برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1290 100 1

اهرم

/'ahrom/

معنی اهرم در لغت نامه دهخدا

اهرم. [ اَ رَ ] (اِ) چوبی باشد که هریسه را بدان کوبند. (برهان ) (هفت قلزم ). چوبی باشد که هریسه را بدان کوبند و دیگ هریسه را بآن بر هم زنند. (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (رشیدی ) (انجمن آرا) :
ای یار هریسه پز نداری غم خود
اندیشه نمیکنی ز بیش و کم خود
خواهم که تو شب خواب کنی من تا روز
بر دیگ هریسه ات زنم اهرم خود.
لسانی.
|| کنایه از نره و آلت مردیست و شعر شاهد معنی قبل به این معنی هم ایهام دارد.

اهرم.[ اَ رُ ] (اِ) میله ٔ آهنی محکمی است چون محوری بنام محور اتکاء. با یک نقطه ٔ اتکاء و بوسیله ٔ اهرم با قوه ٔ کمتری میتوان اجسام سنگینی را بحرکت در آورد.

اهرم. [ اَ رَ ] (اِخ ) مخفف اهریمن. شیطان. (غیاث اللغات ) (ازآنندراج ). اهریمن. اهرامن. (جهانگیری ) :
زیباتر از پری است ببزم اندرون ولیک
در رزمگاه باز ندانی ز اهرمش.
سوزنی (از جهانگیری ).
نای را حق بیهده خوش دم نکرد
بهر انس آمد پی اهرم نکرد.
مولوی.
|| کفچه ٔ سطبر. || کلان مار. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || دسته ٔ هاون. (ناظم الاطباء).

اهرم. [ اَ رَ ] (ع ن تف ) پیرتر. کهن سال تر:اهرم من قشعم. اهرم من لبد. (مجمعالامثال میدانی ).

اهرم. [ اَ رَ ] (اِخ ) ناحیه ایست از دشتستان در شرق بندر بوشهر. مؤلف فارسنامه آرد: شرقی بندر بوشهرست ، درازی آن از کش خاویز تا محمودآباد نزدیک بشش فرسنگ و پهنای آن بفرسنگی نرسد.محدود است از مشرق بنواحی دشتی و از شمال به محال برازجان و از غرب به تنگستان و از جنوب به خورموج. محصول آن گندم و جو دیمی و فاریابی و پنبه و کنجد و نخلستانش نیز فاریابی است. آب آن از چشمه و قنات است وقصبه ٔ این ناحیه را اهرم گویند. نزدیک بچهل و دو فرسنگ از شیراز و هشت فرسنگ از بوشهر دور افتاده و قریب صد درب خانه دارد و دارای پنج ده آباد است. (از فارسنامه ). و رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 شود.

اهرم. [ اَ رَ ] (اِخ ) نام دهستان حومه ٔ بخش اهرم شهرستان بوشهر که تقریبا در مرکز بخش واقع است. رودخانه ٔ کوچک اهرم از وسط آن میگذرد و آب مشروب و زراعتی آن از رودخانه ٔ مزبور و چاه و باران و هوایش گرم ...

معنی اهرم به فارسی

اهرم
میله آهنی ضخیم که توسط آن اجسام سنگین راحرکت دهند
( اسم ) میل. آهنی محکمی است که حول محوری (بنام محور اتکائ) میتواند حرکت کند و بوسیل. آن با قو. کمتری میتوان اجسام سنگینی را بحرکت در آورد.
قصبه مرکز بخش اهرم از شهرستان بوشهر .
[lever] [فیزیک] یکی از انواع ماشین های ساده به صورت میله ای سخت که می تواند حول نقطۀ ثابتی به نام تکیه گاه بچرخد
[optical lever] [فیزیک- اپتیک] ابزاری برای آشکارسازی و اندازه گیری چرخش های ناچیز یک جسم متـ . اهرم نوری
[brake rigging] [حمل ونقل ریلی] دستگاهی که توان ایجادشده در استوانک ترمز را افزایش می دهد و آن را به طور یکنواخت به لنت یا کفشک ترمز منتقل می کند
[axle brake rigging] [حمل ونقل ریلی] بخشی از اهرم بندی واگن های باری که در محدودۀ چرخ ـ محورها نصب شده است
[centre brake rigging] [حمل ونقل ریلی] بخشی از اهرم بندی که در ناحیۀ استوانک ترمز سامانه های ترمزگیری ساده قرار دارد؛ این سامانه ها دارای یک استوانک ترمز در مرکز خط نورد هستند
[crank handle] [حمل ونقل ریلی] ابزاری برای راه اندازی دستی ماشین سوزن الکتریکی و الکتروهیدرولیکی (electrohydraulic)
[control column] [حمل ونقل هوایی] اهرمی در اتاقک خلبان که چرخ فرمان بر روی آن نصب می شود و خلبان به کمک آن عموماً غلت و تاب هواگَرد را واپایش می کند
[فیزیک- اپتیک] ← اهرم اپتیکی
[lever arm] [فیزیک] فاصلۀ نقطۀ اثر نیروی ...

معنی اهرم در فرهنگ معین

اهرم
(اَ رُ) (اِ.) میلة آهنی محکمی که می توان به وسیلة آن با انرژی کمتری اجسام سنگین را به ح رکت درآورد.

معنی اهرم در فرهنگ فارسی عمید

اهرم
میله ای با مقطع معمولاً تخت که محور آن خمیدگی دارد و از آن برای بارهای سنگین در فواصل کوتاه استفاده می شود.

اهرم در دانشنامه ویکی پدیا

اهرم
اَهرُم ابزاری ست تشکیل شده از یک میله یا تیر که حول محوری می گردد. اهرم یکی از ۶ نوع ماشین ساده محسوب می شود.اهرم نوع اول(که خود سه حالت دارد)   اهرم نوع دوم   اهرم نوع سوم
مثال ساده ای برای اهرم ها انبردست، الاکلنگ، فرغون و میخ کش می باشد. برای مثال میخ کش یک اهرم نوع اول است.که تکیه گاه بین جسم(نیروی مقاوم)، نیرو(نیروی محرک ) قرار دارد . اهرم ها سه نوع دارند اهرم نوع اول که تکیه گاه بین نیروی مقاوم ونیروی محرک قرار دارد. نوع دوم که نیروی مقاوم(جسم)بین تکیه گاه و نیروی محرک(نیرو)قرار گرفته است.نوع سوم نیروی محرک(نیرو) بین تکیه گاه و نیروی مقاوم(جسم)قرار دارد
اهرم اولین بار توسط دانشمند یونانی، اَرَشْمیدُس در سال ۲۶۰ قبل از میلاد توصیف شده است. او گفته است: «به من جایی برای ایستادن بدهید، من زمین را جابه جا خواهم کرد.»
اهرم از سه بخش بازوی محرک، بازوی مقاوم و تکیه گاه تشکیل شده است.نیروی محرک بر بازوی محرک وارد می شود و نیروی مقاوم که معمولاً وزنه است، بر بازوی مقاوم وارد می شود. اهرم ها بسته به محل تکیه گاه به سه دسته تقسیم بندی می شوند.
عکس اهرم
اهرم ابزاری ست تشکیل شده از یک میله یا تیر که حول محوری می گردد.
اهرم (بوشهر)، شهری در شهرستان تنگستان استان بوشهر
اهرم (مالی)، نوعی روش تکثیر کردن سود یا زیان
اهرم همچنین به یکی از موارد زیر اشاره دارد:
اَهرَم، شهری است واقع در استان بوشهر در کشور ایران. اهرم مرکز شهرستان تنگستان است.
اَهرَم، شهری است واقع در استان بوشهر در کشور ایران. اهرم مرکز شهرستان تنگستان است.
اطلس گیتاشناسی استان های ایران، تهران: مؤسسه جغرافیایی و کارتوگرافی ...


چنانچه، معنی واژه بالا (برگرفته از دانشنامه ویکی پدیا)، نادرست یا مخالف قوانین جمهوری اسلامی ایران است، خواهشمند است گزارش دهید تا بررسی و حذف گردد => [گزارش]

اهرم در دانشنامه آزاد پارسی

اَهرُم (lever)
اَهرُم
ماشین ساده ای متشکّل از یک میلۀ صُلب، با قابلیت چرخش حول نقطۀ ثابتی با نام تکیه گاه. برای جابه جاکردن یا بلندکردن بارهای سنگین یا اعمال نیرو به کار می رود. اهرم ها را نسبت به تکیه گاه و باتوجه به موقعیت نقطه اثرهای نیروی کارگر و بار یا نیروی مقاومی که برجسم مورد نظر وارد می شود دسته بندی می کنند. در اهرم نوع اول، نقطه اثرهای نیروی کارگر و نیروی مقاوم در دو طرف متقابل تکیه گاه قرار دارند و الاکُلنگ و قیچی نمونه های آنند. در اهرم نوع دوم، نقطه اثرهای نیروی کارگر و نیروی مقاوم در یک طرف تکیه گاه قرار دارند و در آن نیروی مقاوم به تکیه گاه نزدیک تر است. فندق شکن و فرغون نمونه های آنند. در اهرم نوع سوم، نقطه اثرها در یک طرف تکیه گاه قرار دارند، ولی نیروی کارگر به تکیه گاه نزدیک تر است. موچین و انبرآتش گیر از این دسته اند. مزیّت مکانیکیاهرم عبارت است از نسبت نیروی مقاوم به نیروی کارگر و برابر است با حاصل تقسیم فاصلۀ عمودی تکیه گاه از امتداد نیروی کارگر به فاصلۀ عمودی تکیه گاه از امتداد نیروی مقاوم. به این ترتیب، مزیّت مکانیکی موچین ها کمتر از یک است. بعضی از نمونه های عملی کاربرد اهرم نوع اول عبارت اند از دیلم، الاکُلنگ، و قیچی. فُرغون جزو اهرم های نوع دوم است و موچین ها و انبرها اهرم نوع سوم اند.

ارتباط محتوایی با اهرم

اهرم در جدول کلمات

اهرم
بیرم
بخش متحرک اهرم ها و لولاها
روغندان

معنی اهرم به انگلیسی

lever (اسم)
بازو ، دسته ، دیلم ، اهرم ، شاهین ، میله اهرم
crowbar (اسم)
دیلم ، اهرم
crow (اسم)
غراب ، دیلم ، زاغ ، کلاغ ، اهرم ، بانگ خروس
fulcrum (اسم)
پایه ، شاهین ترازو ، اهرم ، نقطه اتکاء
pry (اسم)
دیلم ، فضول ، اهرم ، فضولی ، کنجکاوی
handspike (اسم)
اهرم ، میله اهرم ، اهرم چوبی

معنی کلمه اهرم به عربی

اهرم
عتلة , غراب , مخل , نقطة الارتکاز
حافظة الاوراق
قيادة
عتلة
قوت الرفع
عتلة
قوت الرفع

اهرم را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کامران
دیلم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• شهر اهرم   • تحقیق در مورد اهرم   • نام دیگر اهرم   • کاربرد اهرم ها   • معنی اهرم   • مثال اهرم نوع دوم   • اهرم چیست   • اهرم در جدول   • مفهوم اهرم   • تعریف اهرم   • معرفی اهرم   • اهرم یعنی چی   • اهرم یعنی چه  

توضیحات دیگر

معنی اهرم
کلمه : اهرم
اشتباه تایپی : hivl
آوا : 'ahrom
نقش : اسم
عکس اهرم : در گوگل

آیا معنی اهرم مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )