برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1281 100 1

اهتزاز

/'ehtezAz/

مترادف اهتزاز: افراخته، افراشته، جنبش، حرکت، نوسان

برابر پارسی: افراشته، برافراشته

معنی اهتزاز در لغت نامه دهخدا

اهتزاز.[ اِ ت ِ ] (ع مص ) درخشیدن ستاره به وقت فرو شدن. || جنبیدن. شتر به آواز حُدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || جنبانیدن. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). || جنبیدن. (منتهی الارب ) (ناظم الاظباء) (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). جنبش کردن. (از منتخب و کنز و صراح بنقل غیاث اللغات ). || حرکت از جانبی به جانبی. لرزش. لرز. ارتجاج. لرزه. زلزال. تزلزل. || نشاط. ارتیاح. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- اندر اهتزاز آمدن ؛جنبیدن. بحرکت در آمدن :
اندکی چون بیشتر کردند ساز
اندر آمد آن عصا در اهتزاز.
مولوی.
- به اهتزاز آوردن ؛ به حرکت و جنبش و نشاط آوردن.
- در اهتزاز آوردن ؛ بجنبش در آوردن. در حرکت در آوردن. به لرزه انداختن :
ذکر آرد فکر را در اهتزاز
ذکر را خورشید این افسرده ساز.
مولوی.
تویی که گر بخرامی ، درخت قامت تو
ز رشک سرو روان را در اهتزاز آرد.
سعدی.
- در اهتزاز افتادن ؛در جنبش افتادن. در حرکت آمدن :
شوی خود را دید قائم در نماز
در گمان افتاد و اندر اهتزاز.
مولوی.
- در اهتزاز بودن ؛ در جنبش و حرکت بودن :
آرام نیابی بهیچ وقتی
کز کوشش و بخشش در اهتزازی.
مسعودسعد.
|| بالیدن گیاه. || شادمانی کردن. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). خوشحالی کردن. (از منتخب و کنز و صراح بنقل غیاث اللغات ). || (اِ مص ) آواز و فریاد موکب. || جنبش شادمانی و خوشحالی : سیمرغ باهتزاز تمام قدم نشاط در کار نهاد. (؟) التماسات هر یک را بر آن جمله به اهتزاز و استبشار تلقی کردی. (کلیله و دمنه ). مقدم ترا باهتزازو استبشار تلقی و استقبال نمودم. (سندبادنامه ، ص 169). و خوشحالی و شادمانی کرد و اهتزازی تمام بمشاهده ٔمن اظهار نمود و مرا بتکلف بوثاق خویشتن کشید. (جهانگشای جوینی ).
آن عطا کز ملوک یافته ام
نصف آن وقت اهتزاز فرست.
خاقانی.
این بگفت و آن بگفت از اهتزاز
بحثشان شد اندر این معنی دراز.
مولوی.
گر نبودی شب ، همه خلقان ز آز
خویشتن را سوختندی ...

معنی اهتزاز به فارسی

اهتزاز
جنبیدن وتکان خوردن چیزی درجای خودمثل حرکت بیرق، درخشیدن ستاره، شادمانی کردن ، جنبش
۱ - (مصدر) شاد شدن شادمان گردیدن . ۲ - جنبیدن تکان خوردن چیزی در جای خود (مانند بیرق و شاخ. درخت). ۳ - جنبیدن شتر باواز حدی . ۴- (مصدر) جنبانیدن . ۵- ( اسم ) شادی شادمانی . ۶ - جنبش . ۷- ( اسم ) آواز و فریاد موکب . ۸ - تکرار نوسان و دور. نوسانی نغمه که از مصادم. دو جسم واحد در آن واحد حاصل شود جمع : اهتزازات .

معنی اهتزاز در فرهنگ معین

اهتزاز
(اِ تِ) [ ع . ] ۱ - (مص ل .) به حرکت درآمدن . ۲ - جنبیدن . ۳ - (اِمص .) شادی .
( ~. نِ دَ) [ ع - فا. ] (مص ل .) شادمانی کردن .

معنی اهتزاز در فرهنگ فارسی عمید

اهتزاز
۱. جنبیدن و تکان خوردن چیزی در جای خود، مثلِ تکان خوردن بیرق و شاخۀ درخت.
۲. [قدیمی] شادمانی کردن.

معنی اهتزاز به انگلیسی

waft (اسم)
نسیم ، اهتزاز ، نفخه ، نسل اینده ، وزش نسیم
swing (اسم)
نوسان ، الاکلنگ ، اهتزاز ، تاب ، اونگ ، نوعی رقص واهنگ ان
sway (اسم)
نوسان ، اهتزاز ، تاب
vibration (اسم)
جنبش ، نوسان ، تردید ، لرزش ، اهتزاز ، لرزه ، ارتعاش ، تموج
flutter (اسم)
لرزش ، اهتزاز ، بال زنی دسته جمعی ، بال و پر زنی ، حرکت سراسیمه
pulsation (اسم)
نوسان ، ضربان ، تپش ، اهتزاز ، ارتعاشات ، جهندش
vibratility (اسم)
جنبش ، نوسان ، تردید ، اهتزاز ، لرزه ، ارتعاش ، قابلیت ارتعاش
vibrational (صفت)
جنبش ، نوسان ، تردید ، اهتزاز ، لرزه ، ارتعاش

معنی کلمه اهتزاز به عربی

اهتزاز
ارتجاف , تحول

اهتزاز را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی
برافراشته
تاشبور
جنبش، حرکت
رومینا میرزایی 11سال پنجم
تکان خوردن چیزی در جای خود
هستی درزی 10ساله
حرکت جنب و جوش
مهدیار سلطانزاده
افراشته/افراخته/جنبش/نوسان/لایک بزارین ممنون
دانیال
تکان خوردن چیزی در جای خود
عباس
حرکت کردن جسمی
M
جنبیدن،حرکت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• احتزاز یا اهتزاز   • اهتزار   • اهتزاز پرچم   • هم خانواده اهتزاز   • اهتزاز پرچم ایران   • معنی اهتزار   • معنی احتراز   • حرکت اهتزازی   • معنی اهتزاز   • مفهوم اهتزاز   • تعریف اهتزاز   • معرفی اهتزاز   • اهتزاز چیست   • اهتزاز یعنی چی   • اهتزاز یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اهتزاز
کلمه : اهتزاز
اشتباه تایپی : hijchc
آوا : 'ehtezAz
نقش : اسم
عکس اهتزاز : در گوگل

آیا معنی اهتزاز مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )