برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1287 100 1

افقی

/'ofoqi/

برابر پارسی: ترازی، ستانی

معنی افقی در لغت نامه دهخدا

افقی. [ اُ ف ُ] (ص نسبی ) نسبت است به افق ، مقابل عمودی. آنچه در افق باشد. که عمودی نیست. متوازی. (یادداشت مرحوم دهخدا). آنکه از آفاق زمین باشد. (از اقرب الموارد).
- خط افقی ؛ مقابل خط عمودی. خط موازی با سطح آب ساکن .
|| هر که در زمین برای کسب معیشت رود. اَفَقی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). اَفّاق. (منتهی الارب ). آنکه در نواحی زمین رود برای کسب معیشت. (یادداشت مؤلف ).

افقی. [ اَ ف َ قی ی ] (ع ص نسبی ) اَفّاق. اُفُقی. هرکه در نواحی زمین رود برای کسب معیشت. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).

معنی افقی به فارسی

افقی
( صفت ) خطی موازی زمین و خط افق مقابل عمودی .
افاق . هر که در نواحی زمین رود برای کسب معیشت .
[transverse colon, colon transversum] [زیست شناسی] بخشی از پس روده که میان خمیدگی های چپ و راست قرار دارد متـ . کولون افقی
[horizontal roll vortices] [علوم جَوّ] ← غلتۀ همرَفتی افقی
[horizontal-tube evaporator] [مهندسی شیمی] تبخیرکنی با مبدل پوسته ـ لوله ای افقی که اغلب برای تهیۀ مایعی که خوراک دیگ بخار است به کار می رود
[full elevator] [حمل ونقل هوایی] حرکتی که در آن زاویۀ سکان افقی با فرمان خلبان یا سامانۀ مراقبت پرواز تا آخرین حد خود تغییر می کند
[horizontal resolution] [مهندسی مخابرات] تعداد تصویردانه ها (pixels) در واحدِ فاصله، مانند پویش افقی در سامانۀ دورنگار یا در خط افقی صفحۀ نمایشگر
[horizontal provenience] [باستان شناسی] موقعیت افقی شیء در تاشۀ کاوش نسبت به نقطۀ مبنا
[horizontal sex segregation] [مطالعات زنان] نوعی جداسازی جنسی که براساس آن درصد بالایی از افراد یک جنس در یک شغل به کار گماشته می شوند و درنتیجه، نقش جنسی نقش کاری را تحت الشعاع قرار می دهد
[horizontal fold, level fold] [زمین شناسی] ← چین ناشیب محور
[horizontal spray dryer] [علوم و فنّا ...

معنی افقی در فرهنگ معین

افقی
(اُ فُ) (ص نسب .) موازی ، منسوب به افق . خط راست موازی سطح زمین .

معنی افقی در فرهنگ فارسی عمید

افقی
ویژگی چیزی که موازی افق و سطح زمین باشد.

افقی در دانشنامه آزاد پارسی

اُفُقی (horizontal)
موازی با صفحۀ افق، عمود بر امتداد شاغول. افقی بودن صفحه را در عمل با استفاده از تراز می آزمایند. تیله ای که روی یک میز افقی قرار دارد نمی غلتد، مگر آن که فشاری به آن وارد شود. روی صفحۀ کاغذ، خطوط افقی به موازات بالای صفحه رسم می شوند.

معنی افقی به انگلیسی

straight (صفت)
راست ، صریح ، درست ، عمودی ، مرتب ، مستقیم ، راحت ، بی پرده ، رک ، سر راست ، افقی ، بطور سرراست
lateral (صفت)
عرضی ، جنبی ، ضلعی ، افقی ، پهلویی ، جانبی ، واقع در خط افقی
horizontal (صفت)
افقی ، ترازی

معنی کلمه افقی به عربی

افقی
افقي , فرع
احداثي
افقي
فرع

افقی را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• افقی و عمودی چیست   • افقي كردن صفحه در word 2007   • افقی و عمودی به انگلیسی   • خط افقی   • افقي كردن صفحه در word 2013   • شکل خط افقی   • افقي كردن صفحه در word 2010   • چگونه در ورد صفحه را افقی کنیم   • معنی افقی   • مفهوم افقی   • تعریف افقی   • معرفی افقی   • افقی چیست   • افقی یعنی چی   • افقی یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی افقی
کلمه : افقی
اشتباه تایپی : htrd
آوا : 'ofoqi
نقش : صفت
عکس افقی : در گوگل

آیا معنی افقی مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )