انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1067 100 1

اعلام

/'a'lAm/

مترادف اعلام: آگاهانیدن، اخبار، اظهار، خاطرنشان، خبردادن، مخابره، مطلع ساختن

برابر پارسی: ابراز، آگاه، آگاهی، آگاه کردن، شناسایی دادن، آگاهی دادن

معنی اعلام در لغت نامه دهخدا

اعلام. [ اَ ](ع اِ) ج ِ عَلَم. علمهای فوج و بیرقها. (آنندراج ). ج ِ عَلَم ، درفش و پرچم. (منتهی الارب ). ج ِ عَلَم ، رایت. درفش. (از اقرب الموارد). علمها. درفشها. (ناظم الاطباء). تقول : هو من اعلام العلم الخافقة. (از اقرب الموارد). قلقشندی آرد: اعلام از اسباب پادشاهی و آن پرچمهایی است که پشت سر سلطان بهنگام سوار شدن برمی دارند و آن از شعار پادشاهان قدیم بود. و در روایات است که پیغامبر (ص ) برای فرماندهان سپاههایی که خود بجنگها شرکت نداشتند (سریه ) علمهایی ترتیب میداد که بعدها برخی از آنها را لواء و برخی دیگر را عصابه و گاهی سنجق خواندند. (از صبح الاعشی ج 2 ص 127) :
تا چون بخندد بهار خرم
از لاله بینی بر کوه اعلام.
فرخی.
ابطال جهانگیر درآیند به ابطال
اعلام صف آرای درآرند به اعلام.
مسعودسعد.
حافظ اعلام شرع ، ناصر دین رسول
کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا.
خاقانی.
یک اسبه در دو ساعت گیرد سه بعد عالم
چون از سپهر چارم اعلام مهر انور.
خاقانی.
رایات سلطان و اعلام ایمان در علو و رفعت بثریا رسید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 258). - اعلام نصرت فرجام ؛ درفشهایی که نصرت و ظفر همیشه با آنها همراه است. (ناظم الاطباء).
|| کوه دراز یا عام است. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) :
ابطال جهانگیر درآیند به ابطال
اعلام صف آرای درآرند به اعلام.
مسعودسعد.
|| مشاهیر و بزرگان : جمعی دیگر از اعلام براعت و احداث صناعت در عداد کتاب و حساب منتظم بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 257). نیت غزری دیگر محقق کرد که اعلام اسلام بدان مرتفع گردد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 273).
- علمای اعلام ؛ عالمان بزرگ و مشهور.
|| نشانهای لشکریان و اسمهای مردم و نامهای شهر و بمعنی کوهها. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج ِ عَلَم ، بمعنی شکافی است در لب پائین یا بطرفی از آن و نشانی که در راه برای شناختن برپا سازند و نشان و کوه دراز و یا مطلق کوه و نشان جامه و نگار و روگاه آن و مهتر قوم و نامی که مرد به وی معروف باشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ عَلَم ، نام و نشان. (مؤید الفضلاء). ورجوع به عَلَم شود. || از اعلام است مر عربان را. (از منتهی الارب ).

اعلام. [ اِ ] (ع مص ) آگاهانیدن و آگاه گردانیدن. (آنندراج ). آگاه گردانیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). باخبر ساختن کسی را. و بدین معنی بنفسه متعدی است و بوسیله ٔ باء نیز متعدی شود. یقال : اعلمه الخبر و بالخبر. راغب گوید: «اعلم » و «علم » در اصل بیک معنی است جز آنکه اعلام به اخبار دادن سریع اختصاص یافته و تعلیم به آگاهانیدن مکرر و فراوان بنحوی که در ذهن متعلم اثر بر جای گذارد اختصاص یافته است. (از اقرب الموارد). خبر دادن و آگاه کردن. (از منتخب از غیاث اللغات ). بیاگاهانیدن. (تاج المصادربیهقی ) : چاره نمی شناسم از اعلام آنچه حادث شود. (کلیله و دمنه ). و عقل مرد را به هشت خصلت بتوان شناخت... هشتم در محافل خاموشی را شعار ساختن و از اعلام چیزی که نپرسند و اظهار آنچه بندامت کشد احتراز واجب و لازم شمردن. (کلیله و دمنه ). || (اِمص ) اِخبار و آگاه کردگی و اعلان. (ناظم الاطباء).
- اعلام دادن ؛ آگاهانیدن. خبر دادن : اگر کسی از آن اعلام دهد بضرورت او را بر آن تصدیق باید داشت. (کلیله و دمنه ). و چون پرداخته گشت اعلام باید داد. (کلیله و دمنه ). هرچه در خانه از خیر و شر و نفع و ضرر حادث شدی جمله اعلام دادی. (سندبادنامه ص 86). او را به نیشابور موقوف کردند و حال او بحضرت سلطان اعلام دادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 400). بوقت عود سلطان حال او اعلام دادند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 361).
- اعلام کردن ؛ باخبر کردن. آگاهانیدن. واقف ساختن : از صدق موالاة در انتظار وصول رایات او اعلام کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 217). از استعداد و عزیمت معاودت حرب اعلامی کرده بودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 339). رسول چیپال ناامید بازگشت وصورت حال اعلام کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 34). یکی از متعلقان واقف بود ملک را اعلام کرد که فلان را که حبس فرموده ای با ملوک نواحی مراسله دارد. (گلستان ).
جای آن است که بر حال منش رحم آید
حالت من بخیالش اگر اعلام کنید.
سلمان ساوجی (از آنندراج ).
و رجوع به اعلام کردن شود.
- اعلام یافتن ؛ آگهی یافتن. باخبر شدن. واقف شدن :
امید و بیم من از روزگار زایل شد
که یافتم ز بد و نیک روزگار اعلام.
مسعودسعد.
- نصرت اعلام ؛ خبر نصرت دادن. آگاهی از نصرت. اعلام فتح و فیروزی : اعلام نصرت اعلام از دارالسلطنه ٔ هرات بجانب کنار آمویه نهضت فرمود. (حبیب السیر ج 3 ص 179).
|| (مص ) نشان کردن گازر جامه را. || گلیم رنگین بر اسب افکندن در جنگ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ): اعلم الفرس ؛ علق علیه صوفاً فی الحرب. (اقرب الموارد). || نشان لشکریان بر خود بستن ، یقال : اعلم الفارس. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نشان کردن خویشتن را بنشان جنگ. (از اقرب الموارد). نشان کردن. (تاج المصادر بیهقی ). || در جامه علم بافتن. (آنندراج ). جامه را علم کردن. (تاج المصادر بیهقی ). طراز و نشان برای لباس ساختن ، یقال : اعلم القصار الثوب ؛ جعل له علماً من طراز و غیره. (از اقرب الموارد). || ممتاز شدن کسی در دلیری و شجاعت. (آنندراج ). || در اصطلاح محدثان ، آن باشد که شیخ متعلم خود را بیاگاهاند که این کتاب روایت یا سماع اوست و بدان بسنده کند. و بسیاری از محدثان و فقهاو دانشمندان علم اصول روایت کردن آنرا جایز دانسته اند و متأخران هم بدان تمایل دارند ولی برخی فقیهان عدم جواز آنرا قطعی دانسته اند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).

معنی اعلام به فارسی

اعلام
جمع علم به معنی نشان ورایت وپرچم وپیشوا وبزرگ قوم، آگاه ساختن، آگاهی دادن، خبردادن
۱ - ( مصدر ) آگاهانیدن آگاه کردن دانا کردن . ۲ - ( اسم ) آگاهی . جمع : اعلامات . یا اعلام جرم . عبارتست از اینکه وکلای مجلس یا دادستان یا اشخاص جرم شخصی را( که دارای مقام و رتب. قابل توجهی است ) بسمع اولیای امور بر سانند و او را تعقیب کنند . یا اعلام خطر . آگاهانیدن از خطر .
( مصدر ) اخبار کردن آگاه کردن آگاهانیدن .
( مصدر ) آگاهانیدن آگاه کردن .
پیش آگهی
[مهندسی مخابرات] ← اعلام نرخ در آغاز تماس
[charging information at call set-up time] [مهندسی مخابرات] خدماتی که اطلاعات مربوط به نرخ ارتباط را در هنگام برقراری تماس در اختیار مشترک قرار دهد متـ . اعلام نرخ در آغاز برخوانی
[advice of charge, AOC] [مهندسی مخابرات] خدماتی که اطلاعات مربوط به نرخ برخوانی را به کاربر عرضه می کند
[مهندسی مخابرات] ← اعلام هزینه در آغاز مکالمه
[charging information at call set-up time] [مهندسی مخابرات] خدماتی که اطلاعات مربوط به نرخ ارتباط را در ابتدای برقراری برخوانی در اختیار مشترک قرار دهد متـ . اعلام هزینه در آغاز برخوانی
[مهندسی مخابرات] ← اعلام هزینه در پایان تماس
[charging information at the end of the call] [مهندسی مخابرات] خدماتی که اطلاعات مربوط به هزینۀ تماس را در پایان تماس در اختیار مشترک قرار دهد متـ . اعلام هزینه در پایان برخوانی
[مهندسی مخابرات] ← اعلام هزینه ضمن تماس
[charging information during the call] [مهندسی مخابرات] خدماتی که اطلاعات مربوط به هزینۀ تماس یا تغییر آن را در حین تماس در اختیار مشترک قرار دهد متـ . اعلام هزینه ضمن برخوانی
[advice of arrival, avis d'arrivée (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] برگه ای که در آن به گیرنده اطلاع داده می شود که مرسولۀ پُستی به واحد پُستی رسیده است
[advice of receipt, avis de réception (fr.)] [مهندسی مخابرات - پست] خدماتی که در آن فرستنده می تواند، با پرداخت هزینۀ اضافی، تأییدیۀ تحویل مرسوله به گیرنده را دریافت کند
[delivery note, DN] [حمل ونقل دریایی] مدرکی که نشان می دهد جای کالا برای بارگیری در کشتی از پیش ذخیره شده است و همراه با کالا به افسر اول یا بارشمار ارائه میشود
[freight quotation] [حمل ونقل دریایی] ارائۀ نرخ پیشنهادی کرایۀ فرست از سوی خط یا انجمن کشتی رانی
( مصدر ) اعلان کردن آگاه کردن .

معنی اعلام در فرهنگ معین

اعلام
( اَ ) [ ع . ] جِ عَلَم . ۱ - نشانه ها. ۲ - بیرق ها.
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م .)آگاه کردن ، هشدار دادن . ۲ - (اِمص .) آگاهی .

معنی اعلام در فرهنگ فارسی عمید

اعلام
= عَلَم
آگاه ساختن، آگاهی دادن، خبر دادن.

اعلام در دانشنامه اسلامی

اعلام
ـــ آگاه کردن، خبر دادن را اِعلام می گویند احکام آن در بابهای اجتهاد و تقلید، طهارت، صلات، زکات، تجارت، وکالت، نکاح و حدود ذکرشده است که در چند محور بیان می گردد. ـــ اعلام اسم معرفه وضع شده برای شخص یا جنس معیّن است.
اعلام، جمع عَلَم و عَلَم از اقسام معرفه و به معنای اسمی است که وضع شده تا بر معنای معینی دلالت کند، چه این معنای معین، شخص باشد، مثل: «زید و عمرو» که عَلَم شخص اند و چه جنس باشد، مثل: «اسامه» که عَلَم جنس است.
واژه اعلام ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • اعلام (حدیث)، از طرق تحمل حدیث به معنای اعلام شخص مبنی بر روایت یا سماع حدیث یا کتاب از فلان شخص بدون ذکر اجازه روایت• اعلام (فقه)، از اصطلاحات فقهی به معنای خبردادن و دارای کاربرد در باب های اجتهاد و تقلید، طهارت، صلات، زکات، تجارت، وکالت، نکاح و حدود• اعلام (اصول)، جمع عَلَم و عَلَم از اقسام معرفه به معنای اسم معرفه وضع شده برای شخص یا جنس معیّن، دارای کاربرد در اصول فقه
...
اعلام اسم معرفه وضع شده برای شخص یا جنس معیّن است.
اعلام، جمع عَلَم و عَلَم از اقسام معرفه و به معنای اسمی است که وضع شده تا بر معنای معینی دلالت کند، چه این معنای معین، شخص باشد، مثل: «زید و عمرو» که عَلَم شخص اند و چه جنس باشد، مثل: «اسامه» که عَلَم جنس است.
نظر مشهور اصولیون
مشهور اصولیون معتقدند در اعلام، وضع، خاص و موضوع له نیز خاص است.
اعلام، از اصطلاحات بکار رفته در علم حدیث بوده و از طرق تحمّل و اخذ حدیث به شمار می آید.
آن است که شیخ به شخصی با گفتار صریح، یا غیر صریح، یا کتابت اعلام کند که این کتاب، یا حدیث، روایت یا سماع او از فلان شخص است و از اجازه روایت آن سخنی با میان نیاورد. برخی نقل روایت با استناد به اعلام را جائز نمی دانند، اما مشهور محدثان معتقدند: اعلام به منزله قرائت بر شیخ بوده و برای نقل حدیث کفایت می کند.
معنای اعلام
مراد از اعلام آن است که شیخ به شاگرد خبر دهد که این حدیث از روایت ها یا از شنیده های من از فلانی است بدون این که تصریح به اجازه نقل آن حدیث کند.برخی تحمل حدیث به اعلام را مادامی که اعتماد به شیخ موجود باشد جایز می دانند چون شیخ مورد اعتماد غیر روایات خود را به شاگرد اعلام نمی کند.گویا مجرد اعلام شیخ مانند این است که شیخ به تحمل و ادای حدیث توسط شاگردش رضایت داده است.بنابراین اجازه روایت به طور ضمنی فهمیده می شود هر چند که شیخ تصریح به آن نکرده باشد.
ممنوعیت روایت با اعلام
بسیاری از محدثان روایت نمودن به اعلام را ممنوع کرده اند در صورتی که شیخ صراحتاً شاگرد را از روایت منع کرده باشد مانند این که شیخ بگوید این شنیده ها یا این مرویات من است اما تو را از روایت آنها باز می دارم «یا» اما آن ها را از من نقل نکن.زیرا این مورد شبیه شهادت بر شهادت است و شاهد دوم زمانی شهادتش صحیح است که شاهد اولی به او اجازه دهد که بر شهادتش شهادت دهد.
← جواب ممنوعیت
...
یکی از روش های تحمل حدیث و آن در صورتی است که شیخ حدیث، اعلام کند، فلان حدیث از فلان کتاب، روایت و سماع من از فلان راوی است.
ادات پاسخ دهنده به طالب خبر را ادات اعلام گویند.
«ادات اعلام» گونه ای از ادات جواب است که در معنای اعلام مستخبر به کار می رود؛ یعنی در پاسخ طلب کننده خبر آورده می شود؛ مانند:
← ای
 ۱. ↑ سوره یونس/۱۰، آیه۵۳.    
فرهنگ نامه علوم قرآنی، برگرفته از مقاله «ادات اعلام».    
...
اذان اعلام، گفتن اذان به منظور آگاهی دادن به دخول وقت نماز را گویند و در باب صلات از آن سخن رفته است.
۱_در اذان اعلام بر خلاف اذان نماز، قصد قربت معتبر نیست؛ هر چند برخی در آن تردید و اشکال کرده اند.
۲_اذان اعلام در اول وقت گفته می شود، ولی اذان نماز پیش از نماز و متّصل به آن است؛ هرچند در آخر وقت باشد.

اسمای اعلام یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای اسمای وضع شده برای دلالت برشخص معین است.
لفظ جزئی به لحاظ دلالت بر معنای خاص، سه قسم است:۱. اسمای اعلام؛ الفاظی اند که وضع خاص و موضوع له خاص دارند؛ یعنی واضع، لفظی را برای دلالت بر شخص معین قرار می دهد؛ مانند انتخاب لفظ زید برای مردی خاص.۲. اسمای اشارات؛ اسم هایی هستند که برای اشاره به چیزی یا کسی وضع شده اند؛ مانند: «ذا» برای اشاره به مفرد مذکر، «ذی» برای اشاره به مفرد مؤنث، «هنا» برای اشاره به مکان نزدیک و «هناک» برای اشاره به مکان دور.۳. مضمرات یا ضمایر؛ اسم هایی هستند که جانشین اسم ظاهری می شوند که قبلاً در کلام آمده است؛ بنابراین، آوردن ضمیر، گوینده و نویسنده را از آوردن دوباره اسم، بی نیاز می کند؛ مانند: هو، انت و انا.
وضع اسمای اشاره
درباره وضع اسمای اشاره اختلاف است. برخی معتقدند در اسمای اشاره، وضع عام و موضوعٌ له خاص است؛ یعنی برای مثال واضع، هنگام وضع کلمه «هذا» مفهوم کلی مفرد مذکر را تصور کرده و سپس لفظ «هذا» را برای افراد و مصادیق مذکر قرار داده است؛ مانند: هذا الرجل و هذا الکتاب.برخی دیگر معتقدند وضع عام و موضوعٌ له عام است و تشخص از طریق نحوه استعمال ایجاد می شود.
وضع ضمایر
درباره وضع ضمایر نیز، اختلاف است. بعضی وضع، موضوعٌ له و مستعملٌ فیه را در ضمایر، مانند حروف عام و جزئیت را ناشی از نحوه استعمال می دانند. برخی وضع را عام و موضوعٌ له را خاص می دانند و بعضی دیگر وضع و موضوعٌ له را عام و مستعملٌ فیه را خاص می دانند.
قول خواجه طوسی
...
وضع اعلام، وضع الفاظ برای دلالت بر معنای خاص و جزئی حقیقی است.
وضع الفاظ برای دلالت بر معانی جزئی را، وضع اعلام می نامند؛ به این بیان که واضع هنگام وضع، معنای خاص و جزئی حقیقی را در نظر می گیرد و لفظ را برای آن وضع می کند، مانند: واژه هایی چون «زید»، «عمرو» و «بکر» برای دلالت بر اشخاص خاص.



اعلام در جدول کلمات

این کشور در پی همه پرسی 21 مه 2006 (میلادی)در روز 3 ژوئن همان سال از فدراسیون صربستان و مونته نگرو جدا شد و اعلام استقلال کرد
مونته نگرو
برگه ای که نشان می دهد فروشنده آمادگی فروش کالایی را به بهای اعلام شده دارد
پرفرما
دستگاه اعلام خطر سرقت برای خودرو
دزدگیر
نوشته ای که پس از دریافت پول یا مالی جهت اعلام وصول به آورنده می دهند
رسید

معنی اعلام به انگلیسی

declaration (اسم)
اعلامیه ، اظهار ، اعلان ، اعلام ، اظهارنامه ، بیان ، عرضه داشت
promulgation (اسم)
ترویج ، اعلام ، اعلام دارنده
annunciation (اسم)
اگهی ، بشارت ، اعلام
warning (اسم)
اگاه کردن ، اشاره ، هشدار ، اخطار ، اعلام خطر ، اعلام ، اژیر ، تحذیر ، زنگ خطر
enunciation (اسم)
بشارت ، اعلام
indiction (اسم)
اگهی ، اعلام ، ارزیابی ، مالیات پانزده ساله املاک ، دوره پانزده ساله
predication (اسم)
اظهار ، اثبات ، اعلام ، اسناد ، اطلاق
meld (اسم)
اعلام

معنی کلمه اعلام به عربی

أعرب عن استعداده
أعرب عن استعداده ، أعلن عن إستعداده
أعرب عن تأييده
أنذر إنذارا
أبدي ولاءه
أذاعَ

اعلام را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

دانیال ٠٤:١٨ - ١٣٩٥/١٠/١٠
eålãm این واژه عربی است و پارسی آن اینهاست:
آدیس، آسرو (سنسکریت)
اودار (سنسکریت: اوداهْر)
اوپَن (سنسکریت: اوپَن یَس)
پَرواچ (سنسکریت: پْرَوَچ)
|

عبد الله حكيمي ١٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٦
انتشارات، تبليغات، آگهی، اعلامیه، بیان، بیانیه، ابلاغیه، مطبوعات، نشریه
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اعلام نتایج آزمون دکتری 95   • نتایج مصاحبه دکتری دانشگاه آزاد   • اعلام نتایج دکتری 95   • نتایج مصاحبه دکتری 95   • نتایج دکتری آزاد   • سازمان سنجش اعلام نتایج کنکور 95   • نتایج نهایی دکتری 95   • زمان اعلام نتایج ارشد 95   • معنی اعلام   • مفهوم اعلام   • تعریف اعلام   • معرفی اعلام   • اعلام چیست   • اعلام یعنی چی   • اعلام یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اعلام
کلمه : اعلام
اشتباه تایپی : hughl
آوا : 'a'lAm
نقش : اسم
عکس اعلام : در گوگل


آیا معنی اعلام مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )