برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1281 100 1

انتصاب

/'entesAb/

مترادف انتصاب: برگماری، تعیین، نصب، گماردن، گماشتن

متضاد انتصاب: انتخاب

برابر پارسی: گماشتن، بکارگماری، به کارگماری، گماشتگی، گمارش

معنی انتصاب در لغت نامه دهخدا

انتصاب. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) برپای خاستن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). برپا شدن. (غیاث اللغات ). || بکاری قیام کردن. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). یقال انتصب للامر؛ اذا قام له. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) : اصدر امیرالمؤمنین کتابه هذا و قد استقامت له الامور و جری علی اذلاله التدبیر و انتصب منصب آبائه الراشدین.(تاریخ بیهقی چ ادیب ص 301). || بنصب شدن حرف. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی ). حرکت نصب دادن حرفی را. (از اقرب الموارد). || گماشتن. گماردن. نصب کردن. (فرهنگ فارسی معین ). || مطاوعه ٔ نَصَب َ کند. (از اقرب الموارد). رجوع به نَصْب شود. || (اصطلاح طب قدیم ) بیماریی که نفس در آن بخوبی نیاید و بیمار آرام نداشته باشد مگر آنکه راست نشیند و گردن را راست و کشیده دارد. (از تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ج 2 ص 51 س 20). || (اِمص ) برپاخاستگی. || راست شدگی. (ناظم الاطباء). || به قرار شدن.بکاری قیام کردن. منصوب شدن. (فرهنگ فارسی معین ).
- انتصاب کسی بشغلی و منصبی ؛ اعطای آن شغل به وی. تفویض آن منصب باو. (فرهنگ فارسی معین ).
- انتصاب یافتن ؛ برقرار شدن :
خسرو خورشیدچتر آنکه ز کلک و کفش
پرچم شب یافت رنگ رایت صبح انتصاب.
خاقانی.

معنی انتصاب به فارسی

انتصاب
برپاساختن، برقرارشدن، به کاری قیام کردن، منصوب شدن
۱ - ( مصدر ) گماشتن گماردن نصب کردن . ۲ - ( مصدر ) بر پا ساختن . ۳ - برقرار شدن بکاری قیام کردن منصوب شدن. جمع : انتصابات . یا انتصاب کسی بشغلی و منصبی . اعطای آن شغل بوی تفویض آن شغل بوی تفویض آن منصب باو .
خاموش بودن
قیام کردن اقدام کردن

معنی انتصاب در فرهنگ معین

انتصاب
(اِ تِ) [ ع . ] (مص م .) ۱ - گماشتن ، نصب کردن . ۲ - برپا ساختن . ۳ - چیزی را جایی قرار دادن .

معنی انتصاب در فرهنگ فارسی عمید

انتصاب
۱. منصوب شدن.
۲. برقرار شدن.
۳. به کاری اقدام کردن.
۴. [قدیمی] برپا خاستن.

انتصاب در دانشنامه اسلامی

انتصاب
راست کردن چیزی مانند گردن و کمر را انتصاب می گویند و از آن در باب صلات سخن رفته است.
انتصاب کمر در حال قیام واجب در نماز و نیز هنگام نشستن برای معذور از قیام و پس از سجده اول، واجب است.
انتصاب گردن
انتصاب گردن هنگام قیام بنابر قول مشهور مستحب است.



انتصاب در دانشنامه ویکی پدیا

انتصاب
در امور اجتماعی، انتصاب که در مقابل انتخاب مطرح می شود به معنی گماردن کسی در مقامی با تصمیم شخصی است. همچنین معمولاً شخص صاحب حق انتصاب قابلیت عزل برگماشته را نیز می دارد.


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

انتصاب در جدول کلمات

حکم انتصاب سفیر
استوارنامه

معنی انتصاب به انگلیسی

appointment (اسم)
کار ، انتصاب ، قرار ملاقات ، وعده ملاقات ، گماشت ، منصب ، وقت تعیین شده
ordination (اسم)
انتصاب ، دسته بندی ، برگماری

معنی کلمه انتصاب به عربی

انتصاب
تعيين

انتصاب را به اشتراک بگذارید

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• متن انتصاب   • معنای انتصاب   • انتصاب شایسته   • معنی انتساب   • انتصاب یا انتساب   • عکس انتصاب   • انتصاب مدیر   • انتساب یعنی چه   • معنی انتصاب   • مفهوم انتصاب   • تعریف انتصاب   • معرفی انتصاب   • انتصاب چیست   • انتصاب یعنی چی   • انتصاب یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی انتصاب
کلمه : انتصاب
اشتباه تایپی : hkjwhf
آوا : 'entesAb
نقش : اسم
عکس انتصاب : در گوگل

آیا معنی انتصاب مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )