انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 944 100 1

افلاطون

/'aflAtun/

معنی اسم افلاطون

اسم: افلاطون
نوع: پسرانه
ریشه اسم: یونانی
معنی: (تلفظ: aflātun) (در اعلام) نام حکیم معروف یونان - نام فیلسوف یونانی وپیرو سقراط و مؤسس فلسفه آکادمی

معنی افلاطون در لغت نامه دهخدا

افلاطون. [ اَ] (اِ) مقل که بهندی گوگل گویند. (مؤید الفضلاء).

افلاطون. [ اَ ] (اِخ ) ابن ارسطون یا اریستن. از شاگردان فیثاغورس بود که با سقراط نزد او تلمذ می نمود، لیکن در زمان حیات سقراط اشتهاری در میان علماء نداشت. وی بزرگ زاده و از خاندانهای معروف علم یونان است و خود بتمام فنون طبیعی آگاهی داشت. آثار گرانبهایی در علوم فلسفی تصنیف نمود که در آن بیشتر به اغلاق و رمزنویسی پرداخت. گویند افلاطون در حال گام زدن به تعلیم متعلمان می پرداخت و بهمین جهت بفرقه ٔ مشائیان شهرت یافتند. در اواخر زندگانی امور تعلیم و تربیت را به ارشد شاگردان خود تفویض کرد و خود عزلت گزید و در آغاز بیشتر بسرودن اشعار می پرداخت. در سخن سرایی بغایت فصاحت رسید. با اینکه با سقراط در حوزه ٔ درس فیثاغورس شرکت داشت چون بیشتر به شعر و خطابه پرداخت در فلسفه بکمال سقراط نرسید. در حدود هیجده سالگی دوباره بسقراط برخورد و سقراط از شعر نکوهش میکرد و میگفت بنیان شعر بر تخیل است نه بر حقیقت جویی ، در حالی که حقیقت جویی شایسته ٔ انسان است. از آن زمان شاعری را ترک گفت و حدود ده سال در خدمت سقراط بسر برد. گویند هشتاد و یکسال عمر کرد. در سال 427 ق. م. ولادت یافت و در347 ق. م. درگذشت. افلاطون پس از شهادت استاد یک چندجهانگردی کرد. این مسافرتها گاه بخاطر کسب علم و بدست آوردن کتاب و زمانی بمنظور اجراء و تشکیل حکومت بر اساس نظریه ٔ خویش در سرزمین غیر از مولد خود بود. او وطن خویش را منحط و غیرقابل برای حکومت مقصود خودمیدانست. معالاسف دریافت که سرزمینهای دیگر نیز رشد کافی برای درک حکومت جمهوری مقصود او را ندارند. در این مسافرتها مورد خشم بعضی امراء آن سرزمینها قرار گرفت و به بندگی و اسارت افتاد و سرانجام بکمک یکی از مریدانش آزاد گردید و همان دوستش باغهایی در اطراف آتن برای او خرید و بدو هدیه کرد که تا به آخر همانجا اقامت گزید و از درآمد آن ارتزاق کرد و یکی از آن باغها را مجلس درس خود قرار داد. دوره ٔ تدریس وی نیمه ٔ اول قرن چهارم قبل از میلاد (معاصر با داریوش دوم و اردشیر دوم ) بود و چون باغی را که وقف تعلیم و متعلمان کرده بود آکادمیا نام داشت فلسفه ٔ وی بفلسفه ٔ آکادمی معروف شد و پیروان او را آکادمیان نامیدند.
فلسفه و تعلیمات افلاطون : از تعلیمات شفاهی او چیزی معلوم نیست و آثار کتبی او حدود سی رساله است که نفیس ترین و در عین حال فصیح ترین حکمت و بلاغت یونان باستان بشمار می رود. همه ٔ آن رسائل بصورت مکالمه تصنیف شده و بر اثر ارادت او به استادش همواره یک طرف مکالمه سقراط قرار دارد. در بعض رسائل که مربوطبه دوران جوانی او است شیوه ٔ سقراط بدون کم و کاست بکار رفته ، یعنی سقراط از طرف سوءالی میکند و جواب او را موضوع بحث قرار داده و سرانجام بدون آنکه جواب صحیح را بدست بدهد بطلان آنرا آشکار میسازد و مقصود سقراط که کشف خطا و گمراهی طرف مقابل است روشن میگردد. اما در بعضی رسائل دیگر که مربوط به دوران کمال اوست بروش سقراط اکتفا نکرده و بتدریج آراء و عقاید خود را بیان میدارد و فلسفه ٔ افلاطون را باید از همین آثار استنباط نمود. او کتابها و رسائل خویش را بنام کسانی که در آن کتابها از آنان بحث میشد می نامید و بسیاری از آنها در همان اوائل انتقال علوم یونان بعالم اسلام بعربی برگردانده یا تحریر شد. افلاطون با آنکه بر اثر درک محضر سقراط شعر و صنعت را خوار می پنداشت ،خود ذوق و قوه ٔ شاعری سرشار داشت و مقام علمی او بخصوص در ریاضیات بسیار والا بود و گویند بر سردر باغ آکادمی نوشته بود: «هرکس هندسه نمیداند وارد باغ نشود». بهمین جهت می توان گفت افلاطون در حکمت جمع میان طریقه ٔ استدلال و تعقل و قوه ٔ شاعری و تخیل نموده و با آنکه احتراز از دنیا و پرهیز از آلایش آنرا بر حکیم واجب می شمرد در امور معاش و سیاسات تحقیق میکرد بلکه غایت حکمت را حسن سیاست میدانست و عمل سیاست را تنهادرخور حکیم می پنداشت و همواره درصدد بود که آراء و عقاید سیاسی خود را بمرحله ٔ عمل درآورد و در این راه بسیار کوشید و چنانکه گفتیم با حکمرانان خارج آتن قرار گذاشت که در سرزمین حکمرانی آنان حکومت مقصود راتشکیل دهد، ولی در عمل با شکست مواجه گردید و سرانجام از سیاست کناره گرفت و بحکمت پرداخت. در سیاست نظر و عقیده ٔ افلاطون همچون فلسفه اش متوجه امور واقعی نیست و بیشتر بتخیل پرداخته و در عین اینکه برتری نژادی یونانیان را مردود میداند اصولاً بافراد توجهی ندارد و هیئت اجتماع را که دارای وحدت است اصل میداند وافراد را که متکثرند مورد توجه قرار نداده است. هیئت اجتماع وقتی بکمال می رسد که از اموال و سایر متعلقات صرفنظر نموده و حتی خانواده ٔ فردی هم وجود نداشته و همه به اشتراک زندگی کنند، زیرا اصل افراد جامعه است چنانچه در فلسفه نیز اصل اشیاء مثال است و جزئیات سایه و اظلال مثل هستند. بهرحال اجتماع مانند فرد که از سه جزء ترکیب شده از سه طبقه تشکیل می گردد. اول اولیاء امور یعنی حکماء که بمنزله ٔ قوه ٔ عاقله اند ودر جماعت حکم سر را دارند. دوم سپاهیان که حافظ و نگهبان اجتماع اند و بمنزله ٔ قوه ٔ غضبیه هستند و حکم سینه را دارند. سوم پیشه وران و ارباب صنایع و زارعان که رفع احتیاجات بوسیله ٔ آنهاست و حکم شکم را دارند.همه ٔ این طبقات باید با هم کار کنند و تحت نظر دولت که مظهر جماعت است باشند. این عقاید را در رساله ٔ معروف به سیاست یا جمهور که معروفترین آثار او است بیان داشته ؛ اما خود نیز در اواخر عمر بدین نکته توجه نمود که چنین حکومتی بیشتر جنبه ٔ آرزو و تخیل دارد وبهمین جهت رساله ای دیگر بنام «نوامیس » تألیف کرد وبه جنبه ٔ عمل نزدیکتر شد و قوانین و نظامات را تابعاوضاع و احوال اقتصادی و جغرافیایی دانست و وظیفه ٔ اصلی دولت را تعلیم و تربیت افراد شمرد.
مقام افلاطون در فلسفه : افلاطون از سقراط طریق کسب آموخت و متوجه کلیات عقلی گردید و از افکار و آراء دانشمندان پیشین از فلاسفه و سوفسطائیان و بخصوص هرقلیطوس و فیثاغورس و برمانیدس و انکساگورس بهره ٔ کامل برد و ذوق خویش را بنور عقل هدایت نمود و همچنانکه سقراط فلسفه ٔ خویش را به امور اخلاقی محدود ساخته افلاطون هم مباحثات خود را به اخلاق و سیاست متوجه ساخت ولیکن بحقیقت عالم خلقت هم توجه داشت ولی به امور طبیعی چندان توجهی نکرد. اساس حکمت وی بر این است که محسوسات ظواهرند نه حقایق و اصیل ، و بهمین جهت علم بدانهاتعلق نمی گیرد و تنها معقولات متعلق علم هستند و نظریه ٔ مُثُل (ج ِ مثال ) افلاطون از همین جا پیدا می شود. به این معنی که تمام امور عالم اعم از مادی و معنوی اصل و حقیقتی دارد که نمونه ٔ کامل اوست که بحواس ظاهردرک نمی شود و تنها عقل آنرا درمی یابد که همان نمونه ٔ کامل را فلاسفه ٔ ما مثال گفته اند: مثلاً انسان را مثالی و شجاعت و دوستی و وحدت را مثالی ، یعنی هر امری را فرد کاملی است که بخودی خود آن امر است. در مثل انسان کامل یا مثال انسانی ، فی حد نفسه انسان است که آن فارغ از زمان و مکان و تغیر است و آنچه از آن بحواس ما درمی آید ظاهرند و متغیر و نسبی و بمنزله ٔ سایه ای از مثال خود هستند و وجودشان به نسبت بهره ایست که از مثال خود دارند و هرچه بهره بیشتر باشد بحقیقت نزدیک تر خواهند بود. و تمثیل غار افلاطون در بیان این نظریه معروف است. و از بیان افلاطون چنین برمی آید که علم و معرفت مراتب دارد و آنچه بحس درمی آید حدس و گمان است نه علم واقعی. و بهر حال علم تذکر است یعنی روح پیش از حلول در بدن در عالم مجردات بوده و بحقایق مثل آگاه و چون بعالم کون و فساد آمده آن حقایق را فراموش کرده اما بکلی محو و نابود نشده و اشباحی از آن مثل را درمی یابد و چون بکوشد حقایق را بیاد می آورد. و ضمناً باید توجه داشت که در نظر افلاطون مثل نیزدارای مراتب است و مراتب معرفت با توجه بدانها تفاوت می یابد.
آثار افلاطون : قفطی آرد: این مصنفات از او است : 1 - کتاب السیاسة که حنین بن اسحاق آنرا تفسیر کرده است. 2 - کتاب النوامیس که حنین آنرانقل کرده و بار دیگر یحیی بن عدی ترجمه کرده است. ثاون گوید: فلاطون کتابهای خود را اقوالی قرار داده بودکه آن اقوال ر ا از زبان کسان دیگر حکایت و اسم آن کس را به کتاب خویش میداد و از آنجمله است قول موسوم به تااجیس در فلسفه. قول موسوم به لاخس در شجاعت. قول موسوم به ارسطا در فلسفه. قول موسوم به خرمیدس در عفت. و دو قول موسوم به الفیبیادس در جمیل. قول موسوم به اوثودیمس. قول موسوم به غورجیاس. دو قول موسوم به افیا و رسائل دیگر مانند این فروطاغورس ، اوثوفرن ،قرطن ، فاذن ، ثااطاس قیلو، طوفون قراطولس ، سوفسطسن ، طیماوس که آنرا یحیی بن عدی اصلاح کرده است. فرمانیدس ،فدرس ، مانن ، مینس ، ابرخس ، مانکسانس ، اطلیطقوس. و نیز ابن الندیم از غیر طریق ثاون کتب افلاطون آنچه را که خود دیده یا ازثقه ای شنیده است چنین نقل میکند: طیماوس سه مقاله. کتاب المناسبات بخط یحیی بن عدی. کتب افلاطون به اقرطن ، در نوامیس بخط یحیی بن عدی. کتاب التوحید، در نفس و عقل و جوهر و عرض. کتاب طسطس. کتاب تأدیب الاحداث. و اصول الهندسه ترجمه ٔ قسطا. افلاطون مؤلفات خود را به مراتب تقسیم کرده و هر مرتبه مرکب از چهار کتاب که آنرا رابوع نامد. (از فهرست ابن الندیم ) (از تاریخ الحکماء قفطی ) (از سیر حکمت در اروپا).
نام افلاطون در ادبیات و اشعار فارسی بسیار بکار رفته و گاه او را با دیوژن خم نشین اشتباه کرده و خم نشین خوانده اند:
چو عاجزوار باید عاقبت مرد
چه افلاطون یونانی چه آن کرد.
نظامی.
کسی را کان سخن در گوش رفتی
گر افلاطون بدی از هوش رفتی.
نظامی.
کار با عمامه و قطر شکم افتاده است
خم درین مجلس بزرگیها به افلاطون کند.
صائب.
و رجوع به جمهور افلاطون ترجمه فؤاد روحانی و لباب الالباب وتاریخ گزیده و تاریخ کلام شبلی نعمانی و تاریخ تمدن جرجی زیدان ج 3 ص 12 و تاریخ علوم عقلی دکتر صفا و عیون الاخبار و قاموس الاعلام ترکی و دائرةالمعارف فارسی و ترجمه ٔ رسائل افلاطون شود.

معنی افلاطون به فارسی

افلاطون
ابن ارسطون یا اریستن از شاگردان فیثاغورس بود که با سقراط نزد او تلمذ می نمود لیکن در زمان حیات سقراط اشتهاری در میان علمائ نداشت .
[Platonism] [ریاضی] مکتبی در فلسفۀ ریاضی که براساس آن اشیای منطقی و ریاضی مستقل از ذهن انسان هستند
پیروان مکتب فلسفی افلاطون
در کتب تواریخ نوشته اند که چون افلاطون بسن پیری رسید در خم بزرگ نشست شاگردان بموجب او سر خم محکم بسته در غار کوهی نهادند ظاهرا افلاطون و دیو جانس را بهم خلط کرده اند .
مدینه فاضله

افلاطون در دانشنامه اسلامی

افلاطون
افلاطون فیلسوف نامدار یونانی احتمالا ۴۲۷ سال پیش از میلاد مسیح در آتن بدنیا آمد و در سال ۳۴۷ق م وفات کرده، تولد او مصادف با دورانی بود که یونان باستان به اوج عظمت خود رسیده و شاید اندکی هم از قله عظمت گذشته در نشیب انحطاط افتاده بود. فراخنای ارضی یونان در آن تاریخ خیلی وسیع تر از سرزمینی بود که در داخل مرزهای یونان امروز قرار گرفته است. قلمرو یونان قدیم قسمت اعظم مناطقی را که در کرانه های کنونی مدیترانه و دریای سیاه واقع است در بر می گرفت و وسعت ارضی آن از آسیای صغیر تا مارسی و از خاک مصر تا دهانه دانوب گسترش می یافت.
وی که در مارس یا ژوئیه ۴۲۷ق م در آتن زاده شد، از سوی پدر و مادر وابسته به خاندان های برجسته اشرافی آتِن بود؛ پدرش آریستُن پسر آریستوکلِس نسب خود را به شهریاران اسطوره ای و حتی به خدای یونانی پوسایدُن رب النوع و فرمانروای دریاها می رسانید. مادرش پریکتیونه ، دختر گلاوکن نیز نسبش به درُپیدِس یکی از خویشاوندان و به گفته ای برادر سولُن (د ح ۵۶۰ق م ) قانون گذار و سیاستمدار مشهور آتنی می رسید. گلاوکن پدربزرگ مادری افلاطون ، پسر برادری به نام کریتیاس داشت . وی یکی از ۳۰ تن خودکامه بود که پس از شکست آتن در جنگ های پِلوپونِسوس میان آتن و اسپارتا در ۴۰۴ق م دموکراسی آتن را از میان برداشتند و نظام حکومتی الیگارشی (فرمانروایی چند تن ) را در آن جا برپا کردند و به بسیاری تبهکاری ها دست زدند. مادر افلاطون برادر جوان تری به نام خارمیدِس داشت که او نیز یکی از ۳۰ تن خودکامه بود. کریتیاس پسر عموی مادر افلاطون و خارمیدس دایی افلاطون بودند. افلاطون از همه این کسان در نوشته هایش نام می برد و بعضی از آنان از گفت و گوگران در «دیالوگ های » افلاطون به شمار می روند. پدر و مادر افلاطون ، غیر از او دو پسر دیگر به نام های آدَیماتُس و گلاوکن ، و دختری به نام پوتونه داشتند. پدر افلاطون در کودکی ِ وی مرد و مادرش با دایی خود به نام پوریلامپِس -که از نزدیکان و همراهان پِریکلِس (۴۹۰-۴۲۹ق م ) دولتمرد و سیاستمدار بزرگ آتن بود و از دموکرات های سرسخت به شمار می رفت - زناشویی کرد. نتیجه این ازدواج پسری به نام آنتیفُن بود. مادر افلاطون ، گویا عمری دراز داشته ، و تا ۳۶۶ق م نیز زنده بوده است ، چنانکه افلاطون در «نامه هفتم » خود به وی اشاره می کند. گفته می شود که نخستین نام افلاطون آریستوکلس بوده است و سپس آموزگار ورزش وی ، به سبب تنومندی او، وی را «پلاتُن »، یعنی «پهن شانه » نامیده است . از دوران کودکی افلاطون ، آگاهی چندانی در دست نیست . بنابر گزارش دیوگِنِس لائرتیوس در «زندگی ها و عقاید فیلسوفان برجسته » وی دستور زبان ، موسیقی و ورزش (ژیمناستیک ) آموخته بوده ، و سپس در نمایش های پهلوانان شرکت می جسته ، و نیز نقاشی می کرده ، و شعر می سروده است ؛ موسیقی در قاموس آن روزی یونان مفهومی وسیع تر داشت و نه تنها معنایی را که امروز از آن استنباط می کنیم شامل می شد بلکه فن حفظ کردن و بیان کردن اشعار را هم در بر می گرفت. حفظ کردن اشعار هومر بنیاد اصلی این نوع تربیت هنری تشکیل می داد و با در نظر گرفتن این موضوع که این اشعار متضمن عقاید شخصی درباره اخلاق و مذهب هستند یاد دادن آنها به کودکان در دوره ای که مغزشان برای جذب این گونه عقاید آماده بود نه تنها حساسیت زیباپرستی، بلکه احساسات و خصال اخلاقی آنها را می سرشت و تقویت می کرد. تاثیر این گونه اشعار را در روحیه کودکان آن روز می توان با اثری که خواندن انجیل در افکار و عقاید کودکان مسیحی می گذارد مقایسه کرد، زیرا کودک مسیحی نیز موقعـی که با تعلیمات انجیـل بزرگ مـی شود تـحت تاثیـر جاذبـه قرار مـی گیرد که به مراتـب مهم تر از جنبه ادبی و سبک نگارش کتاب مقدس است. اما پس از آشنایی با سقراط، اشعارش را سوزانده است . با وجود این ، از وی چند شعر کوتاه غنایی و پاره ای شعر حماسی برجای مانده است . ما احتیاج به این سوال نداریم که افلاطون برای چه شغلی تربیت می شد. رتبه خانوادگی وی این موضوع را پیشاپیش تعیین می کرد. با توجه به انتظاراتی که از این گونه بزرگ زادگان یونانی می رفت، او می بایست خود را برای شرکت معمولی در زندگانی اجتماعی و سیاسی آتن آماده سازد. گفته می شود که وی فلسفه را نزد کراتولُس از پیروان هراکلیتوس ، فیلسوف مشهور پیش از سقراط و نیز هِرموگِنِس ، از پیروان فلسفه پارمِنیدِس ، آموخته بوده است . افلاطون در ۲۰ سالگی (۴۰۷ق م ) به حلقه شاگردان سقراط پیوست . از نوشته های او برمی آید که سقراط با خارمیدس دایی افلاطون از ۴۳۱ق م ، و نیز با کریتیاس آشنایی داشته است .افلاطون بنابر گواهی خودش در آپولوژی (آپولوگیا، یا دفاعیه سقراط) هنگام محاکمه سقراط در دادگاه حاضر بوده ، و همراه دیگران پرداخت جریمه ای را برای سقراط ضمانت کرده بوده است . اما از سوی دیگر، در دیالوگ فایدُن می گوید که هنگام مرگ سقراط در زندان (۳۹۹ق م )، بیمار بوده ، و نتوانسته است در واپسین ساعت های زندگی استادش نزد وی باشد.
همراهی هشت ساله با سقراط
افلاطون ۸ سال را با سقراط گذرانده بود. وی رویدادهای بیرونی و درونی این دوره را در «نامه هفتم » خود گزارش می کند و می گوید که پس از شکست آتن و به قدرت رسیدن ۳۰ تن خودکامه -که وی با چند تن از ایشان خویشاوند، یا آشنا بود- از وی خواسته شد که به آنان بپیوندد، اما او پس از مشاهده ستمگری ها و تبهکاری های ایشان از آنان دوری گرفت و پی برد که روزگار سازمان سیاسی پیشین آتن در مقایسه با فرمانروایی ایشان ، دورانی طلایی بوده است . بیزاری وی از خودکامگان به ویژه هنگامی شدت یافت که آنان سقراط را به همکاری فراخواندند و از او خواستند که همراه دیگران در کشتن یکی از شهروندان شرکت کند و سقراط از این کار سرباز زد. پس از سقوط ۳۰ تن خودکامه و بازگشت دموکراسی به آتن (در ۴۰۳ق م )، افلاطون تصمیم گرفت که با انگیزه دلبستگی همیشگی خود به فعالیت های سیاسی ، وارد عرصه سیاست شود؛ اما این بار نیز سرخورده و ناامید شد، زیرا دموکرات های آتن استادش سقراط را به محاکمه کشاندند و به مرگ محکوم کردند. این رویداد سبب شد که وی تصمیم بگیرد که برای همیشه از سیاست کناره گیرد. بدین سان ، از آن جا که هواداران سقراط در آتن آن زمان محبوبیت نداشتند، افلاطون با چند تن از دیگر یاران سقراط به شهر مِگارا در ۴۰ کیلومتری آتن نزد یوکلیدِس (ح ۴۵۰- ۳۷۰ق م ) که یکی از قدیمی ترین شاگردان سقراط بود، رفت . این مرد پس از مرگ سقراط به آن شهر رفته ، و در آن جا مکتبی فلسفی را بنیاد نهاده بود.
قتل سقراط
نقطه حساس و دگرگون کننده در زندگانی افلاطون در سال ۳۹۹ پیش از میلاد مسیح موقعی که وی بیست و شش ساله بود فرا رسید. در آن سال، سقراط را که هفتاد ساله شده بود به جرم انکار خدایان رسمی کشور، ابداع خدایان جدید، و فاسد کردن جوانان، در یک دادگاه آتنی به محاکمه کشاندند. وی هیچ کدام از وسایلی که ممکن بود با استفاده از آنها تبرئه شوند نپذیرفت و با لحنی که جای آشتی با مدعیان باقی نمی گذاشت از روش زندگانی خویش دفاع کرد. اکثریت اعضاء دادگاه او را گناه کار تشخیص دادند و به مرگ محکومش ساختند. سقراط رای دادگاه را با همان متانت و آرامش معمولی اش پذیرفت و در آن مدتی که میان محکومیت و اعدامش فاصله بود حاضر نشد نقشه ای را که دوستانش برای فرار دادن او از زندان چیده بودند بپذیرد.مرگ سقراط ساعقه ای بود که بر سر افلاطون فرود آمد. وی به پیروی از روش ها و معتقدات یونانی آن عصر، احترام عمیقی برای قوانین عادی و اساسی کشورش قائل بود و با این عقیده بزرگ شده بود که آن قوانین از فکر و مشیت خدایان الهام گرفته اند تا اتباع و شهروندان یونان را برای یک زندگانی خوب و خوش فرجام تربیت کنند و شرایطی را که برای ادامه زندگی و نیل به هدف های شامخ آن لازم است به وجود آورند. اما اکنون وضعی پیش آمده بود که در نتیجه آن، با استفاده از نیروی همان قوانین، موجودی را به مرگ محکوم ساخت بودند که در نظر افلاطون «خردمند ترین و عادل ترین و بهترین مردان عصر خود» به شمار می رفت.
سفرها
...
افلاطون یکی از سه فیلسوف یونانی مشهور است که با اندیشه های اخلاقی و اعتقادی برگرفته از زرتشت به مذاق عده ای از دانشمندان عصر متوکل عباسی خوش آمده و با ترجمه کتب وی، نقطه شروع ورود اندیشه های افلاطون به معارف اسلامی گشت.
افلاطون در سال ۴۲۸ پیش از میلاد در آئگنیای آتن به دنیا آمد و در سال ۳۴۷ دیده از جهان گشود. نام اصلی وی آریستوکلس می باشد. افلاطون در خانواده ای اشرافی بزرگ شد. پدرش، آریستون و مادرش پریکتیونه بود. بعد از مدتی مادرش با یکی از رهبران و بزرگان آتن ازدواج کرد و افلاطون در خانه پدرخوانده خود بزرگ شد. پرورش یافتن در چنین خانواده ای که هم خود سیاستمدار بودند و هم با سیاستمداران ارتباط داشتند افلاطون را آرزومند رسیدن به رهبری سیاسی کرد و او در جوانی برای تصدی مقامات سیاسی آتن آماده شد. اما بعد از پیروزی های اولیه در جنگ پلوپونز، آتن شکست خورد و راه رسیدن به این آرزو را برای افلاطون بست و مسیر زندگی وی را عوض نمود. در این مدت شورش ها و طغیان هایی از طرف مردم نیز انجام می شد، رهبران جدیدی بر سر کار آمدند ولی دیری نپایید که مسند سیاست را به کسان دیگر دادند، قوانین جدید تصویب می شد ولی سنت شکنی ها ادامه داشت. در چنین اوضاعی، زندگی اجتماعی سرشار از شور و شر بود، همه ضوابط و روابط اجتماعی سستی گرفته بود. افلاطون دوران کودکی و جوانی خود را در چنین محیطی گذراند.
نخستین مکتب یونان
آکادمی افلاطون نخستین مکتب و مدرس بزرگ فلسفی بود و در آن افلاطون برای تربیت سیاستمداران یک مرکز آموزشی را اداره کرد. این آکادمی به واسطه افلاطون و شاگردان او بر نظام سیاسی آتن و دیگر شهر دولت های یونان تاثیر گذاشت. افلاطون در آکادمی نوشت و آموخت و عمر به سر آورد. گفتارهای آموزشی افلاطون از دست رفته و با آنها بی تردید بخش بزرگی از کل سهم او در تاریخ فلسفه از دست رفته است. اما نوشته های او همچنان باقی مانده که بتوان مبانی تفکر و اندیشه او را مشخص و ارزیابی کرد.
تاثیر استاد بر شاگرد
اگر بخواهیم به اصل و ریشه فلسفه و نظریات افلاطون برسیم، باید به معروف ترین کتاب او یعنی «کتاب جمهوریت» مراجعه کنیم. اندیشه اساسی او در این رساله ایجاد یک سلطنت آسمانی بر روی زمین بوده است، که در جای خود قابل بحث و نقد فراوان است. اما مسئله اساسی در نوشته ها و آثار افلاطون که از زبان سقراط بیان گشته، تاثیرپذیری وی از استاد خود و بیان نظریات او بوده است و این مسئله نشان می دهد که وی برای روش زندگی و اخلاقیات استادش احترام و ارزش وافری قائل بوده است که سعی کرده یاد او را در نوشته هایش زنده نگه دارد.
ورود اندیشه افلاطون به جامعه اسلامی
...
کتاب، دارای مقدمه و محتوای مطالب در دو بخش کلی (افلاطون صحیح و افلاطون منحول) است.
نویسنده در مقدمه، متذکر کتاب‎هایی با عناوین «أرسطو عند العرب»، نوشته‎شده در سال 1937م و «أفلوطین عند العرب» و «الأفلاطونیة المحدثة عند العرب»، نگاشته‎شده در سال 1955م، می‎شود و کتاب حاضر را در راستای ادامه همان راه می‎داند. او در این کتاب، گروهی از متون - صحیح یا تغییریافته - ‎افلاطونی را ارائه می‎کند که در قرن‎های سوم و چهارم هجری (نهم و دهم میلادی) به زبان عربی ترجمه شده است.
او این کتاب را در دو قسمت مطرح کرده است: بخش اول، شامل متون صحیح افلاطون است که وی به نسخه‎های خطی آن دست یافته است (یا تمام آن را دیده یا تلخیصی از آن یا گزارشی از آن را). او این بخش را از روی محاورات «تیمائوس»، «سیاست» که اشتباها به «جمهوری» معروف شده، «قوانین»، «فایدون» و «کریتون» نوشته. وی در هر جایی که ممکن بوده به صفحات متناظر متن در محاورات افلاطون به زبان یونانی اشاره کرده است. البته به‎خاطر اینکه گاهی مترجم آثار به عربی، دقیقا به نص افلاطون پایبند نبوده، ارجاعات به متن متناظر محاورات افلاطون در زبان یونانی در این موارد تقریبی و به مضمون است و در سایر موارد به نص او ارجاع شده است.
نویسنده در این بخش، «فلسفة أفلاطون و أجزاؤها و مراتب أجزائها من أولها إلی آخرها» و «تلخیص نوامیس أفلاطون» از فارابی، «جوامع کتاب جالینوس»، «فی العلم الطبیعی»، «تیمائوس» و کتاب‎های «السیاسة» ، «النوامیس» ، «فیدون» ، «طیماوس» و «أقریطون» را در این بخش ارائه می‎کند.
عبدالرحمن بدوی، در بخش دوم، مطالب منتخبی از برخی متونی که به افلاطون نسبت داده شده را ارائه کرده است. بیشتر این عبارات در باب «آداب»، یعنی حکمت‎ها و جملات قصار هستند. در این بخش، نسخه دیگری از نوامیس افلاطون، رساله افلاطون در حقیقت نفی نگرانی و اثبات رؤیا در پاسخ به سؤال فرفریوس، وصیت افلاطون حکیم، کلمات افلاطون، تصویر گمراه‎کننده از افلاطون الهی، بخشی از کتاب‎های «نوادر ألفاظ الفلاسفة القدماء» حنین بن اسحاق، «منتخب صوان الحکمة» ابوسلیمان سجستانی، «آراء الحکماء الیونانیین»، «المسائل الثلاث» ابن مسکویه، رساله‎ای از افلاطون در رد بر قائلین به متلاشی شدن انسان، رساله منسوب به افلاطون در کیمیا و ثمره لطیفی از معیارهای افلاطون در عدم فساد نفس، ذکر شده است.
بدوی، متذکر می‎شود که قسمت اعظم این بخش را در دو کتاب «الحکمة الخالدة» و «مختار الحکم» ارائه کرده و توضیح داده که بسیاری از این جملات در کتاب‎های یونانی اواخر دوره تمدن یونان و دوران بیزانس، به خود افلاطون نسبت داده شده است.
تلخیص نوامیس أفلاطون، کتابی است به قلم فارابی، به زبان عربی و با موضوع فلسفه. فارابی در این اثر، رساله نوامیس (قوانین) افلاطون را تلخیص و رمزگشایی کرده است.
فارابی چنان‎که در انتهای اثر متذکر شده، این اثر را در سال 692 به پایان برده است.
محتوای مطالب کتاب در مقدمه‎ای از نویسنده و نه مقاله ارائه شده است.
کلمه‎ی «نوامیس» جمع «ناموس» از «نمس» یونانی است که در یونان باستان به معنی قانون و حقوق به کار می‎رفته است. «نوامیس» افلاطون به‎صورت محاوره است و ترجمه انگلیسی آن با عنوان Laws آمده است. این کتاب مورد توجه مسلمانان قرار گرفت و آن را به عربی ترجمه کردند. یحیی بن عدی، یکی از مترجمان این اثر است که ابن ندیم از او نام برده است.
در فارسی، این کتاب افلاطون را با نام «قوانین» می‎شناسند.«این کتاب دارای نه مقاله است و فارابی در پایان کتاب گوید: مقالاتی از این کتاب باقی مانده که نسخه آن به دست ما نرسیده است و سپس گوید: در عدد مقالات این کتاب اختلاف است؛ برخی ده و برخی چهارده یاد کرده‎اند و ما به‎جز آن مقالاتی که یاد کردیم، به مقالات دیگر دست نیافتیم و کتاب با این جمله ختم می‎شود: «و هذا آخر کتاب النوامیس للعظیم الأکبر الإلهی أفلاطون علیه أفضل السلام؛ تلخیص المعلم الثانی أبی‎نصر محمد بن محمد بن طرخان قدس‎الله روحه العزیز».
دوره آثار افلاطون توسط آقایان محمد حسن لطفی و رضا کاویانی، از متون آلمانی و فرانسه، به فارسی ترجمه شده است.
متن کتاب، ترجمه چهل و دو رساله و کتاب، سیزده نامه و بیست و سه قطعه از افلاطون می باشد که در چهار جلد تنظیم شده است.
مترجم، بعد از ترجمه هر رساله و کتاب، توضیحاتی تحت عنوان «حاشیه» بیان نموده است. مقصود اصلی وی از نوشتن حاشیه ها، این بوده است که هر گاه مطلب خاصی در ضمن رساله یا کتابی پیش آمده که در رساله ها یا کتاب های افلاطون با شرح و تفضیل یا توضیح بیشتر بیان شده یا از جنبه های دیگر مطرح گردیده است خواننده را به این نکته متوجه سازد تا بتواند آن موارد را بیابد.
هم چنین مترجم در یاداشت خود نکات مهمی پیرامون شماره های کنار صفحه و ترجمه برخی از اصطلاحات ذکر نموده است. این اصطلاحات عبارت است از: فضیلت؛ روح و نفس؛ سوفیست؛ موجود و لا وجود.
ترجمه رساله ها، در جلد اول، دوم و ابتدای جلد سوم بیان شده است. ترجمه نامه ها در جلد سوم ذکر شده و کتاب ها، در ابتدای جلد چهارم ترجمه شده است.
فلسفه افلاطون، به اندیشه های فلسفی افلاطون و سایر سیستم های فلسفی ای که به آن نزدیک هستند و یا از آن مشتق شده اند گفته می شود.
افلاطون برای بیان افکار خود وسیله مکالمه را ابداع کرد ـ وسیله ای که هدف زیبایی را با مقتضیات حقیقت آشتی می داد. مسلماً تا آن زمانفلسفه در ظواهر بدان درخشندگی و تابناکی جلوه نکرده بود و از آن به بعد نیز به تحقیق کسی ظهور فلسفه را بدان شکوه و جلال ندیده است. تابندگی و نکات برجسته و جوش وخروش سبک افلاطون حتی در ترجمه به زبان های دیگر نیز قابل درک است. شلی، یکی از ستایشگران افلاطون، می گوید: «افلاطون اتحاد نادر منطقی فشرده و دقیق را با هیجان الهام انگیز شعر به ما عرضه می کند. این دو معنی بر اثر درخشندگی و هماهنگی عصر او در جریان مقاومت ناپذیری از تأثرات موسیقی به هم می آمیزد و به سرعت دونده تیزپا اثبات و اقناع را همراه می آورد.» بیهوده نبود که فیلسوف جوان کار خود را مانند یک درام نویس آغاز کرده بود.
← آمیزش شعر و فلسفه
افلاطون درباره طبیعت آدمی مسائل اخلاقی و سیاسی همچنین حکومت داری دیدگاه هایی دارد که به بیان آنها خواهیم پرداخت.
← طبیعت انسان و مسائل سیاسی
سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «فلسفه افلاطون»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۶/۱/۲۴.    
...
افلاطون فیلسوف بزرگی است که آراء و نظرات او در تاریخ تفکر بشری جایگاه ویژه ای به خود اختصاص داده است. دستگاه فلسفی وی نظام منسجم و گسترده ای است که این مقاله مختصر تنها به بحث و بررسی گوشه ای از آن می پردازد که هم در عرصه معرفت شناسی و هم هستی شناسی حایز اهمیت است.
کلیات را می توان از دو منظر مطرح کرد:۱. بررسی کلیات از دیدگاه هستی شناسی (انتولوژی).۲. بررسی کلیات از دیدگاه معرفت شناسی (اپیستمولوژی).تذکر این نکته مهم است که در گذشته و تا حدودی در حال حاضر نیز غالبا جنبه معرفت شناسی مبحث کلیات را در منطق، و جنبه هستی شناسی آن را در مباحث فلسفی مطرح می نموده اند. طرح بحث کلیات از لحاظ معرفت شناسی به این صورت است:علم در تقسیم نخستین، به علم حضوری و علم حصولی تقسیم می گردد. علم حصولی یا تصور است و یا تصدیق، و تصور نیز یا تصور کلی است و یا جزئی.در تعریف جزئی و کلی گفته می شود: «جزئی مفهومی است که محال است بر بیش از یک فرد دلالت کند. و کلی مفهومی است که محال نیست بر بیش از یک فرد دلالت کند.»
مظفّر، محمدرضا، المنطق، ص۶۹.    
پس از تعریف مفهوم کلی و جزئی، با این سؤال اساسی مواجه می شویم که آیا مفهوم «کلی» وجود دارد یا نه؟در پاسخ به این سؤال، نظرات گوناگونی داده شده است که مهم ترین آن ها را در تاریخ فلسفه می توان در سه نظر عمده خلاصه کرد:۱. افلاطون معتقد است: مفهوم کلی، هم در عالم ذهن وجود دارد و هم در عالم خارج از ذهن ما بازاء و مصداق حقیقی دارد.۲. ارسطو همانند استاد خود، معتقد است که کلی در عالم ذهن وجود دارد، اما در خارج از ذهن و در عرصه هستی شناسی، کلی با حفظ عنوان کلی بودن و به صورت مستقل از اشیای جزئی وجود ندارد، بلکه کلی در عالم خارج از ذهن در ضمن جزئیات موجود است.۳. گروهی از اصحاب اصالت حس و تجربه در غرب، همانند جان لاک معتقدند: کلی تنها در عرصه معرفت و ذهن وجود دارد، اما در عالم خارج از ذهن وجود ندارد، نه به آن صورتی که افلاطون می گفت و نه به نحوی که ارسطو معتقد بود. در حقیقت، این گروه از این نظر که مفهوم کلی در ذهن موجود است، با افلاطون و ارسطو موافقند، اما در ما بازاء و مصداق خارجی و در نحوه صدق مفهوم ذهنی این مفهوم با مصداق خارجی اختلاف نظر دارند.گروهی از اصالت تجربی های افراطی، که به اصحاب «اصالت تسمیه» یا نومینالیست ها (Nominalists) معروفند، معتقدند که کلی حتی در ذهن نیز وجود ندارد. این تفکر در شکل افراطی خود منجر به ظهور تفکر ماتریالیستی شد که معتقد است: جز امر قابل حس و تجربه وجود ندارد و از طرف دیگر، چون مشاهده کردند که کلی امری مادی و محسوس نیست و پذیرش آن حتی در عرصه ذهن و نفس نیز مساوی با پذیرش امر غیر مادی و مجرّد در عالم است، به نفی کلی، حتی در عالم ذهن پرداخته اند. امروزه روح فلسفه های تحلیل زبانی در تحلیل و بررسی دقیق، به آنجا می رسد که منکر کلیات هستند.
نظر افلاطون
برتراند راسل معتقد است: نظر افلاطون درباره کلیات و اعتقاد او به عالم «مُثُل» در عرصه هستی شناسی، اقدامی است در ارتباط با حل مسئله کلیات، و این تلاش بیش تر از تلاش های دیگران راه حلی خوب و قرین با موفقیت است.
برتراند راسل، مسائل فلسفه، ص۱۱۸، ترجمه بزرگمهر، چاپ سوم، تهران، خوارزمی، ۱۳۶۷.
...

افلاطون در دانشنامه ویکی پدیا

افلاطون
آریستوکلس ملقب به افلاطون یا پلاتون (به یونانی باستان: Πλάτων،‏ با تلفظ: Plátōn) ‏(۴۲۸/۴۲۷ پ.م. تا ۳۴۸/۳۴۷ پ. م) دوّمین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه گانه یونانی (سقراط، افلاطون و ارسطو) است. افلاطون نخستین فیلسوفی است که آثار مکتوب از او به جا مانده است. همچنین بسیاری او را بزرگ‍ترین فیلسوف تاریخ می دانند.
افلاطون (دهانه) یک دهانه برخوردی در ماه است.
افلاطون (به هندی: Aflatoon) فیلمی محصول سال ۱۹۹۷ و به کارگردانی گودو دانوآ است. در این فیلم بازیگرانی همچون آکشی کومار، اورمیلا ماتوندکار، انوپم کهیر، فریده جلال، تیکو تالسانیا ایفای نقش کرده اند.
سیارک ۵۴۵۱ (به انگلیسی: 5451 Plato، نامگذاری:4598P-L) پنج هزار و چهارصد و پنجاه و یکمین سیارک کشف شده است که در ۲۴ سپتامبر ۱۹۶۰ کشف شد.
قدر مطلق سیارک برابر ۱۴٫۲۰ است.
آکادمی (به یونانی باستان: Ἀκαδήμεια) را افلاطون در سال ۳۸۷ پیش از میلاد در آتن تأسیس کرد. ارسطو به مدت بیست سال در آنجا به تحصیل علم مشغول بود و چون از بر عهده گرفتن ریاست آکادمی نومید شد، مدرسهٔ خود موسوم به لوکیوم را بنیان نهاد. آکادمی در سرتاسر دورهٔ هلنیستی به عنوان یک مدرسهٔ مروج شک گرایی به فعالیت خود ادامه داد تا آنکه پس از مرگ فیلو اهل لاریسا در سال ۸۳ پیش از میلاد به پایان حیات خود رسید. با وجود آنکه در عهد رومی ها، فلاسفه به آموزش فلسفهٔ افلاطونی در آتن ادامه دادند اما نزدیک به نیم قرن طول کشید تا در سال ۴۱۰ میلادی دوباره آکادمی را از نو بنیان نهند تا مرکزی برای ترویج فلسفهٔ نوافلاطونی شود. آکادمی تا سال ۵۲۹ میلادی پا بر جا ماند تا آنکه نهایتاً توسط ژوستینین یکم برای همیشه تعطیل شد.
انجی افلاطون (۱۹۲۴–۱۹۸۹) نقاش و فعال در جنبش زنان در مصر بود. او از پیشگامان هنر مدرن مصر بود." از او هم چنین به عنوان یکی اشخاص مهم هنرهای بصری مصر یاد می شود. .
پنج دولت افلاطون گونه ای دسته بندی است که افلاطون در رسالهٔ جمهوری مطرح کرده است و حکومت های ممکن را به پنج دسته تقسیم بندی می کند. افلاطون همچنین در هم ارزی هر یک از این حکومت ها، فرد انسانی ویژه ای را قرار می دهد و به شباهت های حکومت و فرد همتراز آن می پردازد. گفتنی است که هرچه این فهرست پیش تر برود فاصله از حکومت ایده آل و مطلوب افزایش می یابد.
افلاطون آثارش را به صورت محاوره و گفتگو تنظیم کرده است. در بسیاری موارد افکار افلاطون از زبان سقراط بیان می شوند؛ امّا این مسئله عمومیت ندارد. به نظر دورانت، یکی از مهم ترین عواملی که فهم آثار افلاطون را دشوار می کند، آمیزش شورانگیز شعر و فلسفه و دانش و هنر است. خواننده همیشه نمی تواند بگوید که کدام بازیگر از قول افلاطون سخن می گوید و آیا آنچه می گوید حقیقت است یا مجاز؛ شوخی است یا جدّی.
جمهور، ضیافت، پروتاگوراس و گرگیاس در زمرهٔ مهم ترین مکالمات افلاطون هستند.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

نقل قول های افلاطون

افلاطون، فیلسوف یونانی. زادروز: حدود (۴۲۷ - ۳۴۷ پیش از میلاد)
• «او هیچگاه نظیر خود را در این عالم نداشته... این یک مسیح بود و مردی که درباره اش تقدیر مقرر داشته بود باید از دیگران برتر باشد.»
• «هنگام پادشاهی کوروش، ایرانیان آزادی داشتند و همه مردان آزاد بودند و سرور و فرمانروای بسیاری از مردمان دیگر نیز بودند. فرمانروایان رعایای خود را در آزادی سهیم کرده بودند؛ چون سربازان و سرداران همه را به یک چشم می دیدند و با همه به برابری رفتار می کردند، سربازان در موقع خطر آمادهٔ جانفشانی بودند، و در جنگ با جان می کوشیدند. اگر در میان ایرانیان مرد خدردمندی بود که می توانست اندرزی بدهد که مردمان را سودمند باشد، چنان می کردند که همهٔ مردم از خردمندی او استفاده کنند، پادشاه بر کسی حسد نمی ورزید اما بهمه آزادی می داد تا آنچه می خواهند بگویند، و آنکس را که اندرز بهتر می داد ورای بهتر می نهاد، گرامی تر می داشت. این بود که کشور از هر لحاظ پیشرفت کرد و بزرگ شد، زیرا افراد آزادی داشتند، و در دمیان آنان محبت بود و نسبت بهم، حس خویشاوندی می کردند»
• «برای تحصیل سعادت باید اخلاق خوب را پیروز ساخت و بر ضد اخلاق بد باید جنگید، حکومت مانند یک فرد است و وظیفه او تربیت کردن افراد در دایره فضایل اخلاقی است.» -> (Der Staat (Politeia
• «به مصداق این ضرب المثل قدیمی: هم سن و سال ها از دیدار یکدیگر مشعوف گردند.» -> Phädrus ۲۴۰c / Sokrates
• «پیکر آدمی، مقبره روح است.» -> احتمالآ نقل قولی از فیثاغورس است/ Gorgias ۴۹۳a۲-۳
• «چه نیک بخت، کسانی که از آن چه نیکوست، بهره ورند.» -> Gastmahl / Sokrates
• «روح، اسیر جسم و ادغام شده در او است، بالاجبار، واقعیت را از درون آن یا از پشت میله های محبس خود می نگرد و نه با دید نامحدود خویش.» -> Phaidon ۸۲e
• «روح، فناناپذیر است، که آن چه در جنبش دا ئمی است، فنا نپذیرد.» -> Phädrus ۲۴۵c
• «عالم، ابدی و مداوم است. هیچ چیز نبوده و هیچ چیز هم نخواهد بود، که آن چه در است، مجموع و مرتبط است.» Parmenides -> حال
• «نسل آدمی، درواقع زمانی از رنج و تیره روزی نجات خواهد یافت که گروهی از فلاسفه راستین و ناب در صدر حکومت قرار گیرند، یا اینکه، حکومت ها به طرز معجزه آسایی مبدل به فیلسوفان حقیقی شوند.» -> politischen Werdegang im ۷. Brief/ درباره چگونگی روند سیاستگرایی خود، مندرج در نامه هفتم
• «نیکان را سعادت مند می دانم، اما آن که به ناحق عمل کند، بدبخت است.» -> Gorgias / Sokrates
• «هیچ چیز ِ تکامل نیافته ای، هیچ چیزی را معیار نتواند بود.» -> (Der Staat (Politeia
• « شاعران و هنرمندان ، جانهای آفریننده و زاینده دارند . اما بزرگترین خردمندی آن است که کارش تنظیم و تنسیق امور خانواده و اجتماع است و به آن اعتدال و دادگستری میگوییم . » -> symposium
• « آنان که می خواهند خوب زندگی کنند باید به حقیقت نزدیک بشوند زیرا پس از نیل به مقام حقیقت یابی است که دست از غم و اندوه دنیا دست بر می دارند. »
• «سزاوار است مرد عاقل هنگام تناول لذائذ یاد اورد تلخی دوا را و زیاد نخورد. »
• «رقت به سه کس واجب است :
• «اشرار، کسانی را گویند که عیوب مردم را جستجو می کنند و به آن می چسبند و نیکویی آن ها را به دست فراموشی می سپارند؛ مانند مگسی که در جاهای کثیف می نشیند و از جاهای تمیز دوری می کند.»
• «افراط، عمومأ سبب پیدا شدن عکس العمل است و تغییری در جهت مخالف پدید می آورد خواه در فصول سال باشد، خواه در افراد و خواه در حکومت. »
• «به عقیده من تنها فکری که شایسته است مغز انسان را به خود مشغول سازد، آینده فرزندان اوست و اندیشه این موضوع که چه کار کند تا فرزندانش خوشبخت شوند. »
• «تندرستی و زیبائی و نیرومندی و مال داری و همه چیزهای دیگری که در دست نیک مردان باعث و بانی خیر است، به همان اندازه پلید و عامل شرارت خواهد بود، اگر در دست نابکاران و اراذل قرار گیرد. »
• «حب مال سراسر وجود آدمیان را تسخیر می کند و هرگز به آنان مجال نمی دهد که حتی لحظه ای در باره چیزی جز اموال شخص خویش بیندیشند. »
• «دشمنان من سه قسمند: گروهی قویتر، جماعتی هم وزن و دسته ای ضعیف تر. طرف شدن با گروه اول موجب نابودی است، با جماعت دوم تا جان در بدن دارم می جنگم اما گروه سوم را حتی با التماس رام خواهم ساخت، چون مقابله با خصم ضعیف از مقام انسان در جامعه می کاهد و شخص را ناچیز می سازد. »
• «در دنیا دو نیرو هست: شمشیر و تدبیر، بیشتر اوقات شمشیر مغلوب تدبیر شده است. »
• «عشق بلائی است که همه خواستارش هستند.»
• «از افلاطون پرسیدند به چه وسیله می توان از دشمن انتقام گرفت؟ گفت: به فضل و کرم.» -> از کتاب رهنمون
• «ادیان و مذاهب علت اساسی جنگ ها و مخالفت با اندیشه های فلسفی و تحقیقات علمی هستند. کتاب هایی که به نام مقدس آسمانی معروف اند، کتب خالی از ارزش و اعتبارند و آثار کسانی از قدما مانند افلاطون و ارسطو و سقراط خدمت مهم تر و مفید تری به بشر کرده است.» -> محمد زکریای رازی
• «بعد از آن که اسکندر مقدونی افلاطون را برای وزارت انتخاب نمود و او قبول نکرد، به او گفت: یاددار خدا را،نگاه دار وفا را،سخت دار دین را، گرد کن علم را، بخور خشم را، بپوش شر را، ببر همنشین بد را، بردار خود را، بده داد مظلومان را، بستان بهشت را.» -> از کتاب رهنمون

ارتباط محتوایی با افلاطون

افلاطون در جدول کلمات

باغ افلاطون است و معادل فرهنگستان
اکادمی

معنی افلاطون به انگلیسی

plato (اسم)
افلاطون

افلاطون را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی افلاطون

زینب ١٢:٢٩ - ١٣٩٥/١٠/٢٢
این واژه دراصل یونانى ست و معربِ اپلاتون Aplatun است شایسته ایرانیان نیست که واژگان یونانى - رومى یا هندى را معرب و از غربال تازیان بیان کنند اگر واژه ى یونانى باید در پارسى به کار رود شایسته است به شیوه و منش ایرانیان و زبان پارسى باشد و نه تازى! ایرانیان
در بیان پ ژ گ چ ناتوان نیستند و این واج ها برعکس تازیان جزو گوشت و خون زبان شکرریزشان هست، و بیشتر این نام ها و واژگان پیش از ورود تازیان نیز در ایران شناخته شده بوده و به کار مى رفته است ، بنابراین درست است که بگوییم و بنویسیم : اَپلاتون Aplatun اَپلاتونى
Aplatuni (افلاطونىx) --------- پیساگوراس Pisagoras (نه فیثاغورثx) اِکلیدِس Eklides (نه اقلیدسx) سُکرات Sokrat (نه سقراطx) اَرَستو Arastu (نه ارسطوx) پُکرات Pokrat (نه بقراطx) آرتیمیس Artimis (نه ارطاماسیاx) اَنگلیون اِنگیل Engil-Angelion (انجیلx) اُرگانون
Organon (نه ارغنونx) اتلس Atlas (نه اطلسx) اَپیون Apion (نه افیونx) اَکاکیا Akakia (نه اقاقیاx) اِکْلیم Eklim (نه اقلیمx) اُکیانوس Ocianus (نه اقیانوسx) پَتلموشPatalmush (پهلوى) یا پتلمیوس Patlamius (نه بطلمیوسx) کُنستانتینوپول Konstantinopol (نه قسطنطنیهx)
کِیسَر Keysar (پهلوى: این واژه پارسى ست) نه قیصرx فِرون Feron (نه فرعونx) آندیوک Andivak (پهلوى) یا اَنتاکیاAntakia (نام شهرى باستانى در روم شرقى) (نه انطاکیهx)
|

پیشنهاد شما درباره معنی افلاطون



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• جمهور افلاطون   • کتاب های افلاطون   • زندگی نامه افلاطون   • ضیافت افلاطون   • فلسفه افلاطون   • افلاطون کتابها   • افلاطون چاقی   • آثار افلاطون   • معنی افلاطون   • مفهوم افلاطون   • تعریف افلاطون   • معرفی افلاطون   • افلاطون چیست   • افلاطون یعنی چی   • افلاطون یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی افلاطون
کلمه : افلاطون
اشتباه تایپی : htghx,k
آوا : 'aflAtun
نقش : اسم خاص اشخاص
عکس افلاطون : در گوگل


آیا معنی افلاطون مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )