۸۰،ج۱، ص ۱۴۴. ↑ . نجاشی، رجال، قم، نشر جامعه مدرسین، ص ۳۹۹۵. ↑ . هادوی تهرانی، مهدی، تاریخ علم اصول، قم، کتاب خرد، چاپ دوم، ۱۳۸۵، ص ۱۰۷-۱۰۸۶. ↑ . سبحانی، جعفر، الوسیط فی اصول الفقه، قم، موسسه امام صادق(ع)، چاپ اول، ۱۳۸۰،ج۱، ص ۲۶

منبع
سایت پژوهه    
...



اصول در دانشنامه آزاد پارسی

در موسیقی ایران نام نوعی وزن (ضرب). رِنگی هم به همین نام در ردیف شور موجود است. به حرکت موزون در رقص یا در ضرب زورخانه ای نیز اصول می گویند. عبدالقادر مراغی در مقاصدالالحان آورده است: «... و مطلقات اوتار را که بر نسبت نغمات پرده اصل سازند و گویند که شَدِّ فلان پرده است...». اصول همچنین یکی از هشت مقام موزون در موسیقی قدیم عرب و نیز نوعی دُهُل کوچک است که نواختن آن در هند رواج دارد. عبدالقادر مراغی در مقاصد الالحان در جایی دیگر دربارۀ اصول چنین آورده است: «اگرچه مجموع جموع را از این شَدّ استخراج توان کرد اما مخصوص به شد حسینی باشد، زیرا که نغمات مطلقات اوتار بر نسبت نغمات اصل حسینی مُصطَخب شده است...».

اصول در جدول کلمات

اقتصاددان انگلیسی متولد 1772 میلادی و صاحب کتاب «درباره اصول اقتصاد سیاسی و مالیات» که در سال 1817 منتشر شد
ریکاردو
با اصول همراه است
ادا
تکنیکی قدرتمند در سنجش از راه دور لیزری می باشد که مشابه اصول رادار کار می کند
لیدار
طبق اصول دانشگاه
اکادمیک
فیلسوف هلندی سده 17 که مجموعه اصول فلسفی او در کتاب علم اخلاق است
(باروخ اسپی نوژا
همره با اصول در آورند
ادا
یکی از اصول دین اسلام
امامت
یکی از اصول دین اسلام که عبارت است از تجلی کردن نفس با تمام آنچه درون خود داشته است
معاد
از اصول دین اسلام
معاد
از بزرگترین فلاسفه قرن نوزدهم انگلستان و صاحب کتاب اصول علوم اجتماعی
هربرتاسپنسر

معنی اصول به انگلیسی

course (اسم)
جریان ، دوره ، جهت ، سمت ، مسیر ، روش ، اصول ، در طی ، خط سیر ، خط مشی ، بخشی از غذا ، اموزه ، اموزگان
root (اسم)
ریشه ، اصل ، زمینه ، پایه ، اساس ، بنیاد ، عنصر ، بن ، بنیان ، فرزند ، اصول ، سر چشمه ، بنه
rhythm (اسم)
وزن ، اصول ، اهنگ موزون ، نواخت
doctrine (اسم)
اصول ، طریقت ، گفته ، تعلیم ، مکتب ، حکمت
tenet (اسم)
مرام ، عقیده ، اصول ، انگاره ، انگاشته ، متعقدات مذهبی ، پایه تفکر

اصول را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مریم ١٠:٣٥ - ١٣٩٥/٠٨/١٩
این جمع واژه ى اصل است و این واژه از اساس پارسى و پهلوى ست و تازیان (اربان) آن را از واژه پهلوى آسِل Asel به معناى اول ، نخست ، ابتدا برداشته و معرب نموده و ساخته اند : أصل ، اصیل ، اصالة ، اصول و ... و همتایان پارسى آن اینها هستند: پهلوى: بونان Bunan
، آفراهان Afrahan ، بونیستان Bunistan ، پایکان Payakan ، بونیهان Bunihan ،گوهرگان Goharegan پارسى باستان-پهلوى : توماگانTumagan ، بُنیمان Boniman (اوستایى) سانسکریت-پهلوى : پَهوان Pahvan ، آگْمان Agman ، جنْمان Janman کردى-پهلوى بِنیژان Benizhan
|

علی دوستی نوگورانی ٠٤:١٠ - ١٣٩٦/١١/١٤
قواعد
|

عارف ٠٩:٠٣ - ١٣٩٧/١٢/١٨
اداب
|

matin ١٧:٤٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٥
جمع اصل، ریشه ها، بنیادها
|

محمد جواد ١٥:٠٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٩
قوانین
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی اصول   • کتاب اصول فقه   • اصول فقه ۱   • اصول فقه چیست   • تعریف علم اصول   • موضوع علم اصول   • جزوه اصول فقه   • اصول چیست   • مفهوم اصول   • تعریف اصول   • معرفی اصول   • اصول یعنی چی   • اصول یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اصول
کلمه : اصول
اشتباه تایپی : hw,g
آوا : 'osul
نقش : اسم
عکس اصول : در گوگل


آیا معنی اصول مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )