برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1349 100 1

انبساط

/'enbesAt/

مترادف انبساط: بسط، گسترش، گستردگی، سرور، شادی، فرح، نشاط

متضاد انبساط: انقباض

برابر پارسی: گشاده رویی، گستردگی، گستردن، گسترده شدن

معنی انبساط در لغت نامه دهخدا

انبساط. [ اِم ْ ب ِ ] (ع مص ) گسترده و پهناور گردیدن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انتشار. (از اقرب الموارد). گسترده شدن. (آنندراج ). پهن واشدن. (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). گشاده شدن. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || گستاخ شدن. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (مؤید الفضلاء). جرأت یافتن و گستاخی کردن و ترک احتشام. (از اقرب الموارد). گستاخی کردن. (ترجمان جرجانی مهذب عادل بن علی ). || دراز و ممتد شدن روز: انبسط النهار؛ دراز و ممتد شد روز. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گشاده روی شدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || در رفتار آمدن اسب : انبسط الفرس فی سیره ؛ ای دخل. (از منتهی الارب ). درآمد آن اسب در رفتار. (ناظم الاطباء).

انبساط. [ اِم ْ ب ِ] (از ع ، اِمص ) فراخی. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سمت. (یادداشت مؤلف ). || گستاخی. (زمخشری ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (تاریخ بیهقی ) :
پادشاها بنده در حضرت برسم عرض داشت
انبساطی می نماید بر امید رحمتت.
جمال الدین سلمان (از آنندراج ).
سلطان از قصور ارتفاعات و انکسار معاملات ضجر شد و با وزیر عتاب آغاز نهاد و او را بغرامت آن اتلاف مؤاخذت کرد و او از سر دالّت و انبساط بجواب موحش قیام مینمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ سنگی ص 359). || خوشی. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (مؤید الفضلاء). شادی و خرمی و فرح و نشاط و تفریح و عیش. (ناظم الاطباء). گشادگی خاطر. (فرهنگ فارسی معین ). خوش طبعی. مسرت. سرور. شادمانی. (یادداشت مؤلف ) : چون دیدند که سلیمان [ عبدالملک ] را طبع خوش گشت و بساط انبساط گسترانید...(تاریخ بخارا).
با تو بر روی بساط انبساط
نرد طیبت باخت خادم یک ندب.
سوزنی.
ملاطفت او واجب می داشتند و طریق انبساط و ملاطفت برقرار. (جهانگشای جوینی ). یکی از آن میان بطریق انبساط گفتش. (گلستان ).
چنانکه مشرق و مغرب بهم نپیوندد
میان عالم و جاهل تألفست محال
وگر بحکم قضا صحبت اتفاق افتد
بدانکه هر دو بقید اندرند و سجن و وبال
که آن بعادت خویش انبساط نتواند
وزاین نیاید تقریر علم با جهال.
سعدی.
- انبساط ...

معنی انبساط به فارسی

انبساط
بازشدن، گسترده شدن، پهناورشدن، گشاده روشدن ، گشاده رویی، شادی
۱ - ( مصدر ) باز شدن گسترده شدن پهناور گردیدن ممتد شدن . ۲ - گشاده رو شدن . ۳ - ( اسم ) شادی گشادگی خاطر. ۴ - گستاخی بستاخی . ۵ - بسط ۶ - مقدار افزایش طولی و سطحی و حجمی اجسام و مایعات و گازها که در برابر حرارت پیدا می کنند و این افزایش بر حسب نوع شئ و جنس آن و میزان حرارتی که بان میدهند متفاوت است . جمع : انبساطات.
[expansion] [شیمی، فیزیک، مهندسی بسپار] افزایش طول یا سطح یا حجم یک جسم بدون تغییر جِرم آن
[adiabatic expansion] [فیزیک] افزایش حجم سامانه بدون تبادل گرما با محیط پیرامون
[cubical expansion] [فیزیک] افزایش حجم ماده براثر تغییر دما یا فشار
[linear expansion] [فیزیک] افزایش طول جسم براثر تغییر دما یا کشیدگی
( مصدر ) شادمانی بیش کردن .
[diastole] [علوم پایۀ پزشکی] منبسط شدن یا دورۀ انبساط قلب، به ویژه انبساط بطن ها ی آن
[thermal expansion] [شیمی، فیزیک، مهندسی بسپار] افزایش اندازۀ جسم یا ماده براثر افزایش دما
[isovolumic relaxation, isovolumetric relaxation] [علوم پایۀ پزشکی] مرحله ای در چرخۀ ضربان قلب بین بسته شدن دریچۀ آئورت و باز شدن دریچۀ دولختی که در آن کشش ماهیچۀ دهلیز کم می شود، ولی طول و حجم آن بدون تغییر و ثابت باقی می ماند
[expansion ellipsoid] [فیزیک] بیضی واری که طول محورهایش با ضریب انبساط ط ...

معنی انبساط در فرهنگ معین

انبساط
(اِ بِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) باز شدن ، گسترده شدن . ۲ - شاد و خوشرو شدن . ۳ - (اِمص .) شادمانی .

معنی انبساط در فرهنگ فارسی عمید

انبساط
۱. باز شدن، گسترده شدن، پهناور شدن.
۲. گشاده رو شدن، گشاده رویی، شادی.
۳. (فیزیک) افزایش ابعاد جسمی بدون تغییر در خواص آن، معمولاً در اثر افزایش حرارت.

انبساط در دانشنامه آزاد پارسی

انبساط (expansion)
در فیزیک، افزایش اندازۀ جسمی با جرم ثابت. این امر ممکن است بر اثر افزایش دما (انبساط گرمایی۱) یا افزایش فشار داخلی حاصل شود. میزان انبساط واحد حجم، واحد سطح، یا واحد طول به ازای هر درجه افزایش دمای هر ماده را انبساط پذیری۲ یا ضریب انبساط گرمایی آن ماده می نامند.
thermal expansionexpansivity

معنی انبساط به انگلیسی

expansion (اسم)
بسط ، توسعه ، انبساط ، خاصیت انبساط و گسترش
pleasure (اسم)
لذت ، کیف ، خوشی ، انبساط ، خوش وقتی ، عیش ، شهوترانی
distension (اسم)
بادکردگی ، نفخ ، انبساط
dilatation (اسم)
اتساع ، انبساط

معنی کلمه انبساط به عربی

انبساط
توسع , متعة
توتر

انبساط را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

شهریار آریابد
در پهلوی " ویستارش " برابر نسک فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
Sh
خودمانی شدن، بدون رودربایستی
javaf
بازشدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• انبساط چیست   • معنی انقباض   • معنی انبساط   • انبساط مواد   • انقباض و انبساط ماهیچه ها   • انبساط و انقباض مواد   • انبساط آب   • منبسط شدن یعنی چه   • مفهوم انبساط   • تعریف انبساط   • معرفی انبساط   • انبساط یعنی چی   • انبساط یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی انبساط
کلمه : انبساط
اشتباه تایپی : hkfshx
آوا : 'enbesAt
نقش : اسم
عکس انبساط : در گوگل

آیا معنی انبساط مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )