برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1286 100 1

اغماض

/'eqmAz/

مترادف اغماض: بخشایش، چشم پوشی، عفو، گذشت

برابر پارسی: چشم پوشی، گذشت

معنی اغماض در لغت نامه دهخدا

اغماض. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ غَمض ، زمین پست و نرم و زمین مغاک. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ج ِ غمض ، زمین مطمئن. (از اقرب الموارد).

اغماض. [ اِ ] (ع مص ) حقیر و خوار شمردن کسی را چشم : اغمضت العین فلاناً اغماضا. (منتهی الارب ). حقیر و خوار شمردن چشم فلان را. (ناظم الاطباء). || پیشی گرفتن از کسی سپس پیشی گرفتن وی در برابر دویدن. (منتهی الارب ). پیشی گرفتن فلان از بهمان پس از آن که بهمان در دویدن پیشی گرفته بود. (ناظم الاطباء). در مسابقه پیشی گرفتن بر کسی پس از آن که کس پیشی گرفته بود. (از اقرب الموارد). || محابا کردن در خرید و فروخت. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خواستار کم کردن از بهای چیزی شدن بسبب پستی آن و فزونی خواستن متاع : اغمض فی السلعة؛ استحط من ثمنها لردأتها و استزاده منها. (از اقرب الموارد). و منه قوله تعالی : «لاتیمموا الخبیث منه تنفقون و لستم بآخذیه الا ان تغمضوا فیه » ؛ ای لاتنفق فی قرض ربک خبیثاً فانک لو اردت شرأه لم تأخذه حتی تحط فی ثمنه. (منتهی الارب ). || آسان داشتن از کسی درخرید و فروخت. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آسان فراگرفتن در معامله. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ).آسان گرفتن در معامله. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). آسان گرفتن در خرید و فروش. (از اقرب الموارد). آسان گرفتن در معاملت. (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). || چشم فروخوابانیدن. یقال : اغمض لی فیما بعتنی کأنک ترید الزیادة منه لردائته و الحط من ثمنه. (از منتهی الارب ). چشم فروگرفتن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). چشم فروخوابانیدن. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پلکهای چشم بر هم فروخوابانیدن. (از اقرب الموارد). چشم فروکردن. (المصادر زوزنی ). چشم فاکردن. (تاج المصادر بیهقی ). || باریک کردن دم شمشیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). باریک گردانیدن لبه ٔ شمشیر: اغمض حد السیف ؛ رققه. (از اقرب الموارد). کرانه ٔ شمشیر تُنُک کردن. (تاج المصادر بیهقی ). || یقال : ما اکتحلت اغماضاً؛ یعنی دمی نخفتم. (منتهی الارب ). || سخن غامض و باریک معنی گفتن. (یادداشت بخط مؤلف ). || (ع اِمص ) چشم پوشی. (از منتخب بنقل غیاث اللغات ). مأخوذ از تازی. چشم پوشی. صرف نظر. تغافل. اهمال. (ناظم الاطباء). گذشت. (از یادداشت مؤلف ) : ...

معنی اغماض به فارسی

اغماض
چشم فروخوابانیدن، چشم برهم نهادن، چشم پوشی کردن ، چشم پوشی
۱ - ( مصدر ) چشم خود خوابانیدن چشم فرو کردن آسان گرفتن . ۲ - ( اسم ) چشم پوشی گذشت . جمع : اغماضات .
زمین پست و نرم و زمین مغاک
چشم پوشیدنی آنچه بتوان آنرا نادیده گرفت .

معنی اغماض در فرهنگ معین

اغماض
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) چشم پوشی کردن ، نادیده گرفتن . ۲ - (اِمص .) گذشت ، چشم پوشی .

معنی اغماض در فرهنگ فارسی عمید

اغماض
۱. چشم پوشی از گناه یا خطای کسی، چشم پوشی کردن.
۲. [قدیمی] چشم خواباندن، چشم بر هم نهادن.

معنی اغماض به انگلیسی

connivance (اسم)
چشم پوشی ، اغماض ، اجازه ضمنی
tolerance (اسم)
بردباری ، اغماض ، تحمل ، تاب ، سعه نظر ، قدرت تحمل نسبت بدارو یا زهر

معنی کلمه اغماض به عربی

بتسامح , متسامح

اغماض را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ریحانه
پرده افکنی
مصیب مهرآشیان مسکنی
اغماض= نادیده گرفتن نیکی و نکویی و خوبی
مصیب مهرآشیان مسکنی
اغماض=پنهان کردن حقیقت
مصیب مهرآشیان مسکنی
اغماض=گویانکردن مشاهدات و مشاهده ها
مصیب مهرآشیان مسکنی
اغماض شهود=شاهدی که از شهادت خود داری میکند
مصیب مهرآشیان مسکنی
اغماض=استکاف ورزیدن از بیان حقیقت
مصیب مهرآشیان مسکنی
اغماض=تنگی دریچه بطن چپ قلب دریچه میترال

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• دیده اغماض   • اغماز   • قابل اغماض   • معنی اغماز   • اغماض دهخدا   • اغماز یعنی چه؟   • با اغماض   • معني اغماز   • معنی اغماض   • مفهوم اغماض   • تعریف اغماض   • معرفی اغماض   • اغماض چیست   • اغماض یعنی چی   • اغماض یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اغماض
کلمه : اغماض
اشتباه تایپی : hylhq
آوا : 'eqmAz
نقش : اسم
عکس اغماض : در گوگل

آیا معنی اغماض مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )