انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1096 100 1

اماره

/'ammAre/

معنی اماره در لغت نامه دهخدا

امارت. [ اِ رَ ] (ع مص ) امارة. امیر شدن. امیری. ولایت. سری. فرمانروایی. فرمانفرمایی. حکومت. پادشاهی. رجوع به اِمارة شود : کار بدان منزلت رسید که هر سالی چون ما را بغزنین خواندی بر درگاه و مجلس امارت ، ترتیب رفتن و نشستن و بازگشتن این دو تن... یکسان فرمودی. (تاریخ بیهقی ). تا آنگاه که درجه ٔ امارت یافت. (تاریخ بیهقی ). امارت خراسان پیش از یعقوب لیث رافعبن سیار داشت. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 360). بزرگا و بارفعتا که کار امارت است. (تاریخ بیهقی ایضاً ص 386).
هم امارت هم زبان دارم کلید گنج عرش
وین دو دعوی را دلیل است از حدیث مصطفی.
خاقانی.
بدان طرف رکاب رنجه باید کرد و... در منصب امارت متمکن بنشستن. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ 1272 ص 181). بعد از وفات ابوعلی هانی و مهنی پسران او امارت بگرفتند. (ایضاً ص 402). سلطان جای خویش را در امارت لشکر و ایالت نیشابور بدو داد. (ایضاً ص 440). || (اِ) ولایت. حوزه ٔزیر فرمان امیر. (فرهنگ فارسی معین ).

امارة. [ اَ رَ ] (ع مص ) امیر شدن. (مصادر زوزنی ). ولایت و فرمانفرمایی. حاکم و فرمانروا شدن بر قومی. (از منتهی الارب ). اِمارة. رجوع به اِمارة شود. || (اِ) نشان. (مهذب الاسماء). علامت. (منتهی الارب ). ج ، اَمارات. (اقرب الموارد) (المنجد). || در اصطلاح آن است که از علم به آن بر وجود مدلول ظن پیدا میشود مانند ابر نسبت بباران که از علم بوجود ابر ظن بوجود باران پیدا میشود، و فرق میان امارت و علامت این است که علامت از شی ٔ جدا نمی شود مانند وجود الف و لام در اسم ولی امارت از شی ٔ جدا می شود مانند وجود ابر نسبت بباران. (از تعریفات جرجانی ). امارت نزد اصولیان و متکلمان دلیل ظنی است. و آن گاه مجرد است یعنی وصف طردی است نه مناسب و نه شبیه بدان و گاه باعث مناسب. (از کشاف اصطلاحات الفنون ، ذیل امر). و رجوع به همین کتاب و ماده ٔ دلیل شود. || وعده گاه. || هنگام. (منتهی الارب ). صاحب اقرب الموارد به این دو معنی اَمارآورده و گوید: به گفته ٔ بعضی امار ج ِ اَمارة است.

امارة. [ اِ رَ ] (ع مص ) امیر شدن. (اقرب الموارد). ولایت و فرمانفرمایی. بفتح اول نیز آمده.(از منتهی الارب ). || روان کردن خون بر زمین. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). || بلند برداشتن باد غبار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). به این معانی واوی است واز «مور» می آید. || خواربار آوردن جهت عیال. || رگهای گردن را بریدن. || گداختن چیزی را. || آب ریختن در زعفران وسودن آن را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به این معانی یایی است و از «میر» می آید.

امارة. [ اَم ْ ما رَ ] (ع ص ) مؤنث اَمّار. بسیار فرماینده. بسیار امرکننده. کثیرالامر. (اقرب الموارد). برانگیزاننده به بدی. (فرهنگ فارسی معین ): ان النفس لامارة بالسوء (قرآن 53/12)؛همانا نفس سخت فرماینده است به بدی. || خودپسند و سرکش. (ناظم الاطباء). || (اِ) خواهشهای نفسانی که آمر اعمال شیطانی است :
پری گفتش اگر اماره باشد
بتر از خوک و سگ صدباره باشد.
عطار (از فرهنگ فارسی معین ).
ور بود این جبر جبر عامه نیست
جبر آن اماره ٔ خودکامه نیست.
مولوی.
- نفس اماره ؛ نفس خودپسند و سرکش. (ناظم الاطباء). نفس فرماینده به بدی : و خلیعالعذاروار افسار از نفس اماره برگرفته. (سندبادنامه ص 124).
کند مرد را نفس اماره خوار
اگر هوشمندی عزیزش مدار.
سعدی.

اماره. [ اِ رَ / رِ ] (اِ) شماره و حساب. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (فرهنگ سروری ). اَمار.اوار. آماره. اواره. (شرفنامه ٔ منیری ) :
اگر خواهی سپاهش را شماره
برون باید شد از حد اماره.
لبیبی.
|| دفتر محاسبه. (فرهنگ شعوری ).

معنی اماره به فارسی

اماره
نشان، نشانه، علامت، امارات جمع، مونث امار، بسیارامرکننده، اغرائ کننده وبرانگیزاننده ببدی وشر
( اسم ) نشان نشانه علامت . جمع :مونث امار . بسیار فرماینده
[ گویش مازنی ] /emaare/ برگ و ساقه های اقطی و سرخس که جهت تقویت و آماده سازی خاک در خزانه شالیزار ریزند - کود گیاهی & مارا
فرماینده ببدی
آمار گیر
نفسی که میل کند به طبیعت بدنی و امر دهد به لذت و شهوات حسی و قلب را به جهت سفلی بکشاند و آن ماوای بدی ها و منبع اخلاق ذمیه است . خواهش طبیعت انسان که بسوی لذات دینوی باشد اماره بمعنی بسیار امر کننده و سخت حکم کننده است . روح انسانی را به اعتبار غلب. حیوانیت نفس اماره گویند از جهت آنکه صاحب آنرا همواره امر به کار های بد می کند .

معنی اماره در فرهنگ معین

اماره
(اَ مّ رِ) [ ع . امارة ] (ص .) ۱ - بسیار امر کننده ، گمراه کننده . ۲ - خواهش های شیطانی .
(اِ رِ) [ ع . ] (اِ.) نشان ، نشانه ، علامت ، ج . امارات .

معنی اماره در فرهنگ فارسی عمید

اماره
= امار

اماره در دانشنامه اسلامی

اماره
ــ اماره دلیل ظنّی معتبر است که از آن به دلیل علمی نیز تعبیر می شود. اماره به لحاظ آن که دلیل ظنّی است، در صورتی که دلیل قطعی و یقینی بر اعتبار آن وجود نداشته باشد، حجّیت ندارد؛ هر چند ظنّ حاصل از آن قوی باشد. ــ اَماره شرعی، طریق ظنّی اعتبار یافته از سوی شارع است.
ــ اماره دلیلی است که به لحاظ حکایت و کاشفیت ظنّی آن از واقع، معتبر دانسته شده است؛ بدین معنا که ظنّ نوعی برآمده از اماره، همچون علم، حجّت شمرده شده است؛ البته با این تفاوت که حجیت علم، ذاتی است، لیکن حجیت ظن، جعلی و اعتباری است. ــ اماره شرعی، مقابل اماره عقلی و اماره عقلایی می باشد و به معنای اماره ای است که معتبِر (اعتبار کننده) آن، شارع مقدس می باشد، مانند: ظن انسدادی (ظن مطلق) بنا بر کشف.
دلیل
در کتاب «اصطلاحات الاصول» آمده است: «ان المعتبر لدلیل ان کان هو الشارع یسمی ذلک دلیلا شرعیا و امارة شرعیة کخبر العدل و الثقة و الظن الانسدادی علی الکشف».
← تفاوت اماره با اصل عملی و دلیل
...
اماره امضایی، طریق رایج بین عقلا و مورد تایید شارع است.
«امضا» در لغت به معنای اجازه دادن، تنفیذ و تایید است.
تعریف
اماره امضایی، مقابل اماره تاسیسی بوده و به اماره ای گفته می شود که سابقه عمل به آن به طور مستمر نزد عقلا وجود دارد و شارع نیز با سکوت (عدم ردع) یا اعلام رضایت خود، این عمل عقلا را امضا نموده و از آن نهی نکرده است، مثل: خبر واحد.
اماره تاسیسی، اماره اختراع شده توسط شارع است.
«تاسیس» در لغت به معنای پی نهادن و ایجاد کردن است.
اماره تاسیسی، اماره اختراع شده توسط شارع است.
«تاسیس» در لغت به معنای پی نهادن و ایجاد کردن است.
تعریف
اماره تاسیسی، مقابل اماره امضایی است و به اماره ای گفته می شود که شارع مقدس، ابتداءاً آن را جعل و تاسیس نموده است، بی آن که در نزد عقلا، سابقه عمل به آن وجود داشته باشد، مانند: شهادت دو مرد و چهار زن برای اثبات زنا.
نفس اماره همان نفس سرکش است که انسان را به گناه فرمان می دهد و به هر سو می کشاند. لذا به او اماره گفته اند.
دانشمندان علم اخلاق، برای نفس سه مرحله قائل اند که در قرآن در این زمینه آیاتی وجود دارد.
← نفس اماره
برخی ویژگی های نفس اماره، عبارت اند از:
← مطیع هوی و هوس
در روایات، جهاد به اعتباری بر دو قسم تقسیم شده است؛ جهاد اکبر و جهاد اصغر.
← جهاد اصغر
...
نفس اَمَّاره، نیرویی در وجود انسان که او را به سوی بدی و گناه می کشاند. این اصطلاح از آیه ۵۳ سوره یوسف گرفته شده و مخالفت با خواسته های آن جهاد نفس نام دارد. برخی آن را پایین ترین مرتبه نفس می دانند.
نفس اماره نیرویی در درون آدمی است که او را به سمت گناه و برآوردن خواهش های نفسانی فرمان می دهد. اماره صیغه مبالغه است و کثرت را می رساند گفته شده اماره حکایت از آن دارد که نفس همواره در حال فرمان به بدی است.
این اصطلاح از آیه «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَ ةٌ بِالسُّوءِ؛ نفس قطعاً به بدی امر می کند» گرفته شده است. و مفسران منظور از انفس را در آیه «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرا؛ بلکه نَفْس شما کاری را برای شما آراسته است» نیز نفس اماره می دانند.



ارتباط محتوایی با اماره

معنی اماره به انگلیسی

statistic (اسم)
رقم ، اماره
circumstantial evidence (اسم)
اماره ، اماره اتفاقی

اماره را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اماره قضایی   • اقسام اماره   • اماره در امار   • فرق اصل و اماره   • تفاوت دلیل و اماره   • تلفظ اماره   • اماره چیست   • تفاوت اصل با اماره   • معنی اماره   • مفهوم اماره   • تعریف اماره   • معرفی اماره   • اماره یعنی چی   • اماره یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اماره
کلمه : اماره
اشتباه تایپی : hlhvi
آوا : 'ammAre
نقش : صفت
عکس اماره : در گوگل


آیا معنی اماره مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )