انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 890 100 1

معنی اهمال در لغت نامه دهخدا

اهمال. [ اِ ] (ع مص ) بخود فروگذاشتن چیزی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). فروگذاشتن چیزی را بخود. (از صراح ومنتخب بنقل غیاث اللغات ) (آنندراج ). فروگذاشتن. (مؤید) (تاج المصادر بیهقی ) (تفلیسی ) (مجمل اللغة) (مصادر زوزنی ). بخود واگذاشتن یا رها کردن چیزی را و بکار نبردن آن را بعمد یا نسیان. (از اقرب الموارد). گذاشتن چیزی را و باستعمال ناداشتن آنرا. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). || استوار نداشتن کار کسی را. (از اقرب الموارد). || ضد اعجام. (ازاقرب الموارد). بی نقطه کردن حرف. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (اِ) غفلت. تهاون. تغافل. بی پروایی. فروگذار. فروگذاشت. سستی. تکاهل. درنگی. (ناظم الاطباء) : هر جانوری که در این کار اهمال نماید از استقامت معیشت محروم آید. اهمال...را مذهب جمعیت رخصت نمی بینم. (کلیله و دمنه ). و در پای اهمال و امهال افتد. (سندبادنامه ص 216). این اهمال و امهال را چه حجت آرد. (سندبادنامه ص 217). منوچهر در سرکس بپدر فرستاد و از معرض حقوق و اهمال حقوق تفادی نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 265). در چنین سالی مخنثی دور از دوستان که سخن در وصف او ترک ادب است... و بطریق اهمال از سر آن درگذشتن هم نشاید. (گلستان ).

معنی اهمال به فارسی

اهمال
فروگذاشتن، واگ اشتن، درکاری یادرباره چیزی تنبلی وسهل انگاری کردن
۱ - (مصدر) فرو گذاشتن یله کردن وا گذاشتن سستی کردن در کاری . ۲ - بی پروایی کردن . ۳ - ( اسم ) سستی درنگ سهل انگاری . جمع : اهمالات .
غفلت و تهاون و سستی کردن و فرو گذار کردن .
کسی که در کارها درنگی کند
خوار کاری . عمل اهمال کار
(مصدر) ۱ - سستی کردن در کاری فرو گذاشتن . ۲ - بی پروایی کردن .

معنی اهمال در فرهنگ معین

اهمال
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م .) فرو گذاشتن ، سرسری کاری را انجام دادن . ۲ - بی پروایی کردن . ۳ - (اِمص .) سهل انگاری . ج . اهمالات .

معنی اهمال در فرهنگ فارسی عمید

اهمال
فروگذاشتن، واگذاشتن، در کاری یا دربارۀ چیزی سستی و تنبلی و سهل انگاری کردن.

اهمال در دانشنامه اسلامی

اهمال
کوتاهی کردن در کاری را اهمال می گویند.
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام ج۱، ص۷۷۶.    
...
اهمال یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای عدم ذکر سور قضیه یا عدم تبیین کمیت افراد موضوع کلی است.
اهمال در مقابل تشخص و تعیّن است. کاربرد این اصطلاح در تقسیمات قضایاست. اگر موضوع قضیه، کلی باشد و کمیت حکم آن روشن نشده باشد و بر عام یا غیر عام بودن آن نیز دلیلی وجود نداشته باشد چنین قضیه ای را «قضیه مهمله» می گویند؛ مانند: الانسان فی خسر و لیس الانسان فی خسر. به عبارت دیگر، قضیه مهمله، قضیه ای است که در آن، افراد موضوع، مورد نظر است، ولی در ذکر کلیت و جزئیت آن اهمال شده است؛ یعنی سوری بر موضوع نیامده است؛ مانند: انسان در زیان است و انسان سفید است.
دیدگاه خواجه طوسی
خواجه طوسی در اساس الاقتباس می نویسد: هرگاه موضوع در قضیه نه بطور شخص و نه بطور کل و نه جزو معلوم و مذکور نشده باشد آن قضیه را مهمله خوانند مثل «انسان کاتب است».
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: (۱) ابن سینا، حسین بن عبدالله، الاشارات و التنبیهات.    
...
اهمال شرایط انتاج یکی از اصطلاحات به کار رفته در علم منطق بوده و به معنای ترک شرایط معتبر در انتاج قیاس است.
یکی از اسباب مغالطه معنوی در تالیف قیاسی، اهمال شرایط انتاج قیاس است؛ مثل اینکه حداوسط به صورت کامل تکرار نشود؛ مانند: ماست از شیر است، شیر برای اسهال مضرّ است؛ پس ماست برای اسهال مضر است، یا قیاس از ضروب عقیم باشد، و یا از قیاسی که نتیجه جزئی می دهد نتیجه ای کلّی بگیرند.البته این نوع قیاس ها را به مجاز، قیاس گویند؛ چون قیاس آن است که نتیجه بدهد و قیاس مغالطی، قیاس نیست، بلکه شبیه به قیاس است و اطلاق اسم قیاس بر آن مانند اطلاق اسم حیوان بر تصویر حیوان است.
مستندات مقاله
در تنظیم این مقاله از منابع ذیل استفاده شده است: (۱) خواجه نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، اساس الاقتباس.    
 ۱. ↑ علامه حلی، حسن بن یوسف، الجوهر النضید، ص۲۷۳.    
...
به موارد وجود شرایط و مقتضی برای مهمل گذاشتن مقصود اطلاق می شود.
مقام اهمال، به موقعیت و شرایطی گفته می شود که متکلم، کلامی را با توجه به آن، مهمل القا می کند؛ به بیان دیگر، در موردی که نه برای اجمال گویی و نه برای تبیین کلام مصلحت وجود ندارد متکلم کلامش را مهمل می گذارد؛ این موقعیت و مقام را مقام اهمال می گویند.

اهمال در جدول کلمات

اهمال
مسامحه, سستی

معنی اهمال به انگلیسی

dodge (اسم)
عیاری ، عمل شیطانی ، جاخالی ، اهمال ، تمجمج
negligence (اسم)
مسامحه ، پشت گوش فراخی ، سرسری ، قصور ، غفلت ، اهمال ، فراموشکاری ، فرو گذاشت
neglect (اسم)
فروگذاری ، سرسری ، غفلت ، اهمال
nonfeasance (اسم)
اهمال ، قصور در انجام امری

معنی کلمه اهمال به عربی

اهمال
اخلال , اهمال
لامبالي , متساهل

اهمال را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی اهمال

مریم السادات ٠١:١١ - ١٣٩٦/١٠/٢٤
کم کاری
|

شهریار آریابد ١٤:٤٠ - ١٣٩٧/١١/٢٧
در پهلوی " سودگ " برابر فرهنگ کوچک زبان پهلوی از مکنزی و برگردان بانو مهشید میرفخرایی.
|

ثمینا ١٥:١٦ - ١٣٩٧/١٢/٢٨
تنبلی کردن در کارها
|

پیشنهاد شما درباره معنی اهمال



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

عبارات و کلمات کلیدی مرتبط

• اهمال یعنی چه   • معنی اهمال کاری   • معنی کلمه اهمال   • درمان اهمال کاری   • احمال   • دانلود رایگان کتاب روانشناسی اهمال کاری   • معنی کلمه امهال   • اهمال کاری pdf   • مفهوم اهمال   • تعریف اهمال   • معرفی اهمال   • اهمال چیست   • اهمال یعنی چی  

توضیحات دیگر

معنی اهمال
کلمه : اهمال
اشتباه تایپی : hilhg
آوا : 'ehmAl
نقش : اسم
عکس اهمال : در گوگل


آیا معنی اهمال مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )