برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

افزون

/'afzun/

مترادف افزون: اضافه، بسیار، بیش، زیاد، علاوه، متجاوز

معنی افزون در لغت نامه دهخدا

افزون. [ اَ ] (ص ) فزون. بسیار. (آنندراج ). علاوه. اضافه. (ناظم الاطباء).زیاده است. (فرهنگ شعوری ) (مجمع الفرس اسدی ). فزون.بیش. زیادت. مقابل کم. زایده. زَید. (یادداشت دهخدا). مَثل. مَئِط. مَئط. (از منتهی الارب ) :
شود نیکی افزون چو افزون شود
وز آهوی بد پاک بیرون شود.
ابوشکور.
و او را [ پرویز را ] اسبی بود شبدیزنام از همه اسبان جهان بچهار دست افزون تر و بلندتر و از روم بدست وی آمده بود. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).
بر سرشان برنهند و پشت و ستیخون
سخت گران سنگی از هزار من افزون.
منوچهری.
افزون شود نشاط و از رنج کم شود
بی رود و می نباشد، یک روز و یک زمان.
منوچهری.
بدو گفت آن کس که افزون خورد
چو بر خوان نشیند خورش نشمرد.
فردوسی.
چو نبود دل ازبس غمش خون بره
چو باشد غم آنگاه افزون بره.
اسدی.
باندازه به ، هر که روزی خورد
که چون خوردی افزون بکاهد خرد.
اسدی.
چنان کامدی همچنان بگذری
خور و پوشش افزون ترا برسری.
اسدی.
همیشه تا بجهان در، کمی و افزونی است
حسود جاه تو کم باد و عمرت افزون باد.
انوری.
گر دوست از غرور هنر بیندت نه عیب
دشمن بعیب کردنت افزون کند هنر.
خاقانی.
وقت سرد است آتش افزون کن کز ابر
چشمه ٔ آتش فشان پوشیده اند.
خاقانی.
مال کم ، راحت است و افزون رنج
لاجرم مال بس نخواهد عقل.
خاقانی.
مرا روز ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجا شد کم و افزون نخواهد شد.
حافظ.
هر کراغم فزون ، گفته افزون.
یغما.
هر که بی غم نخواهدش همه عمر
غمش افزون و عمر نقصان باد.
- افزون آوردن ؛ استفضال. افضال. (تاج المصادر بیهقی ).
- افزون داشتن یکی را بدیگری در فخر ؛ افخار. فخور. فخاره. تفخیر. فخر. (منتهی الارب ). افتخار کسی را بیشتر کردن.
- افزون از ؛ بیش از. زیاده. (یادداشت دهخدا) : ...

معنی افزون به فارسی

افزون
۱ - بیش زیاد بسیار. ۲ - ( اسم ) در ترکیب بمعنی افزاینده آید : روز افزون.
ناصر الدین از آل کسری
فزون آمدن زیاد آمدن بسیار آمدن .
بسیار بودن زیاد بودن زیاد آمدن
افزون بیننده آنکه هر چیز بیش بیند .
زیاده طلبی
بسیار طلب کردن . استزادت
برکت زیادت ازدیاد
گرانفروش
بیش گرفتن بیش شدن زیاد گردیدن
بیش شدن زیاد گردیدن فزونی یافتن
مایه خمیر خمیر مایه
ترجیح تفضیل فزونی دادن
زیادت زیاده تزاید مد
( اسم ) آژینه آسیازنه.
نوکر سید غیاث الدین و سپس سید مرتضی والی ساری او را تربیت کرد و زمام امور ملک و مال را در قصبه اختیار او نهاد .
زیاده شدن ایمان و عقیده راسخ و مستحکمتر شدن عقیده و ایمان .
...

معنی افزون در فرهنگ معین

افزون
( اَ ) ۱ - (ق .) بیش ، زیاد، بسیار. ۲ - در ترکیب با واژه های دیگر معنای افزاینده می دهد.

معنی افزون در فرهنگ فارسی عمید

افزون
۱. بیش، بیشتر.
۲. افزاینده، بیشترشونده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): روزافزون.
= آسیازنه

افزون در جدول کلمات

افزون تر
برتر
افزون خواهی هر چیزی
هفده
ازدیاد و افزون شدن
زید

افزون را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

تاشبور
بیش، بیشتر،زیاد، بسیار
آیناز
فراوان بیش زیاد بسیار اضافه
آرامش
بسیار ، اضافه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• معنی ماشین   • عاری   • افزونه   • فکر و اندیشه در جدول   • معنی افزون   • مفهوم افزون   • تعریف افزون   • معرفی افزون   • افزون چیست   • افزون یعنی چی   • افزون یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی افزون
کلمه : افزون
اشتباه تایپی : htc,k
آوا : 'afzun
نقش : قید
عکس افزون : در گوگل

آیا معنی افزون مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )